گنجور

حاشیه‌ها

جهن یزداد در ‫۱ سال و ۸ ماه قبل، جمعه ۱۱ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۱۳:۰۸ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » داستان رستم و اسفندیار » بخش ۱۶:

نژاد من  از پشت سام و جم است
که چون او نبرده بگیتی کم است

بزرگست و  هوشنگ بودش پدر

به گیتی سیم خسرو تاجور

بی گمان بیت  سست زیرین از  فردوسی نیست

همان سام پور نریمان بدست

نریمان گرد از کریمان بدست

جهن یزداد در ‫۱ سال و ۸ ماه قبل، جمعه ۱۱ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۱۲:۳۵ در پاسخ به منوچهر تقوی بیات دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » داستان رستم و اسفندیار » بخش ۲۳:

شما گویی هیچ شاهنامه نخوانده ای   گفته های رستم و خاندانش در سراسر شاهنامه از برترین نیایشهای پارسی اند ستایشهای رستم بیشمار است من  تنها از زال مینویسم

 نامه زال

 

 بدفتر نخست آفرین گسترید

بدان دادگر کو جهان آفرید

ازویست شادی ازویست زور

خداوند کیوان و ناهید و هور

خداوند هست و خداوند نیست

همه بندگانیم و ایزد یکیست


که را برکشیدی تو افگنده نیست
جز از تو جهاندار دارنده نیست
-
که دارنده و بر سر آرنده اوست
زمین و زمان را نگارنده اوست

که دارنده اویست و هم رهنمای
همو دست گیرد به هر دوسرای


به یزدان گرای و به یزدان گشای
که دارنده اویست و نیکی فزای
که بخشنده اویست و دارنده اوی
بلند آسمان را نگارنده اوی
بدو دار چشم و بدان دار گوش
که اویست دارنده جان و هوش


ز دارنده دادگر یادکن
خرد را بدین یاد بنیاد کن 

مهران میناوند در ‫۱ سال و ۸ ماه قبل، جمعه ۱۱ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۱۲:۲۵ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۱۵:

حقیقتا یه فایلی موجود هست مربوط آموزش آواز اصفهان. فکر میکنم استاد صبا در حال آموزش به استاد شجریان هستند. این غزل رو تو اصفهان اجرا میکنند بسیار گوشنواز هست. حتما پیشنهاد میدم دوستان گوش کنند

 

سیدمحمد جهانشاهی در ‫۱ سال و ۸ ماه قبل، جمعه ۱۱ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۱۱:۵۹ دربارهٔ سحاب اصفهانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۲۹۹:

نبایستی که زاهد پِی برَد ، بر نشئهء صهبا،

سیدمحمد جهانشاهی در ‫۱ سال و ۸ ماه قبل، جمعه ۱۱ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۱۱:۵۸ دربارهٔ سحاب اصفهانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۲۹۹:

به دل دادند ، شُوقِ ناله این را ، سوختن آن را،

جهن یزداد در ‫۱ سال و ۸ ماه قبل، جمعه ۱۱ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۱۱:۰۸ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » منوچهر » بخش ۱۰:

بدفنر نخست افرین گسترید
بنامه نخست افرین گسترید

جهن یزداد در ‫۱ سال و ۸ ماه قبل، جمعه ۱۱ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۱۰:۵۵ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » داستان رستم و اسفندیار » بخش ۲۳:

چنین گفت با رستم اسفندیار

که بر کین  سیمرغ نر خون مار

جهن یزداد در ‫۱ سال و ۸ ماه قبل، جمعه ۱۱ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۱۰:۳۲ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » داستان رستم و اسفندیار » بخش ۲۰:

چو رستم بدر شد ز پرده‌سرای

زمانی همی بود بر در به پای

به کریاس گفت ای سرای امید

خنک روز کاندر تو بد جمّ  شید

 


  اینجا  باید جم را اینگونه  نوشت  جم  درخشان جم شبد

جهن یزداد در ‫۱ سال و ۸ ماه قبل، جمعه ۱۱ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۱۰:۲۵ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » داستان رستم و اسفندیار » بخش ۱۹:

براستی اسفندیار چه بی شرم است رستم پشت و دل و پناه ایران ، رستم و خاندانش که همه جان  و تن مهر ایرانند  پس از ان همه جانسپاری این خاندان  اسفندیار چه با بی شرمی با رستم سخن میگوید

زهرا غلامی اصل در ‫۱ سال و ۸ ماه قبل، جمعه ۱۱ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۱۰:۰۹ در پاسخ به غلامعلی حامدبرقی دربارهٔ مهستی گنجوی » رباعیات » رباعی شمارۀ ۸۳:

منظور شاعر این جا این بوده که اگر ذاتت ناپاک و پلید باشه هرقدر هم که لباست پاک و خوب باشه هیچ اثری ندارد.

در واقع برتری ذات رو بر ظاهر بیان کرده.

کسری گیوه‌چی در ‫۱ سال و ۸ ماه قبل، جمعه ۱۱ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۰۴:۳۲ در پاسخ به علی دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۹۳:

❤️🙏🏻

جهن یزداد در ‫۱ سال و ۸ ماه قبل، جمعه ۱۱ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۰۳:۰۶ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۴۰:

اتش کارت نخواهد انقدر گرمی فروخت
ای توهم خاک بر سر کن که خس بی دامن است

اتش کارت نخواهد انقدر گرمی فروخت
ای توهم خاک بر سر کن نفس بی دامن است


اتش کارت نخواهد انقدر گرمی فروخت
ای توهم خاک بر سر کن  جرس بی دامن است


اتش کارت نخواهد انقدر گرمی فروخت
ای توهم خاک بر سر کن  هوس بی دامن است

رضا ضَحاکی راحت در ‫۱ سال و ۸ ماه قبل، جمعه ۱۱ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۰۱:۵۹ دربارهٔ خاقانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۳ - در پند و اندرز و مدح پیامبر بزرگوار:

بیت نهم:

اسیر طبع مخالف مدار جان و خرد/
زبون چارزبانی مکن دو حورلقا/

 

جان و خرد خود را اسیر طبایعه اربعهء (صفرا،سودا،بلغم و صفرا) نکن که از بهره مندی جان و خرد( دو حور لقا) دور شده به دوزخ (دوری از جان و خرد) گرفتار و خوار شوی

رضا ضَحاکی راحت در ‫۱ سال و ۸ ماه قبل، جمعه ۱۱ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۰۱:۴۵ دربارهٔ خاقانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۳ - در پند و اندرز و مدح پیامبر بزرگوار:

بیت هشتم:

به تلخ و ترش رضا ده به خوان گیتی بر/
که نیشتر خوری ار بیشتر خوری حلوا/

 

در خوانِ (سفره) روزگار به ناگواری های زندگی راضی (امریست طبیعی) باش ، هر اندازه که در فکرِشیرینی زندگی (خوشی ها و لذایذ ) بوده باشی کماکان سختی و رنج های زیادی خواهی دید.

نیشتر خوردن: رگ زدن، استعاره از  تحملِ رنج و سختی 

 

رضا ضَحاکی راحت در ‫۱ سال و ۸ ماه قبل، جمعه ۱۱ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۰۱:۳۴ دربارهٔ خاقانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۳ - در پند و اندرز و مدح پیامبر بزرگوار:

بیت هفتم:

مرا طبیب دل اندرزگونه‌ای کرده است/
کز این سواد بترس از حوادث سودا/

 

دل من مانند طبیبی به من پند و هشدار داده است که از دنیایی در آن خیال و آرزوی های فاسد ، هوی و هوس است بیم داشته باشم

 

رضا ضَحاکی راحت در ‫۱ سال و ۸ ماه قبل، جمعه ۱۱ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۰۱:۲۶ دربارهٔ خاقانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۳ - در پند و اندرز و مدح پیامبر بزرگوار:

ز مرغزار سلامت، دل مراست خبر/
که هم مسیح خبر داد از مزاج گیا/

 

دل من مانند مسیح (ع) است که سلامت را می داند و باعث سلامتی دیگران می شود من به رستگاری و سعادت واقف هستم بدانگونه که حضرت مسیح برای درمان بیماران از طبیعت گیاهان آگاه بود

رضا ضَحاکی راحت در ‫۱ سال و ۸ ماه قبل، جمعه ۱۱ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۰۱:۱۹ دربارهٔ خاقانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۳ - در پند و اندرز و مدح پیامبر بزرگوار:

مسیح‌وار پی راستی گرفت آن دل/
که باژ گونه‌رَوِی بود چون خط ترسا/

دل من که مانند خطِ مسیحیان کج‌ و معوج بود
اما مانند مسیح (ع) به دنبال راستی رفت

 

رضا ضَحاکی راحت در ‫۱ سال و ۸ ماه قبل، جمعه ۱۱ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۰۱:۱۲ دربارهٔ خاقانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۳ - در پند و اندرز و مدح پیامبر بزرگوار:

چو ماه سی‌شبه ناچیز شد خیال غرور/
چو روز پانزده‌ساعت کمال یافت ضیا/

 

تصورات واهی و بیهودهء من مانند ماهِ سی‌شَبه از میان رفت و نور (عرفانی) چون روز اول تابستان زیاد شد و به کمال رسید

رضا ضَحاکی راحت در ‫۱ سال و ۸ ماه قبل، جمعه ۱۱ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۰۱:۰۶ دربارهٔ خاقانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۳ - در پند و اندرز و مدح پیامبر بزرگوار:

خروس کنگرهٔ عقل پر بکوفت، چو دید/
که در شب امل من سپید شد پیدا/

عقل (مانند خروس سحری) وقتی دید که در شب آرزوی من سپیده آشکار شد و آرزوهای من به آخر رسیده شروع به نغمه‌سرایی نمود. 

رضا ضَحاکی راحت در ‫۱ سال و ۸ ماه قبل، جمعه ۱۱ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۰۰:۵۷ دربارهٔ خاقانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۳ - در پند و اندرز و مدح پیامبر بزرگوار:

چو کِشت عافیتم خوشه در گلو آورد
چو خوشه بازبریدم گلوی کام و هوا

 

زمانی که محصول و کشتزار عافیتم به نتیجه رسید و بهره‌مند شدم، گلوی هوا و هوس را هم‌چون خوشه بریدم

 

۱
۶۴۵
۶۴۶
۶۴۷
۶۴۸
۶۴۹
۵۶۸۹