سید ادیب در ۲ سال قبل، شنبه ۲۳ دی ۱۴۰۲، ساعت ۱۹:۴۶ دربارهٔ میرزا حبیب خراسانی » دیوان اشعار » بخش یک » سایر اشعار » شماره ۲۶ - مناجات نامه:
خیلی عالی بود
سیدمحمد جهانشاهی در ۲ سال قبل، شنبه ۲۳ دی ۱۴۰۲، ساعت ۱۹:۳۷ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۴۱۸:
چون فلاخن بیستون بر گرد ●می● گردد مرا
سید مجید نجفی در ۲ سال قبل، شنبه ۲۳ دی ۱۴۰۲، ساعت ۱۹:۲۲ دربارهٔ وحشی بافقی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۲۷۸:
فلیم غریب با بازی بابک حمیدیان را دیدم واز مرام و انسانیت بروجردی لذت بردم أما غزل آخر فیلم أثر وخشی بافقی حالم را دگرگون کرد و اشک در چشمانم جمع شد این غزل خیلی تأثیر گذار است آفرین بر سلیقه نویسنده فیلم نامه ، دست مریزاد
سیدمحمد جهانشاهی در ۲ سال قبل، شنبه ۲۳ دی ۱۴۰۲، ساعت ۱۹:۱۲ دربارهٔ کلیم » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۵۴:
گر ●سخن● گویم علاج جسم لاغر می کنم
سیدمحمد جهانشاهی در ۲ سال قبل، شنبه ۲۳ دی ۱۴۰۲، ساعت ۱۹:۰۶ دربارهٔ کلیم » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۵۴:
رشته از گوهر به خود میبالد و تن از سخن
گر......... گویم علاج جسم لاغر میکنم
مشخص است که کلمه ای افتاده است
دکتر امین لو در ۲ سال قبل، شنبه ۲۳ دی ۱۴۰۲، ساعت ۱۸:۱۲ دربارهٔ خاقانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۱۵۷ - در موعظه و گوشهگیری:
توضیح طشت و خایه در بیت ۱۵
این توضیح را از دوست دانشوری نقل می کنم
بازی طشت و خایه، از خاقانی تا نیوتن
داستان《 طشت و خایه》یک بازی علمی که از قدیم رواج داشته و خاقانی آن را در بیت ۱۵ این قصیده آورده است.
داستان از این قرار است که در قدیم، بازیگرانی بودند که در جشن ها، مردمان را سرگرم می کردند. یکی از بازی های آنان، بازی طشت و خایه بود. شکل بازی از این قرار بود که یک خایه یا همان بیضه مرغ را برداشته، تهی کرده، و درون آن «شبنم و افشک» قطرات آب می ریختند و در آن را کاملا می بستند. آنگاه آن را در یک طشت رویین یا مسین می نهادند. زمانی که هوا گرم می شد، (یا با آتشی که زیر آن روشن می کردند)، این قطرات آب داخل تخم مرغ، تبدیل به بخار شده و بیضه از داخل طشت برخاسته به بالا می رفت. هرچه این گرما بیشتر بود، این خایه بیشتر اوج می گرفت.
مردم عامی که شاهد ماجرا بودند، تصور می کردند، بازیگر، با نیروی افسونگر خود، این خایه را به بالا فرستاده است.
اکنون اگر شما مدخل «طشت و خایه» را در دهخدا هم ملاحظه فرمایید، این یک سطر توضیح در باره آن آمده است. این اقدام بر اساس یک روش علمی است، گرچه در فیزیک قدیم، شاید توجیه روشن علمی بسان امروز نداشت، اما روشن بود که یک اتفاقی است که می تواند توضیح علمی داشته باشد و دست کم می توانست علامت سوالی در ذهن ایجاد کند.
اکنون خاقانی این نکته را در این شعر آورده و چنین گفته است:
طشتی است این سپهر و زمین خایه ای در او
گر علم طشت و خایه ندانسته ای بدان
این بازی، می توانست یک پرسش علمی، با پاسخی که بسا تدریجا می توانست دقیق تر باشد، داشته باشد و فضای آن را از «بازی» به «امر واقعی» سوق دهد، آنچنان که مردمانی که شاهد و ناظر ماجرا بودند، تصور نکنند که «افسونی» در کار است.
اما کار بازیگر بازی بود نه توضیح علمی!
پاسخ فریب کارانه ای هم که برای این کار شگفت در ذهن مردم بود، و این که این کار نوعی افسون است یک مسیر غیر علمی بلکه ضد علمی بود.
اما اکنون که یک شاعری مسأله را مطرح کرده، آیا ممکن نبود این سوال مطرح شود که چرا این تخم مرغ بالا می رود، تخم مرغی اندکی قبل روی زمین بود حالا به هوا می رود؟ مثل این که سیب به درخت است و به زمین می افتد؟
این بار خاقانی، بحث را به کلی به مسیر دیگری می برد و اساسا «پرسش علمی» را نابود می کند.
او در شعر خود طشت را همین سپهر و زمین را همان بیضه دانسته و برای ما توضیح می دهد که همه چیز این عالم مادی ـ زمین و قواعد آن ـ کشک است. زمین عاقبت به آسمان می رود و هیچ چیزی از او نمی ماند، بهتر است دل به آن نبندید و بدانید و آگاه باشید که عالم ماده بی پایه و اساس است.
این بیت که در این قصیده آمده، یکسره پرهیز دادن از عالم ماده، و بردن آدمی در عالم معنا با تفسیری است که او دارد. اگر قرار است طاق و رواقی بسازیم، بهتر است آن را در «دروازه عدم» بنا کنیم، چرا که:
بر نوبهار باغ جهان اعتماد نیست
کاندک بقاست آن همه چون سبزه ی جوان
و این که اساسا این زمین ««خاکدان دیو» است و نباید دل را فریفته او کرد «آبی است بد گوار و ز یخ بسته طاق پل». بنابر این اصلا قابل اعتماد نیست و باقی اشعار.
ببینید ما چگونه فرصت های دست یابی به دانش را با این قبیل نگاه ها از دست داده ایم.
سهیل قاسمی در ۲ سال قبل، شنبه ۲۳ دی ۱۴۰۲، ساعت ۱۷:۵۷ در پاسخ به سیاوش مرتضوی دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۱۸ - رسیدن خواجه و قومش به ده و نادیده و ناشناخته آوردن روستایی ایشان را:
از مصدر ِ ریستن. ره ریان: جمع ِ رَه ری. رَه ری: کسی که در راه میریَد. به طعنه این واژه را در مقابل ِ رهروان آورده است. یعنی خودت را از رهروان و سالکان مشمار. تو هم صحبت ِ کسانی هستی که در راه می رینند!
فرهود در ۲ سال قبل، شنبه ۲۳ دی ۱۴۰۲، ساعت ۱۷:۲۴ در پاسخ به سیدمحمدحسین میرفخرائی دربارهٔ نظامی » خمسه » مخزن الاسرار » بخش ۵۹ - داستان بلبل با باز:
سنجری در اینجا به معنی عام شاهی است
فرهود در ۲ سال قبل، شنبه ۲۳ دی ۱۴۰۲، ساعت ۱۷:۰۹ دربارهٔ نظامی » خمسه » خسرو و شیرین » بخش ۲۵ - دیدن خسرو شیرین را در چشمهسار:
در قدیم یکی از خصوصیاتی که نجبا و بزرگان و اشرافزادگان را با آن میشناختند نحوه نشستن آنها بر اسب بود. و مردم معتقد بودند کسی که بزرگمنش است نه تصنعی بلکه بطور ناخودآگاه بر اسب راست قامت مینشیند.
از این روست که نظامی میگوید: شیرین، خسرو را دید همچون سروی بر خدنگ اسب.
منظور راست نشستن خسرو بر اسب است.
مسیح در ۲ سال قبل، شنبه ۲۳ دی ۱۴۰۲، ساعت ۱۵:۴۰ دربارهٔ خیام » ترانههای خیام به انتخاب و روایت صادق هدایت » راز آفرینش [ ۱۵-۱] » رباعی ۱۴:
درود بر همه،
از دیدگاه من، بزرگان در باره های پرشماری باهمه ژرفا و باریک بینی و تیزهوشی، بسیار ساده و درست به سوی خواسته سخن می گفتند. تا دلمان بخواهد می توانیم از کنج های گوناگون به گفته های پیشینیان بنگریم، ولی، یادمان نرود اگر بنمایه همه چیز را یکی بدانیم و بیانگاریم، آنگاه نباید به راهکارهای بسیار پیچیده و سردرگم برسیم.
همانند راه و روش کارکرد "کامپیوتر"، تنها با جابجایی دو دستور "0" و "1"، چه اندازه رخدادهای گونه گونه برمیخوریم... جهان نیز اینگونه است، یک بن مایه پایه، چند دستور و نهش (چیدمان) ساده و بیشمار رخسار گونه گون...
خیام نیز بر ناگریزی از آساهای(قوانین) گیتی باور داشت و پیشنهاد میکرد تا در این جهان، "این جهانی" زندگی کنیم.
علا در ۲ سال قبل، شنبه ۲۳ دی ۱۴۰۲، ساعت ۱۴:۵۱ در پاسخ به رضا ساقی دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۳۲:
درود
مثل همیشه سهل و روان معنی کردید. درباره ی معنی آب در بیت ...مجلس ندارد آبی، یکی از معانی آب در این بیت آ برو و رونق است.
باز هم سپاس
مسافر در ۲ سال قبل، شنبه ۲۳ دی ۱۴۰۲، ساعت ۱۴:۱۰ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶۰:
سلام
این غزل توسط آقای پرویز شهبازی در برنامه 992 گنج حضور به زبان ساده شرح داده شده است
می توانید ویدیو و صوت شرح غزل را در آدرسهای زیر پیدا کنید:
عرفان حسینی در ۲ سال قبل، شنبه ۲۳ دی ۱۴۰۲، ساعت ۱۳:۰۸ دربارهٔ ملکالشعرا بهار » قصاید » شمارهٔ ۲۵۳ - انقراض قاجاریه:
چرا بیت ۱۵ و ۲۸ حذف شده؟
Mahmood Shams در ۲ سال قبل، شنبه ۲۳ دی ۱۴۰۲، ساعت ۱۲:۳۲ در پاسخ به انیس اسماعیلی دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۵۱:
خواهش می کنم ، سپاس از توجه شما
خوشه چین بانو در ۲ سال قبل، شنبه ۲۳ دی ۱۴۰۲، ساعت ۱۱:۵۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱:
هو
بله جناب نیما در تایید نوشتار جنابعالی :
هاتف، ارباب معرفت که گهی
مست خوانندشان و گه هشیار
از می و جام و مطرب و ساقی
از مغ و دیر و شاهد و زُنّار
قصد ایشان نهفته اسراری است
که به ایما کنند گاه اظهار
پی بری گر به رازشان دانی
که همین است سرّ آن اسرار
که یکی هست و هیچ نیست جز او
وحده لااله الا هو
البته بنده عرض کردم که جناب آقای رضا همیشه نظرشان اینگونه نیست و گاهی تناقضی بین شرحها وجوددارد وسوای این مورد بنده بسیار از تفسیرهای ایشان بهره برده ام
انیس اسماعیلی در ۲ سال قبل، شنبه ۲۳ دی ۱۴۰۲، ساعت ۱۱:۰۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۵۱:
ممنون از وقتی که گذاشتین
دکتر صحافیان در ۲ سال قبل، شنبه ۲۳ دی ۱۴۰۲، ساعت ۰۸:۴۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۹:
واعظان ریاکار که این گونه در محراب و منبر مسجد خودنمایی میکنند، وقتی به خلوت میروند همان کارهایی که دیگران را از،آن منع میکنند انجام میدهند.
۲-مشکلی دارم، از فقیه حاضر در مجلس بپرسید که چرا آنان که مردم را به توبه دعوت میکنند، خودشان توبه نمیکنند؟!
۳- آری گویا روز جزا را باور ندارند که این گونه در کارهای حق، ریا و دورویی میکنند.
۴- خدایا! این تازه به دوران رسیدههای مدعی را بر سر جای خودشان بنشان که به داشتن غلام ترک و مرکب خوب، فخر میفروشند.
۵- ای آنکه از روی نیاز و درد به خانقاه آمدهای! برخیز مشتاقانه به دیرمغان رویم که آنجا آبی گوارا میدهند که دلها را بینیاز میکنند- خانلری: میدهند آبی و-
(خواجه عبدالله: غنا توانگری است. جمله آن سه چیز است. غنای مال، خوی و دل-صد میدان، ۶۴)
۶-زیبایی شیرین و تمام نشدنیاش هر چه عاشقان را میکشد، باز گروه دیگری به شوق مردن از غیب سر برمیآورند.
۷- آری ای فرشته تو هم بر درگاه میخانه عشق تسبیحگوی باش! که آنجا خاک آدم را با عشق میآمیزند( در غزل ۱۸۴ گذشت که فرشته را به درون میخانه راه نیست)
۸- بامدادان فریادی از عرش برخاست، خرد( در معنای گوهر خداوندی و عرشی)گفت: آری صدای قدسیان است که شعر حافظ را از بر میکنند.( خانلری: وقت صبح)
دو بیت اضافه در نسخه خانلری:
بنده پیر خراباتم که درویشان او
گنج را از بینیازی خاک بر سر میکنند
خانه خالی کن دلا تا منزل سلطان شود
کاین هوسناکان دل و جان جای لشگر میکنند
دکتر مهدی صحافیان
آرامش و پرواز روح
nabavar در ۲ سال قبل، شنبه ۲۳ دی ۱۴۰۲، ساعت ۰۳:۲۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۹:
یاور
امروز که اقبال ترا یاور و یارست
گویی که همه چرخ و فلک دست بکارست
از سوی بهار آمده پیغام چه خوش بوی
این رایحه صد بار به از مشکِ تتارست
تا کام دل از گنبد مینا بِسِتانی
امسال در و دشت و هوا غالیه بارست
فردا که دم صبح به گلزار برقصد
رقصان شود هرغنچه که برشاخه و دارست
بخت ات چه بلنداست ” نیا “ جان ز سر عشق
بینی چو یکی گوهر شهوار کنارست
nabavar در ۲ سال قبل، شنبه ۲۳ دی ۱۴۰۲، ساعت ۰۳:۱۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹:
در فراق دوست
همه پرسند چه آمد گهر رخشا ن را
که نپرسد دگر احوال دل نالا ن را
برلبم هرغزلی زمزمه شد، نام تو بود
سر گرانی چه کنی بلبل خوش الحان را
یاد تو نزهت جان است و زاذهان نرود
عطر تو مات کند بوی گل و ریحان را
ما کویریم و به باران بهارت تشنه
کو یکی قطره ز ابرت لب تبداران را؟
سالها همدل و همسایه و همره بودیم
هیچ یاد آوری آن قصه و آن دوران را؟
ر فته ای دیگر و یادی ز عزیزان نکنی
حیف باشد که فراموش کنی یاران را
خاکروب در میخانه ی مهرت گشتیم
در بدر از چه کنی این سر بی سامان را
دوستی را نسزد عهد عز یزان شکنی
شکن عهد نزیبد صفت خوبان را
چشم امید من و جمله ی یاران برتوست
مکن آتش به دل مایل ما حرمان را
گل بخندد چو شود باغ پُر از بوی بهار
این نه رسم ست که بر باد دهی بستان را
گر” نیا “ دست بدارد زهمه ملک جهان
باز حرمت بنهد جایگه پیمان را
محمد رضایی در ۲ سال قبل، شنبه ۲۳ دی ۱۴۰۲، ساعت ۱۹:۵۲ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب دوم در اخلاق درویشان » حکایت شمارهٔ ۱۱: