گنجور

 
عمعق بخاری

به گردون برین بر شد، ز فخر این ملکت ایران

که گسترد از برش سایه خجسته رایت سلطان

اگر ویران شد این ایران ز جور ترکمانان بد

ز عدل شاه نیک‌اختر به ساعت گردد آبادان

خداوند جهان، الب ارسلان، سلطان دین‌پرور

که با عدلش نماند جور یک‌سر عدل نوشروان

خداوندی، که در سود و زیان خشنودی و خشمش

یکی لهوی‌ست بی‌اَندُه، یکی دردی‌ست بی‌درمان

به هول رعد و گشت باد و خشم ابر آزاری

به زور پیل و سهم شیر و مکر گرگ پردستان

به هنگام درنگ اندر همه چون کوه بر هامون

به هنگام شتاب اندر همه چون چرخ در جولان

قوی چون سد اسکندر، سیه‌دل چون شب تاری

همه آشفته چون دریا، به قدر قطرهٔ باران

به یک حمله، که سلطان کرد همچون شیر بر آهو

ز خون خصم دریا شد، به یک ساعت همه میدان

چو سهم رایتت بیند معادی زود بگریزد

چو اهریمن، که بگریزد ز سهم آیت فرقان

به چونین فتح فرخنده، که دادت ایزد داور

تو شادی کن، که دشمن گشت زار و خسته و حیران

همی تا چرخ زنگاری به گرد مرکز ناری

همی گردد گه و بی‌گه، به شادی‌ها و بر احزان

تو یار شادمانی باش، تا دشمن خوردانده

تو جفت تندرستی باش، تا دشمن بُوَد نالان

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
عنصری

سپهسالار لشکرشان یکی لشکر کاری

شکسته شد از و لشکر ولیکن لشکر ایشان

فرخی سیستانی

چه روز افزون و عالی دولتست این دولت سلطان

که روز افزون بدو گشته ست ملک و ملت و ایمان

بدین دولت زیادت شد به اسلام اندرون قوت

بدین دولت پدید آمد به تعطیل اندرون نقصان

بدین دولت جهان خالی شد از کفران و ازبدعت

[...]

عسجدی

خجسته دولت عالی همین کرد ای ملک پیمان

که فتحی نو دهد هر روز از یک گوشه کیهان

فرود آرد سپاهت را به گرد کشور عاصی

برآرد گرد از آن کشور بسوی گنبد گردان

برانگیزد ز شادروان سپاه پادشاهی را

[...]

ناصرخسرو

چه گوئی؟ ای شده زین گوی گردان پشت تو چوگان

به دست سالیان شسته زمان از موی تو قطران

ز قول رفته و مانده چه بر خواندی و چه شنودی؟

چه گفتند این و آن هر دو؟ چه چیز است این، چه چیز است آن؟

گر این نزدیک را گوئی و آن مر دور را گوئی

[...]

منوچهری

چو رستم گشت در کوشش، چو حاتم گشت در بخشش

چو لقمان گشت در حکمت، چو سلمان گشت در عرفان

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه