گنجور

حاشیه‌ها

سیدمحمد جهانشاهی در ‫۲ سال و ۱ ماه قبل، دوشنبه ۱۶ بهمن ۱۴۰۲، ساعت ۰۰:۵۹ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۲۳۲:

سَری فرد از دُو عالَم ، چون سَرِ منصور می خواهد

Mojtaba hajizadeh در ‫۲ سال و ۱ ماه قبل، یکشنبه ۱۵ بهمن ۱۴۰۲، ساعت ۲۳:۰۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۹۰:

گروه کماکان با خوانندگی مهدی ساکی اجرای خوبی از برخی ابیات این شعردارد. 

توی یوتیوپ می توان پیدا کرد. اجرایش در آتلیه کبود تبریز هم در یوتیوپ قابل ملاحظه است. 

امیرحسین در ‫۲ سال و ۱ ماه قبل، یکشنبه ۱۵ بهمن ۱۴۰۲، ساعت ۲۲:۱۲ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۶۰:

سلام.

در مورد بیت اول که برخی دوستان نظر دادن:

غلام به معنی شخصی که صورت سپید یا بدون مو دارد.

میگه شمع خاموش خواهد شد؛ لطفا باز بنشین که روی تو مثل شمع تابان است.

بیت دوم، با توجه به بیت اول؛ دو معنی می‌تواند داشته باشد:

۱. دیدن روی تو در صبح، باعث می‌شود گذر زمان از دست برود، به طوری که گویی روز تمام شده و شب فرار رسیده است.

۲. روی تو از خورشید هم روشن‌تر است. با دیدن روی تو، گویی روز تمام شده و آفتابی روشن‌تر طلوع کرده است (روشنایی روز در مقابل روی تو مثل شب در مقابل روز است؛ گویی که صورت تو با روشنایی‌اش، روز را تمام کرده است، همانطور که روز، با روشنی‌اش، شب را تمام می‌کند).

نون الف در ‫۲ سال و ۱ ماه قبل، یکشنبه ۱۵ بهمن ۱۴۰۲، ساعت ۱۹:۰۰ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴:

غرور حسنت اجازت مگر نداد ای گل

که پرسشی نکنی عندلیب شیدا را

 

در تمام تفسیرهای گذشته، پرسش نکردن در مصرع دوم نپرسیدن حال و احوال معنی شده. من یک معنی متفاوت در این بیت می‌بینم. معشوق (گل) گاهی نسبت به عشق بلبل بی‌اعتماد است و او را در این مورد بازجویی میکند و مورد پرسش قرار میدهد. حافظ می‌گوید ای گل‌، غرورت کجا رفته بود وقتی این پرسش ها را می‌کردی؟ مگر غرور حسنت اجازه نداد که از بلبل پرسش نکنی از عشقش؟

 

این معنی با بیت قبل هماهنگ نیست، ولی با بیت بعدی هماهنگ است‌. که می‌گوید با بند و دام نمی‌شود عشق را به دست آورد، با خلق حسن باید عشق به دست آورد‌. نمی‌شود بلبل را هی مورد پرسش قرار بدهی و او را به بند بکشی، همین حسن تو باید کافی باشد که او را به دست آوری.

محمد رضا قاضی در ‫۲ سال و ۱ ماه قبل، یکشنبه ۱۵ بهمن ۱۴۰۲، ساعت ۱۸:۱۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۴:

نکته بسیار بسیار مهم جایگاه اشتباه بیت دوم در این غزل است

جایگاه اصلی این بیت بعد از بیت از آن دمی که زوچشمم برفت رود عزیز

است

دلیل روشن آن هم تناقض بیت دوم با با بیت 

ز دور باده به جان راحتی رسان ساقی است 

 

رضا از کرمان در ‫۲ سال و ۱ ماه قبل، یکشنبه ۱۵ بهمن ۱۴۰۲، ساعت ۱۵:۳۱ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۶۳:

بنه سر گر نمی‌گنجی که اندر ...

با سلام 

  قرابت معنایی مثنوی شریف دفتر اول بخش 144 بیت 3071 به بعد:

گفت اکنون چون منی ای من درآ 

نیست گنجایی دومن را درسرا 

نیست سوزن را سر رشته دوتا 

چونکه یکتایی در این روزن درآ

رشته را با سوزن آمد ارتباط 

نیست در خور با جمل سم الخیاط

کی شود باریک هستی جمل 

جز به مقراض ریاضات وعمل 

دست حق باید مرورا ای فلان 

کو بود بر هر محالی کن فکان

 الی آخر 

 

کژدم در ‫۲ سال و ۱ ماه قبل، یکشنبه ۱۵ بهمن ۱۴۰۲، ساعت ۱۵:۱۰ دربارهٔ عارف قزوینی » تصنیف‌ها » شمارهٔ ۱۹:

عارف پیرامون این تصنیف نوشته است: «موقعی که از اسلامبول به تهران آمدم و از تهران به دیدن دوست عزیزم محمدکریم‌خان گزی می‌رفتم، در کمال تنهایی در بیابان فراخ (مورچه‌خورت) اصفهان که شکارگاه صفویه بوده به فکر وحشیت و بی‌حقیقتی جنس بشر افتاده و در همان صحرا عاصی شده دیوانه‌وار گفتم.»

رضا از کرمان در ‫۲ سال و ۱ ماه قبل، یکشنبه ۱۵ بهمن ۱۴۰۲، ساعت ۱۴:۵۱ دربارهٔ جیحون یزدی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۳۲ - وله:

سلام 

 در بیت دهم ذخرزر به چه معناست بنظر ذخیره کردن طلاست 

ممنونم 

کژدم در ‫۲ سال و ۱ ماه قبل، یکشنبه ۱۵ بهمن ۱۴۰۲، ساعت ۱۴:۴۵ دربارهٔ عارف قزوینی » دیوان اشعار » غزل‌ها » شمارهٔ ۷۵:

عارف پیرامون این غزل نوشته است: «سه چهار روز از ماه ذی‌الحجه سال ۱۳۴۰ گذشته بود که وارد شهر کردستان یعنی سنندج شدم. اغلب باغات این شهر در دامنهٔ کوه واقع است. راجع به وضع و ترتیب شهر و اخلاق مردم آن اگر بخواهم چیز بنویسم خود آن کتاب علی‌حده‌ای لازم دارد؛ از بدبختی حال حالیهٔ اهالی آن هم صرف‌نظر می‌کنم. تمام صفحهٔ کردستان متعلق به چند نفر اشراف است که یکی از آن‌ها آصف اعظم است که پسر او سردار معظم کردستانی‌ست که امروز جزو وکلای دورهٔ چهارم است. مگر ان‌شاءالله دورهٔ پنجم شاید ننگین‌تر باشد که اسباب آبروی دورهٔ چهارم شود! از عادات اهالی کردستان چیزی که خوشم آمد این است که فصل تابستان اوقاتی که هوا خیلی گرم است عموماً با زن و بچه کوچ کرده به باغات اطراف می‌روند. گاهی اتفاق می‌افتد همین‌طور از نزدیک شهر تا دو فرسخی در زیر درخت و دامنه‌ها و کنار جوی و چشمه‌ها آزادانه زندگی می‌کنند و اغلب فامیل‌ها مشغول زدن و خواندن و رقصیدن هستند. بعد از چند روز توقف در شهر که هنوز هوا آنقدرها گرم نشده بود رفتم به «کان شفا» که تقریباً یک فرسخ و نیمی‌ست ولی خیلی راه سختی دارد که کمتر مردم به آنجا می‌روند. فقط کیف آب را در آنجا فهمیدم. بیست الی بیست و پنج روز در کنار آب چشمه چادر زده با دو نفر نوکر زندگانی می‌کردم و تا زنده‌ام چشمم دنبال آن چشمه و آن چادر خواهد بود. از برای اینکه آنجا هم طبیعت خیال مرا راحت نگذارد معلوم شد شش دانگ این چشمه و باغ و زمین، ملک همان رعیتی که آنجا بود، بوده است. سه دانگ او را آصف اعظم به ضرب و زور به پانصد تومان از این رعیت بدبخت خریده است، در صورتی که خدا شاهد است ممکن نیست قیمت به جهت آن تعیین گردد، و سه دانگ دیگر را هم در خیال است نگذارد ملک او باشد. این رعیت بیچارهٔ بدبخت به خیال اینکه من هم یک آدمی هستم دست‌به‌دامان من شد؛ معلوم شد به او گفته بودند: «این هم از آن‌هایی‌ست که می‌گویند ما حامی رنجبریم.» بدبختانه من هم هرچه کردم چاره‌ای نشد و عموم این رعایای بدبخت را دیدم که دعاگوی سید ضیاء بودند به علت اینکه در همان چندروزهٔ دورهٔ سید خودشان را آزاد دیده بودند و همین احساسات بود که مرا وادار کرد به اینکه آن تصنیف را بسازم. مقصود از طول کلام این است که چون چندین غزل در کان شفا ساخته‌ام هر وقت نوشتم کان شفا معلوم گردد کجاست.

این غزل را در کان شفا ماه ذی‌الحجهٔ سال گذشته (۱۳۴۰) ساخته در ضمن عریضه‌ای که به دوست عزیزم علی بیرنگ نوشته بودم، به تهران فرستادم.»

تاریخ قمری‌ست برابر با مرداد ۱۳۰۱.

محمد حسین در ‫۲ سال و ۱ ماه قبل، یکشنبه ۱۵ بهمن ۱۴۰۲، ساعت ۱۴:۲۵ دربارهٔ شاه نعمت‌الله ولی » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۹:

پس ز نفس و عقل کل آمد هیولا در وجود

همچو نطفه کز وجود آدم و حوا بود

Anoshirwan Jouinda در ‫۲ سال و ۱ ماه قبل، یکشنبه ۱۵ بهمن ۱۴۰۲، ساعت ۱۴:۱۰ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۴:

اگر لطف کنید بیت ۹ تا ۱۱ را معنی کنید 

تشکر

 

کژدم در ‫۲ سال و ۱ ماه قبل، یکشنبه ۱۵ بهمن ۱۴۰۲، ساعت ۱۲:۱۰ دربارهٔ جلال عضد » دیوان اشعار » قطعات » شمارهٔ ۸ - کمال:

حل معما: 

با قرار دادن نخستین حرف واژهٔ کریم (=کاف) در کنار «مال» به کمال می‌رسیم.

کریم - ـریم = کـ

کـ + مال = کمال

کژدم در ‫۲ سال و ۱ ماه قبل، یکشنبه ۱۵ بهمن ۱۴۰۲، ساعت ۱۲:۰۷ دربارهٔ جلال عضد » دیوان اشعار » قطعات » شمارهٔ ۷ - امیر:

حل معما: 

اگر میان نخستین حرف واژهٔ اول (=الف) و واپسین حرف واژهٔ آخر (=ر) واژهٔ «می» را قرار بدهیم به امیر می‌رسیم.

اول - ول = ا

آخر - آخـ = ـر

ا + میـ + ـر = امیر

احمدرضا نظری چروده در ‫۲ سال و ۱ ماه قبل، یکشنبه ۱۵ بهمن ۱۴۰۲، ساعت ۱۱:۱۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۱:

درود به همه دوستان فاضل

نکته قابل ملاحظه ای که می توان درافکاروذهن وزبان حافظ   مد نظر قرارداد، این است که اویک عارف ورند نظرباز است واصولا ظهورعرفان ایرانی مخالف با تندروهای شریعت بوده است. اگردراحوالات برخی ازعرفا بنگریم،میبینیم که ازایرادهایی که به آنها می گرفتند که چرا اهل نماز وروزه ⁶وبه طورکلی ظاهرشریعت نیستند.ضمنا حافظ را نمی توان بدون تاریخ عصرش قضاوت کرد.درزمان حافظ درشیراز ۵۰ میکده دایر بوددرحکومت ابواسحاق اینجو.به محض اینکه امیرمبارزالدین شیراز رافتح کرد،اولین کارش بستن میکده بوده است وبرای همین بوده که حافظ می فرماید

حال خونین دلان که گوید باز 

وزفلک خون خم که جوید باز

شرمش ازچشم می پرستان باد

نرگس مست اگر بروید باز

یعنی اگرنرگس که چشمش خمارآلود است،بروید،بایدازچشم می پرستان شرم کند.چراکه مدتهاست که شراب نخوردند وبادیدن گل نرگس خمار آلود می شوند.

وباروی کارآمدن شاه شجاع

حافظ شراب کهنگی ترس محتسب خورده  را به سلامتی شاه شجاع می نوشد که شراب  کهنه ای است وگیرایی زیاد هم دارد.چون دردوره حکومت محتسب شیراز درمیکده مانده وکهنه هم شده است.

دراین بیت نیز

فغان که نرگس جماش شیخ شهر

نظربه دردکشان از سر حقارت کرد 

۱شیخ شهر با نگاهی تحقیر آمیز ومتکی به عبادت ریاکارانه ،دردکشان را کوجک ومحقر جلوه میدهدوشراب نوشی آنان را کفرقلمداد می کند.

رضا از کرمان در ‫۲ سال و ۱ ماه قبل، یکشنبه ۱۵ بهمن ۱۴۰۲، ساعت ۰۹:۳۸ دربارهٔ جیحون یزدی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۳۲ - وله:

غیاث المک وَ المله جم اختر ...

با سلام 

  ازفحوای این بیت وهمزمانی دوره حیات جناب جیحون یزدی بنظر میرسد که این شعر درمدح ناصرالدوله عبدالحمید میرزا فرمانفرما شاهزاده قجر نوه دختری ناصرالدین شاه قاجار(1256-1309قمری) حاکم کرمان وبلوچستان سروده شده است ولی با نگاه به زندگی وقساوت قلب ایشان، به شهادت تاریخ، دیگر نیاز به این همه تجلیل و تکریم از سوی شاعرنبوده چه بسا جبر زمانه باعث گشته الله اعلم ولیکن حاکمی که به کله کن شهره گشته  و حکایات نقل شده ازبیگاری مردم این خطه وساخت نیمه تمام باغ شازده ماهان واقع در شهر ماهان از توابع کرمان ،وهمچنین ظلم روا شده به قوم بلوچ در طی حکمرانی ایشان خود دلیل وشاهدی گویا  براستبداد وشقی بودن ایشان است داستان دستگیری حسین خان بلوچ  ومرگ رقت انگیز فرزند خردسالش در حبس ناصری در پی شورش آقا خان نوری (آخرین آقا خان فرقه اسماعیلیه در ایران) ومتعاقب آن مرگ پسر ناصرالدوله ووگوشه نشینی حاکم ودر انتها داستان مرگ خود وی ،بسیار تامل برانگیز است که شادروان  استاد  باستانی پاریزی در کتاب فرمانفرمای عالم به زیبایی آن را به رشته تحریر درآورده اند که به جهت عبرت روزگار خواندن آن خالی از لطف نیست. ولیکن توانایی جناب جیحون یزدی در سرودن این شعر وبازی با کلمات قابل تقدیر است . 

 

شاد باشید 

فاطمه زندی در ‫۲ سال و ۱ ماه قبل، یکشنبه ۱۵ بهمن ۱۴۰۲، ساعت ۰۸:۴۵ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۳۲:

شرح ابیات:

نوشتن قصه شوق و آرزومندی و عشق بسیار مشکل است و شوق قابل بیان نیست همچنانکه ممکن نیست جلو امواج دریا را گرفت شوق) در قالب نگارش در نمی آید و دریای آرام مرده است.سد و بند در برابر سیل بی امان مقاومت نمیکند آری مشتاق و آرزومند بیقرار را نمی توان به زنجیر کشید.تمام نعمت روی زمین آزمندان را قانع نمیکند همچنانکه چشم روزنه را از پرتو روشنایی نمی توان سیر کرد بلکه درون آن همچنان تاریک خواهد ماند.چشم زیبا و سیاه و آهوانه را با افسانه میتوان به خواب برد اما چشم حیله گر تو را به هیچ شیوه نمی توان تسخیر کرد.

 پیری و کهنسالی به غیر از فروتنی دستگیری دیگر ندارد آری جسم انسان پیر مانند دیوار کهنه ای است که آن را نمیتوان تعمیر کرد و لاجرم باید فرو ریزد.خواب زاهد به سبب فکر و یاد بهشت ناخوش شده است. آری کودکان را از جوی شیر ترک کردن بسیار مشکل است.(زاهدی که به امید بهشت و کوثر و سلسبیل خدا را عبادت کند کودکی است که از شیر نمی تواند دست بکشد.)سخن غافلان و بی خبران از حقیقت قابلیت تفسیر و شرح ندارد. پایی که خفته باشد تعبیر و تفسیر ان مشکل است.(مصراع دوم مثل است و در جای دیگر گفته است که خواب مستی تعبیر ندارد غم حساب ندارم ز می پرستی ها که نیست قابل تعبیرخواب مستی ها.)معنی پیچیده زبان تقریر و بیان آدمی را می پیچد و به لکنت می اندازد همچنانکه آیه و عبارت آن زلف گره گیر دلبر را نمی توان تفسیر کرد.

 آسودگی خاطر در زیر چرخ گردون و گنبد دوار ممکن نیست. آری زیر آسمان به منزله دهان شیر است و در دهان شیر کسی به خواب خوش و راحت فرو نمی رود.در برابر صف لشکر مژگان خونریز یار چشم چرانی و نگریستن به چهره دلپذیر او کار هر کسی نیست چون هر که بنگر چشم خود را هدف و نشانه تیر مژگان محبوب کرده است.خط نورسته دلبر چنان غبار روح‌ پرور است که عاشق نمیتواند از آن دل بردارد. آری خط غبار یار خاک دامنگیر و جایگاه دلکشی است که عاشق آنجا را نمی تواند ترک کند.

 از شن خشک و نرم متحرک با یک قطره شبنم نمیتوان تشنگی را دفع کرد. آری چشم انسان‌های آزمند با قناعت سیر نمیشود.(شن خشک با قطره آبی سیر نمی شود.طمع کاران نیز هرگز از مال دنیا سیر نمی شوند.)با خیال خالی و بدون دیدار یار تاکی باید تنها سر به بالین گذاریم تصویر و صورت خیالی یار غیر ممکن است که صفای شور یار را داشته باشد.ای صائب درد عشق هیچ درمانی جز تسلیم ندارد سرنوشت خدایی چنین است که باید در برابر عشق تسلیم شد و کسی حریف تقدیر نمی‌شود و زور آزمایی کردن با قضای الهی غیر ممکن است.

دکتر صحافیان در ‫۲ سال و ۱ ماه قبل، یکشنبه ۱۵ بهمن ۱۴۰۲، ساعت ۰۸:۳۴ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۲:

آن روز می‌رسد که در میخانه‌ها دوباره باز شوند و حال خوش فراگیر شود؟ و گشایشی در عشق فروبسته‌مان ایجاد شود؟(خانلری: باشد ای دل- غیر سوالی هم می‌توان خواند)
۲- اگر میخانه را جهت خشنودی زاهد خودبین بسته‌اند، ایمان واثق داشته باش که برای خدا خواهند گشود(ایهام: تضاد خودبینی و خدابینی)
۳- به زلالی دل رندانی که شراب صبح‌گاهی زده‌اند و سرخوش، درهای بسته بسیاری را با کلید نیاز و شوق می‌گشایند( خانلری: که صبوحی‌زدگان- گشایندگان می‌تواند همین صبوحی‌زدگان باشند)
۴- برای گشایش میخانه، سوگ‌نامه دختر تاک(شراب) را بنویسید، تا یاران اشک خونین از چشم‌ها ببارند!
۵- و نیز تارهای چنگ را چون گیسوان عزاداران، پریشان کنید تا در تعزیت شراب همه یاران چنین کنند(خانلری: مصراع دوم دو بیت فوق جابجا هست- گیسو بریدن از اعمال آیینی سوگواری که پیشینه دیرینه دارد، مثلا سکاها مرده را روی ارابه‌ای می‌نهادند و کسان او پس از بریدن بخشی از گیسوی خود زاری‌کنان به دنبال ارابه راه می‌افتادند.سکاها- ترجمه رقیه بهزادی، ۹۵)
۶-خدایا! اکنون که در میخانه بسته شده و حال خوش از میان رفته، باز شدن در دورویی و ریا را برایمان نپسند!
۷- ای حافظ! در آینده خواهی دید که در زیر این خرقه عارفانه‌ات، به ستم کمربند نادرستی خواهند گشود( خانلری: به جفا- نسخه بدل خانلری: به خفا)
دکتر مهدی صحافیان
آرامش و پرواز روح

پیوند به وبگاه بیرونی

Manoochher Hooshi در ‫۲ سال و ۱ ماه قبل، یکشنبه ۱۵ بهمن ۱۴۰۲، ساعت ۰۰:۴۶ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » ضحاک » بخش ۳ - کابوس ضحاک و پیشبینی موبدان برآمدن فریدون را:

دلیران ایران همه کینه جوی 

به ضحاک یکسر ببرند روی 

من اینجوری خوندم در منبع دیگه  اما  اما 

چه فرقی میکنه  اگر ان موقغه ایرپاس بود از لغت استفاده میکرد  ...دقیقا  حال ماست  

Manoochher Hooshi در ‫۲ سال و ۱ ماه قبل، یکشنبه ۱۵ بهمن ۱۴۰۲، ساعت ۰۰:۲۳ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » جمشید » بخش ۱ - پادشاهی جمشید هفتصد سال بود:

اینکه رستم ندانسته که سهراب را کشته اشتباه بزرگه چون شب وصیت میکنه که بعد از من اینکار کنید . اما یک استاد میگه   

چوخود را سرنگون دیدمی 

درفش کاویان شکسته همی 

دیگر من نبودم در میان جنگ 

نه مر پسر بود نه سهراب پلنگ 

دگرباره ایران زمین 

نبینم شکسته برزمین 

برایران زمین مادرم 

گرفتم جان سهراب نام اورم 

البته و صد البته  شعر را خودم سرودم  

اگر مشکل داره ببخشید ..اما وزن مهم نیست وطن پرسی مهم و بافیست   منوچهر  هوشمندمقدم 

۱
۸۱۲
۸۱۳
۸۱۴
۸۱۵
۸۱۶
۵۷۲۵