گنجور

حاشیه‌ها

شاهرخ آسمانی در ‫۱ سال و ۵ ماه قبل، یکشنبه ۲۷ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۱۶:۵۹ در پاسخ به رضا ساقی دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۵۷:

باسلام و درود فراوان خدمت جناب ساقی بزرگوار بسیارسپاسگزارم از تفاسیر شما . چه با صبر و حوصله وقت می گذارید و برای ارتقای سطح آگاهی و معرفت هموطنان تلاش می کنید . خداوند متعال به شما پاداش صد چندان عطا فرماید

شاهان یوسفی در ‫۱ سال و ۵ ماه قبل، یکشنبه ۲۷ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۱۶:۵۱ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۴۱:

پیشنهاد میکنم ۳۰ قسمت سریال حشاشین رو ببینید که پیرامون زندگی حضرت عمر خیام بسیار پرداخته است. و با منش و زندگی ایشان بیشتر آشنا میشوید. جالب آنکه یار شب‌های میخاریش که تا آخر عمر با هم بودند و دلاک حمام بود. و دیدی کاملتر از این بزرگوار میدهد.

همایون در ‫۱ سال و ۵ ماه قبل، یکشنبه ۲۷ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۱۶:۲۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۳:

غزل بسیار زیبا و جانانه و هنرمندانه در وصف شمس تبریز و آشنایی و جدایی اش با جلال‌دین که چگونه هم او را و خود را چون پرچم در جهان به رخس و افراختگی درآورد و نیرومندی و توان شمس در برگزیدن و دگرگون ساختن و پرورش کسی چون جلال‌دین را میرساند 

جهن یزداد در ‫۱ سال و ۵ ماه قبل، یکشنبه ۲۷ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۱۴:۴۷ دربارهٔ عرفی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۴:

گر نوش و اگر زهر بلب چون رسد این جام
باید همه نوشید چشیدن نگذارند

شاهرخ آسمانی در ‫۱ سال و ۵ ماه قبل، یکشنبه ۲۷ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۱۳:۵۴ در پاسخ به مجتبی دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۵۷:

ما نگوییم بد و میل با ناحق نکنیم 

جامه کس سیه و دلق خود ازرق نکنیم

به نظر من باید  نقدهایمان حافظانه باشد یعنی ازروی خیرخواهی سعه‌صدر  ادب ....

حجت حیدری گرم دره در ‫۱ سال و ۵ ماه قبل، یکشنبه ۲۷ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۱۰:۵۹ دربارهٔ ناصرخسرو » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۴۸:

از مکافات عمل غافل مشو

گندم از گندم بروید جو ز جو

رضا از کرمان در ‫۱ سال و ۵ ماه قبل، یکشنبه ۲۷ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۱۰:۱۰ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۱۰۶ - شنیدن داود علیه السلام سخن هر دو خصم وسال کردن از مدعی علیه:

گفت داودش بگو ای بوالکرم چون تلف کردی تو ملک محترم

سلام 

 در این بیت ( ملک محترم )  بنظر شما اضافه وصفی است یا اضافه ملکی  ممنون میشم راهنمایی بفرمایید. 

رضا از کرمان در ‫۱ سال و ۵ ماه قبل، یکشنبه ۲۷ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۰۹:۳۹ دربارهٔ شمس مغربی » غزلیات » شمارهٔ ۲۰:

سلام

   در پاسخ به آقای  عامری ودر تایید حاشیه جناب توفیقی خطاب درست است واشاره به ایه شریفه قرآن دارد که تکوین عالم هستی به فرمان الهی در پی خطاب کن فیکون  خداوند به منظوری دیگرصورت گرفته ، نه در پی خطای آدم ابوالبشر .

ضمن اینکه در بیت دوم موج بیشمار درسته 

 

شاد باشید 

حسین توفیقی در ‫۱ سال و ۵ ماه قبل، یکشنبه ۲۷ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۰۹:۱۳ دربارهٔ شمس مغربی » غزلیات » شمارهٔ ۲۰:

با ملاحظه قوافی معلوم می شود که "خطا" اشتباه تایپی است و صحیح آن "خطاب" است، اشاره به خطابِ «کُن» (سوره یس، آیه 82).

رضا از کرمان در ‫۱ سال و ۵ ماه قبل، یکشنبه ۲۷ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۰۹:۱۱ در پاسخ به کوروش دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۱۰۸ - تضرع آن شخص از داوری داود علیه السلام:

آقا کوروش سلام 

  حضرت داود (ع)  اصل نماز خواندن (کنایه از عبادت وراز ونیاز) را کژی ندانسته  وبر عکس  با توجه به ابیات قبلی آن را نور چشمانش دانسته که توسط آن نور حقایق را در می یابد اشاره به حدیثی است از رسول اکرم (ص) ، به معنی بیت قبلی اگر توجه کنی مطلب برای شما روشن میگردد آنجا که داود(ع) میفرماید من همچون خورشیدم که در نور غرق شده ام  وبین من با نور حقیقی فرقی نیست  حال آیا کسی با این شرایط که محیط به دریای حقایق است بنظر شما نیازی به نماز وعبادت برای کشف راز و ادعای مرد درویش وصاحب گاو دارد ؟ قطعا نه   ،پس حضرت داوود در بیت مورد سوال شما دارد جواب کسانی را میدهد که سوال بنده را مطرح مینمایند و میگوید رفتن من به خلوت و ادای نماز صرفا برای این است که به خلق بیاموزم که جهت رفع مشکلات از خداوند مدد بجویند  وبا راز ونیاز وبا اتصال به ذات احدیت بر مشکلات فایق آیند حال در بیت بعدی میگوید من که مستغرق دریای حقیقت هستم اگر همچون عامه مردم به نماز وتضرع مشغولم ظاهراً کار کژی انجام میدهم فقط بدین دلیل است که مردم را به سوی راه راست هدایت نمایم  وای پهلوان بدان که درجنگ نیرنگ  جایز است اشاره به حدیثی از پیامبر (ص) و در بیت بعد  از زبان داود میگه که حیف من اجازه ندارم که اسرار الهی وحقایق را فاش کنم.

  در کل میتوان گفت که پیامبران واولیای الهی که خود به مثابه دریای معرفتند از جهت اینکه میبایست برای امت خود نمونه واسوه  باشند، وبه سبب آموزش خلق میبایست عبادات معمول را نیزانجام دهند وگرنه به دلیل مستغرق بودن در دریای حکمت نیاز به عبادت ونماز جهت کشف حقایق نداشته اند واگرچنین نمیکردند بین آنها وامتشان جدایی وفراق پیش می آمد  . امیدوارم در تفهیم موضوع کمکی کرده باشم عزیزم شاد باشی .

همایون در ‫۱ سال و ۵ ماه قبل، یکشنبه ۲۷ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۰۹:۰۷ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۳:

غزل بی ارزش و عربی آبکی، مربوط به دوران جاهلیت جلال‌دین است که مست مقام درویشی و آلت دست حاکمیت ترکان سلجوقی است تا اینکه شمس پیدا شود و این بچه بلخ که از تبار فرهنگ ایرانی است را از بند برهاند، بیت زیر در این غزل از نظر ترکیب واژگان ارزش استنادی دارد که نماد شیر و خورشید و شمشیر  را یکجا آورده‌است 

بد لعل‌ها پیشش حجر شیران به پیشش گورخر

شمشیرها پیشش سپر خورشید پیشش ذره‌ها

مانند بیت زیر از شاهنامه که وصف زال است از زیان سام پس از سپردن سیمرغ دستان را به پدرش 

بر و بازوی شیر و خورشید روی

دل پهلوان دست شمشیرجوی 

مهری فقیهی در ‫۱ سال و ۵ ماه قبل، یکشنبه ۲۷ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۰۷:۱۸ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۲۶:

چرا این بیت از شعر جا افتاده 👇

تن به قضا سپرده‌ام، پای رضا فشرده‌ام
ور بروم کجا روم چاره جز این ندانمش

جهن یزداد در ‫۱ سال و ۵ ماه قبل، یکشنبه ۲۷ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۰۷:۰۰ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » رزم کاووس با شاه هاماوران » بخش ۲:

ز کاووس دادش  درود و خرام

ازان پس بگفت آنچ بود از پیام

خرام  نوید باشد
-
اینچنین است بگمانم

ببستند بندی بر آیین خویش

بران سان که بود آن زمان دین و کیش

به یک هفته سالار هاماوران

همی ساخت آن کار با مهتران

هزار استر و اسپ و اشتر هزار

ز دیبا و دینار کردند بار

یکی لشکر آراسته چون بهشت

تو گفتی که روی زمین لاله کشت

چو آمد به نزدیک کاووس شاه

دل آرام با زیب و با فر و جاه

نگه کرد کاووس و خیره بماند

به سودابه بر نام یزدان بخواند

یکی انجمن ساخت از بخردان

ز بیداردل پیر سر موبدان

سزا دید سودابه را جفت خویش

ببستند  کابین بر آیین و کیش

-

کوروش در ‫۱ سال و ۵ ماه قبل، یکشنبه ۲۷ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۰۶:۱۲ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۱۰۸ - تضرع آن شخص از داوری داود علیه السلام:

رفتنم سوی نماز و آن خلا

 

بهر تعلیمست ره مر خلق را

 

کژ نهم تا راست گردد این جهان

 

حرب خدعه این بود ای پهلوان

 

یعنی چه ؟

قسمت کژ نهادن مربوط به کجاست ؟ نماز رو کژی میدونسته ؟

 

 

حسین خشوعی در ‫۱ سال و ۵ ماه قبل، یکشنبه ۲۷ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۰۶:۰۴ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۴:

دوست عزیزی که اسمت رو گذاشتی مویز.... فک کنم شما معنی عرفان رو نمیدونی که گذاشتی کنار متافیزیک..... اتفاقا باید شعرهای حضرت خیام و مولوی رو فقط با دیده ی عرفانی بخونی نه با کلام زمینی..

حسین خشوعی در ‫۱ سال و ۵ ماه قبل، یکشنبه ۲۷ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۰۵:۵۸ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۶۰:

سلام... 

اتفاقا من یک رباعیات خیام دارم نسخه ی خطی این دو رباعی بسیار زیبا هست تو اون کتاب... حتی  تو نسخه ی ترجمه شده به انگلیسی هم هست... این که این داستان بچه گانه ست و به خیام بزرگ نسبت داده شده اینا به نظر من حقیر ساختگیه تا شعر های زیبایی که تو نسخ قدیمی هست و الان متاسفانه حذف میکنن... به حال ما مردم باید گریه کرد که تو  جامعه ای زندگی می‌کنیم  که شعر دو بیتی حافظ رو از دیوان حذف میکنن بعد رو دیوار مدرسه به اسم فلانی  می‌نویسن  برای چاپلوسی باید خون گریه کرد 

جهن یزداد در ‫۱ سال و ۵ ماه قبل، یکشنبه ۲۷ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۰۵:۵۷ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » پادشاهی کسری نوشین روان چهل و هشت سال بود » بخش ۵ - رزم خاقان چین با هیتالیان:

بگمانم این ها چنین است

 

بدانست شاه جهان کدخدای

که اندر دل بخردان چیست رای

که ایشان نجستند جز خواب وخورد

فراموش کردند گرد نبرد

چنین داد پاسخ که یزدان سپاس

کزو دارم اندر دو گیتی هراس

شما را بر آسایش و بزمگاه

گران شد چنینتان سر از رزمگاه

جهن یزداد در ‫۱ سال و ۵ ماه قبل، یکشنبه ۲۷ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۰۵:۳۹ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » رزم کاووس با شاه هاماوران » بخش ۱:

چنین  مینماید که از پس رده نخست تا بیست و چهار بسیار پریشان است سروده ها  پریشان و سست چین و مکران در یکجا میاید ناگهان جنگ بربر میشود و زود بیپایان میرسد  دوباره به مکران میاید به گمانم  از اینها بخش بزرگی ساختگیست و چند تایی هم  از جای دیگر اورده شده .از آن پس هم سستیها و آشفتگی هاییست یکی آنکه میگوید از تازیان کاستی امده  با اینکه سخن  از افریقاست میگوید  ببر راست او بود و مصر چپش  و دریا میان  او و هاماوران  بدین گونه باید در دریای مدیترانه رو به افریقا باشد  به گمان من باید جای تازیان برران باشد با اینهمه  در دستنویسها چیزی نیافتم برای همین  انرا  دست نزدم  آنچه میماند به باور من  باید چنین باشد

ازان پس چنین کرد کاووس رای

که در پادشاهی بجنبد ز جای

پذیره شدندش همه مهتران

به سر برنهادند باژ گران

چو فرمان گزیدند بگرفت راه

بی‌آزار رفتند شاه و سپاه

سپه ره سوی زابلستان کشید

به مهمانی پور دستان کشید

ببد شاه یک ماه در نیمروز

گهی رود و می خواست گه باز و یوز

برین برنیامد بسی روزگار

که بر گوشهٔ گلستان رست خار

چو شد کار گیتی بران راستی

پدید آمد از تازیان کاستی

ز کاووس کی روی برتافتند

در کهتری خوار بگذاشتند

چو آمد به شاه جهان آگهی

که انباز دارد به شاهنشهی

بزد کوس و برداشت از نیمروز

 شده شاددل شاه گیتی‌فروز

سپه را ز هامون به دریا کشید

بدان سو کجا دشمن آمد پدید

بی‌اندازه کشتی و زورق بساخت

برآشفت و بر آب لشکر نشاخت

همانا که فرسنگ بودی هزار

اگر پای با راه کردی شمار

همی راند تا در میان سه شهر

ز گیتی برین‌گونه جویند بهر

به دست چپش مصر و بربر به راست

زره در میانه  از آن سو که خواست

به پیش اندرون شهر هاماوران

به هر کشوری در سپاهی گران

هم‌آواز گشتند یک با دگر

سپه را سوی بربر آمد گذر

یکی گشت چندان یل تیغ‌زن

به بربرستان در شدند انجمن

سپاهی که دریا و هامون و کوه

شد از سم اسپان ایشان ستوه

نبد شیر درنده را خوابگاه

نه گور ژیان یافت بر دشت راه

همی راه جستند و کی بود راه

دد و دام را بر چنان رزمگاه

چو کاووس لشکر به خشکی کشید

کس اندر جهان کوه و هامون ندید

ز بس خود زرین و زرین سپر

به گردن برآورده رخشان تبر

تو گفتی زمین شد سپهر روان

همی بارد از تیغ هندی روان

بدرید کوه از دم گاودم

زمین آمد از سم اسپان به جم

ز بانگ تبیره به بربرستان

تو گفتی زمین گشت لشکرستان

برآمد ز ایران سپه بوق و کوس

برون رفت گرگین و فرهاد و طوس

وزان سوی گودرز کشواد بود

چو گیو و چو شیدوش و میلاد بود

چو بر کوههٔ زین نهادند سر

خروش آمد و چاک چاک تبر

تو گفتی همی سنگ آهن کنند

وگر آسمان بر زمین برزنند

جهان گشت تاری سراسر ز گرد

ببارید شنگرف بر لاژورد

 سه لشکر چنان شد ز ایرانیان

که سر باز نشناختند از میان

نخستین سپهدار هاماوران

بیفگند شمشیر و گرز گران

به پیمان که از شهر هاماوران

سپهبد دهد ساو و باژ گران

ز اسپ و سلیح و ز تخت و کلاه

فرستد به نزدیک کاووس شاه

چو این داده باشد برو بگذرد

سپاهش بروبوم او نسپرد

ز گوینده بشنید کاووس کی

برین گفتها پاسخ افگند پی

که یکسر همه در پناه منید

پرستندهٔ تاج و گاه منید



احمدرضا نظری چروده در ‫۱ سال و ۵ ماه قبل، یکشنبه ۲۷ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۰۴:۳۳ دربارهٔ کمال‌الدین اسماعیل » قصاید » شمارهٔ ۲۸ - وقال ایضاًفی النصیحة:

لطفا غلط املایی بیت ۱۵ اصلاح گردد

جفا به جای کسی چون کنی که در دو جهان

ازو گزر نه و از جان گزر تواند بود؟

دربیت پانزده این قصیده دوغلط املایی هست. گزر به جای گذر آمده وتصحیح شود

ازو گذر نه و واز جان گذر تواند بود

 

احمدرضا نظری چروده در ‫۱ سال و ۵ ماه قبل، یکشنبه ۲۷ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۰۲:۳۱ در پاسخ به هانیه دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » آغاز کتاب » بخش ۱ - آغاز کتاب:

خستو است یعنی معترف

به هستیش باید که خستو شوی

یعنی باید  وجود وهستی خداوند را باور کنی،چون در بااستدلال عقلی نمی توان وجودش را به اثبات رساند،لذا به قلب وجانت باید وجودش را بپذیری.

این هم ازمواردی است که دانشمندان وفلاسفه دراثبات هستی خداوند عاجز می بودند ولذا خداباوری را فراتر از مقوله ای ازجنس تعقل وفکر ودانش می دانستند که ظرف فکری واستدلالشان دراین باره عاجز می نمود.هنوزهم بشر دراین باره 

با نتایج عقلی راه  به جایی نبرده ولذا به دل ودرون انسان رجوع داده اند.

۱
۵۸۵
۵۸۶
۵۸۷
۵۸۸
۵۸۹
۵۶۵۸