از تماشای تو کس منع دل ما نکند
صورت خوب که بیند؟ که تماشا نکند
پیش ما دار فنا مرتبه معراج است
جز شهید غمت این مرتبه پیدا نکند
پر مکن عیب سیه رویی خورشید پرست
که ترا غیرت این آینه رسوا نکند
با وجود تو بمحراب کسی سر چه نهد
جای آنست که سر پیش تو بالا نکند
شمع رخسار تو در سوختن خسته دلان
آفتابی است که یکذره محابا نکند
در صوفی بگشایند بآن شرط ولی
که در عربده بر درد کشان وا نکند
باده اهلی بکسی پیر خرابات دهد
که بنوشد می و بنشیند و غوغا نکند
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به زیبایی و جذابیت معشوق اشاره دارد و میگوید که هیچکس نمیتواند از تماشای او دل بکند. شاعر به قدرت و عظمت عشق اشاره میکند و بیان میکند که مقام عشق آنقدر بلند است که جز کسی که در عشق شهید شده باشد، نمیتواند به آن دست یابد. در ادامه، به انتقاد از کسانی میپردازد که عیبهای معشوق را میگیرند و تأکید میکند که زیبایی او باید مورد احترام قرار گیرد. شاعر همچنین به احساسات عاشقانه و بیتابی دل عاشقها در برابر زیبایی معشوق اشاره میکند و به صوفیان میگوید که باید در عشق راستگو باشند. در نهایت، بادهنوشی را فقط برای کسانی میداند که در عشق صادق هستند و فقط جنجال و بینظمی نکنند.
هوش مصنوعی: هیچکس دل ما را از تماشای تو منع نخواهد کرد، زیرا چه کسی میتواند زیبایی تو را ببیند و از تماشا کردن آن خودداری کند؟
هوش مصنوعی: پیش ما، فنا و زوال، به منزلهی بالاترین مقام و جایگاه است. فقط کسی که در غم تو شهید شده باشد، نمیتواند به این مقام دست یابد.
هوش مصنوعی: به کسی که به خورشید عشق میورزد، نگو که عیبهای چهرهی سیاه را پر کن، زیرا غیرت تو نمیگذارد که این آینه عیبها را فاش کند.
هوش مصنوعی: با حضور تو در دل، کسی جرات ندارد در جایگاه عبادت سرش را فرود آورد، زیرا در برابر تو سرش را بالا نمیآورد.
هوش مصنوعی: زیبایی چهره تو مانند شمعی است که دلهای سوخته را روشن میکند و مانند آفتابی است که هیچ ترسی از روشن کردن فضای دلها ندارد.
هوش مصنوعی: صوفی را به شرطی میپذیرند که در هنگام شادی و خوشی، برای آنهایی که در سختی هستند، همراهی نکند و احساسات خود را کنار بگذارد.
هوش مصنوعی: شراب خوشگوش و راحت بخشی به کسی میدهد که به دور از قیل و قال باشد، بنوشد و در آرامش زندگی کند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
دلم از لعل تو یک بوسه تمنا نکند
که جفای تو مرا دیده چو دریا نکند
این چنین بیدل و بیچاره که ماییم امروز
کس ندانم که جفا داند و بر ما نکند
بوسهای گر بربودم ز لبت طیره مشو
[...]
آنک هرگز نظری با من شیدا نکند
نتواند که مرا بی سر و بی پا نکند
دوش می گفت که من با تو وفا خواهم کرد
لیک معلوم ندارم که کند یا نکند
اگر آن حور پری رخ بخرامد در باغ
[...]
از چه رو لعل تو درمان دل ما نکند
چون دلم غیر رخت میل به هر جا نکند
چه کنم با دل سرگشته ی بی آرامم
کز جهان غیر لبت هیچ تمنّا نکند
گوید آن یار جفاپیشه وفا با تو کنم
[...]
رفع دلتنگی من نشأه صهبا نکند
هیچ کس غنچه پیکان به نفس وا نکند
از سپر، تیر قضا روی نمی گرداند
سیل از خانه در بسته محابا نکند
گر شود دامن پیراهن یوسف صد چاک
[...]
به تغافل اگرم چشم تو رسوا نکند
راز پنهان مرا ورد زبانها نکند
هیچ غم نیست که از ما همه عالم ببرند
تیغ مژگان تو قطع از ما نکند
شده ام زخمی طفلی که چو از من گذرد
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.