گنجور

حاشیه‌ها

مهران بندپی در ‫۲ سال و ۲ ماه قبل، شنبه ۱۱ آذر ۱۴۰۲، ساعت ۰۰:۰۵ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۵۹۳:

در بیت سوم 

تو شمع بی نیازیها برافروز درست است

مسعود.ب.ب در ‫۲ سال و ۲ ماه قبل، جمعه ۱۰ آذر ۱۴۰۲، ساعت ۲۳:۳۱ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۱۵۸ - جواب خروس سگ را:

با توجه به اینکه مولانا در موارد دیگراز جمله در همین حکایت کلمه "رو"را به کار برده است،به نظر میرسد رو زِ فردا سیر خور.‌‌.. (برو از فردا سیر خور...)درست باشد.

نسیم بهاری در ‫۲ سال و ۲ ماه قبل، جمعه ۱۰ آذر ۱۴۰۲، ساعت ۲۲:۱۰ دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۵ - رؤیای جوانی:

با سلام، من دیوان اشعار شهریار و به ویژه غزلیات استاد را بسیار جستجو کردم اما این غزل را نیافتم. لطفاً اگر کسی اطلاعی دارد پاسخ دهد. سپاس

فرهود در ‫۲ سال و ۲ ماه قبل، جمعه ۱۰ آذر ۱۴۰۲، ساعت ۲۱:۱۳ دربارهٔ نظامی » خمسه » مخزن الاسرار » بخش ۲۸ - مقالت پنجم در وصف پیری:

آتشِ این خاک‌خم ِ بادگَرد     نان ندهد تا نبَرَد آبِ مرد

در این بیت نظامی فلک را به تنور نان تشبیه کرده است که تا آبروی آدم را نریزد نان نمی‌دهد. (کسی که نان می‌پزد عرق می‌کند)

 

امیرحسین صباغی در ‫۲ سال و ۲ ماه قبل، جمعه ۱۰ آذر ۱۴۰۲، ساعت ۲۰:۳۲ دربارهٔ شمس مغربی » رباعیات » شمارهٔ ۴:

مصرع چهارم به وضوح غلط نوشته‌شده و به شکلی که حتی حدس هم نمی‌شود زد که چه بوده چه برسد که درستش را بگردیم و پیدا کنیم.

محمدرضا خانی در ‫۲ سال و ۲ ماه قبل، جمعه ۱۰ آذر ۱۴۰۲، ساعت ۲۰:۰۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۵:

با سلام ... من هر وقت این شعر را خصوصا در این ایام شهادت حضرت زهرا س ، میخوانم گویا این شعر از زبان امام علی ع در وداع از حضرت فاطمه س ؛ بیان می‌شود. وداعی عاشقانه و شاعرانه همراه با سوز و غم فراوان  . البته این فقط یک احساس شخصی است که به اشتراک میذارم و قصد تفسیر به این معنا را ندارم . شاید شما هم در این احساس شریک من شوید . 

هاله رحمانی در ‫۲ سال و ۲ ماه قبل، جمعه ۱۰ آذر ۱۴۰۲، ساعت ۱۳:۱۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۸۶:

عرض ادب. بیت هشت، مصرع دو، وزن جور در نمیاد. به گناه چون که ما نظر حقارتی کن

به نظرم، بعد از «گناه»، یک«هر که» اضافه بشه،و که دوم حذف بشه، درست میشه. 

به گناه هر که چون ما نظر حقارتی کن. 

 

نگین ماهانی در ‫۲ سال و ۲ ماه قبل، جمعه ۱۰ آذر ۱۴۰۲، ساعت ۱۳:۰۷ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » سهراب » بخش ۱۸:

من در کودکی معنی تراژدی را اولین بار با این شعر عمیقا درک کردم ... هر بار که میخوانم نمیتوانم اشک چشمانم را کنترل کنم ... 

خانلر در ‫۲ سال و ۲ ماه قبل، جمعه ۱۰ آذر ۱۴۰۲، ساعت ۱۲:۳۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۵۵:

باسلام...

خدمت عزیزان و سروران و ادب دوستان.

باید گفت هر کسی به اندازه ی فهم خود و ادراک خود برداشتی از غزل مولانا می نماید همچون که هر کس به اندازه ی ظرف خود آب از بحر بردارد...

به نظر بنده سودا می تواند همان سوْ دا در ترکی باشد که همان دوست داشتن و عشق معنی شده و شاعر داره از درگیر شدن خودش در عشق و اتفاقات بعد آن بیان میکندکه این عشق هم می تواند زمینی باشد و هم الهی...که تمام این اتفاقات که در طول شعر پیش می آید حاصل عشق است و قلب را چون دریایی مواج تشبیه کرده که کشتی عقل را در هم میشکند و خون و حیات دریا که همان قلب است را خشک می کند و از آدمی فقط تکه های استخوان می ماند که آن هم در درون خاک دفن می شود که در پایان با اشاره ای عجیب و دقیق و خلاصه می گوید که عشق همچون افیون دریای حیات را می خشکاند و همچون دهانبند یا افساری تو را به هر سمت و سویی می برد.

چه می دانستم که این عشق مرا اینگونه مجنون و دیوانه بسازد ودر دلم آتشی بیافکند و دلم راچون دوزخ شعله ور گرداند و  از چشمانم باران عشق رودی چون جیحون سازد،نمی دانستم که عشق چون سیلابی عقل مرا(که دراینجا به کشتی تشبیه شده) در دریای خون (مقصود تلاطم و درگیری بین عقل و دل)بیاندازد.آنگاه با قدرتی فرا دست یافتنی عقل مرا (که به کشتی تشبیه شده)در هم بکوبد و تصمیمات عاقلانه(که به تخته های کشتی تشبیه شده ) را که هم چون زنجیر وار چراغ راهم بود را از هم جدا کند وامکان تصمیم درست گرفتن را از من بگیرد با دل آشوبه های پیاپی که حاصل عشق است(دراینجا به موج های پیاپی تشبیه شده) آنها رو از هم جدا سازدو عشق  رسیدن به معشوق همچون نهنگی دریای دل و احساس فرد را فرو خورد و از فرد چون جنون نماند و از دریایی از احساس چون ذره ای احساس که آن هم بیانگر جنون آدمی است باقی نمی ماند که رود مظهر تلاطم و جنون و خروش هست و دریا مظهر آرامش و مقصود شاعر این است که عشق مرا از دریایی از آرامش به غوغا کده ای چون رود خروشان تبدیل کرد و در پیچاپیچ و خم و راست این وادی (عشق)انداخت.

 

 

یوسف شیردلپور در ‫۲ سال و ۲ ماه قبل، جمعه ۱۰ آذر ۱۴۰۲، ساعت ۰۶:۰۹ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۶۵:

نرگس مست اجرای خصوصی فوق العاده رویایی استاد 

شجریان 👌👌💐💐💕💕

یوسف شیردلپور در ‫۲ سال و ۲ ماه قبل، جمعه ۱۰ آذر ۱۴۰۲، ساعت ۰۶:۰۳ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۲۴:

چه بیت نابی: درواقع وقتی  مطیع و فرمان بر کسی باشی وقتی که عاشق از همه چیز از برای رسیدن به معشوق میگذر  می‌گوید که من که دربست در اختیارم چه خواهی مختاری، 

بگرد بر سرم ای آسیای دور زمان

به هر جفا که توانی که سنگ زیرینم

وچون که سنگ زیر آسیاب دیگ برایش فرقی نمی‌کند که سنگ بالایی به چه جهت بچرخد و حرکت کند، درواقع زمانی که کسی به خواسته یا مراد دل نرسد! چه باک از دیگر سختی ها‌؟! 

اجرای خصوصی شجریان نرگس مست موسوی دنیایی خود یعنی تفسیر وتحلیل این شعر وغزل فوق العاده است 💕💕💐💐💐

Afshin در ‫۲ سال و ۲ ماه قبل، جمعه ۱۰ آذر ۱۴۰۲، ساعت ۰۵:۴۵ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۵۳:

جان ز تو نوش می کند دل زتو جوش می کند

یوسف شیردلپور در ‫۲ سال و ۲ ماه قبل، جمعه ۱۰ آذر ۱۴۰۲، ساعت ۰۵:۴۲ دربارهٔ باباطاهر » دوبیتی‌ها » دوبیتی شمارهٔ ۵۹:

بنوفشه همان بنفشه است 

با لحن ی شیوا بسیار عالی ودلنشین اجرای خصوصی مرید خرابات استاد فرهنگ شریف و استاد شجریان 

وبرگ تنهایی استاد محمد موسوی استاد شجریان 

👌👌👌❤️❤️💐💐

فرهود در ‫۲ سال و ۲ ماه قبل، جمعه ۱۰ آذر ۱۴۰۲، ساعت ۰۵:۴۰ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب هشتم در آداب صحبت » حکمت شمارهٔ ۱۰۵:

سال‌ها پیش در مجله‌ای خواندم که از بزرگترین متفکران‌ جهان پرسیده بودند «از قوای سه‌گانه‌ی یک کشور، کدام به صلاح و آبادنی آن کشور مهمتر از سایر قوا است؟» 

هفتاد درصد از آن‌ها پاسخ داده بودند قوه قضا.

 

فاطمه زندی در ‫۲ سال و ۲ ماه قبل، جمعه ۱۰ آذر ۱۴۰۲، ساعت ۰۳:۲۸ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۰:

#غزل شمارۀ_۲۲۰ سعدی

                    

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فع لن

 

    ‌ ‌ 

 

دلم خیال ِ تو را رَهنمای می‌داند

 

جُزین طریق ندانم؛ خدای می‌داند!

 

خیال: صورت،تصویر. سعدی بارها واژه خیال را آنگونه که در زبان عربی به کار می‌رفت به کار برده است چیزی مرئی و محسوس که با چشم دیده می‌شود نه به معنای فکر و خیال که روز به کار می‌رود.

دل من در راه پرفراز و نشیب عشق خیال تو را راهنمای خود می‌داند و خدا می‌داند که روشی جز این نمی‌شناسد و سراغ ندارد.

 

زِ دَرد ِ روبَه ِ عشقت چو شیر می‌نالم

 

اگر چه همچو سگم هَرزه‌لای می‌داند

 

روبه عشق: تشبیه صریح عشق حیله‌گر و مکار را به روباه تشبیه کرده است. چون: مثل مانند هرز لای: بیهوده گر. لاییدن: «لای » لاینده باز مصدر «لاییدن» معنای «عوعو»کردن سگ، نالیدن سگ.

معنی :از درد روباه عشق تو مانند شیری در قفس می‌نالم هرچند مرا مانند سگ بیهوده گو می‌داند. 

 

ز فرقت تو نمی‌دانم ایچ لذت عمر

 

به چشم‌های ِ کَش ِ دلرُبای می‌داند

 

 

فرقت: جدایی. معنای بیت:دل من از درد دوری تو هیچ لذتی از عمر نمی‌برد، زیرا لذت عمر را در چشم‌های زیبا و دلربای تو می‌داند.

 

بسی بگشت و غمت در دلم مُقام گرفت

 

 

کجا رود؟ که هم آن‌جای جای می‌داند

 

 

چو: وقتی. معنای بیت: غم عشق تو بسیار گشت و سرانجام در دل من جای گرفت وقتی دل مرا خانه خود می‌داند،به کجا برود.

 

به حال ِ سعدی ِ بی‌چاره قهقهه چه زنی

 

که چاره در غم ِ تو های های می‌داند

 

 

چه :برای چه ؟، های های: گریه ی شدید و با صدای بلند. معنای بیت: چرا به حال سعدی بیچاره قهقهه می‌زنی و با صدای بلند می‌خندی، وقتی که او در غم جدایی تو چاره‌یی جز های‌های گریه سراغ ندارد؟

 

شرح :محمدعلی فروغی ،حبیب یغمایی

سعدی : به چه کار آیدت ز گُل طبقی ؟

از گلستان ِ ما بِبَر طبقی 

شاد و تندرست باشید .

امین در ‫۲ سال و ۲ ماه قبل، جمعه ۱۰ آذر ۱۴۰۲، ساعت ۰۲:۲۳ دربارهٔ رهی معیری » منظومه‌ها » خلقت زن:

درود بر همگی عزیزان

پیرو مطالبی که برخی از دوستان فرمودند، این داستان سری دراز دارد... همونطور که عده ای فرمودند آفرینش مردان به زنان ختم میشه، جالب است که در ویس و رامین دقیقا برعکس این را می‌بینیم. ( البته این مربوط به داستان است و ممکن است عقیده شخصی حضرت فخرالدین اسعد نباشد. ولی دانستنش خالی از لطف نیست ) در بخشی از گفتگوی دایه با ویس درباره رامین میخوانیم :

خدا از بهر نر کردست ماده

تویی هم ماده از نر بزاده

زنان مهتران و نامداران

بزرگان جهان و کامگاران

همه با شوهرند و با دل شاد

جوانانی چو سرو و مرد و شمشاد

اگر چه شوی نامبردار دارند

نهانی دیگری را یار دارند

گهی دارند شوی نغز در بر

به کام خویش و گاهی یار دلبر

 

فخرالدین اسعد گرگانی » ویس و رامین » بخش ۲۷ - اندر باز آمدن دایه به نزدیک رامین به باغ

ابیات ۱۲۷ تا ۱۳۱

مسلما این نمیتواند عقیده حضرت گرگانی را برساند و کاملا مشخص است که معطوف به داستان است. غرض بنده این بود که شایسته نیست به خاطر یک دیدگاه شخصی همچین بحث‌هایی مطرح بشه. اینکه آفرینش مرد به زن ختم میشه یا زن به مرد... شاید که بجای تمرکز رو این مسائل، روی انسانیت تمرکز کنیم. چیزی که مرد و زن و دختر و پسر و پیر و جوان نداره... 

من نمیدانم این چامه حضرت معیری یا برخی اشعار دیگر زبانمون که رنگ و بوی تبعیض جنسیتی دارند، در چه شرایطی سروده شدند... برای مثال دو شعر از حضرت خاقانی که روی هم ۱۰ بیت نمیشوند و درباره دختر ایشان است میخوانیم و میگوییم ایشان زن ستیز بوده!!! در حالی که اگر ایشان زن ستیز بود، هرگز «صبح» را که والاترین جلوه اشعار ایشان است، به زن تشبیه نمیکرد...! نه در یک شعر بلکه در بسیاری از اشعارشون که از صبح سخن میگویند میشود تشبیه این پدیده به زن را دید. یا اگر زن ستیز بود آن اشعار بسیار بسیار سوزناک در رثای همسر خویش نمیسرود یا مادر خود را مدح نمیکرد و نیز بر اهل بیت خود نمی‌گریست... این اشعار را نمیبینیم و با یک یا دو شعر قضاوت میکنیم ( البته بماند که حتی پیرامون همون اشعاری که مربوط به دختر ایشان است هم میتوان بحث کرد و شدت این اتهامات را کاهش داد، اما مطرح نمودن آنها بیش از این حاشیه را به حاشیه میبرد :) )... اینجا هم همین است.

ما اطلاعی نداریم که جناب معیری در چه شرایطی این شعر را سروده اما مطمئن باشید اگر بانوی شاعری با خصوصیات رهی وجود داشت مثل ایشان منتها ضد مردان چامه میسرود... اینکه به قول برخی عزیزان یک خیانت یا هرعمل ناشایستی رو از سوی یک زن به کل زنان نسبت دهیم دیگه بستگی به روحیات خود شاعر داره...

 

ببخشید اگر طولانی شد...

در پناه حق

 

امیر رحیمی در ‫۲ سال و ۲ ماه قبل، جمعه ۱۰ آذر ۱۴۰۲، ساعت ۰۱:۵۴ دربارهٔ حمیدالدین بلخی » مقامات حمیدی » المقامة الاولی - فی الملمعة:

یا خدا ... این دیگه از حریری هم بالاتر رفته 

کوروش در ‫۲ سال و ۲ ماه قبل، پنجشنبه ۹ آذر ۱۴۰۲، ساعت ۲۳:۵۰ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر دوم » بخش ۷۰ - باز الحاح کردن معاویه ابلیس را:

گفته است الکذب ریب فی القلوب

گفت الصدق طمانین طروب

یعنی چه ؟

 

کوروش در ‫۲ سال و ۲ ماه قبل، پنجشنبه ۹ آذر ۱۴۰۲، ساعت ۲۳:۴۷ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر دوم » بخش ۶۹ - باز تقریر ابلیس تلبیس خود را:

از ضعیفی چون نتواند راه رفت

خلق گوید تخمه است از لوت زفت

یعنی چه ؟

حمزه حکمی ثابت در ‫۲ سال و ۲ ماه قبل، پنجشنبه ۹ آذر ۱۴۰۲، ساعت ۲۳:۴۲ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر ششم » بخش ۷۹ - آواز دادن هاتف مر طالب گنج را و اعلام کردن از حقیقت اسرار آن:

شبیه آنچه حافظ فرمود:

سالها دل طلب جام جم از ما می‌کرد...

۱
۸۵۵
۸۵۶
۸۵۷
۸۵۸
۸۵۹
۵۶۹۶