گنجور

حاشیه‌ها

Habib در ‫۱ سال و ۶ ماه قبل، یکشنبه ۳۰ اردیبهشت ۱۴۰۳، ساعت ۱۱:۴۸ دربارهٔ ابوسعید ابوالخیر » رباعیات نقل شده از ابوسعید از دیگر شاعران » رباعی شمارهٔ ۶۵:

سلام و درود

این رباعی نه از ابوسعید است نه از خیام؛ برای اهل دقت پوشیده نیست که نه از خیام چنین شعری صادر می‌شود، نه از جناب ابوسعید. و در نهایت هم نمی‌توان با قطعیت حکم کرد‌.

نردشیر در ‫۱ سال و ۶ ماه قبل، یکشنبه ۳۰ اردیبهشت ۱۴۰۳، ساعت ۱۱:۳۰ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب ششم در ضعف و پیری » حکایت شمارهٔ ۳:

ایرانشهر

کوزه در ‫۱ سال و ۶ ماه قبل، یکشنبه ۳۰ اردیبهشت ۱۴۰۳، ساعت ۰۹:۳۱ دربارهٔ سعدی » بوستان » در نیایش خداوند » بخش ۱ - سرآغاز:

دو کونش یکی قطره از بحرِ علم ...

دوکونش یکی، قطره از بحر علم

احمدرضا نظری چروده در ‫۱ سال و ۶ ماه قبل، یکشنبه ۳۰ اردیبهشت ۱۴۰۳، ساعت ۰۹:۱۳ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۲۱:

باغ تفرج است وبس میوه نمی دهد به کس

جز به نظر نمی رسد سیب درخت قامتش

اما آنچه که دربیت پنهان است وکسی متوجه آن نشده است، رسیدن میوه است یعنی پختن وسرخ شدن

یعنی فقط با یک نگاه عاشق صورتش سرخ میشود مثل سیب

سیب درخت قامت معشوق یعنی صورتش. می گوید ازبس محجوب است که تا حال فقط محصول نگاه بوده است وکسی حتی دست به او نرسانده وضمنا با یک نگاه سرخ میشود ومی رسد.این همان معنی پنهانی است که درشعر نهفته است

کوزه در ‫۱ سال و ۶ ماه قبل، یکشنبه ۳۰ اردیبهشت ۱۴۰۳، ساعت ۰۹:۰۲ دربارهٔ سعدی » بوستان » در نیایش خداوند » بخش ۱ - سرآغاز:

به نام خداوندِ جان‌آفرین حکیمِ سخن‌ در زبان‌آفرین

حکیم سخن، کننده ی سخن

حمیده عسکری بیحاربسته سری در ‫۱ سال و ۶ ماه قبل، یکشنبه ۳۰ اردیبهشت ۱۴۰۳، ساعت ۰۸:۱۲ دربارهٔ قائم مقام فراهانی » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۲۴:

ای خواجه بیا خوش تر ازین پند مخواه

دل از طمع زیاده در بند مخواه

با این بخل و بغل که داری زنهار

از سیر و پیاز ، گند و ناگند مخواه

 

تابش در ‫۱ سال و ۶ ماه قبل، یکشنبه ۳۰ اردیبهشت ۱۴۰۳، ساعت ۰۶:۰۷ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب دوم در اخلاق درویشان » حکایت شمارهٔ ۶:

ترسم نرسی به کعبه ای اعرابی

این ره که تو می روی به ترکستان است

پاسخ ادبی برای کسانی که از این بیت سعدی برای تخریب طرف مقابل استفاده می کند

ما را برسان به کعبه ای یار عزیز

گر مقصد تو کعبه نه ترکستان است

 

   

 

 

میثم آیتی (شاعر) در ‫۱ سال و ۶ ماه قبل، یکشنبه ۳۰ اردیبهشت ۱۴۰۳، ساعت ۰۴:۳۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۱:

دل بسی خون به کف آورد ولی دیده بریخت

الله الله، که تلف کرد و که اندوخته بود؟

در راه عاشقی، عده ای عاشقان راستین هستند و عده ای دیگر مدعیان عشق.

آن که از راه دل عاشق می شود، عشقش باطنی، ماندنی (جاودان) و جانگداز خواهد بود و چه در کنار یار باشد و چه در فراق او، همواره دلش می جوشد و خون به کف می آورد و با اندوخته کردن آن روز به روز و بیش از پیش، عاشق تر می شود.

ولی آن که از راه دیده عاشق می شود، عشقش ظاهری، زودگذر (به روانی اشک)، نمایشی و تنها احساسی موقتی خواهد بود و قطعا او در عشق دچار تزلزل می شود. چنین شخصی اگر یک بار در زندگی مجال آن را بیابد که تا عشقی واقعی را مزه مزه کند، ممکن است در ادامه تاب سختی آن را نداشته باشد و یار خود را به دنیا بفروشد.

اما عجیب آنجاست که عاشق واقعی نیز گاهی دچار تزلزل می شود و از سوختن و ساختن در مسیر عشق بی تاب شده و به جای تحمل و خون دل خوردن - و مقام یافتن به طبع آن - ، قرار از کف می دهد و برخوردی نابخردانه و ظاهری از خود بروز داده و اندوخته خود را تلف می کند (ترک اولی می کند).

محسن جهان در ‫۱ سال و ۶ ماه قبل، یکشنبه ۳۰ اردیبهشت ۱۴۰۳، ساعت ۰۰:۵۰ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۰۷:

تفسیر ابیات ۷ و ۸ فوق:

یکی از زیباترین تشبیهات مولانا در خصوص جهان بی‌پایان در این دو بیت آمده است.

می‌فرماید: ای انسان تصور کن که در دریایی غوطه ور هستی که تمامی این دنیا همانند کف روی آنست. و سعی کن اندکی بیشتر در این دریا شنا کنی تا شاید معرفتی کسب نمایی.

ظواهر این دنیا که بصورت تعینات ذهنی ماست همگی مانند همان کف سطح دریا متجلی شده و اگر بخواهی به ماورای آن دست یابی بایست دارای صفای دل باشی.

ر.غ در ‫۱ سال و ۶ ماه قبل، یکشنبه ۳۰ اردیبهشت ۱۴۰۳، ساعت ۰۰:۲۹ دربارهٔ قاسم انوار » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۵۰۰:

ای عاشقان، ای عاشقان، هنگام آن شد کز جهان
مرغ دلم طیران کند بالای هفتم آسمان
کاشانه را ویران کنم، میخانه را عمران کنم
در لامکان جولان کنم، چون درکشم رطل گران
بر هم زنم بتخانه را، عاقل کنم دیوانه را
ساجد کنم بیگانه را، در پیش تخت شاه جان
دل را ز غم بی غم کنم، حق را بحق محرم کنم
مجروح را مرهم کنم، هستم طبیب مهربان
از رومیان لشکر کشم، مرکب به میدان درکشم
شمشیر بران برکشم، برهم زنم هندوستان
از «لا» زنم در «لا» زنم، «لا» بر سر «الا» زنم
من بیخ «لا» را برکنم، چون دارم از «الا» نشان
سیمرغ قاف قربتم، شهباز دست قدرتم
غواص بحر حکمتم گوهر شناس انس و جان
بر کهربا لؤلؤ زنم، بر قصر قیصر «قو» زنم
از سوز دل «یاهو» زنم، تا آتش افتد در جهان
قاسم، سخن کوتاه کن، برخیز و عزم راه کن
شکر بر طوطی فگن، مردار پیش کرکسان

ج اروجی در ‫۱ سال و ۶ ماه قبل، شنبه ۲۹ اردیبهشت ۱۴۰۳، ساعت ۲۳:۲۲ در پاسخ به هیچ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۱۸۷ - جواب گفتن عاشق عاذلان را و تهدید‌کنندگان را:

داداش دمت گرم. ببین تو دیگه کی هستی که داری به حضرت خداوندگار درس وحدت میدی! حالا اینکه یه سری اسگل مثل اکهارت تله (شناخته شده‌ترین استاد معنوی زنده‌ی دنیا) و پاراهامسا یوگاناندا (معروفترین یوگی جهان) مولانا رو از بزرگترین استادان معنوی تمام اعصار می‌دونن هم شکی تو دلت نمیندازه که شاید اشتباه از خودت باشه!

1- عزیز من درسته که وجود یکی است اما از منظر آگاهی در ذات خود مراتبی داره و تلاش تمام ذرات فردیت یافته و نیافته ی هستی رسیدن به محدوده های فرکانسی بالاتر آگاهیه. انسان بواسطه ی برخورداری از خودآگاهی دارای محدوده های فرکانسی بسیار بالاتری نسبت به جمادات و نباتات (نامی) و حیوانات است. واقعا سطح آگاهی انسان با گیاه و حیوان یکسانه؟!

2- در اینجا منظور از فرشتگان آندسته از ارواح برتری هستند که بواسطه‌ی دستیابی به بالاترین درجات آگاهی و بیداری از چرخه‌ی تناسخ رهایی یافته‌اند و دیگر در قالب جسم به زمین (یا سایر سیارات) باز نمیگردند و به عنوان فرشتگان (استادان) راهنما به آموزش و پرورش ارواح انسانی با سطوح پایینتر اشتغال دارند (عجالتا داستان سجده ‌ی فرشتگان بر انسان و الخ را فراموش کنید).

3- همان توضیحات بخش 1 برای ایراد سوم شما هم صادق است.

رحمت حق آب بود جز که به پستی نرود
 خاکی و مرحوم شوم تا بر رحمان برسم

سید مصطفی سامع در ‫۱ سال و ۶ ماه قبل، شنبه ۲۹ اردیبهشت ۱۴۰۳، ساعت ۲۲:۲۷ دربارهٔ نظامی » خمسه » مخزن الاسرار » بخش ۲ - (مناجات اول) در سیاست و قهر یزدان:

ثامن و ضامن

 

بــــزم طــرب بـــاز مهــیا شده

هلهـلهِ خلــق هــــــویــدا شده

 

آمده در گلــــــشنِ هسـتی بهار

باغ و چمـن سبزو شکوفا شده

 

بوی خوش سنبل وگل می دمد

دشت و دمن غـــرقِ تماشا شده

 

سهره و قمری و نـــوای هـــــزار

طـــــرف گلسـتان به غوغا شده

 

ساقـــی بـــده بـــادهِ ناب طهور

میلِ مـــی نــــــابِ دل آرا شده

 

طایر طبــــعم به قفـــس پر زند

بال و پــرش بهــــر سفر وا شده

 

مطرب خوش خوان کجایی بیا

طبل و دف و تار به نجوا شده

 

آمده یــــک تازه نفس در جهان

کز دم او کـــــار مســـیحا شده

 

با قـــدمِ نیـــکِ شهــــنشاه دین

روی زمین خـــــــــلدِ معلا شده

 

باد مبارک شــــــــــب میلاد او

لیلهِ او چون شـــــب یلدا شده

 

ثامـن و ضامـن رضـــا آمدست

طوس ز او مشـــهد اعلا شده

 

کان کــرم قلـــزم بخــشش بود 

رأفـــت او بر همه پیـــدا شده

 

میر جهـان قبــــــله هفتم رضا

بر حرم او همه شـــــیدا شده

 

اوســـت طبیب همهِ بی کسان

بر درِ او درد، مــــــــداوا شده

 

هرکـه شــــود زائر کــــوی رضا

قبر وی از نور تجـــــــــلا شده

 

پــــیروِ او بیـم نــدارد ز حــشر 

راه وی ایـــــــــمن ز بلاها شده

 

خوان ســـخا و کرم و جود او

پهن، برای همــــــه هر جا شده

 

کــرده رها آهـــویی از دام مرگ

ضـــــــــامن آهـــو مسما شده

 

آمده سنــگ ازپــــی تعظیم او

از ســر کــوه چاکـــــر آقا شده

 

سامـــع مسکین صفت نوکرش

خاک کــــــــف خادم مولا شده

 

جمعه ۲۹ -۰۲-۱۴۰۳

مفتعلن مفتعلن فاعلن

کیهان در ‫۱ سال و ۶ ماه قبل، شنبه ۲۹ اردیبهشت ۱۴۰۳، ساعت ۲۲:۲۵ دربارهٔ نظامی » خمسه » مخزن الاسرار » بخش ۳۲ - مقالت هفتم در فضیلت آدمی بر حیوانات:

زاتش دوزخ که چنان غالب است

بوی نبی شحنه بوطالب است

هست حقیقت نظر مقبلان

درع پناهنده روشندلان

به عقیده اهل سنت چون ابوطالب اسلام اختیار نکرد،ناگزیر به جهنم می رود ولی بوی قربت و حمایت او از پیغمبر شحنه اوست و آتش را از او دور میسازد و در حقیقت نظر مقبلی چون پیغمبر درع پناه صاحبدلی است چون ابوطالب.

آیه(اِنّکَ لاتَهدی مَن اَحبَبتَ وَلکِنَّ یَهدی مَن یَشاءُ)در حق ابوطالب نازل شده است.

مهدی در ‫۱ سال و ۶ ماه قبل، شنبه ۲۹ اردیبهشت ۱۴۰۳، ساعت ۲۲:۱۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۸۵:

آقای مجید سلیمانی در مطلبی در کانال تلگرامشان درباره بیت آخر نوشته اند که بجای «زهره بیانت» عبارت «زهره‌ییانت» درست است و مشکل از خواندن متن در نسخه استاد فروزانفر بوده است.

متن کامل یادداشت ایشان به همراه تصویر نسخه خطی مورد استناد استاد فروزانفر  را در این نشانی ببینید:

پیوند به وبگاه بیرونی

فرهود در ‫۱ سال و ۶ ماه قبل، شنبه ۲۹ اردیبهشت ۱۴۰۳، ساعت ۱۸:۲۲ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب هفتم در عالم تربیت » بخش ۲۱ - گفتار اندر پرورش زنان و ذکر صلاح و فساد ایشان:

وجهی دیگر از این قضیه بخش طنز و اغراق در شعر هست. مثلا جایی که می‌گوید: زن نو کن ای دوست هر نوبهار

مسلّم است که اغراق و طنز است وگرنه سعدی خود یک‌بار بیشتر ازدواج نکرده و از آن هم پشیمان!

غزل‌های با محتوای «سعدی‌! تو کیستی؟» و این قبیل حالات بیشتر یادگار این تجربه سعدی است که به دیگران توصیه کرده که هر بهار آن را تکرار کنند!

 

رضا از کرمان در ‫۱ سال و ۶ ماه قبل، شنبه ۲۹ اردیبهشت ۱۴۰۳، ساعت ۱۳:۳۶ در پاسخ به مسافر دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۱۸۷ - جواب گفتن عاشق عاذلان را و تهدید‌کنندگان را:

دوست عزیز مسافر گرامی

  به نوبه خودم  از زحمات شما در معرفی برنامه هاوتفاسیر  استاد پرویز شهبازی ، در کانال  گنج حضور که به گفته شما راهنمای گرانقیمتی در درک مفاهیم کلام بزرگان است ،  در حاشیه اشعار متناظردر این سایت ممنونم. به شخصه برای شما واستاد شهبازی آرزوی توفیق دارم .

  پاینده باشی  

رضا از کرمان در ‫۱ سال و ۶ ماه قبل، شنبه ۲۹ اردیبهشت ۱۴۰۳، ساعت ۱۲:۴۳ دربارهٔ عطار » پندنامه » بخش ۳۸ - در بیان چارچیز که عمر را زیاد کند:

سلام 

   شیخ بزرگوار متاسفانه  توی این دوره وزمونه  تمامی این موارد که فرمودی به نوعی ممنوعه  ایمنی بر مال وجان هم، که قربونش برم  اگه نه هیچ آدم عاقلی  از فرمایش حضرتعالی بدش نمیاد  حالا  هی بگید چرا  عمر آدما این  روزها کمه .

Mahya Javadi در ‫۱ سال و ۶ ماه قبل، شنبه ۲۹ اردیبهشت ۱۴۰۳، ساعت ۱۲:۳۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۳۵:

حافظ مرا نشان ده رهی به پاکدستی

گفتا مباش یکدم خالی ز عشق و مستی

پی به ره بردم اما گفتم بخوانم شاهد

پس مدعی بمیرد در درد خودپرستی!؟

ذهنم پر از ابهام گشت و من گیج ماندم

تا دیدم ادعاها در اوج خودپرستی (اشاره به بعضی از حاشیه های نوشته شده در این سایت)

رضا از کرمان در ‫۱ سال و ۶ ماه قبل، شنبه ۲۹ اردیبهشت ۱۴۰۳، ساعت ۱۲:۱۳ در پاسخ به مهدی کشاورز دربارهٔ عطار » پندنامه » بخش ۱۷ - در صفت مجاهد نفس:

سلام

  مدبر در اینجا به معنای با تدبیر نیست بلکه به معنای  بخت برگشته  بکار گرفته شده است .

 مولانا

 اینچنین مدبر همی خواهد که او // گنج یابد  تا رود پایش فرو 

چون می پر زهر نوشد مدبری// از طرب  یکدم بجنباند سری  

سعدی 

 بدوزخ برد مدبری را ، گناه// که پیمانه پر کرد ودفتر سیاه   

 

هجوع  =خواب

ضمن اینکه در مصرع اول از بیت مطلع  گشت اشتباه است ودرست کشت  به معنای مردن  ونابودی است .

۱
۶۲۴
۶۲۵
۶۲۶
۶۲۷
۶۲۸
۵۶۵۸