گنجور

حاشیه‌ها

nabavar در ‫۲ سال قبل، شنبه ۲۳ دی ۱۴۰۲، ساعت ۰۲:۲۹ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۳۳۷:


بال پرواز
شعله های  آرزو  در دل چه رقصان داشتم
عشق را در سینه چون گنجینه پنهان داشتم
هرنسیمی در دل بی تاب  توفان  بود و موج
گفتگو های   نهان  با موج و توفان  داشتم
چون  کبوتر  بال  پروازی به  رویاهای  دور 
تا  فراسوی  فلک  در  پای   جانان  داشتم
گاه  از  چنگال  شاهین   بلا  گنجشک  وار
در   میان بوستان چشمی  هراسان داشتم
سوختم چون شمع گاهی در فراق روی دوست
گاه در دل آتشی چون عشق سوزان داشتم
غرقه می گشتم گهی  در موج  موج  حاد؛ثه 
گاه  در غواصی ام درّ ِ درخشان    داشتم
از  لب  جام  محبت نوش  کردم  بارها
باده ای کز بوی آن صد گل بدامان داشتم
گوشوار بردگی از  گوش بر کندم ، رها
درس ها  در مکتب  سرو  خرامان  داشتم
نغمه می خوا‍ندم چو  بلبل بر سر هر شاخسار
تا  که چشم  نرگس  از  مستی  پریشان  داشتم
تا گلی  پژمرده  می دیدم  کنار  جویِبار 
آبیار پای گل  اشکی  به  مژگان  داشتم
این  همه  نازک خیالی  این  همه  آزادگی
هدیه  کردم  تا  ” نیا “ در عشق  پیچان  داشتم

نادر خمسه ای در ‫۲ سال قبل، شنبه ۲۳ دی ۱۴۰۲، ساعت ۰۱:۴۵ دربارهٔ منوچهری » دیوان اشعار » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۱ - در صفت بهار و مدح ابوالحسن:

متاسفانه توضیحات بعدی بارگذاری نمی شوند

 

نادر خمسه ای در ‫۲ سال قبل، شنبه ۲۳ دی ۱۴۰۲، ساعت ۰۱:۱۸ دربارهٔ منوچهری » دیوان اشعار » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۱ - در صفت بهار و مدح ابوالحسن:

به نام خداوند شعر و غزل       به نام خداوند عَزَّ وَ جَلّ

خدایی که شاعر نباشد ولی       بیانش دهد روشنی هر دلی

کلامش کند روح ما سیقلی

 

در قرآن مجید آیاتی در مورد شعرا آمده که بسیار تامل برانگیز است. به همین دلیل سوره ای هم به نام «شعراء» نامگذاری شده است. این آیات که در پایان همین سوره آمده شاعران را به دو دسته تقسیم نموده است. آنهایی که در هر وادی( ادبی و کلامی یا وابستگی و آزادی) حیرانند و آنهایی که ایمان دارند و به هر قیمتی خود و کلام و استعداد خدایی خود را نمی فروشند.

وَ الشُّعَراءُ یَتَّبِعُهُمُ الْغاوُونَ(224) أَ لَمْ تَرَ أَنَّهُمْ فِی کُلِّ وادٍ یَهِیمُونَ (225) وَ أَنَّهُمْ یَقُولُونَ ما لا یَفْعَلُونَ (226) إِلاَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ وَ ذَکَرُوا اللَّهَ کَثِیراً وَ انْتَصَرُوا مِنْ بَعْدِ ما ظُلِمُوا وَ سَیَعْلَمُ الَّذِینَ ظَلَمُوا أَیَّ مُنْقَلَبٍ یَنْقَلِبُونَ (227)

ترجمه:

224- (پیامبر شاعر نیست) شعرا کسانی هستند که گمراهان از آنان پیروی می‏کنند!

 225- آیا نمی‏بینی آنها در هر وادی سرگردانند؟

226- و سخنانی می‏گویند که عمل نمی‏کنند! 227- مگر کسانی که ایمان آورده‏اند و عمل صالح انجام می‏دهند و یاد خدا بسیار می‏کنند و به هنگامی که مورد ستم واقع می‏شوند به دفاع از خویشتن (و مؤمنان) برمی‏خیزند (و از ذوق شعری خود کمک می‏گیرند) و بزودی آنها که ستم کردند می‏دانند که بازگشت‏شان به کجاست. (تفسیر نمونه، ج‏15، ص: 375)

در این آیات اگرچه کلام الهی را از شعر و پیامبر را از شاعری مبرا نموده ولی توصیفی از شعرا نموده که شعرای با ایمان را از آنها استثناء کرده است. در تفسیر نمونه شرح و توضیح این آیات به تفصیل بیان شده که قصد تکرار آن در اینجا را ندارم بلکه با مروری بر آیات می خواستم به نمونه ای از این اشعار اشاره کنم که شعر منوچهری از جمله آنهاست. با این توضیح که چگونه ذوق و استعداد خدایی گاه تا مرز نوکری و شعر فروشی برای چند سکه صله پیش میرود و چگونه سبک و قالب شعری در طول زمان دچار تحول می شود. این تحول،  دلیل و علتی نمی تواند داشته باشد جز رشد و تحول خود شعرا در سایه ایمان.

نادر خمسه ای در ‫۲ سال قبل، شنبه ۲۳ دی ۱۴۰۲، ساعت ۰۰:۴۶ دربارهٔ منوچهری » دیوان اشعار » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۱ - در صفت بهار و مدح ابوالحسن:

جناب عبداللهی اگرچه از توضیحات شما استفاده کردم ولی منظور شاعر از «بوالحسن» در اینجا امام شیعه نیست بلکه منظور علی بن عمران مکنی به ابوالحسن از نظامیان اوایل قرن پنجم هجری بوده‌است آن گونه که در دیوان منوچهری دامغانی چاپ دبیرسیاقی دورهٔ ۲ صفحات ۱۱۶ و ۳۲۹ آمده، و مدح دیگر او بدینگونه است: 

شنیدم که موسی عمران ز اول

 

به پیغمبری اوفتاد از شبانی

بعمدا علی بن عمران به آخر

 

رسد زین ریاست به صاحبقرانی

برای اطمینان بیشتر می توانید به لغتنامه دهخدا(و سایت آن) مراجعه فرمایید که توضیحی بشرح زیر دارد:

علی عمرانی

[ عَ یِ عِ ] (اِخ) ابن محمد عمرانی (یا علی بن عمران). مکنی به ابوالحسن. ممدوح منوچهری دامغانی شاعر. وی از خاندان عمرانی و از اصحاب انوشیروان پسر فلک المعالی بود. هنگامی که سلطان مسعود برای تصرف تاج و تخت از اصفهان و ری به خراسان و غزنین رفت و علاءالدوله بار دیگر متصرفات خود را پس گرفت مسعود لشکری از خراسان بدین نواحی فرستاد و لشکر دیگری نیز با این سپاه یار شد که علی بن عمران در آن بود. این هر دو لشکر ری را از علاءالدوله باز پس گرفتند. علاءالدوله در گیرودار معرکه زخم برداشت و گریخت. در سال ۴۲۳ هـ . ق. علی بن عمران و تاش فراش برای دنبال کردن علاءالدوله به همدان رفتند، علاءالدوله بجانب اصفهان رفت و علی بن عمران نیز به تعقیب وی روان شد. ولی علاءالدوله فرصتی یافت و بار دیگر به همدان بازگشت. علی بن عمران ناچار به همدان بازگردید ولی در راه از علاءالدوله شکست خورد و فرار کرد و پیش تاش آمد و باتفاق یکدیگر بار دیگر علاءالدوله را متواری ساختند. 

kaveh kaveh در ‫۲ سال قبل، شنبه ۲۳ دی ۱۴۰۲، ساعت ۰۰:۳۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۳۱:

با اذن او

مدتی بعد از پی‌نوشت فوق بر این باور شدم که منظور حافظ جان از خیال در مصرع گرانبهای

گفتم که بر خیالت راهِ نظر ببندم

شاید منظور آن تصورات غیر از مقصود درست است که مرتب انسان را آزار و اذیت می کند خواجه قصد دارند خودشان را برای بدست آوردن معشوق از چنگ آنها رها کنند در مصرع 

گفتا که شب‌رو است او از راهِ دیگر آید

مشخص می گردد تمام آنها بلکه وظیفه دارند تا زمانی که سالک به حقیقت موضوع دست نیافته است و به معنای دیگر پخته نشده است از هر سو سالک را مورد امتحان قرار دهد . التماس دعا

 

kaveh kaveh در ‫۲ سال قبل، شنبه ۲۳ دی ۱۴۰۲، ساعت ۰۰:۰۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۴:

بنام حق

ضمن تبریک ماه رجب وحسن تقارون آغاز ماه مبارک و بیت زیبای این غزل دلربا آنجا که حافظ جان فرمودند

نگویمت که همه سال می پرستی کن

سه ما می بخرو نه ماه پارسا می باش

به نظر ناظر به این مطلب است باتوجه به احادیث که ماه های رجب و شعبان و رمضان از ماه های پر فضیلت سال است سالک با عبادت و روزه و نیایش مضاعف بکوشد تا انشاا.‌‌. از دست ساقی کوثر ازمی مخصوص فضیلت های این سه ماه بهرمند و سیراب شود تا نه ماه باقی سال رابا ذخیره الطاف این سه ماه سپری نماید  . التماس دعا

امیر علی نژاد خرم در ‫۲ سال قبل، جمعه ۲۲ دی ۱۴۰۲، ساعت ۲۱:۳۷ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » پادشاهی کی‌کاووس و رفتن او به مازندران » بخش ۱:

دربارهٔ موقعیت جغرافیایی مازندران شاهنامه اختلاف نظر وجود دارد به طوری که برخی آن را مطابق با استان مازندران کنونی در شمال ایران یا همان طبرستان نمی‌دانند. این در حالیست که برخی مانند فریدون جنیدی مازندران را همان طبرستان می‌داند/ 

ظهیرالدین مرعشی در کتاب تاریخ طبرستان و رویان و مازندران مازندران را بخشی از طبرستان معرفی می‌کند و می‌نویسد: حد طبرستان از طرف شرقی دیناره‌جاری و از طرف غربی ملاط که آن قریه شهر هوسم که اکنون به فرضه روده‌سر اشتهارد دارد. حد مازندران از طرف شرقی بیشه انجدان می‌باشد و از طرف غربی ملاط می‌باشد. حد گرگان حالیا که به استرآباد مشهور است و اصلاً دهستان می‌گفتند شرقی دیناره جاری است که حد شرقی تمام طبرستان است و غربی انجدان که حد شرقی مازندران است. به گفتهٔ ظهیرالدین مرعشی مازندران بخشی از طبرستان است و سرزمین طبرستان، گرگان و مازندران هر دو را در بر می‌گرفت. گای لسترنج در کتاب جغرافیای تاریخی سرزمین‌های خلافت شرقی مینویسد: طبرستان و مازندران مترادف و به یک معنی بودند، اما در همان حال که اسم طبرستان بر تمام نواحی کوهستانی و اراضی پست ساحلی اطلاق میشد اسم مازندران بر منطقه اراضی پست ساحلی که از دلتای سفیدرود تا جنوب خاوری بحر خزر امتداد دارد اطلاق می‌گردید. غلام‌رضا پیروز مازندران شاهنامه را همان مازندران فعلی معرفی می‌کند و مینویسد: مازندرانی که فردوسی آن را می‌شناخته، مازندران فعلی و طبرستان بوده است. سرزمین دیوان با فرهنگ و جنگجو که در برابر اقوام مهاجم آریایی به حراست و صیانت از زادبوم خود پرداختند و از سوی آریاییان مزدیسنا با صفات پلشت و پلید متصف شدند. حسین کریمان هم در کتاب پژوهشی در شاهنامه، اعتقاد دارد که دو مازندران وجود داشت که یکی از آن‌ها در حدود یمن و مصر و شام و دیگری در قسمت‌های شمال هندوستان بود و احتمال می‌دهد مازندرانی که در شاهنامه است همان مازندرانی است که در حدود شام و یمن و مصر قرار داشت.

 

 

امیرمحمد جبلی در ‫۲ سال قبل، جمعه ۲۲ دی ۱۴۰۲، ساعت ۲۰:۵۸ دربارهٔ هلالی جغتایی » غزلیات » شمارهٔ ۲۰۱:

غزل بسیار زیبایی بود

امیر حسین استاد در ‫۲ سال قبل، جمعه ۲۲ دی ۱۴۰۲، ساعت ۲۰:۴۰ دربارهٔ اوحدی مراغه‌ای » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۱:

این شعر جناب اوحدی برای پیامبر اکرم سرودند و ایشون با جمال انبیا پیشین علی الخصوص حضرت عیسی مسیح ستایش کردند

سورنا در ‫۲ سال قبل، جمعه ۲۲ دی ۱۴۰۲، ساعت ۲۰:۰۲ در پاسخ به جهن یزداد دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » ضحاک » بخش ۸ - به پا خاستن فریدون در برابر ضحاک:

درود بی پایان بر جناب جهن داد عزیز. از اول شاهنامه که شروع به خواندن کردم فقط توضیحات و گزارشات شما صحیح کامل شیوا و متقن بودند. بسیار ممنون که دانسته های ارزشمند خود را با بردباری و دلسوزی در اختیار گزاشتید. زنده باد

فرهود در ‫۲ سال قبل، جمعه ۲۲ دی ۱۴۰۲، ساعت ۱۹:۰۹ دربارهٔ نظامی » خمسه » خسرو و شیرین » بخش ۴۱ - مراد طلبیدن خسرو از شیرین و مانع شدن او:

ولی تب کرده را حلوا چشیدن ...

نظامی در اکثر اشعارش که در زمان‌های قدیم نقل و روایت شب‌ها و شب‌نشینی‌ها بوده است سعی می‌کند که از اطلاعاتی که در طب، نجوم و ... دارد را در حدی که به شعر لطمه نزند را در شعرش بیاورد که شعرش هم جنبه آموزنده داشته باشد و هم یک‌نواخت و خسته کننده نباشد. اما بکار بردن همین اطلاعات همیشه همراه با تشبیه و استعاره و زبان شعر است و مسحور کننده و بخشی از شعر و داستان.

 

سیدجمال قریشی در ‫۲ سال قبل، جمعه ۲۲ دی ۱۴۰۲، ساعت ۱۸:۱۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۳۹:

آن که می‌گوید مولانا در این بیت خودش را ترک معرفی کرده باید بر پایه این مصرع «منم یعقوب و او یوسف که چشمم روشن از بویش» نیز بگوید مولانا خودش را یعقوب نبی دانسته است. بسیاری از خراسانیان (و احتمالا خاندان مولانا هم)  از ناامن شدن خراسان به‌دست غُزها، جغتایی‌ها، قبچاقی‌ها،  خیتانی‌ها، تاتارها، مغول‌ها و... آوارهٔ مناطقی همچون آناتولی شدند.

نیشتر در ‫۲ سال قبل، جمعه ۲۲ دی ۱۴۰۲، ساعت ۱۷:۰۵ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۹۳:

سلام در مصرع اول «بَسَم از هوا گرفتن که پری نماند و بالی»  هوا گرفتن به معنی اوج گرفتن بنظر صحیح تر می آید یعنی که از پرواز های پر اوج  خسته شده ام و برایم خسته کننده شده و بال پری برایم نمانده

فرهود در ‫۲ سال قبل، جمعه ۲۲ دی ۱۴۰۲، ساعت ۱۶:۵۵ دربارهٔ نظامی » خمسه » خسرو و شیرین » بخش ۷۸ - بازگشتن خسرو از قصر شیرین:

هزار آهوبره لب‌ها پر از شیر ...

وقتی که بره حیوانات از شیر، سیر می‌شوند شاد شده و به گوشه‌ای رفته و می‌نشینند و می‌خوابند. نظامی ستارگان آسمان را به آهوبچگانی که در دشت آسمان آرمیده‌اند و می‌درخشند تشبیه کرده است.

دیدن چنین صحنه‌ای یعنی دشتی پر از آهو و غزال برای انسان‌های امروزی مقدور نیست ولی در گذشته مقدور بوده است.

 

همیرضا در ‫۲ سال قبل، جمعه ۲۲ دی ۱۴۰۲، ساعت ۱۶:۲۴ دربارهٔ سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۴۷:

به نقل از کانال تلگرامی «گاهنامهٔ ادبی» از آن «محسن شریفی صحی»:

 

*این غزل از سلمان ساوجی نیست!

در دیوان سلمان ساوجی غزلی بدین شرح به ثبت رسیده است:
 ای نور دیده بازگو جرمی که از ما دیده­ای
  تا بی­گناه از ما چرا چون بخت برگردیده‌ای
  
 
 ای کاش دشمن بودمی ای دوست چون بر رغم من
  با دشمنان پیوسته‌ای وز دوستان ببریده‌ای
  
 
 بر من نبخشاید دلت یارب چه سنگین­دل بتی
  مانا که یارب یاربم در نیمه­شب نشنیده­ای
  

 از عجز و ضعف و مسکنت وز حسن و لطف و نازکی
  ما خاک خاک آستان تو نور نور دیده‌ای 
  

 از اشک سلمان کرده‌ای آبی روان وان­گه ازان
  دامن ز ناز و سرکشی چون نارون پیچیده‌ای

این غزل که تخلّص سلمان دارد، در چاپ‌های دیوان سلمان چون تصحیح ابوالقاسم حالت (ص488) و عباسعلی وفایی (ص 399) موجود است و در دستنویس‌های قدیم دیوان وی، چون نسخۀ مورخ 794ق کتابخانۀ مجلس، نسخۀ مورخ 804ق کتابخانۀ مرعشی و نسخۀ مورخ 826ق کتابخانۀ رضوی به ثبت رسیده است.

اما این غزل نمی‌تواند از سلمان ساوجی باشد؛ زیرا در دیوان سید ذوالفقار شروانی درج شده است.

سید ذوالفقار شروانی که به قول دولتشاه سمرقندی در روزگار سلطان محمد خوارزمشاه می‌زیسته است -و البته کاشی در خلاصةالاشعار این سخن را نفی کرده- بخت‌یار بوده و دیوان کاملی از اشعارش به تاریخ 745ق به جای مانده است. در خلاصةالاشعار کاشی نیز برخی اشعار وی به ثبت رسیده است.
سلمان ساوجی بعد از سرودن قصیدۀ مصنوع خویش در حق خواجه غیاث‌الدین محمد وزیر، چنانکه انتظار داشت صله دریافت نکرد و داستان مقایسۀ این قصیده با قصیدۀ مصنوع ذوالفقار و صلۀ دریافتی دو شاعر از ممدوحان خویش از جانب سلمان ساوجی نیز در کتاب دولتشاه ذکر شده است. درواقع در جریان این حکایت است که نام این دو شاعرِ صنعت‌پرداز در کنار یکدیگر ذکر شده است (ص 131 تذکرۀ دولتشاه).

غزل پنج بیتی مذکور به نام سلمان، با هفت بیت در دیوان ذوالفقار چنین به ثبت رسیده است:

 ای نور دیده بازگو جرمی که از ما دیده­ای
  تا بی­گناه از ما چرا چون بخت برگردیده‌ای
  
 
 ای کاش دشمن بودمی بی دوست چون بر رغم من
  با دشمنان پیوسته‌ای وز دوستان ببریده‌ای
  
 
 بر من نبخشاید دلت یارب چه سنگین­دل بتی
  مانا که هرگز یاربم در نیم­شب نشنیده­ای
  

دل بردی و آن نیستم کز دل پشیمانی خورم
دل چیست جان بادت فدا زیرا که جان ارزیده‌ای

 از عجز و ضعف و مسکنت وز حسن و لطف و چابکی
  ما خاک خاک آستان تو نور نور دیده‌ای 
  

 از اشک چشمم کرده‌ای آب روان وان­گه ازان
  دامن ز ناز و سرکشی چون نارون پیچیده‌ای

چون حسب‌حال توست هان ای ذوالفقار ایراد کن
ای نور دیده بازگو جرمی که از ما دیده­ای
(ص 443، چاپ عکسی نسخۀ بریتانیا)

بیت پنجم سلمان که تخلص دارد، همان بیت ششم ذوالفقار است و «سلمان» جایگزین «چشمم» شده است. بیت هفتم ذوالفقار نیز حاوی تخلص اوست.
 به نظر می‌رسد کاتبی در دست‌نویسی که حاوی اشعار این دو شاعر بوده سهواً در غزل مذکور تصرف کرده و غزل ذوالفقار را تقدیم سلمان کرده باشد. 

در جُنگ‌ها و سفینه‌های شعری بسیار معمول است که کاتب برخی از ابیات یک شعر را به شکل گزینشی کتابت کرده باشد؛ لذا این احتمال نیز وجود دارد که کاتبی در متنی که حاوی اشعار سلمان بوده، غزل ذوالفقار را بدون بیت تخلص وی دیده و خود نام سلمان را بدان افزوده باشد.

 می‌دانیم که سلمان پیرو شعر ذوالفقار بوده است. مطلع قصیدۀ مصنوع ذوالفقار چنین است:
چمن شد از گل صـد برگ تازه دلبروار
بهـار یـافـت بهـــاری ز بـاد در گلزار

و سلمان در قصیدۀ مصنوع خویش در همان وزن و قافیه سروده:
صفای صفوت رویت بریخت آب بهـار
هوای جنّت کویت ببیخت مشک تتار

نیز ذوالفقار در یکی از قصاید خویش چنین گفته:
از سپهر ملک طالع شد همایون‌اختری
وز محیط شرع پیدا گشت والاگوهری

و سلمان در همین زمین سروده:
طالع عالم مبارک شد به میمون اختری
منتظم شد کار ملک و دین به والا گوهری

در نمونۀ دیگری ذوالفقار در بارخواستن به مجلس ممدوح گفته:

صدرا کمینه‌بنده به درگاهت آمده‌ست
بر کهربا ز جزع روان داشته بُسد
گر باشدش اجازه درآید چو فال نیک
ور نیست بازگردد مانند چشم بد

و سلمان در بارخواستن به مجلس شاه، شعر ذوالفقار را پیش چشم داشته و گفته:
شها قمری طوق‌دار تو آمد
 که دست شما بوسد و بازگردد 
 اگر هست ره تا چو دولت درآید
 وگر نیست تا چون بلا بازگردد

لذا با عنایت به اینکه هر دو شاعر در محیط جغرافیایی آذربایجان بالیده‌اند و دسترسی و تأثیرپذیری سلمان از شعر ذوالفقار معلوم است، این احتمال نیز وجود دارد که سلمان به دلیل علاقه به شعر ذوالفقار، غزل مذکور را در میان اشعار خویش یادداشت کرده بوده و بعدها کاتبان نیز در نسبت شعر به سلمان به خطا رفته باشند. در هر صورت، این غزل از سلمان ساوجی نیست.

*
پیوند به وبگاه بیرونی

 

 

احمد فرزین در ‫۲ سال قبل، جمعه ۲۲ دی ۱۴۰۲، ساعت ۱۶:۱۲ دربارهٔ سعدی » گلستان » دیباچه:

سلام و درود

این دیباچه زیبا با آواز زیبای استاد ایرج خواجه امیری آمیخته شد و به تابلویی زیبا از هنر ایرانی تبدیل شد

دیباچه گلستان سعدی با آواز استاد ایرج خواجه امیری

ابراهیم فیروزجایی در ‫۲ سال قبل، جمعه ۲۲ دی ۱۴۰۲، ساعت ۱۴:۱۳ دربارهٔ خواجه عبدالله انصاری » مناجات نامه » مناجات شمارهٔ ۹۹:

عالی بود

کژدم در ‫۲ سال قبل، جمعه ۲۲ دی ۱۴۰۲، ساعت ۱۳:۵۷ دربارهٔ عارف قزوینی » دیوان اشعار » غزل‌ها » شمارهٔ ۶۸ - غزل پوشالی:

عارف پیرامون این غزل نوشته است: «حضرت آقای ضیاءالواعظین در «ایران آزاد» یا خاطرم نیست کدام روزنامه تحت عنوان «شاه پوشالی، مجلس پوشالی» «کابینهٔ پوشالی، ملت پوشالی» مقاله نوشت. مدعی‌العموم از طرف شاه دعوت به محاکمه‌اش کرد. آقای مستوفی‌الممالک چون اوایل کابینه‌اش بود با موسوی‌زاده هر دو را به اصفهان فرستاد. اکنون او در شیراز و موسوی‌زاده در یزد است. در همان موقع این چند شعر ساخته شد. (۱۳۴۱)»

تاریخ قمری‌ست برابر با ۱۳۰۱ خورشیدی.

احمد احمدیان در ‫۲ سال قبل، جمعه ۲۲ دی ۱۴۰۲، ساعت ۱۳:۲۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۷۴:

خوانش صحیح بیت اول کدام است:

ما ز بالاییم و بالا میرویم؟

یا

ما ز بالاییم و با، لا میرویم؟

احد در ‫۲ سال قبل، جمعه ۲۲ دی ۱۴۰۲، ساعت ۱۳:۲۱ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴:

سلام

در مورد بیت هفتم جایی دیگر گفته:

از دست دوست هرچه ستانی شکر بود

وز دست غیر دوست طبرزد (تبرزد)تبر بود

طبرزد کلوخه قند و نبات باشد که با تبر (قندشکن)بشکنند

۱
۸۰۹
۸۱۰
۸۱۱
۸۱۲
۸۱۳
۵۶۹۴