تا رخ شمس السعاده تافت در ایوان
سر زد ایوان ز راه فخر به کیوان
بود شب جمعه و چهارم شعبان
کاین مه تابان گشود چهره در ایوان
چارده ماهی به سال چارده آمد
خرم و سرسبز همچو سرو به بستان
ماشاء الله تبارک الله بنگر
سرو سهی قد به رخ چو لاله نعمان
دختری اندر حجاب صفوت و عصمت
اختری از ماهتاب برده گروگان
خواست امیری ز بحر طبع به تاریخ
رشته کشد گوهری چو لؤلؤ و مرجان
طبعش غواصیی نمود و پس آنگاه
سر به در آورد کای ادیب سخندان
آنچه ز مه رفته رفته گیر و رقم زن
مولد شمس السعاده چارم شعبان


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به توصیف رخسار شمسالسعاده و زیباییهای طبیعی میپردازد. او شب چهارم شعبان را به تصویر میکشد که در آن ماه تابان چهرهای درخشان در آسمان دارد و فضای بستان را سرسبز و خرم میکند. همچنین، به زیبایی دختری در حجاب اشاره میکند که نماد عصمت و صفا است و این نقاط قوت را برای توصیف مقام شمسالسعاده به کار میگیرد. در انتها، شاعر به ضرورت ثبت و گرامیداشت این لحظه زیبا و سعادتمند اشاره میکند.
هوش مصنوعی: زمانی که چهره خورشید خوشبختی در آسمان نمایان شد، فضا و محیط به قدری زینت گرفت که خود را به آسمان و برتریهای آن میبالید.
هوش مصنوعی: شب جمعه و چهارم شعبان بود که این ماه درخشان چهرهاش را در ایوان نشان داد.
هوش مصنوعی: در چهارده سالگی، بهاری شاداب و پر رونق به وجود آمد که همانند سرو در باغ، سرسبز و زیبا بود.
هوش مصنوعی: به طور حیرتانگیزی به زیبایی و بلندی قامت آن انسان نگاه کن، همانند لالهای که در باغ نعمان رشد کرده است.
هوش مصنوعی: دختری با چهرهای پاک و معصوم، همچون ستارهای از نور ماه، به اسارت گرفته شده است.
هوش مصنوعی: امیر تمایل داشت که از دل طبیعت چیزی بسازد که به زیبایی مروارید و مرجان باشد.
هوش مصنوعی: او در عمق فکرش غوص کرد و سپس به سطح آمد و گفت: ای شاعر با ذوق و آگاه.
هوش مصنوعی: هر آنچه از مه و به تدریج به دست میآید، نشانهای است از تولد خورشید سعادت در روز چهارم ماه شعبان.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
مادر می را بکرد باید قربان
بچهٔ او را گرفت و کرد به زندان
بچهٔ او را ازو گرفت ندانی
تاش نکوبی نخست و زو نکشی جان
جز که نباشد حلال دور بکردن
[...]
شاه چو بر کند دل ز بزم و گلستان
آسان آرد بچنگ مملکت آسان
وحشی چیزی است ملک و این زان دانم
کو نشود هیچگونه بسته بانسان
بندش عدل است و چون بعدل ببندیش
[...]
ای بزمین بر ، بزرگ سایۀ یزدان
ای ملک عادل ، ای مبارک سلطان
آنچه تو کردی ز پادشاهی و مردی
پور سیاوش نکرد و رستم دستان
روی تو نادیده ، هر که نام تو بشنید
[...]
آنگه رزبانش را بخواند دهقان
دو پسر خویش را، دو پسر رزبان
هر یک داسی بیاورند یتیمان
برده به آتش درون و کرده به سوهان
تهنیت عید را چو سرو خرامان
از در خرپشته اندر آمد جانان
بو یا زلفش به بوی عنبر سارا
رنگین رویش به رنگ لاله نعمان
کرده به شانه دو تاه سیصد حلقه
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.