گنجور

شمارهٔ ۳۲

 
امیر معزی
امیر معزی » غزلیات
 

مشکن صنما عهد که من توبه شکستم

وز بهر تو درکنج خرابات نشستم

اندر صف خورشید پرستان شدم اینک

زیراکه میان سخت به زنّار ببستم

پیش تو برم سجده میان بسته به زنّار

تا خلق بدانند که خورشید پرستم

بندم کن و حدّم بزن ای شحنهٔ خوبان

کز هجر تو دیوانه و از عشق تو مستم

از مستی و دیوانگی من چه گریزی

کز تو گذرم نیست بهرحال که هستم



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.