گنجور

حاشیه‌ها

سید حسین اخوان بهابادی در ‫۱ سال و ۶ ماه قبل، جمعه ۹ شهریور ۱۴۰۳، ساعت ۱۴:۳۵ در پاسخ به عرفان دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۴۰:

راستی چرا آدم روضه رضوان را فروخت؟ شاید آدم واقعاً خود خدا را جستجو می کرد

سید حسین اخوان بهابادی در ‫۱ سال و ۶ ماه قبل، جمعه ۹ شهریور ۱۴۰۳، ساعت ۱۴:۲۷ در پاسخ به عرفان دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۴۰:

حتماً عشق را می توان در بهشت درک کرد اما در دنیا در کنار عشق ، خیانت و فسق و فجور و ظلم را می توان به خوبی درک کرد

سید حسین اخوان بهابادی در ‫۱ سال و ۶ ماه قبل، جمعه ۹ شهریور ۱۴۰۳، ساعت ۱۲:۲۳ در پاسخ به صائب دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۴۰:

من دلیل شما را متقن تر می بینم در ضمن حضرت آدم صاحب روضه رضوان شده بود و می توانست آن را بفروشد اما ما آدمیان نمی توانیم چیزی را که نداریم بفروشیم ما باید خریدار بهشت باشیم ما چیزی را که می توانیم بفروشیم همین ملک جهان است دنیایی که در آن هستیم. اینجا یاد کلام حضرت علی علیه السلام می کنیم که می فرمود: دنیای شما در نظر من از استخوان خوک «در دست‏ شخص جذامی‏» پست تر است‏» پس من چرا ملک جهان را که چنین پست و بیمقدار است به چیزی مانند جو (معادل آن) نفروشم گویا این بیت می گوید دنیا و ملک جهان را بدهید و خود را از شر آن آسوده کنید کسی که دلبستگی به این دنیا نداشته باشد آسوده تر زندگی خواهد کرد و می تواند در پی بهتر از آن هم باشد. حضرت آدم فروشنده چیز با ارزشی بود من چرا ملک جهانی که ارزش یک استخوان خوک هم  ندارد را نفروشم فروختن در این جا یعنی رهایی، آزادی و با رهایی و آزادی می توان در طلب چیز گرانبها قدم برداشت. عده ای می گویند مراد این است که نقد را بگیر و دست از نسیه بدار ! این بهشت آنقدر ها هم ارزشمند نیست، این حرف در وهله اول توهینی است به حضرت حافظ که او را فردی آینده نگر و عاقل معرفی نمی کند در صورتی که باید خواننده اشعار حافظ در تمام ابیاتش عقل و عقلانیت حافظ را نادیده نگیرد حافظ برای ملموس کردن سخنانش مجبور است از گل و بلبل،  می و خم و خط و ابرو بهره ببرد من که از آتش دل چون خم می در جوشم، گفته می شود بهشت آنقدرها هم ارزشمند نیست  خب جهنم را باید چه کرد؟اگر گفته شود که بهشت و جهنمی در کار  نیست حافظ این گونه فکر نمی کند هست امیدم که علیرغمِ عدو روزِ جزا،فیضِ عَفوَش نَنَهد بارِ گُنَه بر دوشم، حافظ به شدت از ریا و تزویر بیزار است و آن را به خوبی به تصویر می کشاند و آن را بدتر از فسق و فجور معرفی می کند حاشَ لِلَّه که نیَم معتقدِ طاعتِ خویش،این قَدَر هست که گَه گَه قدحی می‌نوشم، خرقه‌پوشیِ من از غایتِ دین‌داری نیست، پرده‌ای بر سرِ صد عیبِ نهان می‌پوشم

عارف سماعی در ‫۱ سال و ۶ ماه قبل، جمعه ۹ شهریور ۱۴۰۳، ساعت ۱۰:۱۸ در پاسخ به می دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۴۱:

شواعر وزنی غلط و بی معناست دوست من، از واژه‌ی شُعَرا استفاده کنید.

عارف سماعی در ‫۱ سال و ۶ ماه قبل، جمعه ۹ شهریور ۱۴۰۳، ساعت ۱۰:۱۶ در پاسخ به جمشید پیمان دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۴۱:

احسنت بسیار دلنشین و دلآویز بود👏🏻👏🏻👏🏻👏🏻

مهرداد ت در ‫۱ سال و ۶ ماه قبل، جمعه ۹ شهریور ۱۴۰۳، ساعت ۰۸:۲۷ در پاسخ به مازیار باطنی دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۷:

درود بر شما مهربان مازیار، اگر سیاه در مقابل سفید و یا هر رنگ دیگری آورده میشد میتونست نژاد پرستی حساب بشه، اما جناب حافظ سیاه رو با سیاه مقایسه کرده که یکی متعلق به دنیای معنوی هست و دیگری متعلق به دنیای این جهانی و ماده. 

Afsaneh Saadati در ‫۱ سال و ۶ ماه قبل، جمعه ۹ شهریور ۱۴۰۳، ساعت ۰۶:۰۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۵۸۸:

شمس، نه قاتل است و نه مقتول

Afsaneh Saadati در ‫۱ سال و ۶ ماه قبل، جمعه ۹ شهریور ۱۴۰۳، ساعت ۰۶:۰۵ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۵۸۸:

خطاب این غزل، کل آدمیان هستند. خداوند بارها و بارها، انسان ها را می بخشد، راه را به آنان نشان می دهد؛ اما باز.....

سیدزانیار شهیدی در ‫۱ سال و ۶ ماه قبل، جمعه ۹ شهریور ۱۴۰۳، ساعت ۰۴:۲۳ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۴:

جالبی شعر اینجوری که هر کسی با دل و دیده خویش تفسیر میکند و فقط خدا و شاعر میدونه که منظورش چی بود . اما با کمی درک عارفانه میشه نزدیکترین تفسیر داشت مثل مفهوم کلی شعر بالا که سعدی هم میخواد هم پاکباز نیست و این هم از لطف الهی و عقل سعدی که بازی با آتش دوست داره تا به پختگی برسه ! نزدیکی به اون عشق و اون آتش بسیار لذت بخش و با همه چی متفاوت ولی رندی سعدی اینجاست که نمیزاره عشق بسوزوندش و از گرما و حرارت و آگاهی که میده استفاده میکنه ! دلیل خودستایی در آخر و بیشتر شعرهای شیخ اجل همین لطف الهی بود.

احمد رحمت‌بر در ‫۱ سال و ۶ ماه قبل، پنجشنبه ۸ شهریور ۱۴۰۳، ساعت ۲۳:۵۱ دربارهٔ سنایی » حدیقة الحقیقه و شریعة الطریقه » الباب التاسع فیالحکمة والامثال و مثالب شعراء‌المدّعین ومذّمة‌الاطباء والمنجّمین » بخش ۱۷ - اندر مذمّت دختر گوید:

بیت ۱۳:

در کتاب حدیث ابی الفضل الزهری، حدیث ۷۱۰ چنین آمده است: 

ابْنِ عَبَّاسٍ، رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُ، قَالَ: لَمَّا عُزَّیَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ، ⦗٦٤٨⦘ عَلَی رُقْیَةَ امْرَأَةِ عُثْمَانَ، رَضِیَ اللَّهُ عَنْهَا، قَالَ: «الْحَمْدُ لِلَّهِ، دَفْنُ الْبَنَاتِ مِنَ الْمَکْرُمَاتِ»

ابن عباس روایت می‌کند که هنگامی که رسول خدا بر رقیه دخترش که زن عثمان (خلیفه سوم) بود عزادار بود، گفت: الحمدلله، دفن دختران از کارهای نیکوست.

بی چون در ‫۱ سال و ۶ ماه قبل، پنجشنبه ۸ شهریور ۱۴۰۳، ساعت ۲۳:۴۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۴۷:

پیشنهاد میکنم برای درک بهتر غزلیات شمس ، چند جلسه مربوط به شرح تک غزل دیوان شمس از سروش را گوش بدهید. جلسه ششم مربوط به این غزله که لینکش رو قرار می دهم. 

پیوند به وبگاه بیرونی

بی چون در ‫۱ سال و ۶ ماه قبل، پنجشنبه ۸ شهریور ۱۴۰۳، ساعت ۲۳:۳۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۲۹:

شرح تک غزل دیوان شمس جلسه پنجم پیوند به وبگاه بیرونی

 

به علاقه مندان توصیه می کنم برای بهترمعنا کردن و پی بردن به مفهوم غزلیات شمس ، این جلسات را از ابتدا گوش بدهند.

احمد رحمت‌بر در ‫۱ سال و ۶ ماه قبل، پنجشنبه ۸ شهریور ۱۴۰۳، ساعت ۲۰:۲۱ دربارهٔ سنایی » حدیقة الحقیقه و شریعة الطریقه » الباب التاسع فیالحکمة والامثال و مثالب شعراء‌المدّعین ومذّمة‌الاطباء والمنجّمین » بخش ۱۷ - اندر مذمّت دختر گوید:

در بیت یازدهم منظور از بزرگ استاد، فردوسی است. 

بیت دوازدهم هم اشاره به این بخش از شاهنامه دارد:

هنگامی که افراسیاب از شیفتگی دخترش منیژه به بیژن، دلاور ایرانی، آگاهی می‌یابد و در می‌یابد که «ز ایزان گزیده ست جفت»:

برآشفت و این داستان باز گفت/ به دست از مژه خون مژگان برفت

کرا از پس پرده دختر بود/ اگر تاج دارد بداختر بود

شهاب کریمی در ‫۱ سال و ۶ ماه قبل، پنجشنبه ۸ شهریور ۱۴۰۳، ساعت ۲۰:۱۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۳۵:

حافظ خیلی روشن سخن می گوید عاشق شو وگرنه روزی این فرصت برای تو تمام می شود بنابراین حافظ مانند هر انسانی به بعد انسانی انسان توجه دارد و می گوید خودت را دوست داشته باش و به دیگران مهر بورز و زندگی و جهان را برای خود و سایر موجودات  سخت نکن. قبل از اینکه فرصت تو به عنوان یک موجود زنده عاقل تمام شود.حافظ زندگی را  به عنوان یک انسان با تمام ابعادش و در چارچوب این دنیا و کره خاکی دوست داشت 

حامد فرجی در ‫۱ سال و ۶ ماه قبل، پنجشنبه ۸ شهریور ۱۴۰۳، ساعت ۱۸:۱۵ دربارهٔ ملک‌الشعرا بهار » قطعات » شمارهٔ ۸۶ - در ذم یکی ز عمال آستان قدس رضوی که بهار را در مشهد تکفیر کرده بود:

*میرزا عبدالمجید* دیده‌ام در باقی نوشته ها!. نمیدونم چرا اینجا سانسور شده!.

عرب عامری.بتول در ‫۱ سال و ۶ ماه قبل، پنجشنبه ۸ شهریور ۱۴۰۳، ساعت ۱۸:۱۱ دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۸ - حافظ جاویدان:

تا چراگاه فلک هست و غزالان نجوم

دختر ماه بر این گله شبان خواهد بود

چقدر این تصویر زیباست.

امیر امیری در ‫۱ سال و ۶ ماه قبل، پنجشنبه ۸ شهریور ۱۴۰۳، ساعت ۱۶:۳۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۳:

در بیت دوم سر(sare) گیسو به فتح س درست است یعنی سودای گیسوی تو در سر هیچ سری نیست که نیسا

سرِّ گیسو غلطه یعنی سِر و راز تو در هیچ سری نیست که نیست یعنی در همه سرهای عالم است وقتی رازی در همه سرها هست دیگر راز نیست،

وانگهی جای سِرّ در دله نه در سر

متاسفانه یکبار اینو آقای شجریان اشتباه خونده و همه از ایشون تبعیت کردن

 

نورا کاور در ‫۱ سال و ۶ ماه قبل، پنجشنبه ۸ شهریور ۱۴۰۳، ساعت ۱۶:۰۱ در پاسخ به همایون دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۲:

رفتار ابلیس ریشه در تکبر و سرپیچی داشت

آنگاه که به فرشتگان گفتیم:برای آدم سجده کنید پس [همه] سجده کردند جز ابلیس که [از سجده کردن] سر باز زد و "تکـبـر ورزید" و از کافران شد

بقره 34

 

۱۳۹۷ Fakher در ‫۱ سال و ۶ ماه قبل، پنجشنبه ۸ شهریور ۱۴۰۳، ساعت ۱۲:۲۸ دربارهٔ سعدی » مواعظ » قطعات » شمارهٔ ۲۵:

در بیت اول مصرع دوم کلمه تلطف باید لطف باشد یک غلط املایی رخ داده

محمدحسین ایراندوست در ‫۱ سال و ۶ ماه قبل، پنجشنبه ۸ شهریور ۱۴۰۳، ساعت ۱۰:۳۹ دربارهٔ سعدی » مواعظ » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۹:

بنام آرام بخش درون

------

دادار که بر ما در قسمت بگشاد

1- کلمه «قسمت» یعنی  نصیب، بهره ی هرکس از رزق و روزی. و نیز رزق و روزی هرکس که خدا تعیین کند.  در ضرب المثل «قسمت هیچکس را هیچکس نتواند خورد» قسمت به همین معناست  و در تعبیر «به هر کس هرچه قسمت بود دادند»  هم این معنا مدنظر است.

2- تعبیر «درِ قسمت گشودن»  یعنی نصیب و بهره رزق و روزی را دادن. 

سعدی می گوید گشاینده در قسمت و سهم و رزق و روزی ، خداوند است. این نکته در روایات ما هم هست. پیامبر اعظم فرمود:

إِنَّ لِکُلِّ امْرِئٍ رِزْقاً هُوَ یَأْتِیهِ لَا مُحَالَةَ هر کس روزی ای دارد که حتما به او خواهد رسید.  (اعلام الدین ص 342)

 

بنیاد جهان چنانکه بایست نهاد

3- کلمه «بنیاد»  اسم مرکب است . یعنی مرکب  از «بن » بمعنی پایان و «یاد»، به معنی اساس.

4- «بایست» مصدر مرخم بایستن به معنای ضروری است. آنچه ضروری و واجب و نیاز و حاجت است.

پس معنای این بیت از رباعی سعدی چنین است : از وقتی که خداوند بزرگ نصیب و بهره هر موجودی را از هستی و از رزق و روزی داد ، اساس و قاعده جهان را  چنان که ضروری و نیاز است پی ریزی کرد.»

 

در ادامه سعدی گفته:

آن را که نداد از سببی خالی نیست

اگر برخی موجودات را سهم و نصیبی نداد حتما سبب و حکمتی دارد. مثلا به  گربه «بال» برای پروازکردن نداد. گرچه خیلی دوست دارد. اما به گنجشک این سهم را داد. چرا؟ چون «گربه مسکین اگر پر داشتی - تخم گنجشک از زمین برداشتی». سعدی اما در ادامه مثال دیگری می زند: 

دانست سرو به خر نمی‌باید داد

کلمه «سُرو» اسم است و ظاهرا یک لغت پهلوی  است. در واقع «سُرو»  مطلق شاخ را گویند خواه شاخ گاو باشد خواه شاخ گاومیش و شاخ گوسفند و مانندِ آن

سعدی می گوید: اگر برخی موجودات را سهم و نصیبی نداد حتما سبب و حکمتی دارد. مثلا خر را شناخت و به او شاخ نداد. 

اشاره سعدی به ضرب المثل معروفی است که گفت: 

«خدا خر را شناخت بهش شاخ نداد»

یعنی آدم های ضعیف اگر قدرت داشتند، روزگار دیگران را سیاه می کردند ..

۱
۵۹۲
۵۹۳
۵۹۴
۵۹۵
۵۹۶
۵۷۲۵