گنجور

حاشیه‌ها

محمدرضا زارعیان در ‫۱ سال و ۱۱ ماه قبل، پنجشنبه ۱۷ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۲۲:۱۲ در پاسخ به محمد دربارهٔ سنایی » دیوان اشعار » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۲۰۶:

دوست عزیز اینکه شما هنوز به درک شعر حکیم سنایی نرسیده اید معلوم است. بقول سعدی فضل خدای را که تواند شمار کرد یا کیست شکر یکی از هزار کرد؟ حکیم سنایی فقط صفات خدا را نام برده اما هیچ جمله و کلمه ای نمیتواند او را کامل وصف کند اینهمه صفت فقط بخشی از صفات الهی را شامل میشوند نه تمامیت آن.

الف رسته در ‫۱ سال و ۱۱ ماه قبل، پنجشنبه ۱۷ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۲۱:۵۶ در پاسخ به کوروش دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۲۲۰ - آگاه شدن پیغامبر علیه السلام از طعن ایشان بر شماتت او:

ای بنازیده به ملک و خاندان /// نزد عاقل اشتری بر ناودان

ای کسانی که به قبیله و خاندان خود افتخار و ناز می‌کنید، ببینید که آن همه پایدار نیستند و مانند شتری است در ناودان.

نقش تن را تا فتاد از بام طشت /// پیش چشمم کل آت آت گشت

در این بیت دو ضرب المثل معروف هست. یکی فارسی و دیگری عربی.

طشت کسی از بام افتادن یعنی رسوا شدن و بی اعتبار شدن او . مصرع دوم یک ضرب المثل عربی دارد: کُلُّ آتٍ آت: هر آمدنی می‌آید .

الف رسته در ‫۱ سال و ۱۱ ماه قبل، پنجشنبه ۱۷ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۲۱:۴۱ در پاسخ به کوروش دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۲۲۰ - آگاه شدن پیغامبر علیه السلام از طعن ایشان بر شماتت او:

نجم ثاقب گشته حارس، دیو ران /// که بهل دزدی،‌ ز احمد سِر ستان

نجم ثاقب: اشاره به آیهٔ ۱۰ سورهٔ صافات دارد. قرآن با ترجمه فارسی آنلاین فراوان است به آن مراجعه کنید.  

نجم ثاقب نگهبان است و دیوها را می‌راند /// دزدی را کنار بگذار، از پیامبر راز هستی  و الاهی بستان (‌یعنی بیا و مسلمان بشو)

الف رسته در ‫۱ سال و ۱۱ ماه قبل، پنجشنبه ۱۷ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۲۱:۳۰ در پاسخ به کوروش دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۲۱۸ - سر آنک بی‌مراد بازگشتن رسول علیه السلام از حدیبیه حق تعالی لقب آن فتح کرد کی انا فتحنا کی به صورت غلق بود و به معنی فتح چنانک شکستن مشک به ظاهر شکستن است و به معنی درست کردنست مشکی او را و تکمیل فواید اوست:

بنگر آخر چون که وا گردید تَفت‌ /// بر قُرَیظَه و بر نَضِیر از وی چه رفت‌

بنی قریظه طایفه‌ای از یهود بودند که به موجب پیمان مدینه مادام که به زیان مسلمانان بر نمی‌خاستند در امان بودند، لیکن در نبرد احزاب با قریش متحد شدند. رسول خدا آنان را محاصره کرد و پس از مدتی تسلیم شدند.

بنی نضیر: گروهی از یهودیان مدینه بودند که چون به پیمانی که با پیغمبر بسته بودند وفا نکردند و در صدد کشتن رسول خدا بر آمدند، پیغمبر آنان را محاصره کرد و پس از آن تسلیم شدند.

الف رسته در ‫۱ سال و ۱۱ ماه قبل، پنجشنبه ۱۷ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۲۱:۱۱ در پاسخ به کوروش دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۲۱۷ - تفسیر این آیت کی ان تستفتحوا فقد جائکم الفتح ایه‌ای طاعنان می‌گفتید کی از ما و محمد علیه السلام آنک حق است فتح و نصرتش ده و این بدان می‌گفتید تا گمان آید کی شما طالب حق‌اید بی غرض اکنون محمد را نصرت دادیم تا صاحب حق را ببینید:

وقت واگشت حُدیبِیه به ذُل /// دولتِ انّا فَتَحنا زد دهل

هنگام بازگشت از حُدیبیه مسلمانان شکسته دل بودند /// ناگهان وحی آمد و مژدهٔ فتح بزرگی داده شد «انا فتحنالک فتحا مبینا».

سال ششم از هجرت، رسول با هزار و پانصد تن برای ادای عمره روانه مکه شد. قریش چون از قصد پیغمبر آگاه شدند برای منع او دست به کار زدند.

خالد بن ولید و عکرمة بن ابی جهل را سر راه او فرستادند. رسول خدا در جایی که آغاز زمین‌های حرم است و حُدَیبِیَه نام داشت فرود آمد و به مردم مکه پیام داد ما برای زیارت آمده‌ایم نه جنگ. قریش نپذیرفتند. سرانجام صلح نامه‌ای به امضا رسید که مسلمانان در این سال باز گردند و در سال آینده همین موقع مردم مکه سه روز شهر را خالی خواهند کرد تا آنان به زیارت بپردازند. یکی از ماده‌های این پیمان این بود که هر کس از مردم مکه نزد رسول خدا آمد او را باز گرداند، اما اگر از مردم مدینه کسی به‌ مکه رفت قریش ملزم به باز گرداندن او نیستند.

یکی دیگر از ماده‌های این پیمان این بود که هر قبیله آزاد است با قریش باشد یا با محمد . ظاهر این پیمان شکستی برای مسلمانان بود بدین رو چند تن از آنان ناخشنودی نمودند، اما بزودی معلوم شد امضای این پیمان فتح بزرگی بوده است. آیات مبارک سوره فتح بر رسول خدا نازل شد و دیری نگذشت که دو تن از قریش (خالد بن ولید و عمرو بن عاص) که به زیرکی و آینده نگری میان قوم خود معروف بودند دانستند کار قریش به سر آمده است. این دو تن پیش از فتح مکه نزد رسول آمدند و مسلمانی نمودند. ( نقل از شرح مثنوی سید جعفر شهیدی ج ۴)



الف رسته در ‫۱ سال و ۱۱ ماه قبل، پنجشنبه ۱۷ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۲۰:۵۳ در پاسخ به کوروش دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۲۱۴ - منجذب شدن جان نیز به عالم ارواح و تقاضای او و میل او به مقر خود و منقطع شدن از اجزای اجسام کی هم کندهٔ پای باز روح‌اند:

چون شکست او بالِ آن رایِ نُخُست؟ /// چون نشد هستیِ بال‌اِشکن دُرُست»

چرا او بال و پر رأی نخستین تو را بشکست؟ برای آنکه به هستی آن شکنندهٔ بال پی نبرده‌ای ( به سخن دیگر : چون هستی بال شکن بر تو مسلم نشده است). بیت‌های پیشین را بخوانید که چگونه سوار اسب را تربیت می‌کند و لگام او را می‌چرخاند.

«چون قضایش حَبلِ تدبیرت سُکُست؟ /// چون نشد بر تو قضای آن دُرُست»

چرا قضای او رشتهٔ تدبیر تو را گسست؟ برای اینکه قضای او را هنوز درست نفهمیده‌‌ای

به این نکته‌ها توجه کنید:

واژهٔ چون در قدیم به معنی چرا هم به کار می‌رفته است.

واژهٔ درست به معنی مسلم و معلوم هم به کار می‌رفته است.

الف رسته در ‫۱ سال و ۱۱ ماه قبل، پنجشنبه ۱۷ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۲۰:۲۰ در پاسخ به کوروش دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۲۱۳ - جذب هر عنصری جنس خود را کی در ترکیب آدمی محتبس شده است به غیر جنس:

چونک هر جزوی بجوید ارتفاق /// چون بود جان غریب اندر فراق؟

هر جزوی از اجزای بدن و هر عنصری از خاک که در بدن ماست رهائی خود را خواهان است، پس ببین جان غریب در این غُربت و فراق چه حالتی دارد.

این بیت را با بیت بعدی بخوانید تا روشن‌تر شود

گوید ای اجزای پستِ فرشی‌ام /// غربت من تلختر، من عرشیم

Mojtaba Razaq zadeh در ‫۱ سال و ۱۱ ماه قبل، پنجشنبه ۱۷ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۲۰:۱۸ در پاسخ به همیرضا دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۱۸:

خیلی ممنون از شما انشالله زنده باشید

جاوید مدرس اول رافض در ‫۱ سال و ۱۱ ماه قبل، پنجشنبه ۱۷ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۲۰:۱۳ در پاسخ به ميم شادمانی دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۳:

 

تضمین این غزل
صبحدم مرغ چمن، شکوه و غوغا میکرد
گل بصد گونه بر او جلوه و ایماء میکرد
چشم دل را چو تجلای تو بینا میکرد
( سالها دل طلب جام جم از ما میکرد
وانچه خود داشت زبیگانه تمنا میکرد )
..........................................
گر کسی گوهر خود یافت همو قارونست
هر که خود را نشناسد بجهان مغبونست
این دل خام که دنباله رو افسونست
( گوهری کز صدف کون و مکان بیرونست
طلب از گمشدگان لب دریا میکرد)
..........................................
گوش نا محرم اگر نشنود آوای سروش
کس نداند سخن عشق همان به خاموش
خواهم آویزه کنم پند بزرگان بر گوش
( مشگل خویش بر پیر مغان بردم دوش
کو به تأ یید نظر حل معـّما میکرد )
..........................................
مظهر نیکی وفرخنده پی آن موسی دست
عاشق ومست خود از شعشعه ی جام الست
در زیارت زتجلیش شدم من پا بست
( دیدمش خرّم و خندان قدح باده بدست
وندر آن آیینه صد گونه تماشا میکرد)
...........................................
گفتم ای پیر بگو چیست درآن بحر عظیم
گفت پیشا بنگربخت ترا گشت ندیم
گر چه خامی و ترا هست دل و دیده عقیم
( گفتم این جام جهان بین بتو کی داد حکیم
گفت آن روز که این گنبد مینا میکرد)
..........................................
تا بریدم ز نیستان، غم مهرش افزود
ناله افتاد بدل در غمش از نای وجود
در ازل چشمۀ مهرش دل عشاق ربود
( بی دلی در همه احوال خدا با او بود
او نمیدید ش و از دور خدا یا میکرد )
.......................................
لعل سیراب بخون، تشنۀ خون دل ما
طلبش چیست؟ دگر از دل پیرو برنا
وز فریب نگهش کرده دو صد فتنه بپا
( این همه شعبدۀ خویش که می کرد اینجا
سامری پیش عصا و ید بیضا میکرد )
.....................................
گفتمش چرخ فلک بهر چه گشتست سَرَند
افکند زلف سیاهش دل عاشق به کمند
هر که مستهلک حق است چرا گشت به بند
( گفت آن یار کزو گشت سر دار بلند
جرمش این بود که اسرار هویدا میکرد )
.....................................
طالب حق چو شوی بر کرمش افزاید
حق طلب میکند آنرا که به وصلش شاید
در طلب جان دهدت لیک چو تن فرساید
( فیض روح القدس ار باز مدد فرماید
دیگران هم بکنند آنچه مسیحا میکرد )
....................................

اندرین سلک دلا یاور و یارم ساقیست
گفت انالحق و فنا گشت که الله باقیست
کس چو(را فض) دل زارش زپی سلسله نیست
( گفتمش سلسلۀ زلف بتان از پی چیست؟
گفت حافظ گله ای از دل شیدا میکرد)
جاوید مدرس (رافض)

همیرضا در ‫۱ سال و ۱۱ ماه قبل، پنجشنبه ۱۷ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۱۹:۵۳ در پاسخ به Mojtaba Razaq zadeh دربارهٔ سعیدا » دیوان اشعار » قطعات » شمارهٔ ۱:

احتمالاً نسخه خطی مرجع افتادگی داشته یا ناخوانا بوده.

همیرضا در ‫۱ سال و ۱۱ ماه قبل، پنجشنبه ۱۷ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۱۹:۵۳ در پاسخ به Mojtaba Razaq zadeh دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۱۸:

یعنی من بنده و فرمانبر شاه زمانه هستم. از این بیت به بعد مدح پادشاه است. «خسرو» در اینجا با «شیرین» در مصرع اول تناسب دارد. معشوق را «شیرین» زمانه دانسته (شیرین معشوقه خسرو پرویز) و متناسب با آن شاه همعصر خود را خسرو پرویز زمان.

HtPsycho در ‫۱ سال و ۱۱ ماه قبل، پنجشنبه ۱۷ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۱۹:۴۶ دربارهٔ ابوسعید ابوالخیر » رباعیات نقل شده از ابوسعید از دیگر شاعران » رباعی شمارهٔ ۸۶:

چه گنجینه‌هایی داره ادبیاتمون. به‌به! 

حبیب شاکر در ‫۱ سال و ۱۱ ماه قبل، پنجشنبه ۱۷ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۱۹:۱۵ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۵۶:

سلام بر همراهان عزیز 

مویی ز تو بر تمام هستی ارزد 

صد مهر و مه از ورای پلکت سر زد 

ای تکیه زده به قامت تو هستی 

تا قد نکنی ،که ملک هستی لرزد 

سپاس از همراهان

 

 

عباس پارساطلب در ‫۱ سال و ۱۱ ماه قبل، پنجشنبه ۱۷ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۱۸:۳۶ دربارهٔ فرخی سیستانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۱۲۸ - در مدح یمین الدوله سلطان محمود بن ناصر الدین گوید:

منظور فرّخی از شهنامه خوانی که در بیت 19 یاد می کند، کسی نیست که شاهنامه حکیم ابوالقاسم فردوسی را می خوانده است، بلکه منظورش کسی است که شاهنامه ای منثور یا منظوم درباره تاریخ پادشاهان گذشته را روایت می کرده است. (نک. عباس اقبال، مقاله «کاراسی شاهنامه خوان»، مجلّه یادگار، سال 1325، ص 21). 

فرهاد زمانی در ‫۱ سال و ۱۱ ماه قبل، پنجشنبه ۱۷ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۱۷:۴۶ دربارهٔ کسایی » رباعیها » هستی:

به فنای فی الله و بقاء بالله اشاره داره به زیباترین شکل رباعی.. در ضمن  ما از چیزدگریم و وجود چیز بعد از ما هم از مایی است که از چیزدگریم 

Mojtaba Razaq zadeh در ‫۱ سال و ۱۱ ماه قبل، پنجشنبه ۱۷ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۱۶:۲۶ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۱۸:

مصرع من بنده خسرو زمانم یعنی چی؟

دوستدار در ‫۱ سال و ۱۱ ماه قبل، پنجشنبه ۱۷ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۱۵:۳۵ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » هوشنگ » بخش ۳ - بنیان کردن آهنگری و صنعت‌های دیگر به دست هوشنگ:

 جهن

نسب از دوسو داری ای خوش زبان

زافراسیاب وز نوشین روان

‌اما پاسخ سخت به پرسش نرم پگاه افراسیابی می نماید

سیدمحمد جهانشاهی در ‫۱ سال و ۱۱ ماه قبل، پنجشنبه ۱۷ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۱۳:۴۵ دربارهٔ رفیق اصفهانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۵۰:

هر کجا رفتم ، ندیدم من  نشان ، زان نازنین،

سیدمحمد جهانشاهی در ‫۱ سال و ۱۱ ماه قبل، پنجشنبه ۱۷ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۱۳:۴۳ دربارهٔ رفیق اصفهانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۵۰:

رفیق اصفهانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۴۹
                             
بی قرار ام از فراقِ یار ، یارِ من کجا ست،
مایه ی آرامِ جانِ بی قرارِ من کجا ست

روزگاری شد ، که روزِ من سیاه است آن کز او،
تیره شد هم روزِ من هم روزگارِ من ، کجا ست

بود از شمعِ رخِ ماه ای ، فروزان محفل ام،
آن چراغِ محفلِ شبهایِ تارِ من ، کجا ست

هر که غمگین است او را غمگساری هست و من،
مُردم از بی غمگساری ، غمگسارِ من کجا ست

هر کجا رفتم ، ندیدم ■ نشان ، زان نازنین،
یارب ، امّیدِ دلِ امّیدوارِ من کجا ست

نیست در دست ام عنانِ دل ، خدا را دوستان،
آنکه بُرد از کف ، عنانِ اختیارِ من ، کجا ست

شد گلِ عشق م ز غم پژمرده آن کز وی، "رفیق" ،
موسمِ دی گشت ، ایّامِ بهارِ من کجا ست

اردشیر در ‫۱ سال و ۱۱ ماه قبل، پنجشنبه ۱۷ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۱۳:۳۳ در پاسخ به رضا س دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۸۶:

جناب رضا تفصیرهای شما از حافظ عالی و شناخت شما از حافظ عمیق است!اما حافظ ابدا عارف نبوده!، در این غزل دربیت اخر بنظرم کنایه به شخص مولانا ( مولوی)است!

۱
۶۷۷
۶۷۸
۶۷۹
۶۸۰
۶۸۱
۵۷۲۸