گنجور

شمارهٔ ۱۴

 
امیر معزی
امیر معزی » غزلیات
 

مرا گذر به‌سوی کوی یار باید کرد

زدیده بر سرکویش نثار باید کرد

چو در فتاد به‌دام آن نگار سیم اندام

سه بوسه از دو لب او شکار باید کرد

چو وصل بر سر کوی استوار خواهد شد

‌در سرای به قفل استوار باید کرد

همه حدیث سماع و شراب بایدگفت

همه حکایت بوس وکنار بایدکرد

وگر به وقت صبوح از خمار باشد رنج

شراب و بوسه علاج خمار باید کرد

چو یار نیست به دست آرزوست اینکه مرا

نخست باری تدبیر یار باید کرد

شفیع باید بردن مگر بسازد یار

چو یار ساخته شد سازگار باید کرد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام