محمدعلی شرقزده در ۱ سال و ۹ ماه قبل، پنجشنبه ۴ مرداد ۱۴۰۳، ساعت ۱۷:۴۷ دربارهٔ امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۸۲۵:
ای چهرهٔ زیبایِ تو رَشْکِ بُتانِ آزَری
هَر چَنْد وَصْفَت میکُنَم دَر حُسْن از آن زیباتَری
تو از پَری چابُکتَری وَز بَرْگِ گُلْ نازُکتری
وَز هَرچه گوُیَم بهتَری حَقَّا عَجائبْ دِلبَری
مَن تو شُدَم تو مَن شُدی مَن تَن شُدَم تو جان شُدی
تا کَس نَگوُید بَعد از این مَن دیگَرَم تو دِیگَری
هَرگِز نَیایَد دَر نَظَر نَقشی زِ رُویَت خوُبتَر
شَمسی نَدانَم یا قَمَر حوُری نَدانَم یا پَری
هَرگِز نَیایَد دَر نَظَر نَقشی زِ رُویَت خوُبتَر
حوُریْ نَدانَم ایْ پِسَرِ فَرْزَندِ آدَم یا پَری
آفاق را گَرْدیدهام مِهْرِ بُتان وَرزیدهام
بِسیارْ خوُبان دیدهام امّا تو چیزِ دِیگَری
ای راحَت و آرامِ جان با قَدِ چوُن سَرْوِ رَوان
زینسان مَرَو دامَنکَشانْ کآرامِ جانَم میبَری
عَزْمِ تَماشا کَردهای آهَنگِ صَحرا کَردهای
جان و دِلِ ما بُردهای این است رَسْمِ دِلبَری
عالَمْ همه یَغمایِ تو خَلْقی همه شیدایِ تو
آن نَرْگِس رَعنایِ تو آوَرده کیشِ کافِری
خُسرَوْ غَریب است و گِداْ اُفتاده دَرْ شَهْرِ شُما
باشَد که از بَهْرِ خُدا سوُیِ غَریبانْ بِنْگَری
رضا از کرمان در ۱ سال و ۹ ماه قبل، پنجشنبه ۴ مرداد ۱۴۰۳، ساعت ۱۷:۱۶ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۱۵۶ - در بیان آنک حال خود و مستی خود پنهان باید داشت از جاهلان:
سلام
در این بیت باز مولانای عزیز به زیبایی از یکی از آیات قرآن بجا استفاده برده ،در سوره یونس آیه ۳۶ داریم :
و ما یتبع اکثرهم الا ظنا ان الظن لا یغنی من الحق شیئا
بیشترشان جز از گمانی پیروی نکنند وهمانا گمان، بینیازی از حق نمی آورد
معنی بیت بعد هم چنین است :از دو گمان هرکدام غالبتر باشد ،آن را ترجیح میدهند ولی تو هرگز در روشنی خورشید تابان هیچ جدالی نمیتوانی داشته باشی
یعنی ای کودکانی که بر اسب های چوبین نشسته ودامان خود را گرفته اید در پوچی امور دنیوی هیچ جای شکی نیست و موضوعی اظهر من الشمس است .
شاد باشید
رضا از کرمان در ۱ سال و ۹ ماه قبل، پنجشنبه ۴ مرداد ۱۴۰۳، ساعت ۱۲:۵۴ در پاسخ به رضا شاهی دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۸۹:
سلام
لطف کنید بر اساس نظری که دادید این بیت را معنی کنید .
رضا از کرمان در ۱ سال و ۹ ماه قبل، پنجشنبه ۴ مرداد ۱۴۰۳، ساعت ۱۲:۴۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۸۹:
سلام
بر خلاف نظر اکثر دوستان اگر به معنای بیت ۱۴ نگاه کنید جهان به معنای جهیدن درسته وآقا محسن خ درک درستی از معنی بیت داشته
معنی بیت این است ما بر درگاه آستان خدایی هستیم ولی از گنجی که در درون داریم غافلیم وهر لحضه به کاری نو والبته بیهوده مشغولیم و از اصل خدایی خود غافلیم و هرجایی شدهایم در هر لحضه موضوعی جدید ذهن ما را درگیر میکنه وتوجه ما را از حضور خدایی پرت میکنه در صورتی که بر درگاه وآستان حضور هستیم وبا برداشتن یک گام میتوانیم به خرگه شاه وارد شویم ولیکن به این سو وآن سو میجهیم ، و خشمی که ازعالم دیگر میآید مقصود جهان دیگر نیست چون جهان دیگر منشا فیض وخیره وخشم از آن عالم نمی آید منظور آن وجه غیر خدایی ماست به بیت ۱۴ توجه بفرمایید در اینجا داره تاکید میکنه.
دوستانی که جهان را به معنای عالم قبول دارند لطف کنند یک معنی واضح از بیت برایم بنویسند ممنونم.
محمد هارون صادقی در ۱ سال و ۹ ماه قبل، پنجشنبه ۴ مرداد ۱۴۰۳، ساعت ۱۰:۰۱ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۸۲:
با عرض سلام و تقدیم احترامات خدمت دست اندرکاران سایت وزین گنجور!
نخست از زحمت کشی های تان قدردانی نموده خواهشمندم به ویرایش این غزل زیبا پرداخته بر ممنونیت بیفزاید.
بیت شماره 6 مصرع دوم (هر کخا) تبدیل به (هر کجا) در بیت شماره 8 مصرع دوم (بوربا) تبدیل به (بوریا) گردد.
ر.غ در ۱ سال و ۹ ماه قبل، چهارشنبه ۳ مرداد ۱۴۰۳، ساعت ۲۳:۴۷ دربارهٔ حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۱۲۶:
همین که از برم آن سروِ سیمبر برخاست
هزار نالهٔ دلسوزم از جگر برخاست
درآمد از درم اقبال چون بَرم بنشست
برآمد از سرم آتش چو از نظر برخاست
نه آتشیست که ساکن شود به آبِ سرم
که هر نفس که زدم شعله بیشتر برخاست
اگر به خانه نشستست وگر برون آمد
نهان و پیدا زو فتنهٔ دگر برخاست
عتاب گرم شد و جنگ سخت اگر بنشست
قیامت آمد و طوفان برفت اگر برخاست
برآرم از گهرِ چشم هر سحر طوفان
که دید طوفان کز کثرتِ گهر برخاست
به هرزه با کمرش در میان نهادم جان
چو کوهکن که هلاکش هم از کمر برخاست
همه خلافِ مرادست اقتضایِ قضا
زمانه از سر پیمانِ ما مگر برخاست
به پای مردیِ عقلم امیدها بودی
همین که عشق در آمد ز در به سر برخاست
نفس نفس که بر آمد ز روزنِ حلقم
ز دودِ آتشِ دل در هوا شرر برخاست
خنک وجودِ نزاری که در میانِ بلا
نشست ایمن و از معرضِ خطر برخاست
چه التفات کند بعد از این ز وصل و فراق
کنون که این حُجباتش ز رهگذر برخاست
فرهود در ۱ سال و ۹ ماه قبل، چهارشنبه ۳ مرداد ۱۴۰۳، ساعت ۲۰:۲۹ در پاسخ به Ayoub Popal دربارهٔ نظامی » خمسه » مخزن الاسرار » بخش ۶ - نعت اول:
سنبُل روی او همچون سنبله، روزتاب و درخشان است و گوهر وجود او آفتاب را گوهر کرده است.
مصرع دوم یعنی خورشید و آفتاب که خود به گوهر ساختنِ سنگ معروف است از گوهر وجودش لعل و گوهر شده است.
فرهود در ۱ سال و ۹ ماه قبل، چهارشنبه ۳ مرداد ۱۴۰۳، ساعت ۲۰:۱۶ در پاسخ به Ayoub Popal دربارهٔ نظامی » خمسه » مخزن الاسرار » بخش ۶ - نعت اول:
باطراوتترین گل سنبل در صحرای ناز و زیبایی است و خاصهترین و مَحرمترین گوهر و مروارید در دریای اسرار عشق.
وحید سبزیانپور wsabzianpoor@yahoo.com در ۱ سال و ۹ ماه قبل، چهارشنبه ۳ مرداد ۱۴۰۳، ساعت ۱۷:۰۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۴۷:
در دوران جوانی که سرد و گرم نچشیده و از روابط خشن و بیرحمانه زندگی اجتماعی و اهرم های قدرتمند روزگار برای تبدیل شیر به روباه بی خبر بودم وقتی نام ممدوحی را در شعر حافظ میدیدم باور نمی کردم که برخی از این سخنان آسمانی برای مقاصد دنیایی و سیم زر سروده شده باشد. تاسف بار است که این غزل دلنواز و خیال انگیز که معجزة کلام حافظ است سراسر برای درخواست سیم و زر است. کاش حافظ این سخنان گهربار ماندگار را به مقصدی دیگر میسرود؛ تفو بر تو ای چرخ گردون که چنین شخصیت بی بدیلی را به جبر زمانه وادار کرده ای که این قیمتی لفظ دری را به پای خوکان بریزد.
البته و صد البته از خامی و نادانی است که هر حاکمی را به سبب حاکم بودن مردود و مرفوض بدانیم ولی جایگاه والای این کلمات بلورین و آسمانی بسی باتر از دربار شاهان است. (انکه شیران را کند روبه مزاج احتیاج است....) بعید نیست که حافظ گمان نمیکرد که پس از قرنها این اشعار تا این اندازه ذهن ما را مشغول کند و مایة سرافرازی و افتخار ما شود. اگر چنین گمانی داشت اثری را که تعلق به همة انسانها دارد اختصاص به فردی نمیداد که شخصیت و نامش در مقابل حافظ پشیزی ارزش ندارد
غالبا از ویژگی های غزل نداشتن ارتباط بین ابیات است ولی همه ابیات این غزل از صدر تا ذیل با هدف تقاضا و درخواست سروده شده است، از رگههای طلایی سخنان حکیمانه و نشأت گرفته از جان و روح آدمی در این غزل خبری نیست همه و همه با صنعت «حسن طلب» که از ضروریات زندگی شاعرانه است صورت گرفته. محور اساسی در همة ابیات نیاز و احتیاج است زیرا با ردیف «دریغ مدار» به پایان میرسد.
در بیت «جهان و هرچه در...» به صراحت میگوید: مال دنیا ارزش ندارد از بخشش دریغ مکن
در دو بیت (مکارم تو ...) و (چو ذکر خیر ...) بی پرده و صریح در مقابل تمجید و ستایش سیم و زر میخواهد
امین منتخبی در ۱ سال و ۹ ماه قبل، چهارشنبه ۳ مرداد ۱۴۰۳، ساعت ۱۳:۵۴ در پاسخ به مهرداد فیلی دربارهٔ نظامی » خمسه » مخزن الاسرار » بخش ۷ - نعت دوم:
یاوگیان یعنی راه گم کردگان.
وحید سبزیانپور wsabzianpoor@yahoo.com در ۱ سال و ۹ ماه قبل، چهارشنبه ۳ مرداد ۱۴۰۳، ساعت ۱۲:۰۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۳:
در بیت «فیض روح القدس ار باز مدد فرماید / دگران هم بکنند آنچه مسیحا میکرد.» نکتة نهفتهای وجود دارد و آن این است که اگر انبیا و اولیا با عنایت خاص الهی (فیض روح القدس) به قداست و معصومیت رسیدهاند چه فضیلتی بر دیگران دارند؟ و من که مشمول لطف ویژة حق نیستم چرا باید در جایگاهی نه شایسته باشم؟ چگونه میتوان این را عدالت نامید؟ بویژه اگر مثل حافظ معتقد به جبر باشیم:
جام می و خون دل هر یک به کسی دادند / در دایرة قسمت اوضاع چنین باشد
در کار گلاب و گل حکم ازلی این بود / کاین شاهد بازاری وان پرده نشین باشد
آن نیست که حافظ را رندی بشد از خاطر / کاین سابقه پیشین تا روز پسین باشد
چو قسمت ازلی بی حضور ما کردند / گر اندکی نه به وفق رضاست خرده مگیر
فرهنگ دینی ما قائل به امتحانی قبل از خلقت و روسپیدی برخی و مردودی برخی دیگر است. با این توجیه باز هم باید پرسید که آن استعداد را به انبیا و این ضعف و کمبود را به مردم عادی چه کسی داده است؟
جواب دیگر این است که این از اسرار الهی است ما را نشاید که در این دریا غوص کنیم
آیا این از سوالهای بیجواب حافظ است؟
لطفا اهل نظر یاری نمایند.
فاطمه انتظاری در ۱ سال و ۹ ماه قبل، چهارشنبه ۳ مرداد ۱۴۰۳، ساعت ۱۱:۴۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۱:
همین یک بیت میتواند غلبه عشق روحانی به عشق نفسانی و جسمانی را به خوبی بیان کند.
میم الف در ۱ سال و ۹ ماه قبل، چهارشنبه ۳ مرداد ۱۴۰۳، ساعت ۱۱:۳۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۸۹:
سلام بر دوستان. بعضی ترکیبات به نیمفاصله احتیاج داشت که گذاردم. رخنه از جَه جدا نیست که منفک از هم تفسیرش کنیم. کلمات کمان و رخنهٔ سرکمان که زه در آن قرار میگیرد و جهیدن (جهیدن زه) و کشیدن و... در آن دو مصرع از صنعت ادبی «مراعات نظیر» استفاده شده که همه مربوط به کمان انداختن است
F.S.Gh در ۱ سال و ۹ ماه قبل، چهارشنبه ۳ مرداد ۱۴۰۳، ساعت ۰۸:۵۹ دربارهٔ سرایندهٔ فرامرزنامه » فرامرزنامه » بخش ۱۹۱ - سبب نظم کتاب:
بخواهید اگر نام این خاکسار
بود رستمم نام در روزگار
پدر،نام،بهرام،ابن سروش
ملقب به تفتی ایا نیک هوش
فقط خواهش من بود یک سخن
بخواهید آمرزش از ذوالهنن
اگر سال تاریخ جویی ز من
به یزدگرد برخوان به دفتر سخن
هزار و دو صد بود هفتاد و پنج
که آمد به دست این گران مایه گنج
با عرض سلام و خداقوت
از این ابیات نام شاعر، پدرش و سال نوشته شدن ابیات به دست میاد.
خانم الف در ۱ سال و ۹ ماه قبل، چهارشنبه ۳ مرداد ۱۴۰۳، ساعت ۰۸:۵۶ دربارهٔ ملکالشعرا بهار » مثنویات » شمارهٔ ۴۳ - تطبیق ماهها با برجها به زبان فارسی و اسلوب شعری:
پس بقیه شعر کحاست؟ ۴ماه آخر سال ؟
bolhasani در ۱ سال و ۹ ماه قبل، چهارشنبه ۳ مرداد ۱۴۰۳، ساعت ۰۸:۴۰ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۳۳:
بیتی دو بماند اما بردند مرا جانا
جایی که جهان آنجا بس مختصرم آمد
گابریل گارسیا بسیار زیبا میگوید که سرمایه ماورایی هر کس حرفهایی است که برای نگفتن دارد. حضرت مولانا در مصرع اول به این نکته اشاره میکند که چند بیتی را بنا بر مصلحت ننوشته است.
سلمه لطفی در ۱ سال و ۹ ماه قبل، چهارشنبه ۳ مرداد ۱۴۰۳، ساعت ۰۵:۵۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۳۳:
سبو بدهیم و دریایی ستانیم: قصه ما و خداست که
"یا من یعط الکثیر بالقلیل" یعنی "ای آنکه عطا می کنی بسیار را به کم"
"مَنْ جاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ خَیْرٌ مِنْها"
سنگ بینداز و گهر می ستان *** خاک زمین می ده و زر می ستان
آن که تو را توشه ره می دهد *** از تو یکی خواهد و ده می دهد
بهتر از این مایه ستانیت نیست *** سود کن آخر که زیانیت نیست
حکیم نظامی گنجوی
پس بیا تا عاشقی از سر بگیریم
کوروش در ۱ سال و ۹ ماه قبل، چهارشنبه ۳ مرداد ۱۴۰۳، ساعت ۰۳:۱۹ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر چهارم » بخش ۴۸ - نشستن دیو بر مقام سلیمان علیهالسلام و تشبه کردن او به کارهای سلیمان علیهالسلام و فرق ظاهر میان هر دو سلیمان و دیو خویشتن را سلیمان بن داود نام کردن:
پس بپرس از حد او وز فعل او
در میان حد و فعل او را بجو
منظور از حد چیه
کوروش در ۱ سال و ۹ ماه قبل، چهارشنبه ۳ مرداد ۱۴۰۳، ساعت ۰۲:۲۵ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر چهارم » بخش ۴۸ - نشستن دیو بر مقام سلیمان علیهالسلام و تشبه کردن او به کارهای سلیمان علیهالسلام و فرق ظاهر میان هر دو سلیمان و دیو خویشتن را سلیمان بن داود نام کردن:
ما ببوش و عارض و طاق و طرنب
سر کجا که خود همی ننهیم سنب
یعنی چه
برگ بی برگی در ۱ سال و ۹ ماه قبل، پنجشنبه ۴ مرداد ۱۴۰۳، ساعت ۲۰:۰۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۹۵: