گنجور

 
اثیر اخسیکتی
 

ای شاه ز ساغر نوالت

ایام ز نیم جرعه مستست

بیمار بقات تا قیامت

بر ملک در فنا به بست است

در حصن حمایت تو عالم

ز آسیب زوال باز و بست است

زانسوی خط عنایت تو

ممکن نشود که هیچ هست است

عزمت که درست با دو مطلق

دندان قضا بسر شکست است

رمحت که درخش خصم سوزاست

از مقدمه ظفر به جست است

فرخنده مثال شاه کاو را

بر عالم روح و جسم دست است

بر چرخ نشانده بنده را زانک

زیر قدم زمانه پست است

ای حضرت شهریار عالم

نوش همه عالمش کبست است

این وقعه که رفت جرم او نیست

جرم فلک ستم پرست است

من کیستم از دعای خسرو

خورشید به رای این به بست است