ای شاه ز ساغر نوالت
ایام ز نیم جرعه مستست
بیمار بقات تا قیامت
بر ملک در فنا به بست است
در حصن حمایت تو عالم
ز آسیب زوال باز و بست است
زانسوی خط عنایت تو
ممکن نشود که هیچ هست است
عزمت که درست با دو مطلق
دندان قضا بسر شکست است
رمحت که درخش خصم سوزاست
از مقدمه ظفر به جست است
فرخنده مثال شاه کاو را
بر عالم روح و جسم دست است
بر چرخ نشانده بنده را زانک
زیر قدم زمانه پست است
ای حضرت شهریار عالم
نوش همه عالمش کبست است
این وقعه که رفت جرم او نیست
جرم فلک ستم پرست است
من کیستم از دعای خسرو
خورشید به رای این به بست است



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این قطعه به ستایش شاه میپردازد و بر تاثیرات مثبت وجود او تأکید میکند. او به قدرت و حمایت شاه اشاره میکند که باعث امنیت و آسایش در عالم شده است. شاعری با زبانی استعارهای، نسبت به مشکلات جهان و زوال آن اشاره میکند و میگوید که تنها حضور شاه میتواند این آسیبها را رفع کند. در نهایت، شاعر خود را در مقام دعا و نیایش برای شاه میبیند و نام او را به عنوان حافظ و نگهدارنده عالم معرفی میکند.
هوش مصنوعی: ای پادشاه، با نوشیدن از جام نیکت، ایام و روزگار به خوبی سپری میشود و حتی یک نیم جرعه از آن تو را سرمست میکند.
هوش مصنوعی: بیمار تا زمانی که به حیاتش ادامه میدهد، در این دنیا با مرگ و نابودی مواجه است.
هوش مصنوعی: در دژ نگهداری تو، جهان از خطرات زوال در امان است و تحت حفاظت قرار دارد.
هوش مصنوعی: از طرفی، به لطف و توجه تو هیچ چیزی ممکن نمیشود.
هوش مصنوعی: اگر ارادهات محکم باشد، هیچ مشکلی نمیتواند تو را متوقف کند و سرنوشت نمیتواند بر تو غلبه کند.
هوش مصنوعی: درخشندگی تو به قدری است که دشمن را میسوزاند و این فقط نتیجه تلاش و پیروزی توست.
هوش مصنوعی: شخصی خوشبخت مانند شاه است که بر دنیا و دنیویات تسلط و کنترلی دارد.
هوش مصنوعی: انسان به خاطر قدرت و تأثیر زمان، در موقعیتی قرار گرفته که تحت تأثیر آن است و نمیتواند بر آن فائق آید.
هوش مصنوعی: ای پادشاه بزرگ و محترم، همه چیز در جهان به لطف وجود تو شیرین و دلپذیر است.
هوش مصنوعی: این واقعهای که رخ داده، تقصیر او نیست، بلکه تقصیر آسمانهایی است که به ظلم و ستم گرایش دارند.
هوش مصنوعی: من کیستم؟ من تنها دعای خسرو خورشید را به خود دیدهام و تمام کارهایم بر اساس این دعا و خواستههای او شکل گرفته است.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
گرمابه سه داشتم به لوهور
وین نزد همه کسی عیان است
امروز سه سال شد که مویم
مانندهٔ موی کافرانست
بر تارک و گوش و گردن من
[...]
زان چشم پر از خمار سرمست
پر خون دارم دو دیده پیوست
اندر عجبم که چشم آن ماه
ناخورده شراب چون شود مست
یا بر دل خسته چون زند تیر
[...]
آن کز می خواجگی است سرمست
بر وی نزنند عاقلان دست
بیآنکه کسی فکند او را
از پایهٔ خود فروفتد پست
مرغی که تواش همای خوانی
[...]
تا در نفسم عنایتی هست
فتراک تو کی گذارم از دست
ذاتی که چو بخت نور جان است
جانی که چو بخت خود جوان است
از لطف بهار در بهار است
وز فضل جهان در جهان است
در ناصح دین مگر یقین است
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.