کژدم در ۲ سال و ۲ ماه قبل، شنبه ۱۱ آذر ۱۴۰۲، ساعت ۱۲:۵۱ در پاسخ به نسیم بهاری دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۵ - رؤیای جوانی:
در دیوان شهریار نشر نگاه، در صفحههای ۱۸۱ و ۱۸۲ پس از غزل «ستارهٔ صبح» و پیش از غزل «پروانه و آتش» قرار دارد.
توکل در ۲ سال و ۲ ماه قبل، شنبه ۱۱ آذر ۱۴۰۲، ساعت ۱۱:۵۰ دربارهٔ هاتف اصفهانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۵:
در پاسخ به بیت اول این غزل هاتف اصفهانی بیتی از شفایی اصفهانی می آورم
آن عشق که در پرده بمانَد به چه ارزد؟
عشق است و همین لذت اظهار و دگر هیچ
.
رضا از کرمان در ۲ سال و ۲ ماه قبل، شنبه ۱۱ آذر ۱۴۰۲، ساعت ۱۰:۴۲ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر دوم » بخش ۶۹ - باز تقریر ابلیس تلبیس خود را:
سلام
یک ضرب المثل داریم که میگه (تویم خودم را کشته بیرونم مردم را)این بیت با این ضرب المثل کاملا هم خوانی داره یعنی گرگ از گرسنگی نمیتونه راه بره همه میگن از پرخوری غذای زیاد ی حالش بده .
تخمه = سوئ هاضمه در اثر پرخوری
لوت = غذا ،خوراکی
مسافر در ۲ سال و ۲ ماه قبل، شنبه ۱۱ آذر ۱۴۰۲، ساعت ۰۹:۰۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۲:
سلام
این غزل توسط آقای پرویز شهبازی در برنامه 988 گنج حضور به زبان ساده شرح داده شده است
می توانید ویدیو و صوت شرح غزل را در آدرسهای زیر پیدا کنید:
گنج حضور
بر نامه ای بر اساس مثنوی و غزلیات مولانا و غزلیات حافظ
برای برخورداری از زنده بودن این لحظه، حس فضای پذیرش و آرامش نا محدود این لحظه
برای حس شادی ، آرامش طبیعی درونی و بروز عشق در شما
برای سلامتی تن، ذهن و لطیف کردن احساس شما
برای خلاص شدن از مسائل زندگی،توهمات ذهنی، بی حوصله گی،دلمردگی، بی انرژی بودن و رسیدن به حالت شادی طبیعی
برای شناخت معانی زندگی ساز مولانا و حافظ در مدت کوتاه
دکتر صحافیان در ۲ سال و ۲ ماه قبل، شنبه ۱۱ آذر ۱۴۰۲، ساعت ۰۸:۱۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۳:
بیخبران گوهر عشق، در نظربازی و شاهدبازی ما حیران ماندهاند(چگونه از زیبایی به حال خوش میرسیم و جلوههای حق را به تماشا مینشینیم) من اینگونهام، بیخبران هر نظری و رایی بدهند.
۲- گرچه عاقلان مرکز دایره هستیاند که چون پرگار دور شرف و برتری میزنند(به سبب عقل انسان برترین آفریده است)ولی عشق از سرگردانی آنها در دایره هستی آگاه است.
۳- تنها چشمان من نظارهگر جلوههای زیباییاش نیست، ماه و خورشید نیز آینهداران زیبایی او هستند.
۴- خداوند در ازل عهد ما را با لب شیرین زیبارویان بسته است.آری آنان جلوهگاه حق و ما خاکسار این زیبایی هستیم.
۵- هیج نداریم، ولی در شوق شراب و نوای خوش هستیم، وای اگر دلق پشمینه را در برابر آن نپذیرن!
۶- آری خفاش نابینا به دیدار خورشید نمیرسد، در آینه جمال حق آگاهان نیز سرگشتهاند.
۷- ادعای عشق و شکایت از یار؟! چه ادعای دروغینی! بیتردید سزوار فراقاند.
۸-(پس ازین حال خوش نظربازی و عشق) امید است که جادوی چشمان سیاهت راهکار دهد چگونه در عین مستی عشق پوشیده بمانم و رسوا نشوم!
۹- اگر باد بوی خوشت را به آرامجای ارواح برد، عقل و جان نیز هر چه دارند فدایت خواهند کرد!
۱۰- اگر زاهد رندی حافظ( نظربازی و عشق حق) را نمییابد، اهمیتی ندارد.دیو از قرآن خوانان میگریزد.
۱۱- آری اگر پسران زیباروی از فکر ما باخبر شوند( که چه شوری در درونمان میافکنند) دیگر خرقه صوفیانه را در برابر شراب نمیپذیرند(گرو گذاشتن و پذیرفتن خرقه یعنی تقاضا و اعطای حال خوش که همان شراب میخانه عشق است)
دکتر مهدی صحافیان
آرامش و پرواز روحبا سپاس از خوانش به فارسی دری سرکار خانم زینب بیات
امیر م در ۲ سال و ۲ ماه قبل، شنبه ۱۱ آذر ۱۴۰۲، ساعت ۰۷:۴۴ در پاسخ به افسانه چراغی دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر چهارم » بخش ۳۱ - حکایت آن مرد تشنه کی از سر جوز بن جوز میریخت در جوی آب کی در گو بود و به آب نمیرسید تا به افتادن جوز بانگ آب# بشنود و او را چو سماع خوش بانگ آب اندر طرب میآورد:
متشکرم
یوسف محمدی در ۲ سال و ۲ ماه قبل، شنبه ۱۱ آذر ۱۴۰۲، ساعت ۰۴:۳۰ در پاسخ به ناشناس دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۴:
به نظر من خدمتی که شعر حافظ در رسیدن استاد شجریان به اوج آسمان موسیقی ایرانی کرد! همسنگ است با خدمتی که استاد شجریان به حافظ کرد در شناساندن شعرش به تمام پارسی زبان ها
خشت در ۲ سال و ۲ ماه قبل، شنبه ۱۱ آذر ۱۴۰۲، ساعت ۰۳:۳۹ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۴۰:
بیت در معنا و تایپ دارای ایهامه:
در ضبط یغمایی و یوسفی به این شکل اومده:
غرقه در بحر عمیق تو چنان بیصبرم / که مبادا که ز دریام به ساحل نکند
معنی: در دریای عشق تو غرق شدم و چنان بیصبر و قرار شدم که میترسم مبادا ازین دریا به ساحل برسم.
اما اگه بیت رو همینجوری درست فرض کنیم که ظاهرا نسخه فروغیه
غرقه در بحر عمیق تو چنان بیخبرم / که مبادا که چه دریام به ساحل نکند
معنیش میشه در دریای عشق تو چنان غرقم که از خود بیخبرم و به این فکر نمیکنم که ازین دریا به ساحل میرسم یا نه.
* البته برداشتم شخصیه و ممکنه اشتباه باشه.
س ش در ۲ سال و ۲ ماه قبل، شنبه ۱۱ آذر ۱۴۰۲، ساعت ۰۲:۳۷ دربارهٔ جامی » دیوان اشعار » خاتمة الحیات » غزلیات » شمارهٔ ۴:
ساقیا یک جرعه ی دیگر ببخش درست تر است... خط ۴
س ش در ۲ سال و ۲ ماه قبل، شنبه ۱۱ آذر ۱۴۰۲، ساعت ۰۲:۳۰ دربارهٔ جامی » دیوان اشعار » خاتمة الحیات » غزلیات » شمارهٔ ۲:
سگان تو را بنده ی کمترین در خط ۸ از غزل شماره ی ۲ بنظر کاملتر و درست می باشد...
سعید در ۲ سال و ۲ ماه قبل، شنبه ۱۱ آذر ۱۴۰۲، ساعت ۰۱:۰۸ دربارهٔ کلیم » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۳:
طاعتِ مقبولِ درگاهِ الهی ، آگهیست
خامُشی بهتر از آن ذکری که دل آگاه نیست...
همین یک بیت بار تمام غزل را به دوش میکشد
فرهود در ۲ سال و ۲ ماه قبل، شنبه ۱۱ آذر ۱۴۰۲، ساعت ۰۰:۴۹ دربارهٔ نظامی » خمسه » خسرو و شیرین » بخش ۲۹ - مجلس بزم خسرو و باز آمدن شاپور:
عنبر، مومی است خوشبو که در کوهستان هند و چین از زنبور عسل که انواع گیاه خوشبو میخورد به هم میرسد و سیل آن را به دریا میبرد و شست و شو میدهد، و اکثر جانوری بحری آن را فرومیبرد نتواند که هضم کند، آن را بیندازد. و از آن جهت بعضی گمان برند که سرگین آن جانور است. از بعضی ثقات مسموع شده که مگس عسل در میان عنبر یافتهاند. و به آتش میگدازد و این نشان ظاهر است که موم باشد. (از غیاث اللغات ). ماده ٔ سقزی و معطر که در خوشبوی استعمال کنند و مؤنث و مذکر هر دو آید. و آن جسمی است خاکستری رنگ که آن را از موجهای اقیانوس هند به دست میآورند و گویا سرگین کاشالوت بوَد. (ناظم الاطباء).
فرهود در ۲ سال و ۲ ماه قبل، شنبه ۱۱ آذر ۱۴۰۲، ساعت ۰۰:۴۷ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۸۹:
عنبر، مومی است خوشبو که در کوهستان هند و چین از زنبور عسل که انواع گیاه خوشبو میخورد به هم میرسد و سیل آن را به دریا میبرد و شست و شو میدهد، و اکثر جانوری بحری آن را فرومیبرد نتواند که هضم کند، آن را بیندازد. و از آن جهت بعضی گمان برند که سرگین آن جانور است. از بعضی ثقات مسموع شده که مگس عسل در میان عنبر یافتهاند. و به آتش میگدازد و این نشان ظاهر است که موم باشد. (از غیاث اللغات ). ماده ٔ سقزی و معطر که در خوشبوی استعمال کنند و مؤنث و مذکر هر دو آید. و آن جسمی است خاکستری رنگ که آن را از موجهای اقیانوس هند به دست میآورند و گویا سرگین کاشالوت بوَد. (ناظم الاطباء).
فرهود در ۲ سال و ۲ ماه قبل، شنبه ۱۱ آذر ۱۴۰۲، ساعت ۰۰:۴۶ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » پادشاهی قباد چهل و سه سال بود » بخش ۲ - داستان مزدک با قباد:
عنبر، مومی است خوشبو که در کوهستان هند و چین از زنبور عسل که انواع گیاه خوشبو میخورد به هم میرسد و سیل آن را به دریا میبرد و شست و شو میدهد، و اکثر جانوری بحری آن را فرومیبرد نتواند که هضم کند، آن را بیندازد. و از آن جهت بعضی گمان برند که سرگین آن جانور است. از بعضی ثقات مسموع شده که مگس عسل در میان عنبر یافتهاند. و به آتش میگدازد و این نشان ظاهر است که موم باشد. (از غیاث اللغات ). ماده ٔ سقزی و معطر که در خوشبوی استعمال کنند و مؤنث و مذکر هر دو آید. و آن جسمی است خاکستری رنگ که آن را از موجهای اقیانوس هند به دست میآورند و گویا سرگین کاشالوت بوَد. (ناظم الاطباء).
امیرحسین صباغی در ۲ سال و ۲ ماه قبل، شنبه ۱۱ آذر ۱۴۰۲، ساعت ۰۰:۴۵ در پاسخ به م. محمد زاده دربارهٔ ناصرخسرو » سفرنامه » بخش ۱۲ - قطران تبریزی:
عذر میخوام. کامل نظر شما رو نخونده بودم. اگر میدونستم بنظرتون سامانیان ترکن اینا رو نمینوشتم.
شما حتی نظر بعدیت هم درسته :)
امیرحسین صباغی در ۲ سال و ۲ ماه قبل، شنبه ۱۱ آذر ۱۴۰۲، ساعت ۰۰:۴۱ در پاسخ به م. محمد زاده دربارهٔ ناصرخسرو » سفرنامه » بخش ۱۲ - قطران تبریزی:
عزیزم حالا شما میخوای قبول کن یا نکن. زمان قطران هنوز سلجوقیان حاکم نشده بودن که اصلا ترکها به آذربایجان راه پیدا کنن. زبان مردم آذربایجان اون زمان یک زبان ایرانی شمال غربی بوده و نوشتههایی هم از اون زبان در دست هست و اینطور که پیداست نزدیک به زبان تاتیه. لزوما با فارسی دری فهم مشترک زیادی هم نداره. ضمنا بعید میدونم امروز حتی یه تاریخدان پیدا کنید که بگه زبان مردم آذربایجان اون زمان ترکی بوده. مگر اینکه به این تاریخدانهای میللتچی مراجعه بفرمایید که اکثرا دیپلم رو هم رد نکردهن ولی مثل جناب زهتابی بهشون میگن پروفسور. دیگه خود دانی. تاریخ رو باید از تاریخدان بپرسی. اگر هم اونطوری که تو میخوای باشه نیست تقصیر کسی نیست.
زینب روزبهانی فر در ۲ سال و ۲ ماه قبل، شنبه ۱۱ آذر ۱۴۰۲، ساعت ۰۰:۲۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۴۴:
نکته ی دیگه ای که در این شعر نظر من رو جلب کرد عبارت «در فراز کنید» هست، به نظر دوستان ایا فراز کردن کردن در این جا به معنی بستن هست یا گشودن؟! چون در فرهنگ ها در هر دو معنی اومده، آیا منظور این است که در را روی بیگانه ها ببندید یا با خواندن وان یکاد به خدا توکل کنید و در را روی همه باز کنید. راستش به نظر خودم و با توجه به همه بحث و نظرهایی که پیرامون همه شعرها می خونم انگار حافظ داره این حرف رو به مخاطباش میزنه و هر دو معنی هم می تونه درست باشه در رو روی کسانی که با حال و هوای ما بیگانه هستند ببندیم یا خودمون رو به خدا بسپریم و همه رو به جمع خودمون راه بدیم این البته ظن من هست که به قول مولوی با اون یار حافظ شدم اگر کسی نظر دیگه ای داره خوشحال میشم بنده رو هم در اون شریک و سهیم کنه
زینب روزبهانی فر در ۲ سال و ۲ ماه قبل، شنبه ۱۱ آذر ۱۴۰۲، ساعت ۰۰:۱۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۴۴:
سلام خدمت همه دوستان گرامی
به نظر بنده تمامی کلمه هایی که در نسخ مختلف اومده (قصه، وصله، حیله) در این مصرع «شبی خوش است بدین قصه اش دراز کنید» دارای وجاهت و کاربرد هست. پیش از هر چیز باید توجه کنیم که شب در این بیت معنی استعاری زلف یار رو داره و به این ترتیب در بیت ایهام تناسب ایجاد می کنه. خود کلمه قصه هم ایهام دارد و علاوه بر معنی داستان که میتواند با شب ایهام تناسب داشته باشد به معنی بخشی از مو است بنا بر این می توان معنی بیت را به این چند صورت برداشت کرد
شب زلف یار را با باز کردن گره از آن مانند قصه ای بلندتر کنید
و اگر کلمه مورد نظر حیله باشد
شب زلف یار را با حیله باز کردن گره از زلف بلندتر کنید
همچنین اگر بنا به نظر برخی دوستان و مطابق برخی نسخ وصله هم صحیح باشد باز شب استعاره از زلف یار است و نه شبانگاه
پس به نظر بنده مناسب تراست که کلمه شب و قصه را با هم دارای ایهام تناسب بدانیم و نه تناسب. ضمنا دوست ناشناسی که اصرار داشتند این کلمه وصله به ضم واو است بهتر بود میفرمودند این واژه تلفظ عربی وصله فارسی به فتح واو هست که به معنی افزودن و اضافه کردنه و در فرهنگ المعانی قابل مشاهده است
شب زلف یار خوش است و با این وصله (افزودن بر طول زلف) آن را بلندتر کنید
امیرحسین صباغی در ۲ سال و ۲ ماه قبل، شنبه ۱۱ آذر ۱۴۰۲، ساعت ۰۰:۰۶ دربارهٔ عنصری » قصاید » شمارهٔ ۴۵ - قصیدهٔ ثانی غضایری که در جواب عنصری گفته است:
دیس و دیسبک جالبی بود :)
محظوظ شدیم
کژدم در ۲ سال و ۲ ماه قبل، شنبه ۱۱ آذر ۱۴۰۲، ساعت ۱۳:۴۳ دربارهٔ فرخی یزدی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۲۸: