گنجور

 
ازرقی هروی

ای بزمین بر ، بزرگ سایۀ یزدان

ای ملک عادل ، ای مبارک سلطان

آنچه تو کردی ز پادشاهی و مردی

پور سیاوش نکرد و رستم دستان

روی تو نادیده ، هر که نام تو بشنید

جان بدهد بر هوای نام تو آسان

منزل تو گه بشام و گاه ببغداد

لشکر تو گه بروم و گه بسپاهان

سایۀ چتر تو از سعادت کلی

گونۀ رخسار تو ز فرۀ یزدان

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
رودکی

مادر می را بکرد باید قربان

بچهٔ او را گرفت و کرد به زندان

بچهٔ او را ازو گرفت ندانی

تاش نکوبی نخست و زو نکشی جان

جز که نباشد حلال دور بکردن

[...]

ابوالفضل بیهقی

شاه چو بر کند دل ز بزم و گلستان‌

آسان آرد بچنگ مملکت آسان‌

وحشی چیزی است ملک و این زان دانم‌

کو نشود هیچگونه بسته بانسان‌

بندش‌ عدل است و چون بعدل ببندیش‌

[...]

منوچهری

آنگه رزبانش را بخواند دهقان

دو پسر خویش را، دو پسر رزبان

هر یک داسی بیاورند یتیمان

برده به آتش درون و کرده به سوهان

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از منوچهری
مسعود سعد سلمان

تهنیت عید را چو سرو خرامان

از در خرپشته اندر آمد جانان

بو یا زلفش به بوی عنبر سارا

رنگین رویش به رنگ لاله نعمان

کرده به شانه دو تاه سیصد حلقه

[...]

سوزنی سمرقندی

ملک مانند گوی بود بمیدان

آمده از هر گروه در خم چوگان

شاه بچوگان کوی ملک ربودن

کوی ز یال یلان ربود بمیدان

گوی ربایان بدشت معرکه دادند

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه