آمیک در ۱ سال و ۸ ماه قبل، سهشنبه ۱ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۱۶:۳۵ دربارهٔ رودکی » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۷۰:
لطفا فاصله گذاری را اصلاح کنید.
مصرع دوم از بیت دوم: «با نی» و با رود و با نبیذ «فناروز»
فناروز شهری بوده که شراب نیکو داشته
سپهر نواب زاده در ۱ سال و ۸ ماه قبل، سهشنبه ۱ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۱۶:۱۷ دربارهٔ اسدی توسی » گرشاسپنامه » بخش ۱۲۲ - رفتن نریمان به شهر فغنشور:
دزی یعنی چه؟
همان جا که مرز فرستوه بود
دزی جای دزدان نستوه بود
دزی سرش بر اوج رخشنده مهر
ره پر خمش نردبان سپهر
سپهر نواب زاده در ۱ سال و ۸ ماه قبل، سهشنبه ۱ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۱۶:۱۵ دربارهٔ اسدی توسی » گرشاسپنامه » بخش ۱۲۲ - رفتن نریمان به شهر فغنشور:
دزی یعنی چه؟
سیدمحمد جهانشاهی در ۱ سال و ۸ ماه قبل، سهشنبه ۱ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۱۴:۴۸ دربارهٔ نیر تبریزی » غزلیات » شمارهٔ ۷۱:
ما چرا لاوه ، پیِ سُبحه و زنّار شویم
محمد حاصلی در ۱ سال و ۸ ماه قبل، سهشنبه ۱ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۱۲:۴۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۴۵:
سلام محضر کلیه دوستان عزیز و ضمن احترام به کلیه نظرات ولی بنده جائی خواندم زمانیکه شمس تبریزی بیخبر مولوی را ترک میکند و ازکنار ایشان میرود و مولوی را تنها میگذاردلذا مولوی پس از بیقراری های فراوان برای پیدا کردن شمس به اطراف واکناف قاصدانی را روانه میکند بلکه خبری از ایشان بدست آورد که یکروز در کلاس درس میگوند قاصدی از شمس خبر آورده و اورا دیده است و قاصد میگوید باید تنهائی برایتان شرح دهم که منجر به خلق این ابیات میشود و مولوی میگوید ما همگان محرمیم آنچه بدیدی بگو ...
فاطمه یاوری در ۱ سال و ۸ ماه قبل، سهشنبه ۱ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۱۱:۲۳ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۰۳:
چقدر این شعر قشنگه.
سیدمحمد جهانشاهی در ۱ سال و ۸ ماه قبل، سهشنبه ۱ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۱۱:۲۱ دربارهٔ بلند اقبال » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۴۰:
گفتی ؛ ازچیست چنین شهره بلنداقبال ات؟
همایون در ۱ سال و ۸ ماه قبل، سهشنبه ۱ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۱۱:۱۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۶۰:
از غزل هایی است که میتوان گفت دردوستی در حضور شمس سروده شده باشد
شمس چهره ای آشکار نداشته و شناخت او آسان نبوده است و این کار تنها از جلالدین برمی آمده است
پیام شمس بیشتر دعوت انسان به شناخت خود و استقلال از هرنوع دنباله روی و تابعیت از هرکس دیگر است بناچار با هرکسی نمیتوانسته گفتگو کند
چون مردم به دنباله روی عادت دیرینه دارند و خود جللالدین نیز همین گونه بوده وشمس او را از زحمت دنباله روی اغیار رها میسازد
زهرا زمانیان در ۱ سال و ۸ ماه قبل، سهشنبه ۱ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۱۰:۳۸ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۳۶ - حکایت پادشاه جهود دیگر کی در هلاک دین عیسی سعی نمود:
هرکس سنت سیئه بگذارد تا قیامت هر سیئی انجام شود گناهش برگردن او است
صفدر مرادی در ۱ سال و ۸ ماه قبل، سهشنبه ۱ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۱۰:۲۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۹:
جناب حافظ درخیلی ازغزلهایش به صوفیان یا واعظان خیلی رندانه تذکرمیدهد
مثل.. واعظان کاین جلوه درمهراب ومنبرمی کنند چون به خلوت می روندآن کاردیگرمی کنند
اما حافظ بسیاربزگوارانه به تمام انسانها واین دوگروه بالا میگوید که دست از قضاوت همدیگر بردارید
من اگرنیکم وگربدتوبروخودراباش هرکسی آن درود عاقبت کارکه کشت
ناامیدم مکن ازسابقه لطف ازل توپس پرده چه دانی که که خوب است وکه زشت
یا اینکه سعددی میفرماید..
یکی حلقه کعبه داردبدست یکی درخراباتی افتاده مست
گرآن را بخواند که نگذاردش ور این رابراندکه بازآردش
نه مستظهراست آن به اعمال خویش نه این رادرتوبه بسته است پیش
گرچه نقش واعظان بسیار بالاترازمردم عادی میباشد چون واعظی بلغزد بسیاری را باخود میبرد
سید حسین اخوان بهابادی در ۱ سال و ۸ ماه قبل، سهشنبه ۱ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۱۰:۱۹ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب دوم در احسان » بخش ۱۴ - حکایت:
ز رحمت بر او شب نیارست خفت
به مأوای خود بازش آورد و گفت
یارستن [ رِ ت َ ] یارا داشتن. یارایی داشتن. جرأت داشتن. جسارت داشتن. توانستن.
نَیارِست: نتوانست. . . ( سوم شخص مفرد در حالت منفی از فعل "یارستن" )
علیرضا حمزه لو در ۱ سال و ۸ ماه قبل، سهشنبه ۱ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۰۹:۳۲ در پاسخ به معصومه دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۴۹:
درود دوست عزیز
اینجوری نیست متأسفانه
اگر معنای این شعر و درست دریابی اصلا توهمات پله و ملاقات و عروج و.. مثل خیام از بین میره
بهنام اعظمیان در ۱ سال و ۸ ماه قبل، سهشنبه ۱ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۰۳:۲۱ دربارهٔ عطار » پندنامه » بخش ۶۱ - در بیان قناعت:
مصرع دوم به این شکل درست است
وآنچه ماند آن بلای جان تست
سید حسین اخوان بهابادی در ۱ سال و ۸ ماه قبل، سهشنبه ۱ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۰۰:۲۵ در پاسخ به یوسف نقاش باشی دربارهٔ سعدی » بوستان » باب دوم در احسان » بخش ۱۴ - حکایت:
اظهار لحیه کردن:( ~ِ لِ یِ. کَ دَ ) [ ع - فا. ] (مص ل . )اظهار فضل کردن ، خودی نشان دادن .
نیما حسینی در ۱ سال و ۸ ماه قبل، دوشنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۴۰۳، ساعت ۲۳:۴۲ در پاسخ به بنده خدا دربارهٔ سعدی » گلستان » باب دوم در اخلاق درویشان » حکایت شمارهٔ ۲۴:
اگه بط یا هر ساز دیگه دیگه کوک باشه نیاز به کوک نیست(اینجا کوک کردن به گوشمالی تشبیه شده)
نوید خسروانی در ۱ سال و ۸ ماه قبل، دوشنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۴۰۳، ساعت ۲۳:۰۴ دربارهٔ باباطاهر » دوبیتیها » دوبیتی شمارهٔ ۲۲:
مرحوم استاد شجریان با استاد موسوی در بزرگداشت حافظ دههی شصت این دوبیتی را خواندهاند در گوشهی غمانگیز آواز دشتی (برنامهی اوّل)، پیش از گوشهی خسرو و شیرین
فرزاد آقائی در ۱ سال و ۸ ماه قبل، دوشنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۴۰۳، ساعت ۲۲:۴۸ دربارهٔ خیام » ترانههای خیام به انتخاب و روایت صادق هدایت » راز آفرینش [ ۱۵-۱] » رباعی ۷:
منظور خیام از پرده . مرگ است که پس از مرگ همه چیز تمام خواهد شد . نه دیگه تو هستی و نه من که بفهمیم کدام راست میگفتیم.
ضمنا مصرع دوم به این شکل است .
وین خط مغرمط نه تو خوانی و نه من
رضا ضَحاکی راحت در ۱ سال و ۸ ماه قبل، دوشنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۴۰۳، ساعت ۲۲:۲۶ دربارهٔ واعظ قزوینی » دیوان اشعار » ماده تاریخ » شمارهٔ ۴ - تاریخ مرگ حاجی محمد حسین:
واعظ قزوینی در ساختن ماده شعر استاد بوده؛ تاریخ مرگ حاجی محمد حسین بر اساس حروف ابجد سال ۸۷۶ می شود "بیامرزد او را خدا"
سهیل قاسمی در ۱ سال و ۸ ماه قبل، دوشنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۴۰۳، ساعت ۲۱:۴۶ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۸:
در باره ایرادی که زیر اجرایِ من و بسیاری از دوستان نوشته شده: «بیت 8 مصرع اول دریغْ پای که بر خاک مینهد معشوق – دریغ با کسرۀ آخر خوانده شده (دریغِ پای)» عرض کنم که لزومی به ساکن بودن ِ دریغ نیست. البته آن شکل هم درست است اما این که من و دوستان ِ دیگر گفتهایم نادرست نیست. دریغ به تنهایی و به قولی ساکن و با مکث اگر به کار رود، خود یک شبه ِ جمله است. اما دریغ ِ چیزی خوردن، مثل ِ غم ِ چیزی خوردن و حسرت ِ چیزی را خوردن یا طمع ِ چیزی کردن و مانند ِ این ها، معنا دارد. در این بیت، «دریغ ِ پای که بر خاک مینهد معشوق! / چرا نه بر سر و بر چشم ما گذر دارد؟) مثل ِ این است که گفته باشد: حیف ِ پا که معشوق آن را بر رویِ خاک می نهد! چرا بر روی سر و چشم ِ ما نمی گذرد؟ چرا بر روی خاک می گذارد پایِ خودش را؟ دریغ ِ آن پایی که بر خاک می نهد! کاش میذاشت روی سر ِ ما! رویِ چشم ِ ما! البته با دریغ ِ ساکن هم می شود همین معنا را گرفت! اما منظورم این است که این جزو غلط ها تلقی نمی شود و اِعمال ِ سلیقه ی شخصی است. همچنین عبارت ِ دیگری که در ادامه ی ایرادهای خوانش ِ من درج شده: «نوع خوانش و لحن آن، روح غزل که احساس و عشق است را کاملا از بین می برد» قبول! روح ِ غزل احساس و عشق است. نوع ِ خوانش و لحن ِ آن افتضاح. این هم قبول. ولی اون «کاملا» چی بود دیگه؟ قرار نیست در باره روح و احساس انقدر جزم اندیشانه بگیم کاملن از بین برده که! حالا زده یه گوشه شو ناقص کرده فوقش!
محمد کلهر در ۱ سال و ۸ ماه قبل، سهشنبه ۱ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۱۷:۱۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۰۴: