فرزاد آقائی در ۱ سال و ۶ ماه قبل، دوشنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۴۰۳، ساعت ۲۲:۴۸ دربارهٔ خیام » ترانههای خیام به انتخاب و روایت صادق هدایت » راز آفرینش [ ۱۵-۱] » رباعی ۷:
منظور خیام از پرده . مرگ است که پس از مرگ همه چیز تمام خواهد شد . نه دیگه تو هستی و نه من که بفهمیم کدام راست میگفتیم.
ضمنا مصرع دوم به این شکل است .
وین خط مغرمط نه تو خوانی و نه من
رضا ضَحاکی راحت در ۱ سال و ۶ ماه قبل، دوشنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۴۰۳، ساعت ۲۲:۲۶ دربارهٔ واعظ قزوینی » دیوان اشعار » ماده تاریخ » شمارهٔ ۴ - تاریخ مرگ حاجی محمد حسین:
واعظ قزوینی در ساختن ماده شعر استاد بوده؛ تاریخ مرگ حاجی محمد حسین بر اساس حروف ابجد سال ۸۷۶ می شود "بیامرزد او را خدا"
سهیل قاسمی در ۱ سال و ۶ ماه قبل، دوشنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۴۰۳، ساعت ۲۱:۴۶ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۸:
در باره ایرادی که زیر اجرایِ من و بسیاری از دوستان نوشته شده: «بیت 8 مصرع اول دریغْ پای که بر خاک مینهد معشوق – دریغ با کسرۀ آخر خوانده شده (دریغِ پای)» عرض کنم که لزومی به ساکن بودن ِ دریغ نیست. البته آن شکل هم درست است اما این که من و دوستان ِ دیگر گفتهایم نادرست نیست. دریغ به تنهایی و به قولی ساکن و با مکث اگر به کار رود، خود یک شبه ِ جمله است. اما دریغ ِ چیزی خوردن، مثل ِ غم ِ چیزی خوردن و حسرت ِ چیزی را خوردن یا طمع ِ چیزی کردن و مانند ِ این ها، معنا دارد. در این بیت، «دریغ ِ پای که بر خاک مینهد معشوق! / چرا نه بر سر و بر چشم ما گذر دارد؟) مثل ِ این است که گفته باشد: حیف ِ پا که معشوق آن را بر رویِ خاک می نهد! چرا بر روی سر و چشم ِ ما نمی گذرد؟ چرا بر روی خاک می گذارد پایِ خودش را؟ دریغ ِ آن پایی که بر خاک می نهد! کاش میذاشت روی سر ِ ما! رویِ چشم ِ ما! البته با دریغ ِ ساکن هم می شود همین معنا را گرفت! اما منظورم این است که این جزو غلط ها تلقی نمی شود و اِعمال ِ سلیقه ی شخصی است. همچنین عبارت ِ دیگری که در ادامه ی ایرادهای خوانش ِ من درج شده: «نوع خوانش و لحن آن، روح غزل که احساس و عشق است را کاملا از بین می برد» قبول! روح ِ غزل احساس و عشق است. نوع ِ خوانش و لحن ِ آن افتضاح. این هم قبول. ولی اون «کاملا» چی بود دیگه؟ قرار نیست در باره روح و احساس انقدر جزم اندیشانه بگیم کاملن از بین برده که! حالا زده یه گوشه شو ناقص کرده فوقش!
محمد رضوانی در ۱ سال و ۶ ماه قبل، دوشنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۴۰۳، ساعت ۲۱:۴۲ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۰۴:
ایننقطه کور به تعبیر این کمینه یکی از مغلطه های بزرگ تاریخی ما است. مغلطه ای که در زیر گروه قضاوت کردن افراد یک جامعه براحتی هر کس را محق میسازد هر پدیده یاهر ادمی را در هرشرایط قضاوت کند . چنین نقطه کور و بن بست ادراکی هنگامی که با توهم خود درست انگاری عجین شود که میشود, بدل به عادت ناروای مرسوم میشود که امروز گریبان ما را گرفته . افراد و گروههای انسانی را نمیتوان از دل تاریخ فراخواند و در عصر فعلی و براساس چارچوبه های فعلی سنجید که اگر صورت گیرد که میگیرد امری به غایت سخیف است . نگاه کنید چطور در همین سایت ارزنده گنجور به وفور این عادت باب شده .
نگاه کنید در. گنجور در زیرغزلهای حضرت حافظ گروهی از "حافظ همیشه یکسان شناسان " عزیز مترصد نشسته اند با متر ومعیارهای شابلونگونه در طرفه العینی شعر را کالبدشکافی کنند :
معشوقه مذکر را به انحرافات زمانه حافظ ارجاع بدهند ،
عشق را بهآسمان بفرستند ،
جایی برای شاه شجاع باز کنند ،
شراب ارغوانی شیراز را برچسب الهی بزنند ،
بوسه های عاشق را به لپ خداوند بچسبانند ،
بهترین ودم دست ترین تعبیری که میتوانم بکار ببرم دقیقا شیوه ای است کهدر مرغ فروشی ها دوکارگر ظرف مدت کوتاهی مرغهای مشتریان را پاک و تکه کرده تحویل میدهند. همانگونه که این کارگران منتظرند تا مشتری بعدی بیاید این "حافظ همیشه یکسان شناسان "عزیز نیز منتظر غزل بعدی میمانند.
متاسفانه چنین رویکردی از زبان افرادی با بالاترین تحصیلات ادبی سر میزند و سرسوزنی فکر نمیکنند چنین شیوه قضاوت از یک عصر تاریخی یا یک نخبه ادبی بکلی از اعتبار خارج است. از زیاده گویی پوزش
محمد رضوانی در ۱ سال و ۶ ماه قبل، دوشنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۴۰۳، ساعت ۲۱:۳۴ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۰۴:
درود بر شما
حاشیه های گنجور بیشتر وقتها زیباست . استفاده ازنظرهای مختلف آدم را در یک فرهنگموزاییکی هزار رنگ رشد میدهد و این مطلوب است.
اما به بحثی که داغ شد در خصوص زن ستیزی سعدی یا "زن نه ستیزی " نقدی دارم .
صحبت از شکوه قریحه سعدی بزرگ بود که بناگاه سعدی را به شعبه دادگاه گنجور در سال ۱۴۰۳ فراخواندند تا دادگاه بر اساس اشعار سعدی او را زن ستیز معرفی و محکوم کند یا اینکه شیخ دفاع کند تا شیخ را تبرئه کنند.
گروهی له و گروهی علیه ایشان سخنساز کردند.
جناب سعدی که در دوران زندگی اش گویا فقط یک بار ازدواج کرد و بعد از مدت کوتاهی بدلیل بداخلاقی زن عطای یار مجدد را به لقایش بخشید و تاپایان عمر به تاخبر انداخت. سعدی به حرف انوری سخندان عمل کرد :
مار نون نکاح چون بزدت
ای بحرّی و رادمری طاق
هان و هان تا زکس طلب نکنی
هیچ تریاق به ز طای طلاق
بنطر دوستان چنین مردی باید به دلیل فرمول قرن بیست و یکم محب زنان باشد ؟ آیا در همین گروه همه مردها دوستار زن وهمه خانمها دوستان مرد اند ؟
آیا زندگی شیخ گویا و بیانگر نیست که او از مقوله نسوان دل خوش ندارد ؟ کمااینکه از همین نفرات در گنجور تعدادی با یار زندگی میگذرانند و تعدادی زخم خورده و زهر چشیده و تنهایند.
اما یک مطلب مهم
آیا تصور نمیکنید قرن بیست و یکم یک نقطه کور در دید و بینش و شناختهای بلند مدت ما ایرانیان (بویژه نخبگان و خواص اگر خود را چنین میشمریم دیگران این یک بار عفو کنند ) ایجاد کرده و آن زمانی است که بی مهابا از دل تاریخ فردی را به زمانه خود فرامیخوانیم و یکاصل را که اقتضای زمانه ماست بر او مترتب میکنیم واو رابازخواست میکنیمچرا انگونه بوده و چرا اینگونه مثل زمانه فعلی نبوده !!! اگر به جناب سعدی بگویید چراشما زن ستیزهستید بدون شک میگوید:
تصویری که هر جامعه از هرپدیده میسازد محصول فرهنگی زمانه خود است . پارامترهای زیادی در تعیین این تصویر برایندی اثرگذار است:
هوای تنفسی زمانه
حال و هوای مردمان
نظام سیاسی
وضعیت رفاه مردمان
نوع تفکر و نگرش مردم
باورهای مذهبی
حقوق مرد و زن
سازمان خانواده
و شاید چندین فاکتور دیگر که اگر روزی تعیین شود شاید طرح درس رشته ای جدید با عنوان "مهندسی فرهنگ "در دانشگاهها گردد.
سعدی ادامه خواهد داد : بینش صائب بر یک دوره تاریخی را مننمیسازم و ایضا من بر پایه و بنیان باورهای خودم نمیتوانم نسبت به یکپدیده موضع ثابت و مطلوب همه قرون داشته باشم. بلکه همه این عوامل دخیلند و از برآیند همه عوامل تصویری آرمانی در یک عصر ساخه میشود. بعد شما براساس تصویر آرمانی و برآیندی قرن خودتان مرا محاکمه میکنید که چرا تابع تصویر آرمانی عصر خود بوده ام ؟ دستخوش
ادامه دارد
سیدمحمد جهانشاهی در ۱ سال و ۶ ماه قبل، دوشنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۴۰۳، ساعت ۲۱:۳۰ دربارهٔ ترکی شیرازی » دیوان اشعار » فصل اول - لطیفهنگاریها » شمارهٔ ۱۲۶ - بوی پیرهن:
تن و بدن شود آزرده ات ز پیرهن ، ای گل،
سیدمحمد جهانشاهی در ۱ سال و ۶ ماه قبل، دوشنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۴۰۳، ساعت ۲۱:۱۹ دربارهٔ ترکی شیرازی » دیوان اشعار » فصل اول - لطیفهنگاریها » شمارهٔ ۱۲۶ - بوی پیرهن:
قدَت چُو سرو، خطَت چون بنفشه، زلف چون سنبل،
سیدمحمد جهانشاهی در ۱ سال و ۶ ماه قبل، دوشنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۴۰۳، ساعت ۲۱:۱۷ دربارهٔ شاطر عباس صبوحی » غزلیات » شمارهٔ ۷۵ - وطن تو:
چنین غلامِ هنر پیشه ای ، چُو من که تو داری
سیدمحمد جهانشاهی در ۱ سال و ۶ ماه قبل، دوشنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۴۰۳، ساعت ۲۱:۱۶ دربارهٔ شاطر عباس صبوحی » غزلیات » شمارهٔ ۷۵ - وطن تو:
لبت چُو غنچه، رخَت چون بنفشه، زلف چُو سنبل،
سینا در ۱ سال و ۶ ماه قبل، دوشنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۴۰۳، ساعت ۲۱:۰۱ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۹۱:
میشود بزرگواری لطف کرده و معنی بیت آخر و ارتباطش با بیت اول را توضیح دهد؟ پیشاپیش سپاس.
پرستو در ۱ سال و ۶ ماه قبل، دوشنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۴۰۳، ساعت ۲۰:۰۰ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب اول در سیرت پادشاهان » حکایت شمارهٔ ۱۲:
با درود، با تائید نظر دیگران عزیزان در مورد خوانش اشتباه عبارت "یک نفس" که در شعر به معنی یک دم میباشد نه به معنی مدوام، به علاوه مورد دیگری را میخواهم اشاره کنم که به نظرم درست خوانده نمیشود و معنی دیگری میگیرد، و آن عبارت " بد زندگانی" . به باور من این ترکیب به مفهوم کسانی است که زندگی بدی دارند= زندگان بد. به این شکل مفهوم در مصرع آخر درست تر به نظر میرسد. یعنی آن کسانی که بد زندگی میکنند، ظلم میکنند، اگر بمیرند بهتر است. اما آنطور که عزیزان خوانده اند زندگانی بد یعنی کسی که زندگی بدی دارد.
ر.غ در ۱ سال و ۶ ماه قبل، دوشنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۴۰۳، ساعت ۱۸:۲۸ دربارهٔ ناصرخسرو » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۴۸:
سه کشته آزدر روزگار عیسیu سه مرد در راهی میرفتند. فرا گنجی رسیدند. گفتند : یکی را بفرستیم تا ما را خوردنی آورد. یکی را بفرستادند. آن مرد بشد و طعام بخرید، با خویش گفت: مرا باید زهر در این طعام کردن تا ایشان بخورند و بمیرند و گنج به من ماند.
آن دو مرد دیگر گفتند: چون این مرد باز آید و طعام بیاورد، وی را بکشیم تا گنج به ما بماند. چون او بیامد و طعام زهرآلود بیاورد، وی را بکشتند، پس طعام بخوردند و هر دو بمردند.
عیسیu آنجا بگذشت با حواریون، گفت بنگرید که چگونه هر سه مرد از بهر وی کشتهاند و وی از هر سه بازمانده . (نصیحه الملوک، محمد غزالی)
سیدمحمد جهانشاهی در ۱ سال و ۶ ماه قبل، دوشنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۴۰۳، ساعت ۱۸:۰۴ دربارهٔ صامت بروجردی » غزلیات » شمارهٔ ۳۴:
دل بریدم ز تو ، امّا چه کنم با لبِ تو،
سیدمحمد جهانشاهی در ۱ سال و ۶ ماه قبل، دوشنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۴۰۳، ساعت ۱۸:۰۲ دربارهٔ صامت بروجردی » غزلیات » شمارهٔ ۳۴:
که ز حقِّ نمکِ خویش ، پشیمانم کرد
سیدمحمد جهانشاهی در ۱ سال و ۶ ماه قبل، دوشنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۴۰۳، ساعت ۱۸:۰۰ دربارهٔ میرزا حبیب خراسانی » دیوان اشعار » بخش دو » غزلیات » شمارهٔ ۱۷۶:
زَرد بودم ، کرَم و جودِ تو بخشید صفا
پارسی در ۱ سال و ۶ ماه قبل، دوشنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۴۰۳، ساعت ۱۷:۰۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۰۴:
فال حافظ، عجیب دامنگیر میشود
خوش باش که ظالم نَبُرد راه به منزل
پری نصیری در ۱ سال و ۶ ماه قبل، دوشنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۴۰۳، ساعت ۱۵:۵۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۰۴:
خوش باش که ظالم نَبَرد راه به منزل
حافظ الحق که لسانالغیبه
خوش هستیم
کیان منصوری در ۱ سال و ۶ ماه قبل، دوشنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۴۰۳، ساعت ۱۴:۵۹ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳۸:
شعر خیلی به محتوای رباعیات خیام نزدیک نیست. بعید میدونم اصلش برای ایشون باشه
حسین امیری در ۱ سال و ۶ ماه قبل، دوشنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۴۰۳، ساعت ۱۳:۵۵ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۸۸:
در بیت 14 به نظر کاین چون بود "این" خواجه جون صحیح تر می باشد
نوید خسروانی در ۱ سال و ۶ ماه قبل، دوشنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۴۰۳، ساعت ۲۳:۰۴ دربارهٔ باباطاهر » دوبیتیها » دوبیتی شمارهٔ ۲۲: