بنشست دلم عمری چون گرد به راه او
برخاست به ناکامی میترسم از آه او
دردم چو شود افزون گویم سر خود گیرم
میگویم و میگیرم در دم سر راه او
دلگیر شدم از جان شاید که کند کاری
یا بخت سیاه من یا چشم سیاه او
گر رنجه شدی از دل اینک تو و اینک وی
ما را ز چه میسوزی جانا به گناه او
بر سرّ بسی پنهان آگاه شدم اما
آگاه نگردیدم از سرّ نگاه او



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل از حال درونی خود میگوید که عمر خود را در انتظار محبوب سپری کرده و از ناکامیهایش میترسد. او با افزایش درد و رنج، تصمیم میگیرد خود را در آغوش محبت محبوب بگیرد، اما هنوز در دل خود او را مقصر میداند. شاعر از نوعی سردرگمی و دلسردی رنج میبرد و معتقد است که شاید بخت بدش یا نگاه معشوق باعث رنج اوست. در نهایت، شاعر به این واقعیت اشاره میکند که علیرغم آگاهی از دردهای خود، نتوانسته از جاذبهی نگاه محبوب رهایی یابد.
هوش مصنوعی: دل من سالهاست که همچون غباری در راه او نشسته است و از اینکه با ناامیدی برسم به او، میترسم.
هوش مصنوعی: وقتی درد من بیشتر میشود، میگویم که خودم را در مسیر او قرار دهم و در همین لحظه دربارهاش صحبت میکنم و به او توجه میکنم.
هوش مصنوعی: احساس ناامیدی و دلزدگی دارم، شاید این به خاطر کار بدی است که ممکن است پیش بیاید، یا شاید به خاطر شانس بد من یا نگاه خاص او باشد.
هوش مصنوعی: اگر از دل رنجیدهای، حالا تو اینجا هستی و او هم همینجا، پس چرا به خاطر گناه او، ما را میسوزانی؟
هوش مصنوعی: من بسیاری از رازها را درک کردم، اما نتوانستم راز نگاه او را بفهمم.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.