گنجور

حاشیه‌ها

جهن یزداد در ‫۱ سال و ۶ ماه قبل، جمعه ۱۱ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۱۰:۲۵ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » داستان رستم و اسفندیار » بخش ۱۹:

براستی اسفندیار چه بی شرم است رستم پشت و دل و پناه ایران ، رستم و خاندانش که همه جان  و تن مهر ایرانند  پس از ان همه جانسپاری این خاندان  اسفندیار چه با بی شرمی با رستم سخن میگوید

زهرا غلامی اصل در ‫۱ سال و ۶ ماه قبل، جمعه ۱۱ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۱۰:۰۹ در پاسخ به غلامعلی حامدبرقی دربارهٔ مهستی گنجوی » رباعیات » رباعی شمارۀ ۸۳:

منظور شاعر این جا این بوده که اگر ذاتت ناپاک و پلید باشه هرقدر هم که لباست پاک و خوب باشه هیچ اثری ندارد.

در واقع برتری ذات رو بر ظاهر بیان کرده.

کسری گیوه‌چی در ‫۱ سال و ۶ ماه قبل، جمعه ۱۱ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۰۴:۳۲ در پاسخ به علی دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۹۳:

❤️🙏🏻

جهن یزداد در ‫۱ سال و ۶ ماه قبل، جمعه ۱۱ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۰۳:۰۶ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۴۰:

اتش کارت نخواهد انقدر گرمی فروخت
ای توهم خاک بر سر کن که خس بی دامن است

اتش کارت نخواهد انقدر گرمی فروخت
ای توهم خاک بر سر کن نفس بی دامن است


اتش کارت نخواهد انقدر گرمی فروخت
ای توهم خاک بر سر کن  جرس بی دامن است


اتش کارت نخواهد انقدر گرمی فروخت
ای توهم خاک بر سر کن  هوس بی دامن است

رضا ضَحاکی راحت در ‫۱ سال و ۶ ماه قبل، جمعه ۱۱ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۰۱:۵۹ دربارهٔ خاقانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۳ - در پند و اندرز و مدح پیامبر بزرگوار:

بیت نهم:

اسیر طبع مخالف مدار جان و خرد/
زبون چارزبانی مکن دو حورلقا/

 

جان و خرد خود را اسیر طبایعه اربعهء (صفرا،سودا،بلغم و صفرا) نکن که از بهره مندی جان و خرد( دو حور لقا) دور شده به دوزخ (دوری از جان و خرد) گرفتار و خوار شوی

رضا ضَحاکی راحت در ‫۱ سال و ۶ ماه قبل، جمعه ۱۱ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۰۱:۴۵ دربارهٔ خاقانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۳ - در پند و اندرز و مدح پیامبر بزرگوار:

بیت هشتم:

به تلخ و ترش رضا ده به خوان گیتی بر/
که نیشتر خوری ار بیشتر خوری حلوا/

 

در خوانِ (سفره) روزگار به ناگواری های زندگی راضی (امریست طبیعی) باش ، هر اندازه که در فکرِشیرینی زندگی (خوشی ها و لذایذ ) بوده باشی کماکان سختی و رنج های زیادی خواهی دید.

نیشتر خوردن: رگ زدن، استعاره از  تحملِ رنج و سختی 

 

رضا ضَحاکی راحت در ‫۱ سال و ۶ ماه قبل، جمعه ۱۱ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۰۱:۳۴ دربارهٔ خاقانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۳ - در پند و اندرز و مدح پیامبر بزرگوار:

بیت هفتم:

مرا طبیب دل اندرزگونه‌ای کرده است/
کز این سواد بترس از حوادث سودا/

 

دل من مانند طبیبی به من پند و هشدار داده است که از دنیایی در آن خیال و آرزوی های فاسد ، هوی و هوس است بیم داشته باشم

 

رضا ضَحاکی راحت در ‫۱ سال و ۶ ماه قبل، جمعه ۱۱ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۰۱:۲۶ دربارهٔ خاقانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۳ - در پند و اندرز و مدح پیامبر بزرگوار:

ز مرغزار سلامت، دل مراست خبر/
که هم مسیح خبر داد از مزاج گیا/

 

دل من مانند مسیح (ع) است که سلامت را می داند و باعث سلامتی دیگران می شود من به رستگاری و سعادت واقف هستم بدانگونه که حضرت مسیح برای درمان بیماران از طبیعت گیاهان آگاه بود

رضا ضَحاکی راحت در ‫۱ سال و ۶ ماه قبل، جمعه ۱۱ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۰۱:۱۹ دربارهٔ خاقانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۳ - در پند و اندرز و مدح پیامبر بزرگوار:

مسیح‌وار پی راستی گرفت آن دل/
که باژ گونه‌رَوِی بود چون خط ترسا/

دل من که مانند خطِ مسیحیان کج‌ و معوج بود
اما مانند مسیح (ع) به دنبال راستی رفت

 

رضا ضَحاکی راحت در ‫۱ سال و ۶ ماه قبل، جمعه ۱۱ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۰۱:۱۲ دربارهٔ خاقانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۳ - در پند و اندرز و مدح پیامبر بزرگوار:

چو ماه سی‌شبه ناچیز شد خیال غرور/
چو روز پانزده‌ساعت کمال یافت ضیا/

 

تصورات واهی و بیهودهء من مانند ماهِ سی‌شَبه از میان رفت و نور (عرفانی) چون روز اول تابستان زیاد شد و به کمال رسید

رضا ضَحاکی راحت در ‫۱ سال و ۶ ماه قبل، جمعه ۱۱ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۰۱:۰۶ دربارهٔ خاقانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۳ - در پند و اندرز و مدح پیامبر بزرگوار:

خروس کنگرهٔ عقل پر بکوفت، چو دید/
که در شب امل من سپید شد پیدا/

عقل (مانند خروس سحری) وقتی دید که در شب آرزوی من سپیده آشکار شد و آرزوهای من به آخر رسیده شروع به نغمه‌سرایی نمود. 

رضا ضَحاکی راحت در ‫۱ سال و ۶ ماه قبل، جمعه ۱۱ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۰۰:۵۷ دربارهٔ خاقانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۳ - در پند و اندرز و مدح پیامبر بزرگوار:

چو کِشت عافیتم خوشه در گلو آورد
چو خوشه بازبریدم گلوی کام و هوا

 

زمانی که محصول و کشتزار عافیتم به نتیجه رسید و بهره‌مند شدم، گلوی هوا و هوس را هم‌چون خوشه بریدم

 

رضا ضَحاکی راحت در ‫۱ سال و ۶ ماه قبل، جمعه ۱۱ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۰۰:۵۰ دربارهٔ خاقانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۳ - در پند و اندرز و مدح پیامبر بزرگوار:

عروس عافیت آنگه قبول کرد مرا/
که عمر بیش‌بها دادمش به شیربها/

یعنی زمانی عروس رستگاری مرا پذیرفت که عمرگرانمایهء خود را بعنوان شیربها به وی دادم و این عافیت با تمام شدن عمر گران بها بود

جهن یزداد در ‫۱ سال و ۶ ماه قبل، پنجشنبه ۱۰ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۲۲:۳۰ دربارهٔ سعدی » مواعظ » مثلثات:

اگر   دست اندر کاران گنجور بپسندند از انجا که مثلثات بسیار  اشتباه دارد انرا  استثنا  از روی تصحیح  علی اشرف صادقی تصحیح کنم
 تنها این یکی  استثنا باشد

چرا  که نسخه فروغی غلط  دارد

مهر و ماه در ‫۱ سال و ۶ ماه قبل، پنجشنبه ۱۰ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۲۱:۱۶ در پاسخ به شقایق عسگری دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۱:

درود بر شما

 

ستاره ی سهیل در مدار های جنوبی تر از ایران به خوبی رؤیت میشه، یعنی بالاتر از خط افق

در مدار های میانی کشور ما به سختی و در بعضی شب ها

و در مدار های شمالی کشور ما شاید رؤیت نشه

ستاره ی سهیل که در ایران ضرب المثل هست به دیدار سخت، در یمن جنوبی تر، چنین نیست

 

همچنین شعرای شامی و شعرای یمانی (شباهنگ) هم در آسمان شب هستند، البته در تابستان به گمانم دیده نشوند، دو ستاره ی بسیار پرنور و نام گرفته از شام و یمن، و متفاوت از سهیل

همیرضا در ‫۱ سال و ۶ ماه قبل، پنجشنبه ۱۰ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۲۱:۰۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۳:

نقل از کانال تلگرام استاد میرافضلی، این نوشته:

نسیم زنده رود و باغ کاران

به فریادم رسید ای غمگساران
مرا یادآورید ای شادخواران
خبرتان نیست ای مستان خوش‌خواب
ز چشم خیرۀ اخترشماران
به‌یکباره مرا مهجور کردید
بنامیزد زهی زنهارخواران
سرِ ادبار بر زانو نهادم
نشسته بر پلاس سوگواران
که آرَد رحمتی بر مستمندان
که ریزد جرعه‌ای بر خاکساران
فلانی را بپرسید و بگویید
که ای پشت و پناه دوستداران
حرامت باد و نوشت باد بی ما
نسیم زنده‌رود و باغِ کاران

شرف‌الدین شفروۀ اصفهانی
(سدۀ ششم هجری)

منبع: جُنگ اشعار شمارۀ ۵۳۱۹ کتابخانۀ ملک، سدۀ دهم ق، صفحۀ ۸۳۰
‏..
اشارۀ لازم: در متن دو اصلاح صورت گرفته است: در بیت سوم، کردی به کردید بدل شده و در بیت پنجم، خاک‌یاران به خاکساران. این غزل در دیوان شرف شفروه موجود نیست. باغِ کاران، یکی از باغ‌های قدیمی اصفهان در مجاورت زنده‌رود بوده است. بیت آخر غزل شفروه، یادآور این بیت حافظ است:

گرچه صد رود است در چشمم مدام
زنده رود باغ کاران یاد باد!
‏..

همیرضا در ‫۱ سال و ۶ ماه قبل، پنجشنبه ۱۰ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۲۱:۰۰ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۵۴۲:

استاد سعید سلیمانی در کانال تلگرامشان کاریز در این باره نوشته‌اند:

افیغومی، آغاپوسی...

غزلی‌ست از مولانا که ردیف آن کلمه‌ای یونانی‌ست:

بتاب ای ماه بر یارم بگو یارا اغا پوسی / بزن ای باد بر زلفش که ای زیبا اغا پوسی
گر این جایی گر آن جایی وگر آیی وگر نایی / همه قندی و حلوایی زهی حلوا اغا پوسی
تا بیت آخر:
منم نادان تویی دانا تو باقی را بگو جانا / به گویایی افیغومی به ناگویا اغا پوسی

در متن‌های چاپی، شاید متاثر از وزن یا تداعی «اغا» ترکی یا مغولی، کلمه را به صورت «اغا پوسی» می‌نویسند منتهی صورت درست‌ترش «اغاپو سی» است: Αγαπώ σε
اگاپو (دوست دارم) سی (تو را)

در بیت آخر امّا مولانا کلمه دیگری هم افزوده است: افیغومی... که به احتمال زیاد، و نوع تبدیل گاما به غ در اغاپوسی، صورتی‌ست از αφηγούμαι افِگومِ، به معنیِ قاموسی: بیان می‌کنم، روایت می‌کنم.

جالب این که در نسخه چستربیتی، کاتب علامت زده و کلمه را در حاشیه، احتمالا در معنی رایج آن نزد یونانی‌زبانان قونیه، ترجمه کرده است: «می‌لافم» و خیلی هم خوب!
به گویایی افیغومی به ناگویا اغاپوسی: به گفتن، لاف عشق تو می‌زنم، به خاموشی، دوستت دارم... یا نظیر آن.

این که «اغاپوسی» را معنی نکرده احتمالا از آن روست که این ترکیب مشهور «دوستت دارم» به زبان‌های رایج منطقه، چنان که امروزه هم در مناطق مختلف، آشنا بوده است. مولانا جای دیگر هم دارد:
پویسی چَلَبی پویسی، ای پوسه اغا پوسی / بی نخوت و ناموسی این دم دلِ ما را جو...

تفاوت معنای عشق و دوستی در دو صورت آگاپه و فیلیا، صحنه جالبی در انجیل یونانی خلق کرده، در سخنی بین مسیح و پطرس، که جا دارد از آن جدا بنویسیم.

اگر در خاک بنهندم تویی دلدار و دلبندم / وگر بر چرخ آرندم از آن بالا اغا پوسی
اگر بالای کُه باشم چو رهبان عشق تو جویم / وگر در قعر دریاام در آن دریا اغا پوسی
بیا پهلوی من بنشین به رسم و عادت پیشین / بجنبان آن لب شیرین که مولانا اغا پوسی..

همایون در ‫۱ سال و ۶ ماه قبل، پنجشنبه ۱۰ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۲۰:۱۱ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۱۸:

این غزل بسیار قابل تامل است و یافته های جلال‌دین از دل و عشق است و صورتی که بسیار نزدیک به انسان است ولی انسان نیست و چنین صورتی و هستی می‌تواند عشق عرفانی جلال‌دین را شکل ببخشد، شاید تصور شود که او مثل غزل های دیگر از شمس میگوید ولی اینطور نیست هرچند واژه شمس هم‌ در غزل هست ولی از غزل های پیش از ملاقات شمس است و نشان میدهد که چگونه ذهن او آماده شکار شدن بدست ویرانگری چون شمس تبریز است

همایون در ‫۱ سال و ۶ ماه قبل، پنجشنبه ۱۰ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۱۹:۵۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۹۶:

شمس و جلال‌دین کوششی نمودند تا فرهنگ از بیراهه خود بازایستد و براه درست درآید هرچند کوشش از سوی شمس بود در ویرانگری کژراهه ها و تلاش جلال‌دین در ادامه راه بی حضور شمس پیش رفت 

او همواره غیبت شمس را حس میکند چون ویرانگری بسیار ضروری است ازاینرو که کژراهه بسیار طولانی است و بسادگی نمیتوان از آن بیرون آمد 

جلال‌دین تلاش خود را با حسام‌دین دنبال میکند اما حضور شمس همواره نیازی است پایه ای که نمیتوان آنرا پر کرد کار شمس را نمی‌شود تقلید کرد یا آموخت 

توان تخریب را هرکسی ندارد مغز انسان بیشتر آموزش و تقلید را پذیراست

همایون در ‫۱ سال و ۶ ماه قبل، پنجشنبه ۱۰ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۱۹:۳۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۹۹:

از غزل های اولیه که تمرین شعرگفتن و قافیه بستن و بازی با معنا های خشک عرفانی در آن هویداست 

۱
۶۰۸
۶۰۹
۶۱۰
۶۱۱
۶۱۲
۵۶۵۸