میلاد کمالی در ۱ سال و ۶ ماه قبل، پنجشنبه ۱۰ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۱۷:۵۲ در پاسخ به احمد دربارهٔ رودکی » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۳۳:
بله جناب احمد عزیز. درست میفرمایید. منظور همان پیچ زلف یار است که خال صورت یار مانند نقطهی حرف «ج» که در قوس آن محصور شده، درون قوس زلف یار قرار گرفته. چنانکه حافظ علیهالرحمة میفرماید:
در خَمِ زلف تو آن خالِ سیه دانی چیست؟
نقطهٔ دوده که در حلقه جیم افتادست
رسول لطف الهی در ۱ سال و ۶ ماه قبل، پنجشنبه ۱۰ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۱۶:۲۷ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۴۶۰:
جناب جواد یساری قبل از انقلاب این اشعاررا به زیبایی اجرا کردند.حتما گوش کنید.
سیّد مبین محدثی در ۱ سال و ۶ ماه قبل، پنجشنبه ۱۰ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۱۶:۲۵ دربارهٔ امیر معزی » غزلیات » شمارهٔ ۸:
خوانش بیت پنج به نظر به این شکل میباشد:
صورتگر چین در حصد صُوِّرَت(صورتگری کردن) خویش
سیدمحمد جهانشاهی در ۱ سال و ۶ ماه قبل، پنجشنبه ۱۰ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۱۶:۰۱ دربارهٔ محیط قمی » هفت شهر عشق » شمارهٔ ۷۱ - مختوم و موشّح به مدح آل محمد صلی الله علیه و آله و سلم:
بخشیده بی نیازی ، از خلق ، کردگارم
سایه ماه در ۱ سال و ۶ ماه قبل، پنجشنبه ۱۰ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۱۴:۳۹ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۴۱:
در باور من نمیگنجه که انسان با ان همه کمالاتی که به عنوان برترین مخلوق خداوند داراست والاترین مقصودش چند صباحی خوشگذرانی در این دیار خاکی باشه من نمیتوانم به چنین کم قانع باشم
حسین یوسفی در ۱ سال و ۶ ماه قبل، پنجشنبه ۱۰ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۱۳:۵۵ در پاسخ به علیرضا دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۴:
سردرگمی در شما است که میکوشید حافظ را با خوانش عرفانی بخوانید. بیت جنگ هفتاد و دو ملت، شباهت تامی با بیت معروف خیام دارد که هست از پس پرده گفتگوی من و تو. چون پرده برافتد نه تو مانی و نه من. کاش سمند شعر حافظ را به گاری عرفان نمیبستید. شاعر برای این کار زیاد است.
حسین یوسفی در ۱ سال و ۶ ماه قبل، پنجشنبه ۱۰ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۱۳:۳۰ در پاسخ به مریم کوچکی دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۴:
کجای این آیه دلالت به عشق دارد؟ در قران مگر نیامده اگر این قران را بر کوهی نازل میکردیم، آن را خاشع و لرزان مییافتی از بیم خداوند؟
برگ بی برگی در ۱ سال و ۶ ماه قبل، پنجشنبه ۱۰ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۱۱:۳۷ در پاسخ به ارکیده سالم دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۵۱:
سلام و ممنون از اظهارِ لطفِ شما عزیزِ گرانقدر، بنظر می رسد حافظ خود بهترین آموزگار و راهنماست برای دریافتِ معانی چنانچه در بیتی می فرماید؛ "آنروز بر دلم درِ معنی گشوده شد کز ساکنانِ درگهِ پیرِ مُغان شدم" پس اگر یک چند خدمتِ مِی و معشوق کنیم و با تکرارِ و حتی الامکان حفظِ ابیات ساکن و مقیمِ درگاهِ پیری همچو حافظ شویم امید است که پرده ها از معانی گشوده شده و شرابِ حافظ بر ما جاری شود. دیگر اینکه قابلیتی برای آموزش ندارم اما اگر قصدِ یادگیریِ نکاتِ ادبی و ریشهٔ الفاظِ عرفانی یا مطالبِ علمی و تحقیقی در بارهٔ شعرِ حافظ را داشته باشید می توانید از کتابِ شرحِ شوقِ استاد سعیدِ حمیدیان بهره ببرید که بنظر می رسد جامع ترین است. موفق باشید
شاهرخ آسمانی در ۱ سال و ۶ ماه قبل، پنجشنبه ۱۰ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۱۰:۴۳ در پاسخ به برگ بی برگی دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۷:
سلام و درود بر جناب برگ بی برگی
بسیار سپاسگزارم لذت بردم از تفسیر شما
سام اخضری در ۱ سال و ۶ ماه قبل، پنجشنبه ۱۰ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۱۰:۲۶ دربارهٔ عطار » مختارنامه » باب هشدهم: در همّت بلند داشتن و در كار تمام بودن » شمارهٔ ۲۵:
دوستان لطفا معنی
وز پای فتاده سرنگون باید رفت
را توضیح بفرمایید، بار معنایی کلمه سرنگون چیست؟
مجید محمدپور در ۱ سال و ۶ ماه قبل، پنجشنبه ۱۰ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۱۰:۰۸ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۲ - عاشق شدن پادشاه بر کنیزک رنجور و تدبیر کردن در صحت او:
برخی از شارحان این حکایت را تاویلات مفصلی کرده اند که خلاصه آن به زبان ساده اینست .
پادشاه رمز روح است . طبیبان مغرور رمز عقل جزئی یا مشایخ ظاهری است . کنیزک رمز نفس حیوانی یا غریزی یا سالک مبتدی است . زرگر رمز دنیاست . و آن طبیب روحانی رمز عقل کلی یا مرشد حقیقی است . روح ( شاه ) به نفس ( کنیزک ) عشق می ورزد تا او را صافی کند و به مرتبه نفس مطمئنه برساند زیرا با صفای نفس ، معرفت روحانی و مدارج کمالی حاصل آید . اما نفس ( کنیزک ) طبعا عاشق دنیا ( زرگر ) است و میل ندارد که جهان ظاهر و محسوس را با جهان باطن و نامحسوس معاوضه کند . ابتدا عقل جزئی ( طبیبان مغرور ) می خواهد تعلقات شهوانی نفس ( کنیزک ) را معالجه کند ولی حال او وخیم تر می شود و تعلقش به دنیا ( زرگر ) افزون تر می گردد. وقتی روح ( شاه ) خاضعانه به درگاه الهی روی می آورد، خداوند عقل کلی ( طبیب روحانی ) را ماموریت می دهد که با نشان دادن حقیقت فنا و زوال دنیا ، میل آن از نفس (کنیزک) برکنده گردد و در نهایت نفس حیوانی به سوی شاه ( روح ) بازگردد و به مقام نفس مطمئنه برسد
Arash در ۱ سال و ۶ ماه قبل، پنجشنبه ۱۰ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۰۸:۳۵ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب اول در سیرت پادشاهان » حکایت شمارهٔ ۱۶:
با درود به سروران گرامی
به گمانم بیت دوم را نباید سوالی خواند
مبین آن بی حمیت را که هرگز
نخواهد دید روی نیکبختی
که آسانی گزیند خویشتن را
زن و فرزند بگذارد به سختی
"که" در اینجا پرسشی و به به معنای چه کسی نیست، "که" موصولی هست و ادامه ی بیت پیشین،
میگوید آن بی حمیتی که برای خودش آسانی را انتخاب کرده و زن و فرزند را در سختی رها می کند.
پویا حسنی در ۱ سال و ۶ ماه قبل، پنجشنبه ۱۰ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۰۷:۵۹ در پاسخ به دکتر ترابی دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶:
هیچ هشیار ملامت نکند مستی ما را قُل لِصاحٍ تَرَکَ النّاسَ مِن الوَجْدِ سُکاریٰ
هیچ انسان عاقلی مستی ما را ملامت نمی کند (ولی اگر کرد) به ملامتگر بگوئید که مردم از مستی به وجد آمده را ترک کند
پویا حسنی در ۱ سال و ۶ ماه قبل، پنجشنبه ۱۰ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۰۷:۵۵ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶:
هیچ هشیار ملامت نکند مستی ما را قُل لِصاحٍ تَرَکَ النّاسَ مِن الوَجْدِ سُکاریٰ
هیچ انسان عاقلی مستی ما را ملامت نمی کند (ولی اگر کرد) به ملامتگر بگوئید که مردم از مستی به وجد آمده را ترک کند
الف رسته در ۱ سال و ۶ ماه قبل، پنجشنبه ۱۰ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۰۷:۰۷ در پاسخ به کوروش دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۲۰۲ - ذکرخیال بد اندیشیدن قاصر فهمان:
یک ابلهی از خرخانهای طعنهزنان سر بیرون آورد
الف رسته در ۱ سال و ۶ ماه قبل، پنجشنبه ۱۰ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۰۶:۵۷ در پاسخ به کوروش دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۲۰۲ - ذکرخیال بد اندیشیدن قاصر فهمان:
پیکردن در لغت به معنی عصب یا ماهیچهٔ پا را بریدن ولی بیشتر به شکل کنائی به کار میرود: نومید کردن، آزرده کردن
معنی مصرع: خاطر ساده دلی را آزرده کند ( و در نتیجه آن ساده دل از این مجلس مثنوی پایش را قطع کند).
الف رسته در ۱ سال و ۶ ماه قبل، پنجشنبه ۱۰ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۰۶:۳۰ در پاسخ به کوروش دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۲۰۱ - باقی قصهٔ مهمان آن مسجد مهمان کش و ثبات و صدق او:
خشک آوردن = خاموش شدن
خشک آر = خاموش باش
الف رسته در ۱ سال و ۶ ماه قبل، پنجشنبه ۱۰ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۰۶:۲۰ در پاسخ به کوروش دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۲۰۰ - عذر گفتن کدبانو با نخود و حکمت در جوش داشتن کدبانو نخود را:
جهاد آذری = کوشش آتشین
اندرخور = شایسته، سزاوار
من هم مانند تو آتش نوشیدهام /// تا یک شخص درخور و شایستهای شدم
احمدرضا نظری چروده در ۱ سال و ۶ ماه قبل، پنجشنبه ۱۰ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۰۴:۱۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۵۸:
آیا ابیات زیر ازمولاناست؟
اشتیاقی که به دیدار تو دارد دل من
دل من داند و من دانم و دل داند و من
خاک من گل شود و گل شکفد از گل من
تا ابد مهر تو بیرون نرود از دل من
درفضای مجازی وایرال شده است به نام مولانا.اما چرا نمی تواند ازمولانا باشد؟
ازسه دیدگاه سبک شناسانه زبانی وادبی وفکری به نظر من درحوزه فکری وادبی سبک شعری مولانانمی گنجد. ازنظرادبی بازی با کلمات وسطح فکری نیز با نوعی فلسفه فکری محدود وناقص مواجه هستیم، که ازمولانا بعید می نماید.ضمنا درساختارعروضی مشکل قافیه دارد واینکه باید ببینیم این شعرغزل است یا مثنوی است یا هرقالب دیگر،قافیه ای محکم ندارد
مهر و ماه در ۱ سال و ۶ ماه قبل، پنجشنبه ۱۰ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۱۷:۵۹ در پاسخ به نیما نجاری دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۲۵: