خرّم آن ساعت که نوسازد دلم پیمان تو
عالمی حیران من باشند و من حیران تو
یا مرو یا دل که خون کردی مبر تا شام غم
گریه سیری توانم کرد در هجران تو
گریه کردم عمرها بی منت لخت جگر
بس اگر سوزد درونم آب شد پیکان تو
گر نگاهت رخنه در دلها نماید دور نیست
سالها همخانگی کردست با مژگان تو
شکرلله دامنت نگرفت خاکم بعد مرگ
عاقبت گردی ز من ننشست بر دامان تو
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر بیانگر عواطف عمیق شاعر نسبت به معشوق است. شاعر به شدت تحت تأثیر عشق و هجران قرار دارد و از درد و احساس جدایی رنج میبرد. او به زیبایی عشق را توصیف میکند و به وابستگی عمیق خود به معشوق اشاره میکند. شاعر در تلاش است تا با بیان حسرتها و غمهایش، عمق عشق و تأثیر آن بر زندگی خود را به تصویر بکشد. در پایان، ابراز شکرگزاری از عدم رنجش معشوق پس از مرگ، بیانگر نقش مهم او در زندگی شاعر است.
هوش مصنوعی: خوشحالترین لحظه زمانی است که دل من با عشق تو تازه و شاد شود. در این زمان، همه دنیا در حیرت باشند و من هم در حیرت از تو.
هوش مصنوعی: یا برو، یا دل من را بیش از این خون نکن، چرا که تا شب غم و اندوه، میتوانم با این گریه، کمی آرامش یابم در انتظار تو.
هوش مصنوعی: عمرها گریه کردم و بیهیچ توقعی، دلدرد و سوزش درونم مانند تیر در قلبم باقی مانده است. اگر درونم بسوزد، تنها به خاطر توست.
هوش مصنوعی: اگر نگاه تو در دلها نفوذ کند، دور نیست که سالها در کنار مژگان تو زندگی کرده باشد.
هوش مصنوعی: به خاطر سپاس خداوند، خاک وجود من پس از مرگ به دامانت نچسبید و در نهایت هیچ نشانی از من بر روی تو نماند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
باد همچون عرضت ایمن از حوادث جان تو
دولت تو محکم و پاکیزه چون ایمان تو
چرخ در حکم تو و ایام دو پیمان تو
کوکب برتر فرود کنگره ایوان تو
دل نگیرد بوی ایمان تا نباشد آن تو
لب نیاید بوی جنت تا نیابد خوان تو
وقتها آنروز خوش گردد که بخرامی به درس
یک جهان در گیرد از یک لفظ در باران تو
لون دشمن همچو زر گردد به غزنین چون به بلخ
[...]
ای تماشاگه جان بر طرف لالهستان تو
مطلع خورشید زیر زلف مه جولان تو
تا نهادی حسن را دار الخلافه زیر زلف
هست دار الملک فتنه در سر مژگان تو
حلق خلقی را به طوق شوق تو در بند کرد
[...]
ای شهنشاهی که هر جا در جهان آزاده ایست
از میان جان و دل شد بنده احسان تو
بسکه با خلقان عالم همتت اکرام کرد
گشت تاریخ مکارم در جهان دوران تو
عرضه دارد کمترین بندگان ابن یمین
[...]
ای دلم چون پسته از شور نمک بریان تو
سوخت مغز استخوانم پسته خندان تو
من کجا پیدا شوم جاییکه همچون ذره اند
صد هزاران آفتاب از مهر سرگردان تو
عقل و هوش و دین و دل صرف تو کردم ایپسر
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.