گنجور

حاشیه‌ها

رضا از کرمان در ‫۲ سال قبل، دوشنبه ۲۱ اسفند ۱۴۰۲، ساعت ۰۹:۰۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۳۴۴:

سلام  

 سحوری زدن   : در قدیم مستمندان در سحرگاه ماه رمضان درب خانه اغنیا را به امید دریافت کمک وسحری میکوفتند به این بهانه که ایشان  را برای صرف سحری بیدارمیکنند  یا در معابر طبل مینواختند 

آن یکی میزد سحوری بر دری 

در گهی بود ورواق مهتری 

نیمشب میزد سحوری را بجد 

گفت او را قایلی ای مستمد 

 

 

(مستمد =درخواست کننده / قایلی = گوینده ای) دفتر ششم

  شاد باشید  

محمد خراسانی در ‫۲ سال قبل، دوشنبه ۲۱ اسفند ۱۴۰۲، ساعت ۰۹:۰۰ دربارهٔ ابوالفضل بیهقی » تاریخ بیهقی » مجلد هفتم » بخش ۱۲ - قصیدهٔ اسکافی:

وزن قصیده  مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن است 

رضا از کرمان در ‫۲ سال قبل، دوشنبه ۲۱ اسفند ۱۴۰۲، ساعت ۰۸:۴۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۳:

سازم ز عدوت دست یاری سازم دشمنت متکا را

سلام

 ظاهرا  وزن مصرع دوم ایراد  داره ، امکان داره مشکل در نوشتار وتایپ باشه مثلا باشه (اتکا را) اگر این بیت را معنی بفرمایید ممنونم .

کوروش در ‫۲ سال قبل، دوشنبه ۲۱ اسفند ۱۴۰۲، ساعت ۰۷:۱۴ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۹۳ - مخفی بودن آن درختان از چشم خلق:

این قرائت خوان که تخفیف کذب

 

این بود که خویش بیند محتجب

 

یعنی چه

 

 

کوروش در ‫۲ سال قبل، دوشنبه ۲۱ اسفند ۱۴۰۲، ساعت ۰۷:۰۳ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۹۳ - مخفی بودن آن درختان از چشم خلق:

بانگ می‌آمد ز غیرت بر شجر

 

چشمشان بستیم کلا لا وزر

مصرع دوم چیست

 

 

کوروش در ‫۲ سال قبل، دوشنبه ۲۱ اسفند ۱۴۰۲، ساعت ۰۶:۵۸ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۹۱ - نمودن آن شمعها در نظر هفت مرد:

پیش آن انوار نور روز درد

 

از صلابت نورها را می‌سترد

 

یعنی چه 

 

 

کوروش در ‫۲ سال قبل، دوشنبه ۲۱ اسفند ۱۴۰۲، ساعت ۰۶:۵۴ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۹۰ - شدن آن هفت شمع بر مثال یک شمع:

چونک پایانی ندارد رو الیک

 

زانک لا احصی ثناء ما علیک

 

یعنی چه ؟

 

 

 

کوروش در ‫۲ سال قبل، دوشنبه ۲۱ اسفند ۱۴۰۲، ساعت ۰۶:۲۷ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۸۸ - بازگشتن به قصهٔ دقوقی:

آن دقوقی رحمة الله علیه

 

گفت سافرت مدی فی خافقیه

 

یعنی چی ؟

 

 

 

کوروش در ‫۲ سال قبل، دوشنبه ۲۱ اسفند ۱۴۰۲، ساعت ۰۶:۲۴ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۸۷ - سِرِّ طلب کردن موسی خضر را علیهماالسلام با کمال نبوت و قربت:

اجعل الخضر لامری سببا

 

ذاک او امضی و اسری حقبا

 

یعنی چه ؟

 

 

 

کوروش در ‫۲ سال قبل، دوشنبه ۲۱ اسفند ۱۴۰۲، ساعت ۰۶:۱۶ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۸۶ - بازگشتن به قصهٔ دقوقی:

همچو مستسقی کز آبش سیر نیست

 

بر هر آنچ یافتی بالله مه‌ایست

 

بی نهایت حضرتست این بارگاه

 

صدر را بگذار صدر تست ره

 

 یعنی چه ؟

 

 

کوروش در ‫۲ سال قبل، دوشنبه ۲۱ اسفند ۱۴۰۲، ساعت ۰۶:۱۰ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۸۶ - بازگشتن به قصهٔ دقوقی:

شهوت و حرص نران بیشی بود

 

و آن حیزان ننگ و بدکیشی بود

 

یعنی چه ؟

 

 

 

کوروش در ‫۲ سال قبل، دوشنبه ۲۱ اسفند ۱۴۰۲، ساعت ۰۵:۴۱ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۸۵ - قصهٔ دقوقی رحمة الله علیه و کراماتش:

غرة المسکن احاذره انا

 

انقلی یا نفس سیری للغنا

 

لا اعود خلق قلبی بالمکان

 

کی یکون خالصا فی الامتحان

 

یعنی چه ؟

 

 

 

کوروش در ‫۲ سال قبل، دوشنبه ۲۱ اسفند ۱۴۰۲، ساعت ۰۵:۳۳ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۸۴ - سؤال کردن بهلول آن درویش را:

هر طروقی این فروقی کی شناخت

 

جز دقوقی تا درین دولت بتاخت

 

مصرع اول یعنی چه ؟

 

 

کوروش در ‫۲ سال قبل، دوشنبه ۲۱ اسفند ۱۴۰۲، ساعت ۰۵:۱۹ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۸۴ - سؤال کردن بهلول آن درویش را:

زندگی خود نخواهد بهر خوذ

 

نه پی ذوقی حیات مستلذ

 

خوذ چیست ؟

 

 

 

کوروش در ‫۲ سال قبل، دوشنبه ۲۱ اسفند ۱۴۰۲، ساعت ۰۴:۴۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۳۷:

که تا بدیدی دیده که پنج نوبت او

 

هزار ساله از آن سو که گفته شد بزنند

 

یعنی چه ؟

 

 

 

محمدعلی شرقزده در ‫۲ سال قبل، دوشنبه ۲۱ اسفند ۱۴۰۲، ساعت ۰۱:۵۰ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۳۴۴:

مبارک باد آمد ماه روزه                           رهت خوش باد ای همراه روزه

ماه روزه، ماه پرهیز و سکوت از راه رسیده است. مبارک باشد آن دمی که ذهن از اندیشیدن و خوردن خوراکیهای ذهنی و هویتی باز می‌ایستد و ماه سکون و سکوت در آسمان درون پدیدار می‌شود. خوش باشد این سفر و همنشینی و همراهی با لحظات پرهیز و روزه.

شدم بر بام تا مه را ببینم                        که بودم من به جان دلخواه روزه
نظر کردم کلاه از سر بیفتاد                      سرم را مست کرد آن شاه روزه

به جان و دل مشتاق روزهٔ پرهیز و سکوت بودم. با نردبان آگاهی، نگاه و مشاهده به بام ورای افکار و ذهن رفتم ببینم که ماه از محاق ذهن بیرون آمده است!؟ در کیفیت توجه و حضور که قرار گرفتم، چشمم به هلال ماه افتاد. لباس و کلاه عاریتی شخصیت از تن و جان ذهن فرو ریخت. ذهن از خوردن و اندیشیدن باز ایستاد و بیکار شد، و دل از حضور ماه روزه و شاه سکوت سرمست شد. - ذهن نمی‌تواند در آن واحد هم در کیفیت توجه به افکار و حضور در لحظه باشد و هم در گذشته و آینده سیر کند. چون ذهن، هویت را در همین لحظه با استفاده از الگوها و تصاویر مردهٔ ذهنی که از رویدادها و تعبیر و تفسیرهای گذشته در حافظه ضبط شده می‌سازد. بی آنکه انسان در آن حضور داشته باشد. اما بمحض اینکه توجه به این نوسان فکر برقرار می‌شود، فعالیت ناجور ذهن متوقف می‌شود.

مسلمانان سرم مست است از آن روز            زهی اقبال و بخت و جاه روزه

ای که در برابر حقیقت سر تعظیم فرود آورده‌ای(مسلمان = تسلیم‌شده)، از لحظه‌ای که ماه روزه را دیدم میل به پرهیز از خوراکی‌های دیگر نیز در دلم پیدا شده: از لحظه‌ای که بخاطر پرهیز و احتماء درونی از فکر کردن، ماه سکوت درون بالا آمده، درونم سرمست و بی"خود" شده است.  آفرین بر شکوه، عظمت و مقام روزه و پرهیز و احتماء.

بجز این ماه ماهی هست پنهان              نهان چون ترک در خرگاه روزه
بدان مه ره برد آن کس که آید                  در این مه خوش به خرمنگاه روزه

چرا که به جز این ماه بیرونی، ماهی دیگر هست که همچون زیبارویی در سراپردهٔ دل پنهان است و رویش را از چشم افکار و خیالات پوشانده است. کسی به آن ماه حقیقی راه پیدا می‌کند که با طیب خاطر روزهٔ فکر و اندیشه بگیرد. غبار و زنگار فکر را از دلش بزداید و از وراجی‌ها و گفتگو‌های ذهنی در این خرمنگاه  و کشتزار روزه پرهیز کند.

 

رخ چون اطلسش گر زرد گردد                   بپوشد خلعت از دیباه روزه

درست است که به خاطر پرهیزهای بیرونی و درونی از گرسنگی و درد صبر، چهرهٔ اطلسی‌اش زرد می‌شود اما اگر با این درد بماند و بر آن صبر کند خلعتی از حریر بر تن روح و روانش می‌پوشد، روح و روانش پر نشاط و سبک می‌شود. (دربارهٔ مفهوم «درد»، در جلسهٔ صد و چهلم شرح مثنوی صحبت شده است. ذیل بیت «در درون خود بیافزا درد را / تا ببینی سرخ و سبز و زرد را»)

دعاها اندر این مه مستجاب است            فلک‌ها را بدرد آه روزه
چو یوسف ملک مصر عشق گیرد             کسی کو صبر کرد در چاه روزه

در این ماه، در کیفیت توجه و حضور و پرهیز، دعای انسان مستجاب می‌شود چرا که دیگر ذهن از پایگاه «خود» برای حفظ و ادامهٔ "من" یا "خود" دعا نمی‌کند. در واقع این خود حقیقت است که اختیار انسان را در دست می‌گیرد و عمل می‌کند. برای ذهن اسیر "من" این پرهیز و روزه مثل افتادن و ماندن یوسف در چاه است. اگر انسان بر دشواری چاه روزه صبر کند همچون یوسف صاحب سرزمین عشق و زیبائی می‌شود.

سحوری کم زن ای نطق و خمش کن            ز روزه خود شوند آگاه روزه

کم از سحری‌های ذهن بخور! کم حرف بزن(فکر کردن همان حرف زدن است). از روزه و سکوت و حقیقت و عشق حرف زدن را بس کن! خاموش باش که روزه‌دار حقیقی، انسانِ در کیفیت عشق، خودش از کیفیت روزه‌اش آگاه می‌شود. انسان خودش باید کیفیت ماه حقیقت درون را تجربه کند. درباره‌اش هر قدر حرف بزند و مطلب بخواند، تاثیر حس و درک مستقیم را ندارد.

بیا ای شمس دین و فخر تبریز                     تویی سرلشکر اسپاه روزه

ای خورشید عالم هستی، شمس حقیقت، زینت‌بخش عالم! تو بیا که توئی امیر و فرماندهٔ لشکر پرهیز و روزه‌داران حقیقی. عنایت و توجه تو خودبخود کیفیت پرهیز و سکوت را ایجاد می‌کند.

nabavar در ‫۲ سال قبل، دوشنبه ۲۱ اسفند ۱۴۰۲، ساعت ۰۰:۴۵ دربارهٔ کمال خجندی » غزلیات » شمارهٔ ۸۸۴:

به استقبال بهار و شاد باش به گنجوریان

غزلی هماهنگ از عباس نیای نوری:


رطل گران

ارغوان ساغر لعلش  به سمن داد که هان
چه کنی  تشنگی  از  ساقی  گلزار  نهان
تا ز خمخانه ی بستان اثری هست بنوش
که  ببندند  در   میکده ها   را   به  خزان
تا مِیی هست قدح را، دو سه جامی برگیر
جرعه ای هم  بسلامت  سوی اغیار فشان
لاله را بین که درآن گوشه چه تنهاست ولی
به تن اش داغ و چه تبدارگشودست دهان 
نرگس آن سو به تماشای تو و جام می ات
به تمنای  یکی  جرعه  دو  چشمش نگران
اگر  امروز  صراحی  به  کفی  می  بینی
همه  از   دولت   بیدار  تو  و بخت  جوان
هدیه  و لطف  بهار ست که  در موسم گل
تو و این آینه  داریست دراین  باغ  جنان 
مده  از کف  دمی از نوش لب یار که عمر
خوش بود صحن چمن تاب کمر چرخ زنان
گر ” نیا “ محرم رازست  درین محفل انس
بس حکایت  کند از جام می و  رطل گران

فردوس برین در ‫۲ سال قبل، دوشنبه ۲۱ اسفند ۱۴۰۲، ساعت ۰۰:۴۱ در پاسخ به فرهاد دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲:

عالی بود

فردوس برین در ‫۲ سال قبل، دوشنبه ۲۱ اسفند ۱۴۰۲، ساعت ۰۰:۳۹ در پاسخ به علی امیری دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲:

درودبرشما

جهن یزداد در ‫۲ سال قبل، دوشنبه ۲۱ اسفند ۱۴۰۲، ساعت ۰۰:۲۷ دربارهٔ فرخی سیستانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۴۶ - در مدح امیر ابو احمد محمدبن محمود غزنوی:

پارسی بیخته فرخی را بنگرید

 

 

بکمرهای کوه، مردان تاخت
تا بتازند رنگ را ز کمر
راست گفتی که رنگ تازانرا
اندر آن تاختن بر آمد پر
بانگ برخاست از چپ و از راست
کوه لرزید و گشت زیر و زبر
راست گفتی بهم همی شکنند
سنگ خارا بصد هزار تبر
تازیان اندر آمدند ز کوه
رنگ و جز رنگ بیکرانه و مر
راست گفتی که دشت باغی گشت
گرد او سرو رست سر تاسر
پیش خسرو، بتان آهو چشم
یک بیک را بدوختند جگر

چه ستایش زیبایی گرچه شکار را خوش ندارم

راست گفتی که تیر شاه گشاد
زینجهان سوی آنجهان ره و در

 

وز دگر سو در آمدند بکار

شرزه یوزان چو شیر شرزه نر

رنج نادیده کامکار شدند

هر یکی بر یکی بنیک اختر

همه هامون ز خون ایشان گشت

لعل چون روی آن بت دلبر

پس بفرمود شاه تاهمه را

گرد کردند پیش او یکسر

راست گفتی که خفته مستانند

جامه هاشان ز لعل سیکی تر

راست گفتی ز بهر ایشان بود

آن شکار شگفت شاه مگر

راست گفتی که آفتابستی

بجهان گسترانده تابش و فر

 



۱
۷۷۴
۷۷۵
۷۷۶
۷۷۷
۷۷۸
۵۷۲۵