گنجور

شمارهٔ ۱۵

 
امیر معزی
امیر معزی » قطعات
 

ای روزگار خورده کم روزگار گیر

بیغوله را ز تیر حوادث حصار گیر

یک‌ره که در سرای سپنجی نشسته‌ای

اندیشه کن ز راه و شدن را شمار گیر

اکنون که کارهای جهان با خصومت است

بگریز و از میان خصومت کنار گیر

پیشی مجوی بر کس و بیشی طلب مکن

در کنج خانه‌ای به‌ قناعت قرار گیر

غره مشو به نعمت و دل در جهان مبند

از فخر ملک و نعمت او اعتبار گیر

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

ر غلامی نوشته:

با سلام.منظور از فخر ملک در بیت پایانی، فخرالملک پسر وزیر سلجوقی نظام الملک است که در سال ۵۰۰ به دست یکی از فدائیان اسماعیلی کشته شد.

👆☹

کانال رسمی گنجور در تلگرام