گنجور

حاشیه‌ها

فرزاد اطهری در ‫۱ سال و ۶ ماه قبل، شنبه ۱۵ اردیبهشت ۱۴۰۳، ساعت ۱۸:۴۲ در پاسخ به بهمن عمرانی دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » داستان بیژن و منیژه » بخش ۱:

منیژه خانم ایرانی نبودند، تورانی بودند.

محمد علی کبیری در ‫۱ سال و ۶ ماه قبل، شنبه ۱۵ اردیبهشت ۱۴۰۳، ساعت ۱۸:۳۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۵۲:

دیگه میشه بهتر از این  شعر سرود؟

به بوی زلف و رخت می روند و می آیند

صبا به غالیه سا یی و گل به جلوه گری

ر.غ در ‫۱ سال و ۶ ماه قبل، شنبه ۱۵ اردیبهشت ۱۴۰۳، ساعت ۱۷:۳۳ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۸۲۶:

(بهار)

بهار گل به سر روزگار می‌ریزد
شکوفه بر سر هر شاخسار می‌ریزد

رسیده اَست بهار از دیار سبز بهشت
شراب سرخ به هر لاله‌زار می‌ریزد

بهار ساقی گلپوش عالم آمده اَست
می زلال به هر چشمه‌سار می‌ریزد

جوانه از بدن شاخسار می‌روید
ترانه از دهن رودبار می‌ریزد

بهار آمده با شعرهای نغز و لطیف
به طبع من غزل آبدار می‌ریزد

بهار آمده با دانه‌های مروارید
به روی باغ و چمن‌ها نثار می‌ریزد

بهار آمده با عطرهای سکرآور
به سینه‌ها نفس مشکبار می‌ریزد

بهار آمده با نقش‌های رنگارنگ
گل و شکوفه به هر مرغزار می‌ریزد

بهار آمده با نغمه‌های یزدانی
سرود نغز به لب‌های سار می‌ریزد

طراوت از در و دیوار و بام می‌جوشد
لطافت از همه شهر و دیار می‌ریزد

بهار نغمه‌سرای طبیعت آمده اَست
ترانه بر لب هر جویبار می‌ریزد

بهار آمده با یاس‌های زرد و بنفش
شمیم عطر به هر کوهسار می‌ریزد

بلور ناب ز هر چشمه‌سار می‌جوشد
حریر آب ز هر آبشار می‌ریزد

بهار چشمهٔ عشق است و پیک شور و امید
به جان من هوس روی یار می‌ریزد

تو عطربیزتری از بهار و از نفست
نسیم عطرفشان بهار می‌ریزد

تو از بهار گل‌افشانتری و از بدنت
گل و شکوفهٔ پر برگ و بار می‌ریزد

تویی جوانهٔ جاوید و شعر عشق و امید
ز چهره‌ات غزل آبدار می‌ریزد

ز بس‌که روی تو زیباست ای عروس بهشت
بهار، گل سر راهت نثار می‌ریزد

بهار از رخ تو شرمسار می‌گردد
گلاب شرم به هر چشمه‌سارچشمه‌سار می‌ریزد
شکوفه زار تنت ای جوانه هستی
به روی باغ و چمن شاهکار می‌ریزد

"شادروان دکتر خسرو فرشیدورد"

سیدمحمد جهانشاهی در ‫۱ سال و ۶ ماه قبل، شنبه ۱۵ اردیبهشت ۱۴۰۳، ساعت ۱۷:۱۷ دربارهٔ بلند اقبال » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۲۶:

عالم و آدم همه گردند یکسر طِی در آب

Mahmood Shams در ‫۱ سال و ۶ ماه قبل، شنبه ۱۵ اردیبهشت ۱۴۰۳، ساعت ۱۳:۵۹ در پاسخ به ناشناس دربارهٔ ملک‌الشعرا بهار » قصاید » شمارهٔ ۱۴۴ - در منقبت حضرت امام جعفر صادق‌(‌ع‌):

درود بر شما 

و رحمت خداوند  و شفاعت امام صادق ( ع ) 

بر ملک الشعرا بهار و والدینش که چنین فرزندی پرورش دادند 

هنرمندی اصیل خردمند و بصیر و اهل مطالعه و آگاه 

که مایه افتخار  است 

مصطفی علیزاده در ‫۱ سال و ۶ ماه قبل، شنبه ۱۵ اردیبهشت ۱۴۰۳، ساعت ۱۳:۲۹ در پاسخ به فرهاد اشتري دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۲:

سلام دوست عزیز، شما با استناد به چه نسخه های معتبری ، می فرمایید که به جای «پس به یک ساعت» ، «پس بضاعت من» اولی‌تر است؟! 

می دانید که یکی از دلایل اختلاف نسخ متون قدیمی، همین تغییر دادن متون شعرا و نویسندگان زبان‌بسته و دست از دنیا کوتاه، به سلیقه و نظر و میل کاتب و رونویس نسخه ها است؟! 

جلال الیاسی بروجنی در ‫۱ سال و ۶ ماه قبل، شنبه ۱۵ اردیبهشت ۱۴۰۳، ساعت ۱۳:۱۲ دربارهٔ مشتاق اصفهانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۵۹:

درود ، بیت نهم پا مکش صحیح است 

سیدمحمد جهانشاهی در ‫۱ سال و ۶ ماه قبل، شنبه ۱۵ اردیبهشت ۱۴۰۳، ساعت ۱۳:۰۰ دربارهٔ نیر تبریزی » سایر اشعار » شمارهٔ ۱۵:

دلم چگونه نپیچَد به خُود ، چُو مار امشب،

محمد خراسانی در ‫۱ سال و ۶ ماه قبل، شنبه ۱۵ اردیبهشت ۱۴۰۳، ساعت ۱۲:۳۴ در پاسخ به جهن یزداد دربارهٔ ابوالفضل بیهقی » تاریخ بیهقی » مجلد هفتم » بخش ۴۱ - قصیدهٔ سوم اسکافی:

دوست عزیز، در آن دوره که بیهقی کتاب تاریخ خود را می نوشت بسیاری از شعرایی که نام بردید  فوت کرده اند و بیهقی برای زیباتر شدن تاریخ خود از این شاعر درخواسته که شعری بسراید و این دوره که کتاب تاریخ نگاشته شده دوره رکود ادبیات است غزنویان به هند محدود شدن و سلاجقه هم تازه روی کار امدن

جهن یزداد در ‫۱ سال و ۶ ماه قبل، شنبه ۱۵ اردیبهشت ۱۴۰۳، ساعت ۱۲:۲۳ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱:

گمانم در صورت خوب افرید این افرید ماضی نباشد و افرید را امروز افرین میگوییم
مانند گرد افرید

جهن یزداد در ‫۱ سال و ۶ ماه قبل، شنبه ۱۵ اردیبهشت ۱۴۰۳، ساعت ۱۲:۲۱ در پاسخ به رضا ع دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱:

چنتوگ را پارسیان  چنتوگ و چندوغ وسندوغ میگفته اند  چ/س را ما در بسیاری واژگان داریم مانند  سدیدن/چندیدن یا چیدن/سیدن که در بلوچی سند شده همچنین  گ/ج/غ مانند دروغ/دروگ/دروج

نیمی از پارسیان گ را غ میگفتند در بیشینه واژگان  بگ/بغ  ، مغ/مگ ، باغ/باگ  همان  غ را ق نوشته اند -نیمی از پارسیان نیز هیچ  یک از  غ /ق/خ  را نمیگفتند غ/ق را گ یا ک میگفتند و خ را  ه   - اگر  خ پیش از و امده بود    دگر جای ان  ه نمیگفتند انرا نمیگفتند  مانند خواستن خوش  خوار را  واستن وش وار میگفتند باید بدانیم که  خور آسمان  را هور میگفتند و نه ور  همچنین خون را هون میگفتند چرا که آن و صدای خ است  خور خوردن  را ور میگفتند  
 برخی نیز در برخی وازگان خ را ف میگقتند مانند درخش/درفش . درخشان /درفشان

جهن یزداد در ‫۱ سال و ۶ ماه قبل، شنبه ۱۵ اردیبهشت ۱۴۰۳، ساعت ۱۲:۰۱ در پاسخ به مصطفی دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱:

سرادق  همان سرادگ است  آن سراچگ است مانند  کودک/کوچک که یک واژند گرچه امروز  دوتا میپناریم

جهن یزداد در ‫۱ سال و ۶ ماه قبل، شنبه ۱۵ اردیبهشت ۱۴۰۳، ساعت ۱۱:۵۹ در پاسخ به مصطفی دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱:

داستان گ نداشتن عرب نیست عربها  گ را نمینویسند اما همان  ق را گ میگویند در واقع  ق نزد  عربها دو گونه گفته میشود گ و ق
  اگر  یک یمنی  قران بخواند  همه  ق ها را گ میگوید   نکته دیگر انست که در دبیره پهلوی   حرف گ را  کل ق داشت  عربها  گ چ و ژ دارند  اگرچه انرا نمینویسند در واقع و درستش اینست که  گ/ق نزد انان یکیست برخی ق و برخی گ میگویند  همچنین ک/چ  نیز چنین است و همچنین ج/ژ -  اما حرفی  پارسی که عربها انرا ندارند  پ و و پارسی یا همان وی  انگلیسی است  این  دو را عربها ندارند  چند حرف گر پارسی هم بود که عربها نداشتند اما  اکنون ما انرا یا نمیگوییم یا  به  با دو حرف انرا مینویسیم   خو  که در   خواهر و خوار است    هنوز در  برخی جاها گفته میشود   این خو در واقع یک حرف است  دگر  حرفی بود میان خش که انرا اکنون  در برخی واژگان  با دو حرف  خ و ش میگوییم  و در برخی واژگان  یا خ یا ش شده  مانند خشنود  پخشه  سیاوخش  این حرف را  پشتون  و برخی  تاجیکان افغانستان دارند

جهن یزداد در ‫۱ سال و ۶ ماه قبل، شنبه ۱۵ اردیبهشت ۱۴۰۳، ساعت ۱۱:۴۱ در پاسخ به امین کیخا دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱:

چگونه هودگ حق شده مگر کشکی است  پارسیان واژگانی چون  پردگ و نامگ و  زندیگ  و دروگ  را  به چند گونه   میگفتند  مانند   پردگ/پردج/پردغ  که انرا  پردق  نوشته اند من زین پس با ق مینویسم اما نزد پارسیان  غ میگفتند گرچه ق  مینوشتند  در  دبیره پهلوی گ  شکل ق داشت.  به همچنین نامگ/نامج/نامغ/نامق و نیز  زندیگ/زندیج/زندیق  و نیز  دروگ/دروج/دروغ   اگر گمان میکنند که  پارسیان زندیج و پارسیج و نامج نمیگفتند بهتر است نام  نیما یوشیج  که از روستای یوش است را بنگرید  و g   را  در زبان های اریایی اروپا بنگرید  . 
 پرده و نامه و ستاره  از نگفتن  حرف پایانی  آن است  ه در پایان این  واژگان هـ نیست  صدای ـَ  زبر است   حرف  ا را خمانده و نیمه کرده اند  که  صدای َ نوشته شود
گرچه امروز ما از سر نادانی در  لهجه تهرانی  اینها را با کسره میگوییم  ما نمیگوییم پردهی و ستارهی  میگوییم پردگی و ستارگان

  حق چیز دگری است ان هم   از یک واژه پارسی گر گرفته شده  که آنرا نمیگویم

خانم الف در ‫۱ سال و ۶ ماه قبل، شنبه ۱۵ اردیبهشت ۱۴۰۳، ساعت ۱۱:۲۷ در پاسخ به رضا از کرمان دربارهٔ سعدی » مواعظ » مثنویات » شمارهٔ ۳۱ - حکایت:

بارکی گفتمش به خفیه لطیف که ...

فکر میکنم منظورش اینه که: یکبار با طنز ملایم بهش گفتم میخوای ببریمت فلان قبرستان یا بهمان قبرستان...

جهن یزداد در ‫۱ سال و ۶ ماه قبل، شنبه ۱۵ اردیبهشت ۱۴۰۳، ساعت ۱۱:۱۳ در پاسخ به م.جدیدی دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱:

مرغ هوا و ماهی دریا   نمونه گفتار  ایرانیان از دیربار بوده و  در نوشته های  پهلوی نیز بسیار امده   در نوشته های پهلوی   مرغ  اندرباد وزش و ماهیگان آب شنایش و مرغ باد و ماهیگ دریا  امده  که باد بچم هوا است  پارسی  هوا ، باد است اگر بوزد(وز یعنی حرکت) از آنرو که  وازه عربی هوا به پارسی امده ما  معنی اصلی  باد را فراموش کرده ایم و تنها به باد وزا باد میگوییم
البته این استادی سعدی است که این سروده را چند جور میتوان خواند
 مرغ هوا  را  و ماهی دریا را نصیب است
 مرغ هوا را  به  ماهی دریا  میهد
ماهی دریا را به مرغ هوا میدهد


همایون در ‫۱ سال و ۶ ماه قبل، شنبه ۱۵ اردیبهشت ۱۴۰۳، ساعت ۱۰:۱۱ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۰:

غزل ضد حال 

رجز خوانی و زیاده گویی جوانی 

غزل برای موسیقی و سماع است نه بیشتر تازه اگر خود بند راه نباشد و میدان را تنگ نسازد 

 

همایون در ‫۱ سال و ۶ ماه قبل، شنبه ۱۵ اردیبهشت ۱۴۰۳، ساعت ۰۹:۵۷ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۸۵۲:

مهر پایه فرهنگ ایران است و فرهنگ مهر روی مرزی باریک به پیش می‌رود مرزی میان مهر و کین راهی پر شگفتی که پهلوانی نامیده میشود و پهلوان را بی پر سیمرغ و مهر آسمانی خوبشکاری شدنی نیست

عرفان شیوه رازورزی پیش می‌گیرد و پهلوانی دیگری بنیاد می نهد که همه مهر است و شمشیر دررمیدان مهر می افرازد ‌و صارم زمان میشود و‌ناگزیر در دام شگفتی و حیرت و سرگشتگی و‌مستی می افتد

و چه حال بالایی، خوش به این حال 

شمس تلاش کرد تا جلال‌دین ما را از چنگ ترکان سلجوقی برهاند شمس مرغ آبی بود و معانی و جلال‌دین به هوا رفت و مرغ آسمان شد و حالات.

غمناک ابددوست در ‫۱ سال و ۶ ماه قبل، شنبه ۱۵ اردیبهشت ۱۴۰۳، ساعت ۰۹:۴۴ در پاسخ به فرهود دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۹:

سلام

حتی استاد شجریان هم از کلمه ″ آهوی وحشی″ استفاده کرده، که حتما به نسخه های بیشتری دسترسی داشته

 

کوروش در ‫۱ سال و ۶ ماه قبل، شنبه ۱۵ اردیبهشت ۱۴۰۳، ساعت ۰۹:۳۷ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۱۸۳ - منع کردن دوستان او را از رجوع کردن به بخارا وتهدید کردن و لاابالی گفتن او:

منظور از موکل در این ابیات چیست ؟

۱
۶۴۴
۶۴۵
۶۴۶
۶۴۷
۶۴۸
۵۶۵۹