گنجور

حاشیه‌ها

nabavar در ‫۱ سال و ۱۱ ماه قبل، یکشنبه ۸ مهر ۱۴۰۳، ساعت ۱۴:۳۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۴:

غزلی بر همین اوزان
    زر ناسره        
 به  در  میکده ی  عشق  گدا گونه نشست
نظر از هرچه به جز ساقی  میخانه ببست
گفت ما و سر لطف تو و یک جرعه ی مهر
اگرت باده به کف نیست ته ِخمره که هست
ما  رضاییم  به  دُردی  و   نخواهیم   مگر
آنچه  از مهر تو  بر دایره ی  جام نشست
چون به  آیینه ی  دل ها  نظر  انداخته ای
بنگراین لوح دل ماست که گیریش به شست
صیقلی خواسته ام از توکه با باده ی ناب
بزدایی ش  ز هر  هرزه  گناهی که بجست
چون صلایی ز نهان  محفل عشاق  رسید
خاطرم   آمده   آن  حکم  بلا  عهد الست
دل  و جام تو و آن باده ی نوشین که مرا
بال  پرواز  دهد تا سر عهدی  که گسست 
دانمت  جام  بر آری   و  به  کامم  ریزی
هیچ ساقی به سر می زده ساغر نشکست
کیمیایی ست ” نیا “ دامن  ساقی  برگیر  
تا  زر ناسره ات ناب شود  در کف دست

ر.غ در ‫۱ سال و ۱۱ ماه قبل، یکشنبه ۸ مهر ۱۴۰۳، ساعت ۱۴:۲۲ دربارهٔ حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۶۰۹:

بُنگهِ عقلت کند زیر و زبر - با سلام، بُنگهِ را بُن گهِ تایپ کرده‌اید لطفا تصحیح کنید.

 

nabavar در ‫۱ سال و ۱۱ ماه قبل، یکشنبه ۸ مهر ۱۴۰۳، ساعت ۱۴:۱۷ دربارهٔ شیخ بهایی » کشکول » دفتر اول - قسمت اول » بخش پنجم - قسمت اول:

هرچه درین تراوشات ذهن شیخ بیشترعمیق شدم، کمتر به نیّات او پی بردم، کاش هوشمندی و ادیبی ازین راز پرده بردارد.

اکثر اشعار بی وزن و بسیاری بی قافیه و گنگ هستند که سواد من را به چالش می کشند.

کاوان اسلامی در ‫۱ سال و ۱۱ ماه قبل، یکشنبه ۸ مهر ۱۴۰۳، ساعت ۱۲:۵۶ دربارهٔ ابوسعید ابوالخیر » رباعیات نقل شده از ابوسعید از دیگر شاعران » رباعی شمارهٔ ۶۶۴:

از GPT‌خواستم برام باتوجه به شاخص هایی که تعریف کردم براش معنا کنه این رباعی زیبا رو - در این ایامی که دارم پادکست رواق رو گوش میکنم:

🔸اضطراب مرگ: گذر از "جمع" و "خویش" به معنای روبه‌رو شدن با مرگ نمادین "خویش" و رها کردن هویت قبلی است. تنها با پذیرش مرگ است که فرد می‌تواند به معنای واقعی زندگی دست یابد.
🔸اضطراب آزادی: وقتی شاعر به "بی‌سر و پا شدن" اشاره می‌کند، نشان‌دهنده آزادی مطلق است، اما با پذیرش این آزادی مسئولیت‌های سنگینی هم همراه است.
🔸اضطراب تنهایی: عبور از جمع به فرد، یعنی پذیرفتن تنهایی در جستجوی معنا.
🔸اضطراب بی‌معنایی: دردی که شاعر به آن اشاره دارد، دردِ مواجهه با بی‌معنایی جهان است، و در نهایت، تنها از طریق تحمل آن است که می‌توان به معنا دست یافت.

🔴این شعر در کل به فرآیند خودشناسی و رشد وجودی اشاره دارد. در مسیر شناخت واقعی خویش، باید از تاثیرات و فشارهای جمع و دیگران عبور کرد تا به فردیت رسید. همچنین، باید از محدودیت‌ها و ترس‌های درونی خود گذشت تا به بلوغ و مردانگی معنوی دست یافت. برای دستیابی به معنای واقعی زندگی و عشق اصیل، باید آمادگی پذیرش بی‌ثباتی و خطرات را داشت. رنج و درد نیز در این مسیر ضروری‌اند، زیرا همین رنج‌ها باعث رشد و دستیابی به معنا و درک عمیق‌تر از زندگی می‌شوند.

غلامرضا باقرزاده در ‫۱ سال و ۱۱ ماه قبل، یکشنبه ۸ مهر ۱۴۰۳، ساعت ۱۱:۴۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۶:

آواز تو چون نای شکرخا بادا

غلامرضا باقرزاده در ‫۱ سال و ۱۱ ماه قبل، یکشنبه ۸ مهر ۱۴۰۳، ساعت ۱۱:۳۷ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۵۹۲:

مهتاب بداد و باز مهتاب ببرد

امیررضا نیک خو در ‫۱ سال و ۱۱ ماه قبل، یکشنبه ۸ مهر ۱۴۰۳، ساعت ۱۰:۵۰ دربارهٔ وحشی بافقی » خلد برین » بخش ۹ - حکایت:

فوق العادس این شعر

درود بر وحشی بافقی بزرگ بخاطر این شاهکار ادبی

فرانسوا کاظمی‌نیا در ‫۱ سال و ۱۱ ماه قبل، یکشنبه ۸ مهر ۱۴۰۳، ساعت ۰۹:۳۱ دربارهٔ طغرل احراری » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۳۵:

عالی، با ایماژ‌های درجه‌ی یک!

محمد سلماسی زاده در ‫۱ سال و ۱۱ ماه قبل، یکشنبه ۸ مهر ۱۴۰۳، ساعت ۰۶:۴۱ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۸۸:

در بیت :

گرچه فرعون به در ریش مرصع دارد

او حدیث چو در موسی عمران چه کند

 

در هر دو مصرع واژه "در" با ضم دال خوانده می شود . دُر = گوهر

ادیب ارسبارانی در ‫۱ سال و ۱۱ ماه قبل، یکشنبه ۸ مهر ۱۴۰۳، ساعت ۰۰:۰۱ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۲۹۰:

با سلام 

در بیت اول، صبحت از سیری (و بی اشتهایی) نیست (سیر seer)

بلکه منظور، سیر ( و سلوک)، سیر (و سیاحت) می باشد. (سِیر seyr)

عاشق خسته دل در ‫۱ سال و ۱۱ ماه قبل، شنبه ۷ مهر ۱۴۰۳، ساعت ۲۳:۲۲ دربارهٔ وحشی بافقی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۲۷۸:

خیلی شعر قشنگی هست به خصوص بیت اولش تو فیلم غریب هم خیلی احساس برانگیز بود 

برمک در ‫۱ سال و ۱۱ ماه قبل، شنبه ۷ مهر ۱۴۰۳، ساعت ۱۹:۵۵ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۷۳:

ای جان جان جانم تو جان جان جانی
بیرون ز جان جان چیست آنی و بیش از آنی

دیریست همچو مژگان از درد ناتوانی
دامن فشاندن من دارد جگر فشانی

از وحشت نفسها دریاب حسرت دل
بانگ جرس نهان نیست در گرد کاروانی



برمک در ‫۱ سال و ۱۱ ماه قبل، شنبه ۷ مهر ۱۴۰۳، ساعت ۱۸:۴۸ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۱:

شتر پیشی گرفت از من به رفتار
که بر من بیش از او بار گران است
بدار ای ساربان اشتر زمانی
 که یار نازنین در کاروان است

بابک بامداد مهر در ‫۱ سال و ۱۱ ماه قبل، شنبه ۷ مهر ۱۴۰۳، ساعت ۱۴:۰۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۳۹:

شعر اصل هستی رابه چالش می کشد و می گوید من این ایوان نه تو را نمی دانم...و ازنشناختن نقاش جادو و ندانستن ومقام حیرت دروجود انسان صحبت می کند آنوقت دوست عزیزی که مسلما در ابتدای راه شناخت وسلوک است به دنبال اثبات ترک بودن شخص مولوی است. و ما انسانها چقدر دوست داریم آنجاکه به دنیا آمده ایم راخاص بدانیم تا خودرا بزرگ بدانیم .امروزه درفضای مجازی نیز افغانستانی به ایرانی و فارس به ترک و گاهی عرب به عجم و مغول به ...فخر می فروشد درحالیکه این بزرگان اولین آموزه شان نفی من وانانیت نژادی بوده و قدم بعدی پذیرش هیچ بودن است که همه چیزشدن است.به قول اخوان ثالث"دراین بی فخربودنها گناهی نیست"

حبیب شاکر در ‫۱ سال و ۱۱ ماه قبل، شنبه ۷ مهر ۱۴۰۳، ساعت ۱۰:۳۲ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۶۶:

سلام بر همراهان گرام 

گر حال دلت خوش است و اوضاع خوب است 

بر لب لب جام و در برت محبوب است 

خوش باش و مشو زمکر دنیا ایمن 

کز بهر تمام سرکشان سر کوب است 

سپاس از همه دوستان

 

حبیب شاکر در ‫۱ سال و ۱۱ ماه قبل، شنبه ۷ مهر ۱۴۰۳، ساعت ۱۰:۲۸ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۶۵:

سلام بر یاران نیک اندیش 

بی عشق و امید زندگی زندانست 

زندان به ازین دخمه دردستان است 

بی عشق عزیزان و امید دیدار 

پستوی عدم بهتر از این ویران است 

سپاس از همه دوستان

 

امیر بهرام‌دوست در ‫۱ سال و ۱۱ ماه قبل، شنبه ۷ مهر ۱۴۰۳، ساعت ۱۰:۱۳ دربارهٔ ملک‌الشعرا بهار » قصاید » شمارهٔ ۲۰۵ - تغزل درمنقبت ولی عصر حجة بن الحسن (ع):

وزن این قصیده، برخلاف آنچه که ذکر شده، «فاعلات مفتعلن فع‌لن» هستش.

دکتر صحافیان در ‫۱ سال و ۱۱ ماه قبل، شنبه ۷ مهر ۱۴۰۳، ساعت ۰۹:۰۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۸:

زیباترینم! اگر از بوستان زیبایی‌ات میوه‌ای بچینم، هیچ نخواهد شد(ایهام در همه ابیات جز بیت ۵: استفهام انکاری یا "چه" تعجبی: چه عالی می‌شود)
۲- ای خدا! اگر لحظه‌ای در پناه سایه شیرین آن دلبر سرو اندام، بیاسایم چه می‌شود؟
۳- جانم به لب آمد! ای انگشتری فرخنده و همایون اثر جمشید، اگر پرتوی از آن بر نگین من بیفتد چه می‌شود؟( ایهام: پرتوی از لبت بر لبم بیفتد)
۴- در غوغای ریا و سالوس که واعظ شیفته پادشاه و حاکم است، اگر من عاشق زیبااندامی شده‌ام چه اشکالی دارد؟
۵- عقلم از خانه جان بیرون رفت. آری اگر شراب این است، از پیش می‌دانم که در سرای دینم چه خواهد شد.( ... جز بیت ۵ که بیانگر تحقق پیش‌بینی شاعر- خراب شدن حتمی خانه دین- است و بیت ۶ که استفهام معمولی است.شرح شوق،۲۶۵۰)
۶- سرمایه عمر به معشوقه و شراب گذشت، تا از معشوقه چه دستاوردی برسد و از شراب چه بهره‌ای؟
۷- خواجه شهر راز عشقم را فهمید و هیچ نشد، حافظ هم اگر بداند هیچ اتفاقی نمی‌افتد.( خانلری: هیچ نشد)
دکتر مهدی صحافیان
آرامش و پرواز روح

ماه تابان در ‫۱ سال و ۱۱ ماه قبل، شنبه ۷ مهر ۱۴۰۳، ساعت ۰۸:۳۴ در پاسخ به بي دين دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۳:

حافظ یک عالم دینی هست جناب و در اصل، استاد بوده و در کنارش شاعر هم بوده، با گذر زمان اون جنبه اش مورد غفلت واقع شده و بیشتر به شکل یک ادیب دیده شده. آسمون و ریسمون نداره، اولا تخلصش گویای اینه که زمین تا آسمون فرق داره با شما و در ثانی اگر یکم دانش ادبی داشته باشید ادبیات عرفان کاملا قابل تشخیص هست. حالا چرا نمیخواید قبول کنید رو خدا میدونه. چون انگار حب و بغض بیشتر از اینکه در ایشون باشه متل شما است

Mahmood Shams در ‫۱ سال و ۱۱ ماه قبل، شنبه ۷ مهر ۱۴۰۳، ساعت ۰۱:۰۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۰۴:

تاریخ معاصر ایران و جنگ تحمیلی و عاقبت دیکتاتورهای ظالم و خونخوار مثل صدام اثبات این بیت زیبا از حضرت حافظ است  که عاقبت ظالمان چه شد جز ذلت و خواری و آوارگی و هلاکت 

و این عاقبت بزودی نصیب نتانیاهو ‌و رژیم جعلی صهیونیستی خواهد شد تا بار دیگر ثابت شود ظلم و ظالم پایدار نخواهد ماند و خون افراد بی گناه و آه و نفرین کودکان شیرخوار و زنان و مردان غیر نظامی دامان ظالمان را خواهد گرفت 

۱
۶۷۶
۶۷۷
۶۷۸
۶۷۹
۶۸۰
۵۸۳۲