کیوان پارسائی در ۱ سال و ۸ ماه قبل، چهارشنبه ۱۹ اردیبهشت ۱۴۰۳، ساعت ۱۵:۴۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹:
"هر که را خوابگه آخر مشتی خاک است" اگر به کسره خوابگه هم خوانده شود باز این مصرع کمی سکته دارد ولو اینکه اکثر نسخ قدیم هم همین طور نوشته شده باشد باز اشتباه به نظر می رسد!
شاید قدیمی ترین نسخه اشتباه نوشتاری داشته و بقیه نسخ نیز از همان کپی برداری شده! چون چنین سکته هایی در شعر حافظ کمی بعید است.
به هر حال من این مصرع را بدین گونه ترجیح می دهم حتی اگر بعد از حافظ تصحیح شده باشد:
هر که را خوابگه آخر به دو مشتی خاک است
یا
هر که را خوابگه آخر ز دو مشتی خاک است
aksvare در ۱ سال و ۸ ماه قبل، چهارشنبه ۱۹ اردیبهشت ۱۴۰۳، ساعت ۱۵:۳۴ دربارهٔ کلیم » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۶۷:
بیت ۹:
قانون گردباد بود روزگار را
جز خار و خس زمانه به بالا نمیبرد
)»---------- ----------«( ⭐ )»---------- ----------«(
شاید بتوانم بگویم این زیباترین نگاهی بوده که تا به امروز درباره این مفهوم شنیدهام، اما ...
این دنیا آکنده از آموزههای ریز و درشت برای آموختن است، در این میان برخی از آموزهها، تار و پودند، ریشهاند و بنیاد، اصل هستند. پایههایی که دنیایمان را سر پا نگاه داشتهاند.
این پایهها را میتوان اندکی خم نمود اما نمیتوان شکست یا نادیدهشان کرفت. یکی از این اصول:
-«(هر کس و هر چیز قیمتی دارد، اگر پرداخت شود، قابل خریدن است)»-
پس برای بلند شدنن آنها که سنگینتر هستند، تنها به گردبادی متناسب نیاز است!
)»---------- ----------«( ⭐ )»---------- ----------«(
پ.ن:
همراهان گرامی، اینجا انجمن فرهیختگان است. از این روی به همین میزان سخن بسنده نمودم، زیرا باور دارم پیش از واکنش بدانچه نوشتم خواهید اندیشید.
اگر پس از اندیشیدن و بررسی، همچنان با انچه خواندید مخالف بودید، خرسند خواهم شد از باور خویش دفاع کنم.
روزگار به کام
سروش روزبه در ۱ سال و ۸ ماه قبل، چهارشنبه ۱۹ اردیبهشت ۱۴۰۳، ساعت ۱۵:۲۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵:
...باشد که "باز بینیم" دیدار آشنا را..
در مورد آشنا میتوان گفت "باز بینیم" ،دوباره ببینیم. گویا الفت و انسی در گذشته بوجود آمده و اکنون تمنای دیدار مجدد..
احمدرضا نظری چروده در ۱ سال و ۸ ماه قبل، چهارشنبه ۱۹ اردیبهشت ۱۴۰۳، ساعت ۱۴:۲۵ در پاسخ به معصومه دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۳۱۰:
مات : ازما به تو سلام
ازمات سلام الله
یعنی ازجانب ما به تو سلام وسلامتی وعرض ارادت
در مات ت ضمیر است
سروش روزبه در ۱ سال و ۸ ماه قبل، چهارشنبه ۱۹ اردیبهشت ۱۴۰۳، ساعت ۱۲:۵۹ در پاسخ به رضا دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵:
درود.
گفتید که حافظ فرصت ویرایش اشعارش را نداشت در حالی که گفته میشود (از جمله از زبان دکتر سروش)حافظ در سرودن شعر و انتخاب واژگان بسیار دقت داشته و گاهی یک شعر را چند بار بازنویسی میکرد.
سیدمحمد جهانشاهی در ۱ سال و ۸ ماه قبل، چهارشنبه ۱۹ اردیبهشت ۱۴۰۳، ساعت ۱۱:۱۶ دربارهٔ حکیم سبزواری » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۷۴:
ز زلفِ غالیه سا ، خُوش نمی کنی چُو مشامی
سیدمحمد جهانشاهی در ۱ سال و ۸ ماه قبل، چهارشنبه ۱۹ اردیبهشت ۱۴۰۳، ساعت ۱۱:۰۴ دربارهٔ بلند اقبال » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۳۲۵:
چشمِ تو هست مگر بر سرِ پیکارِ دلم
رضا از کرمان در ۱ سال و ۸ ماه قبل، چهارشنبه ۱۹ اردیبهشت ۱۴۰۳، ساعت ۱۰:۱۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۱:
سلام
در این بیت ردیف اشتباه درج شده به" انفاق را " اصلاح بفرمایید.
مجید کاظم زاده در ۱ سال و ۸ ماه قبل، چهارشنبه ۱۹ اردیبهشت ۱۴۰۳، ساعت ۱۰:۰۱ دربارهٔ نظامی » خمسه » خسرو و شیرین » بخش ۷۴ - پاسخ دادن خسرو شیرین را:
نکو گفت این سخن دهقان به نمرود
که کُشتن دیر باید، کاشتن زود
چه خواهی؟ عذر یا جان؟ هر دو اینک
توانی عید و قربان هر دو اینک
خسرو در اینجا با تمام هیبت پادشاهی کوتاه آمده ولی باز شیرین زخم خورده ومیگه تنها راه بدست آوردن من ازدواج رسمی و با تشریفات ولا غیر
بسم الله عزیزی در ۱ سال و ۸ ماه قبل، چهارشنبه ۱۹ اردیبهشت ۱۴۰۳، ساعت ۰۱:۳۹ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۶۸:
هنرمندان افغان زیادی این غزل را خواندند
Khishtan Kh در ۱ سال و ۸ ماه قبل، چهارشنبه ۱۹ اردیبهشت ۱۴۰۳، ساعت ۰۱:۳۶ دربارهٔ محتشم کاشانی » دیوان اشعار » ترکیببندها » شمارهٔ ۱ : باز این چه شورش است که در خلق عالم است:
سهم همگان است، کلهم ز عرب نیست
چشمش بِکسان است،تنها،بِنَسَب نیست
نه میر و نه ارباب و نه سالار و نه آقا
جز نام مخطابش، در قید لقب نیست
Khishtan Kh در ۱ سال و ۸ ماه قبل، چهارشنبه ۱۹ اردیبهشت ۱۴۰۳، ساعت ۰۱:۱۱ دربارهٔ محتشم کاشانی » دیوان اشعار » ترکیببندها » شمارهٔ ۱ : باز این چه شورش است که در خلق عالم است:
از دل به تو اشتیاق دارد
جانی به لب از فراق دارد
سید بطلب پور عجم را
در سر هوس عراق دارد
رهرو در ۱ سال و ۸ ماه قبل، سهشنبه ۱۸ اردیبهشت ۱۴۰۳، ساعت ۲۳:۴۳ دربارهٔ عراقی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۶:
ز دو دیده خون فشانم زغمت شب جدایی
... عاشق این شعرم
سیدمحمد جهانشاهی در ۱ سال و ۸ ماه قبل، سهشنبه ۱۸ اردیبهشت ۱۴۰۳، ساعت ۲۳:۴۳ دربارهٔ نشاط اصفهانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۲۴۱:
ندانم این چه غرور است ، در دیارِ نکویی،
سیدمحمد جهانشاهی در ۱ سال و ۸ ماه قبل، سهشنبه ۱۸ اردیبهشت ۱۴۰۳، ساعت ۲۳:۴۱ دربارهٔ نشاط اصفهانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۲۴۱:
تو کز جفا بخروشی ، خموش باش که خامی
سیدمحمد جهانشاهی در ۱ سال و ۸ ماه قبل، سهشنبه ۱۸ اردیبهشت ۱۴۰۳، ساعت ۲۳:۴۰ دربارهٔ نشاط اصفهانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۲۴۱:
بیا به بزم و قیامت به پا نگر ز قیامی،
امین در ۱ سال و ۸ ماه قبل، سهشنبه ۱۸ اردیبهشت ۱۴۰۳، ساعت ۲۳:۰۵ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۵۸۷:
درود بر همگی عزیزان
این شعر را در فیلم سینمایی مست عشق شنیدم و همانطور که دوستان فرمودند در اون فیلم این شعر در فراق حضرت شمس سروده شده و بسیار سکانس زیبا و تاثیرگذاری بود...
الف رسته در ۱ سال و ۸ ماه قبل، سهشنبه ۱۸ اردیبهشت ۱۴۰۳، ساعت ۲۲:۰۹ در پاسخ به محمد خراسانی دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۲ - عاشق شدن پادشاه بر کنیزک رنجور و تدبیر کردن در صحت او:
نفت همان نفت است، چربی دیگری نیست. پیش از سعدی در شعر و نثر فارسی فراوان از آن یاد شده است. چند نمونه از آن را در اینجا ببینید و بیشتر را خود بجوئید:
واژه نفت در شاهنامه و دیگر شاعران نخستین
«بیاگند چرمش به زهر و به نفت /// سوی اژدها روی بنهاد تفت»
«بسی نفت و روغن برآمیختند /// همی بر سر گوهران ریختند
به خروار انگِشت بر سر زدند /// بفرمود تا آتش اندر زدند»
فرخی سیستانی
«نفت افروخته شود ز نهیب /// مغز بدخواه اومیان عظام»
اسدی توسی
«به گِردش بسی چشمهٔ نفت و قیر /// فرازش چو دریا یکی آبگیر»
«سپهبد ز فرازنگان باز جست /// طلسمش که چون بود شاید درست
یکی گفت هست آتش تیز تفت /// درین سنگ کش زیر چاهست و نفت
ز چشمه همی زاید آن نفت زیر /// وز او گیرد آتش همی کام شیر
همان جنبش مرد و تیر و کمان /// ازین آتش و نفت بد بی گمان»
ابوسعید
«ای کاش مرا به نفت آلایندی /// آتش بزدندی و نبخشایندی
در چشم عزیز من نمک سایندی /// وز دوست جدا شدن نفرمایندی»
ایرانشان
«میانش به گوگرد و نفت سیاه /// بیاگند چون سنگ داننده شاه»
غزالی کیمیای سعادت
« ودیعتهای عزیز و نفیس است که در زیر کوهها پنهان کرده است که آن را معادن گویند آنچه از وی آرایش را شاید چون زر و سیم و لعل و پیروزه و بلخش و شبه ویشم و بلور و آنچه از وی اوانی را شاید چون آهن و مس و برنج و روی و آرزیز و آنچه از وی کارهای دیگر آید از معادن چون نمک و گوگرد و نفت و قیر و کمترین آن نمک است که طعام بدان گواریده شود»
مقامات حمیدی
«گل سرخ چون گوهر درخشان از کان بدخشان سر برون کرده که آتش در نفت زنید که دولت دولت ماست و نوبت هفت زنید که نوبت نوبت ماست»
حاج مهدی در ۱ سال و ۸ ماه قبل، سهشنبه ۱۸ اردیبهشت ۱۴۰۳، ساعت ۲۱:۴۶ دربارهٔ اهلی شیرازی » سحر حلال » بخش ۹ - در موعظه و نصیحت گوید:
در بین شعرای معاصر جز مرحوم آغاسی کسی را ندیدم ذوبحرین سروده باشه :
گریه ی ما هق هق ما حق حق است.
ناله ز هجر ولی مطلق است.
شبیر عابد در ۱ سال و ۸ ماه قبل، چهارشنبه ۱۹ اردیبهشت ۱۴۰۳، ساعت ۱۶:۰۵ دربارهٔ میرزاده عشقی » دیوان اشعار » غزلیات و قصاید » شمارهٔ ۲۸ - عشق وطن: