گنجور

حاشیه‌ها

کوروش در ‫۱ سال و ۷ ماه قبل، شنبه ۱۵ اردیبهشت ۱۴۰۳، ساعت ۰۹:۱۳ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۷:

گر حلالست که خون همه عالم تو بریزی

 

آن که روی از همه عالم به تو آورد نشاید ؟

 

علامت سوال در پایان این بیت واجبه

 

 

احمد رضا مردان نسب در ‫۱ سال و ۷ ماه قبل، شنبه ۱۵ اردیبهشت ۱۴۰۳، ساعت ۰۸:۳۴ دربارهٔ منوچهری » دیوان اشعار » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۷۱ - درمدح علی‌بن عمران:

سالقاک والیل ملقی الجرانِ

غرابً ینوح علی غصن بانِ

کوروش در ‫۱ سال و ۷ ماه قبل، شنبه ۱۵ اردیبهشت ۱۴۰۳، ساعت ۰۷:۵۱ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۱۸۰ - گفتن روح القدس مریم راکی من رسول حقم به تو آشفته مشو و پنهان مشو از من کی فرمان اینست:

لحم او و شحم او دیگر نشد

 

او چنان بد جز که از منظر نشد

یعنی چه مصرع دوم

 

 

 

کوروش در ‫۱ سال و ۷ ماه قبل، شنبه ۱۵ اردیبهشت ۱۴۰۳، ساعت ۰۷:۴۵ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۱۸۰ - گفتن روح القدس مریم راکی من رسول حقم به تو آشفته مشو و پنهان مشو از من کی فرمان اینست:

خود بنه و بنگاه من در نیستیست

 

یکسواره نقش من پیش ستیست

 

یعنی چه 

 

 

 

کوروش در ‫۱ سال و ۷ ماه قبل، شنبه ۱۵ اردیبهشت ۱۴۰۳، ساعت ۰۷:۳۲ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۱۷۹ - پیدا شدن روح القدس بصورت آدمی بر مریم بوقت برهنگی و غسل کردن و پناه گرفتن بحق تعالی:

کودکان خندان و دانایان ترش

 

غم جگر را باشد و شادی ز شش

 

 تفسیر  لطفا

 

 

 

سفید در ‫۱ سال و ۷ ماه قبل، شنبه ۱۵ اردیبهشت ۱۴۰۳، ساعت ۰۲:۳۵ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۷۹:

 

کجا دیدی که بی‌ آتش کسی را بوی عود آمد...

 

اسفندیار بدخشانی در ‫۱ سال و ۷ ماه قبل، شنبه ۱۵ اردیبهشت ۱۴۰۳، ساعت ۰۱:۱۴ دربارهٔ امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۶۹۴:

به منجمی بگفتم که ببین و طالعم گفت 

به سرت ز چرخ دوران غم یار خواهی آمد

 

 

Khishtan Kh در ‫۱ سال و ۷ ماه قبل، شنبه ۱۵ اردیبهشت ۱۴۰۳، ساعت ۰۰:۳۵ دربارهٔ وحشی بافقی » فرهاد و شیرین » بخش ۴۴ - امتحان کردن شیرین فرهاد را در عشق:

فراقت چون کشیدم کوه نسفتم

چو مجنون صد بنالم گو نگفتم 

بهایت داده ام،ای عشق سر و سامان

به آرامی شبی در قو نخفتم

nabavar در ‫۱ سال و ۷ ماه قبل، شنبه ۱۵ اردیبهشت ۱۴۰۳، ساعت ۰۰:۱۸ در پاسخ به مسکین دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۱:

مسکین جان همان خِرَد درست است.

اگر به خوانش ها گوش کنید متوجه ی حرکات خواهید شد.

مانا باشی

فاطمه یاوری در ‫۱ سال و ۷ ماه قبل، جمعه ۱۴ اردیبهشت ۱۴۰۳، ساعت ۲۳:۴۳ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۸:

سعدی!

اگر عاشقی، میل وصالت چراست؟

هر که دل دوست جست،

مصلحت خود نخواست....((:

به یادگار از یه شب بهاری شدیدا بارانی 

رضا از کرمان در ‫۱ سال و ۷ ماه قبل، جمعه ۱۴ اردیبهشت ۱۴۰۳، ساعت ۲۳:۳۶ در پاسخ به مسکین دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۱:

سلام 

  آدمی تا زمانی که در مقام صبر قرار داره هیچگونه گلایه وزاری وناله نداره حافظ به دلدار میگه صبر من طاق شده وآن را به دریا انداختم وبجای آن دیگر گریه وشیون واشک را خریدم وجایگزین کردم چه کنم که غم عشق را نمی‌توان پنهان کرد

نیارستن = نتوانستن

  البته این برداشت خودمه وممکنه خالی از اشتباه نباشه چون دیدم بعضی برداشت خرد ورزی و موارد دیگه از بیت داشتند.

 

   شاد باشی عزیز

رضا از کرمان در ‫۱ سال و ۷ ماه قبل، جمعه ۱۴ اردیبهشت ۱۴۰۳، ساعت ۲۳:۲۳ در پاسخ به فاطمه رضائیان دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۹۰:

سلام 

تن زدن = خاموش شدن

تن زن ای ناصح پرگو که دل بازیگوش 

جز به هنگامه طفلانه نگیرد آرام

شمار داشتن= با کسی محاسبه وپرسش و پاسخ وحساب وکتاب داشتن

درسته که دل من را بردی والان دم نمی زنی ولب بستی ولی باشه من بعدا از تو باز خواست خواهم کرد.

 

شاد باشی

احمد نیکو در ‫۱ سال و ۷ ماه قبل، جمعه ۱۴ اردیبهشت ۱۴۰۳، ساعت ۲۳:۱۶ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۷۲:

هر کو به جهان راه قلندر گیرد

باید که دل از کون و مکان برگیرد 

در راه قلندری مهیا باید

آلودگی جهان نه در بر گیرد

(رباعی از سنایی شماره ۱۳۹)

فاطمه رضائیان در ‫۱ سال و ۷ ماه قبل، جمعه ۱۴ اردیبهشت ۱۴۰۳، ساعت ۲۱:۰۶ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۹۰:

میشه لطفاً مفهموم این بیت رو اگر کسی می‌دونه برام توضیح بده ممنون میشم 

«دل بردی و تن زدی همین بود

من با تو بسی شمار دارم »

هادی علی زاده در ‫۱ سال و ۷ ماه قبل، جمعه ۱۴ اردیبهشت ۱۴۰۳، ساعت ۱۹:۰۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۸:

ببینید چقدر زیباست!!!

خیره آن دیده که آبش نبرد گریه عشق

تیره آن دل که درآن شمع محبت نبود

 

واقعا همه انسان‌ها تازمانی که به عشق حقیقی دست نیافته باشند چشمشان خیره در انتظار و به دنبال عشق خواهد بود. درواقع عشق خواسته همه انسان‌هاست ولی به قول حافظ بزرگ به دلیل نبود همت کسی در جستجوی راه عشق نیست

 

و ببینید چقدر زیبا نوشته که دلی که محبت نداشته باشد درواقع تاریک است و انسان بدون روشنایی و شمع حتی جلوی خود را نمیتواند ببیند و بدون وجود نور نمیتوان راه درست (عشق) را تشخیص داد

 

واقعا به به.

زندگی با حافظ خیلی زیباست

ابوتراب. عبودی در ‫۱ سال و ۷ ماه قبل، جمعه ۱۴ اردیبهشت ۱۴۰۳، ساعت ۱۶:۱۰ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۷۷:

با سلام و عرض ادب و احترام محضر شما فرهیختگان ارجمند و استادان عزیز و گرانقدر

 

گفتم : دل من؟ گفت : ویران من است

گفتم : خِردم ؟ گفت: پریشان من است

 

گفتم:سر و جان و چشم و گوش و هوشم

گفتا : همه غرق ِ لطف و احسان ِ من است

 

با احترام، دیوان ابوتراب عبودی، چاپ دوم

مسکین در ‫۱ سال و ۷ ماه قبل، جمعه ۱۴ اردیبهشت ۱۴۰۳، ساعت ۱۵:۴۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۱:

اشک حافظ خُرد یا خِرَد ؟
لطفا با این اشاره ها خواننده های تازه کار رو راهنمایی کنین

فاطمه یاوری در ‫۱ سال و ۷ ماه قبل، جمعه ۱۴ اردیبهشت ۱۴۰۳، ساعت ۱۳:۴۱ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۰۱:

بس توبه و پرهیزم کز عشق تو باطل شد.....

من بعد بر آن شرطم

کز توبه بپرهیزم.....

 

محمد شعبان در ‫۱ سال و ۷ ماه قبل، جمعه ۱۴ اردیبهشت ۱۴۰۳، ساعت ۱۳:۰۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۷۵:

دو سه طرارند

 منظورروح ذهن و جسم، 

 

 

حسین شریفی در ‫۱ سال و ۷ ماه قبل، جمعه ۱۴ اردیبهشت ۱۴۰۳، ساعت ۰۱:۴۲ دربارهٔ خواجوی کرمانی » دیوان اشعار » صنایع الکمال » حضریات » غزلیات » شمارهٔ ۲۲۴:

برو ای خواجه مرا چند ملامت ...

سلطان سعدی این مضمونو به یه شکل زیبای دیگه‌ای سروده:

سعدی از سرزنش خلق نترسد هیهات

غرقه در نیل چه اندیشه کند باران را

۱
۶۴۵
۶۴۶
۶۴۷
۶۴۸
۶۴۹
۵۶۵۹