سیدمحمد جهانشاهی در ۲ سال و ۱ ماه قبل، دوشنبه ۱۶ بهمن ۱۴۰۲، ساعت ۲۱:۴۷ دربارهٔ جویای تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۹۳:
اینقدَرها از برای رفتنَش جانی نداشت
محمد یوسفی در ۲ سال و ۱ ماه قبل، دوشنبه ۱۶ بهمن ۱۴۰۲، ساعت ۲۱:۲۵ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳۱:
در رساله التنبیه به سال ۶۰۰ ق چنین آمده است:
دارنده، چو ترکیب طبایع آراست
باز از چه سبب فکندش اندر کم و کاست؟
گر خوب نیامد این بنا، عیب کراست؟
ور خوب آمد، خرابی از بهر چراست؟
فتوحی رودمعجنی در ۲ سال و ۱ ماه قبل، دوشنبه ۱۶ بهمن ۱۴۰۲، ساعت ۲۰:۱۶ دربارهٔ خاقانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۲۱۳ - مطلع سوم:
دید مرا گرفته لب، آتش پارسی ز تب / نطق من آب تازیان برده به نکتهٔ دری
آتش پارسی: تبخال است. در ذخیرۀ خوارزمشاهی آمده است : آماسی است که حوالی آن سرخ باشد و سخت سوزان و گرم باشد آن را آتش پارسی گویند. (ذخیره خوارزمشاهی، ج 1 ص 160). تصحیح محمدرضا محرری. انتشارات فرهنگستان علوم.
یار در ۲ سال و ۱ ماه قبل، دوشنبه ۱۶ بهمن ۱۴۰۲، ساعت ۱۹:۰۸ در پاسخ به داوود گریم زاده دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۵۹:
این در کدام نسخه آمده است؟
یار در ۲ سال و ۱ ماه قبل، دوشنبه ۱۶ بهمن ۱۴۰۲، ساعت ۱۹:۰۷ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۵۹:
شاهکار
زبان قاصره
نمیشه یه بنی بشر اینطوری شعر بگه
امکان نداره
بس که این شعر و کلا اشعار سعدی شاهکاره
واقعا من چیزی نمیگم
شاهکاره!
جعفر عسکری در ۲ سال و ۱ ماه قبل، دوشنبه ۱۶ بهمن ۱۴۰۲، ساعت ۱۸:۲۵ دربارهٔ عراقی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱:
سلام.
همونطور که دوست عزیزم آقای علی دادمهر فرمودن، این رباعی از مجیرالدّین بیلقانی درگذشتهی سال 586 ه.ق است.
شکل درست این رباعی رو مینویسم:
گل صبحدم از باد، برآشفت و بریخت
با باد صبا، حکایتی گفت و بریخت
بدعهدی عمر بین!
که گل در ده روز
سر بر زد و غنچه کرد و بشکفت و بریخت
کسرا محمدی در ۲ سال و ۱ ماه قبل، دوشنبه ۱۶ بهمن ۱۴۰۲، ساعت ۱۸:۱۰ در پاسخ به احمد رضا بیریا دربارهٔ سعدی » مواعظ » مثنویات » شمارهٔ ۴۱ - حکایت:
جالب اینجاست الان 54 سال سن دارید👏
احد نازی در ۲ سال و ۱ ماه قبل، دوشنبه ۱۶ بهمن ۱۴۰۲، ساعت ۱۳:۰۱ در پاسخ به بنده خدا دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۲۶ - دفع گفتن وزیر مریدان را:
درود و وقت بخیر چطور میتونم با شما در ارتباط باشم استاد بزرگوار
مسافر در ۲ سال و ۱ ماه قبل، دوشنبه ۱۶ بهمن ۱۴۰۲، ساعت ۱۰:۱۰ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۰:
سلام
این غزل توسط آقای پرویز شهبازی در برنامه 995 گنج حضور به زبان ساده شرح داده شده است
می توانید ویدیو و صوت شرح غزل را در آدرسهای زیر پیدا کنید:
مرتضی در ۲ سال و ۱ ماه قبل، دوشنبه ۱۶ بهمن ۱۴۰۲، ساعت ۰۹:۵۱ دربارهٔ فایز » دوبیتیها » دوبیتی شمارهٔ ۷۰:
گل تو سر زند هر ساله از نو
من این رو از یه پیرمرد اهل دل و شعر اینجوری شنیدم
گل ها سر می زنند هر ساله از نو
ادبیات در ۲ سال و ۱ ماه قبل، دوشنبه ۱۶ بهمن ۱۴۰۲، ساعت ۰۹:۰۹ دربارهٔ سعدی » مواعظ » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۳۶ - پند و موعظه:
من آن ظلوم جهولم که اوّلم گفتی
چه خواهی از ضعفا ای کریم و از جهّال
مرا تحمل باری چگونه دست دهد
که آسمان و زمین برنتافتند و جبال
ثنای عزّت حضرت نمیتوانم گفت
که ره نمیبرد آنجا قیاس و وهم و خیال
ختام عمر خدایا به فضل و رحمت خویش
به خیر کن که همین است غایةالآمال
بر آستان عبادت وقوف کن سعدی
که وهم منقطع است از سرادقات جلال
یک دنیا حکمت واندرز تواین شعر است،.. سعدیا، چه سروده ای،من چه بگویم،... شاهکاره
سید مصطفی سامع در ۲ سال و ۱ ماه قبل، دوشنبه ۱۶ بهمن ۱۴۰۲، ساعت ۰۷:۳۳ دربارهٔ نیر تبریزی » آتشکدهٔ نیر (اشعار عاشورایی) » بخش ۶ - ذکر شهادت زبدهٔ ناس، حضرت ابی الفضل العباس:
ازدواج با ام البنین
اول دفتر به نام خالق جان آفرین
آن خدای واحدِ فردِ ودود بی قرینمی گشایم لب به نعتِ خسرو ذوالاحتشام
مصطفی سردار دین آن صاحب والامقامپس از آن گویم ثنای مرتضی شاه جهان
کو بود شیرِ شجاعِ کردگارِ لامکانمی کنم اینک روایت داستانی را چنان
از روایات موثق گوش ده بر من زجانرفت از دار فنا زهرای اطهر فاطمه
گشته دشوار از برای مرتضی عالم همهگفت حیدر با عقیل نیک منسب یا اخی
یک زنی کن انتخاب از خاندان پُر دلیخاندانش گر شجاع و پُر دلی باشد بسی
نسل آن زن هم دلیروشیر دل آید همیبود یک مردی دلیر و نامدار اسمش حزام
نزد او آمد عقیل ولیک با صد احترامگفت حرف از ماجرای عقد با آن نامدار
ازبرای دخت او با مرتضی شد خواستگاراصل ونسلش بود از شیران ابنای کلاب
از یلان نامدار و پر دلِ دوران ناب
عقد او با مرتضی صورت گرفت در روزگار
آمد اندر منزل شاه عرب با افتخاراز قضا بنگر که اسم او بود هم فاطمه
لیک در دل داشت مهر فاطمه بی واهمهاز ارادت او بگفتا من کنیز این درم
من کنیز خانه بانوی پاک اطهرمنزد طفلانت مگو نام مرا از بعد این
بر کنیز خود بگویید ازوفا ام البنینگشت چندی طی، تولد شد یل شیر علی
از قدوم حضرت عباس شد عالم جلیوه چه زیبا نوگلی آمد به گلزار ولا
شد بهار از مقدم او گلشنِ دنیای ماهر طرف بنگر ز یمن مولدش باشد شعف
پایکوبی کن دلا بشنو نوای ساز و دفآمده شاهی که از او می شود مشکل روا
او بود باب الحوایج او بود مشکل گشادید یک روز از قضا ام البنین آن شیررب
در بغل دارد گل زیبای خود آن خوش لقبگاه بوسد هر دودستش گاه بوسد چشم او
چهره مولا شده با اشک چشمش شستشوگفت یا حیدر چه باشد عیب ونقص دلبرم
این چنین گریان تویی ای رهنما و رهبرم
گو به من عیبی بود آیا به دستان پسر
بهرچی اینسان تویی مولای من خونین جگرگفت حیدرنیست عیبی بر دودستانش ولی
هست در دستان او یک راز پنهان و خفیگو به من یا مرتضی من هم شوم واقف ز راز
غم مرا در دل فراوان شد بگو ای غمگدازگفت مولا می شود دستان طفل ما جدا
در صف کرببلا از ظلم اعدای دغامی شود قربان مولایش حسین این باوفا
می دهد چشم و دو دست خویش در راه خداتا که بشنید این سخن از شیر منان آن زمان
طفل خود را او گرفت و شد روان از آن مکانبرد در نزد حسین آن طفل خود را با ادب
دور او دادش طواف آن بانوی نیکو نسبگفت یا مولا حسین جانم به قربان تو باد
جان عالم ،جان این طفلم به قربان تو بادصد چو عباسم فدای عزت شایان تو
من خوشم اینک که عباسم شود قربان توصد سلام کبریا سامع براین بانو مدام
صد درود مصطفی بر شان آن والامقامیکشنبه ۱۵-۱۱-۱۴۰۲
سید مصطفی سامع در ۲ سال و ۱ ماه قبل، دوشنبه ۱۶ بهمن ۱۴۰۲، ساعت ۰۷:۳۲ دربارهٔ وفایی شوشتری » دیوان اشعار » مدایح و مراثی » شمارهٔ ۳۴ - در مدح حضرت ابوالفضل (ع):
ازدواج با ام البنین
اول دفتر به نام خالق جان آفرین
آن خدای واحدِ فردِ ودود بی قرینمی گشایم لب به نعتِ خسرو ذوالاحتشام
مصطفی سردار دین آن صاحب والامقامپس از آن گویم ثنای مرتضی شاه جهان
کو بود شیرِ شجاعِ کردگارِ لامکانمی کنم اینک روایت داستانی را چنان
از روایات موثق گوش ده بر من زجانرفت از دار فنا زهرای اطهر فاطمه
گشته دشوار از برای مرتضی عالم همهگفت حیدر با عقیل نیک منسب یا اخی
یک زنی کن انتخاب از خاندان پُر دلیخاندانش گر شجاع و پُر دلی باشد بسی
نسل آن زن هم دلیروشیر دل آید همیبود یک مردی دلیر و نامدار اسمش حزام
نزد او آمد عقیل ولیک با صد احترامگفت حرف از ماجرای عقد با آن نامدار
ازبرای دخت او با مرتضی شد خواستگاراصل ونسلش بود از شیران ابنای کلاب
از یلان نامدار و پر دلِ دوران ناب
عقد او با مرتضی صورت گرفت در روزگار
آمد اندر منزل شاه عرب با افتخاراز قضا بنگر که اسم او بود هم فاطمه
لیک در دل داشت مهر فاطمه بی واهمهاز ارادت او بگفتا من کنیز این درم
من کنیز خانه بانوی پاک اطهرمنزد طفلانت مگو نام مرا از بعد این
بر کنیز خود بگویید ازوفا ام البنینگشت چندی طی، تولد شد یل شیر علی
از قدوم حضرت عباس شد عالم جلیوه چه زیبا نوگلی آمد به گلزار ولا
شد بهار از مقدم او گلشنِ دنیای ماهر طرف بنگر ز یمن مولدش باشد شعف
پایکوبی کن دلا بشنو نوای ساز و دفآمده شاهی که از او می شود مشکل روا
او بود باب الحوایج او بود مشکل گشادید یک روز از قضا ام البنین آن شیررب
در بغل دارد گل زیبای خود آن خوش لقبگاه بوسد هر دودستش گاه بوسد چشم او
چهره مولا شده با اشک چشمش شستشوگفت یا حیدر چه باشد عیب ونقص دلبرم
این چنین گریان تویی ای رهنما و رهبرم
گو به من عیبی بود آیا به دستان پسر
بهرچی اینسان تویی مولای من خونین جگرگفت حیدرنیست عیبی بر دودستانش ولی
هست در دستان او یک راز پنهان و خفیگو به من یا مرتضی من هم شوم واقف ز راز
غم مرا در دل فراوان شد بگو ای غمگدازگفت مولا می شود دستان طفل ما جدا
در صف کرببلا از ظلم اعدای دغامی شود قربان مولایش حسین این باوفا
می دهد چشم و دو دست خویش در راه خداتا که بشنید این سخن از شیر منان آن زمان
طفل خود را او گرفت و شد روان از آن مکانبرد در نزد حسین آن طفل خود را با ادب
دور او دادش طواف آن بانوی نیکو نسبگفت یا مولا حسین جانم به قربان تو باد
جان عالم ،جان این طفلم به قربان تو بادصد چو عباسم فدای عزت شایان تو
من خوشم اینک که عباسم شود قربان توصد سلام کبریا سامع براین بانو مدام
صد درود مصطفی بر شان آن والامقامیکشنبه ۱۵-۱۱-۱۴۰۲
سید مصطفی سامع در ۲ سال و ۱ ماه قبل، دوشنبه ۱۶ بهمن ۱۴۰۲، ساعت ۰۷:۳۲ دربارهٔ وفایی شوشتری » دیوان اشعار » مدایح و مراثی » شمارهٔ ۳۷ - در شهادت حضرت ابوالفضل (ع):
ازدواج با ام البنین
اول دفتر به نام خالق جان آفرین
آن خدای واحدِ فردِ ودود بی قرینمی گشایم لب به نعتِ خسرو ذوالاحتشام
مصطفی سردار دین آن صاحب والامقامپس از آن گویم ثنای مرتضی شاه جهان
کو بود شیرِ شجاعِ کردگارِ لامکانمی کنم اینک روایت داستانی را چنان
از روایات موثق گوش ده بر من زجانرفت از دار فنا زهرای اطهر فاطمه
گشته دشوار از برای مرتضی عالم همهگفت حیدر با عقیل نیک منسب یا اخی
یک زنی کن انتخاب از خاندان پُر دلیخاندانش گر شجاع و پُر دلی باشد بسی
نسل آن زن هم دلیروشیر دل آید همیبود یک مردی دلیر و نامدار اسمش حزام
نزد او آمد عقیل ولیک با صد احترامگفت حرف از ماجرای عقد با آن نامدار
ازبرای دخت او با مرتضی شد خواستگاراصل ونسلش بود از شیران ابنای کلاب
از یلان نامدار و پر دلِ دوران ناب
عقد او با مرتضی صورت گرفت در روزگار
آمد اندر منزل شاه عرب با افتخاراز قضا بنگر که اسم او بود هم فاطمه
لیک در دل داشت مهر فاطمه بی واهمهاز ارادت او بگفتا من کنیز این درم
من کنیز خانه بانوی پاک اطهرمنزد طفلانت مگو نام مرا از بعد این
بر کنیز خود بگویید ازوفا ام البنینگشت چندی طی، تولد شد یل شیر علی
از قدوم حضرت عباس شد عالم جلیوه چه زیبا نوگلی آمد به گلزار ولا
شد بهار از مقدم او گلشنِ دنیای ماهر طرف بنگر ز یمن مولدش باشد شعف
پایکوبی کن دلا بشنو نوای ساز و دفآمده شاهی که از او می شود مشکل روا
او بود باب الحوایج او بود مشکل گشادید یک روز از قضا ام البنین آن شیررب
در بغل دارد گل زیبای خود آن خوش لقبگاه بوسد هر دودستش گاه بوسد چشم او
چهره مولا شده با اشک چشمش شستشوگفت یا حیدر چه باشد عیب ونقص دلبرم
این چنین گریان تویی ای رهنما و رهبرم
گو به من عیبی بود آیا به دستان پسر
بهرچی اینسان تویی مولای من خونین جگرگفت حیدرنیست عیبی بر دودستانش ولی
هست در دستان او یک راز پنهان و خفیگو به من یا مرتضی من هم شوم واقف ز راز
غم مرا در دل فراوان شد بگو ای غمگدازگفت مولا می شود دستان طفل ما جدا
در صف کرببلا از ظلم اعدای دغامی شود قربان مولایش حسین این باوفا
می دهد چشم و دو دست خویش در راه خداتا که بشنید این سخن از شیر منان آن زمان
طفل خود را او گرفت و شد روان از آن مکانبرد در نزد حسین آن طفل خود را با ادب
دور او دادش طواف آن بانوی نیکو نسبگفت یا مولا حسین جانم به قربان تو باد
جان عالم ،جان این طفلم به قربان تو بادصد چو عباسم فدای عزت شایان تو
من خوشم اینک که عباسم شود قربان توصد سلام کبریا سامع براین بانو مدام
صد درود مصطفی بر شان آن والامقامیکشنبه ۱۵-۱۱-۱۴۰۲
سید مصطفی سامع
سید مصطفی سامع در ۲ سال و ۱ ماه قبل، دوشنبه ۱۶ بهمن ۱۴۰۲، ساعت ۰۷:۳۰ دربارهٔ محیط قمی » هفت شهر عشق » شمارهٔ ۱۶ - در مدح حضرت ابوالفضل العبّاس علیه السلام:
ازدواج با ام البنین
اول دفتر به نام خالق جان آفرین
آن خدای واحدِ فردِ ودود بی قرینمی گشایم لب به نعتِ خسرو ذوالاحتشام
مصطفی سردار دین آن صاحب والامقامپس از آن گویم ثنای مرتضی شاه جهان
کو بود شیرِ شجاعِ کردگارِ لامکانمی کنم اینک روایت داستانی را چنان
از روایات موثق گوش ده بر من زجانرفت از دار فنا زهرای اطهر فاطمه
گشته دشوار از برای مرتضی عالم همهگفت حیدر با عقیل نیک منسب یا اخی
یک زنی کن انتخاب از خاندان پُر دلیخاندانش گر شجاع و پُر دلی باشد بسی
نسل آن زن هم دلیروشیر دل آید همیبود یک مردی دلیر و نامدار اسمش حزام
نزد او آمد عقیل ولیک با صد احترامگفت حرف از ماجرای عقد با آن نامدار
ازبرای دخت او با مرتضی شد خواستگاراصل ونسلش بود از شیران ابنای کلاب
از یلان نامدار و پر دلِ دوران ناب
عقد او با مرتضی صورت گرفت در روزگار
آمد اندر منزل شاه عرب با افتخاراز قضا بنگر که اسم او بود هم فاطمه
لیک در دل داشت مهر فاطمه بی واهمهاز ارادت او بگفتا من کنیز این درم
من کنیز خانه بانوی پاک اطهرمنزد طفلانت مگو نام مرا از بعد این
بر کنیز خود بگویید ازوفا ام البنینگشت چندی طی، تولد شد یل شیر علی
از قدوم حضرت عباس شد عالم جلیوه چه زیبا نوگلی آمد به گلزار ولا
شد بهار از مقدم او گلشنِ دنیای ماهر طرف بنگر ز یمن مولدش باشد شعف
پایکوبی کن دلا بشنو نوای ساز و دفآمده شاهی که از او می شود مشکل روا
او بود باب الحوایج او بود مشکل گشادید یک روز از قضا ام البنین آن شیررب
در بغل دارد گل زیبای خود آن خوش لقبگاه بوسد هر دودستش گاه بوسد چشم او
چهره مولا شده با اشک چشمش شستشوگفت یا حیدر چه باشد عیب ونقص دلبرم
این چنین گریان تویی ای رهنما و رهبرم
گو به من عیبی بود آیا به دستان پسر
بهرچی اینسان تویی مولای من خونین جگرگفت حیدرنیست عیبی بر دودستانش ولی
هست در دستان او یک راز پنهان و خفیگو به من یا مرتضی من هم شوم واقف ز راز
غم مرا در دل فراوان شد بگو ای غمگدازگفت مولا می شود دستان طفل ما جدا
در صف کرببلا از ظلم اعدای دغامی شود قربان مولایش حسین این باوفا
می دهد چشم و دو دست خویش در راه خداتا که بشنید این سخن از شیر منان آن زمان
طفل خود را او گرفت و شد روان از آن مکانبرد در نزد حسین آن طفل خود را با ادب
دور او دادش طواف آن بانوی نیکو نسبگفت یا مولا حسین جانم به قربان تو باد
جان عالم ،جان این طفلم به قربان تو بادصد چو عباسم فدای عزت شایان تو
من خوشم اینک که عباسم شود قربان توصد سلام کبریا سامع براین بانو مدام
صد درود مصطفی بر شان آن والامقامیکشنبه ۱۵-۱۱-۱۴۰۲
سید مصطفی سامع
سید مصطفی سامع در ۲ سال و ۱ ماه قبل، دوشنبه ۱۶ بهمن ۱۴۰۲، ساعت ۰۷:۲۹ دربارهٔ صامت بروجردی » قصاید » شمارهٔ ۲۵ - در مدح قمر بنیهاشم حضرت عباس(ع):
ازدواج با ام البنین
اول دفتر به نام خالق جان آفرین
آن خدای واحدِ فردِ ودود بی قرینمی گشایم لب به نعتِ خسرو ذوالاحتشام
مصطفی سردار دین آن صاحب والامقامپس از آن گویم ثنای مرتضی شاه جهان
کو بود شیرِ شجاعِ کردگارِ لامکانمی کنم اینک روایت داستانی را چنان
از روایات موثق گوش ده بر من زجانرفت از دار فنا زهرای اطهر فاطمه
گشته دشوار از برای مرتضی عالم همهگفت حیدر با عقیل نیک منسب یا اخی
یک زنی کن انتخاب از خاندان پُر دلیخاندانش گر شجاع و پُر دلی باشد بسی
نسل آن زن هم دلیروشیر دل آید همیبود یک مردی دلیر و نامدار اسمش حزام
نزد او آمد عقیل ولیک با صد احترامگفت حرف از ماجرای عقد با آن نامدار
ازبرای دخت او با مرتضی شد خواستگاراصل ونسلش بود از شیران ابنای کلاب
از یلان نامدار و پر دلِ دوران ناب
عقد او با مرتضی صورت گرفت در روزگار
آمد اندر منزل شاه عرب با افتخاراز قضا بنگر که اسم او بود هم فاطمه
لیک در دل داشت مهر فاطمه بی واهمهاز ارادت او بگفتا من کنیز این درم
من کنیز خانه بانوی پاک اطهرمنزد طفلانت مگو نام مرا از بعد این
بر کنیز خود بگویید ازوفا ام البنینگشت چندی طی، تولد شد یل شیر علی
از قدوم حضرت عباس شد عالم جلیوه چه زیبا نوگلی آمد به گلزار ولا
شد بهار از مقدم او گلشنِ دنیای ماهر طرف بنگر ز یمن مولدش باشد شعف
پایکوبی کن دلا بشنو نوای ساز و دفآمده شاهی که از او می شود مشکل روا
او بود باب الحوایج او بود مشکل گشادید یک روز از قضا ام البنین آن شیررب
در بغل دارد گل زیبای خود آن خوش لقبگاه بوسد هر دودستش گاه بوسد چشم او
چهره مولا شده با اشک چشمش شستشوگفت یا حیدر چه باشد عیب ونقص دلبرم
این چنین گریان تویی ای رهنما و رهبرم
گو به من عیبی بود آیا به دستان پسر
بهرچی اینسان تویی مولای من خونین جگرگفت حیدرنیست عیبی بر دودستانش ولی
هست در دستان او یک راز پنهان و خفیگو به من یا مرتضی من هم شوم واقف ز راز
غم مرا در دل فراوان شد بگو ای غمگدازگفت مولا می شود دستان طفل ما جدا
در صف کرببلا از ظلم اعدای دغامی شود قربان مولایش حسین این باوفا
می دهد چشم و دو دست خویش در راه خداتا که بشنید این سخن از شیر منان آن زمان
طفل خود را او گرفت و شد روان از آن مکانبرد در نزد حسین آن طفل خود را با ادب
دور او دادش طواف آن بانوی نیکو نسبگفت یا مولا حسین جانم به قربان تو باد
جان عالم ،جان این طفلم به قربان تو بادصد چو عباسم فدای عزت شایان تو
من خوشم اینک که عباسم شود قربان توصد سلام کبریا سامع براین بانو مدام
صد درود مصطفی بر شان آن والامقامیکشنبه ۱۵-۱۱-۱۴۰۲
سید مصطفی سامع
فاطمه یاراحمدی در ۲ سال و ۱ ماه قبل، دوشنبه ۱۶ بهمن ۱۴۰۲، ساعت ۰۴:۲۹ در پاسخ به رضاساقی دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶۵:
مرسی🩷
کوروش در ۲ سال و ۱ ماه قبل، دوشنبه ۱۶ بهمن ۱۴۰۲، ساعت ۰۱:۳۱ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۳۲ - ترسیدن فرعون از آن بانگ:
هر پیمبر که در آید در رحم
نجم او بر چرخ گردد منتجم
یعنی چه ؟
کوروش در ۲ سال و ۱ ماه قبل، دوشنبه ۱۶ بهمن ۱۴۰۲، ساعت ۰۱:۲۱ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۲۶ - قصهٔ خواب دیدن فرعون آمدن موسی را علیه السلام و تدارک اندیشیدن:
گر فتادندی به ره در پیش او
بهر آن یاسه بخفتندی برو
یعنی چه ؟
nabavar در ۲ سال و ۱ ماه قبل، سهشنبه ۱۷ بهمن ۱۴۰۲، ساعت ۰۲:۲۷ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۳۲ - ترسیدن فرعون از آن بانگ: