گنجور

حاشیه‌ها

پرویز شیخی در ‫۱ سال و ۵ ماه قبل، جمعه ۲۵ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۲۰:۲۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۴:

 

دوش دیدم که ملایک در میخانه زدند

گل آدم بسرشتند و به پیمانه زدند

ساکنان حرم ستر و عفاف ملکوت

با من راه نشین باده مستانه زدند

 

دوستان عزیز ، این ابیات در مورد خلقت آدمیست که شاهکار خلقت هاست  ولی ساکنان ملکوت خداوند ، دیدند که نوزاد بشر بر خلاف نوزاد جانوران ، هیچ عقل و فهمی ندارد و بسیار ناتوان است ؟... نوزاد جانورانی مثل ، گاو ، بز ، اسب ، گوزن و یا زرافه ، حدود دوساعت بعد از تولدشان می توانند روی پاهای خود بایستند تا بتوانند شیرمادرشان را بنوشند و بعد از چند ساعت میتوانند همپای مادر و گله بدوند ، یعنی جانوران بعد از تولدشان  دارای درک و فهم هستند و مادرشان را می شناسند و میدانند چه چیزی بخورند و یا در کجا زندگی کنند و یا چه زمانی و به کجا مهاجرت کنند ، در چه فصلی جفت یابی و جفت گیری کنند و چه مدت از توله های خود مراقبت کنند حتی اگر جانوری بعد تولدش از مادر و گله اش جدا شده باشد باز هم همانند دیگر جانوران گونه خود رفتار وعمل می کند....

.

اما نوزاد انسان بعد از تولد ، هیچ عقل و شعوری ندارد و چیزی نمی داند و حتی مادرش را نمی شناسد ، او بسیار ناتوان است  و حتی ، ماه ها نمی تواند بنشیند و یا روی پای خود بایستد...

درواقع تن و بدن انسانها و حیوانات مانند یکدیگرند و در مغز آنها برنامه هایی تعبیه شده که اعضای حیاتی بدن مانند قلب و شش را کنترل می کنند و همچنین مغز آنها با ترشح هورمونهای مختلف ، باعث ایجاد عشق ، شهوت ، گرسنگی ، تشنگی ، خواب و نیازهای دیگر جسمی می شود....

اما علاوه بر موارد فوق ، در مغز حیوانات «دستورات و اطلاعاتی» تعبیه شده  که رفتار و تصمیم گیری حیوانات بواسطه پیروی از آنهاست ، اما هیچ «دستور و اطلاعاتی» در مغز انسانها تعبیه نشده تا رفتار انسانها را کنترل کند....

 

و چون ساکنان ملکوت خداوند ، چیز خاصی در بشر ندیدند ، خودشان را برتر از او پنداشتند.... لذا خداوند بعد مدتی که بشر تبدیل به آدم شد ، مسابقه ای بین فرشتگان و آدمی گذاشت :

 

.... خداوند اسم هایی  را بر فرشتگان عرضه نمود و فرمود: اگر راست می‌گویید، از این اسامی به من خبر دهید؟.. گفتند: ما جز آنچه به ما آموخته‌ای، هیچ دانشی نداریم..... ولی آدم‌ از آن اسماء به فرشتگان خبر داد....

.

در مدرسه آدم با حق چو شدی محرم

بر صدر ملک بنشین تدریس ز اسما کن «مولانا»

.

.

آسمان بار امانت نتوانست کشید

قرعه کار به نام من دیوانه زدند

.

پس فرشتگان نتوانستند بار امانت خداوند که همان « اختیار و آزادیست» را بدوش بکشند ، اما بشر از دوران شیرخوارگی  تلاش می کند تا «عقل و خرد » را در خودش پرورش دهد ...

.

عقل و خرد ، فقیرتو پرورشش ز شیر تو

«مولانا»

.

زیرا چنانچه همین نوزاد نادان و ناتوان بشر را با دقت زیر نظر بگیریم ، خواهیم دید که  او بوسیله هوش و حواس پنجگانه خود مانند یک دانشمند کوچک در مورد افراد و اشیاء اطراف خود شروع به تحقیق میکند ؟.. اوهر چیزی را با دهان خود مزه می کند و با دیدن دقیق و گوش دادن و لمس کردن و بوکردن ، میتواند افراد و اشیاء اطراف خود را بشناسد و تفاوت مزه ها وطعم ها را تشخیص دهد...

همچنین خواهیم دید ، کودک انسان از مرحله حسی گذر کرده و گامهای بلندی  در زمینه تفکر و استدلال برمیدارد ، او به نحوه بیان کلمات اطرافیانش دقت کرده و سپس شروع به بیان کلمات ساده و درک معانی آنها میکند ، او در حین انجام این تجربه ها ، به خود آگاهی میرسد و در تعامل با دنیای اطراف خود ، به طور مداوم ، هر مطلب و سخنی را با عقل خود می سنجد و می تواند حقیقت از دروغ  را تشخیص دهد و به این ترتیب او به بلوغ «عقلی و فکری» می رسد...

.

.

اما همیشه این شرایط برای نوزاد بشر فراهم نیست و نمی تواند «عقل و خرد»  را در خود پرورش دهد و به تکامل برسد؟... چون همیشه عده ای از جمله والدین ،عقل را به کودکان تدریس می کنند ؟.. و به این ترتیب باعث عدم پرورش «عقل و خرد»  در کودکانشان می گردند....

.

عقل دو عقلست، اول مکتبی / که در آموزی،چو در مکتب صبی

پیش‌بینی این خرد تا گور بود / این خرد از گور و خاک نگذرد

عقل زاغ استاد گور مردگان / عقل مازاغ است «نور» خاصگان «مولانا»

.

عقل تحصیلی همان عقل حیوانات است ، اما عقل استخراجی و پرورشی ، عقل واقعیست و ما را بسوی «نور» می برد (همچنانکه تن و بدن ما فعل و فعالیت ماست ، «نور» نیز فعل و فعالیت ما برای زندگی جاودانه است)....

سرچشمۀ کارهای آدمی «عقل و خردیست»  که در مغز خود پرورش داده ، اما اگر«عقل و خرد» توسط خودمان پرورش نیابد ، مغز تابع اندیشه‌های پراکنده‌ایست که در آن جا می‌گیرد و این اندیشه‌های پراکنده است که مغز را اداره می‌کند....بنابراین ما باید به تمامی  داستان ها ، مطالب ، افکار، باورها و نگرش‌های دیگر انسانها که در مغزمان ذخیره شده شک کنیم ... و بدنبال حقیقت باشیم ، البته کاری بسیار سخت است....

.

جُنگ هفتاد و دو ملت همه را عذر بنه

چون ندیدند حقیقت ره افسانه زدند

.

.

چنانچه ما بتوانیم ، عقل و خرد واقعی را در خودمان پرورش دهیم ، می فهمیم که ما از تن و بدنی که داریم جدا هستیم و باید خود واقعیمان را بسازیم ، همچنانکه در این شاه بیت مولانا آمده:

.

ما بدانستیم که ما این تن نه ایم

از ورای تن به یزدان میزییم

.

پس ما میبایست  وجهه دوم خودمان را که همان هویت ، شخصیت  و خود واقعی متفکر و باشعورمان است را خلق کنیم و بسازیم...

.

ای خنک آنکه ورای تن ، خود را بساخت

هرکه خود را ساخت ، یزدان را شناخت

.

و خداوند مشتری چنین خودیست که خودمان خلق کرده ایم و ما از خداوند می خواهیم تا ما را در ازای «نور»  بخرد:

 

مشتری من خدایست او مرا / می‌کشد بالا که آلاله اشتری

دست گیر از دست ما، ما را بخر/ پرده را بر دار و پردهٔ ما مدر

باز خر ما را ازین نفس پلید / کاردش تا استخوان ما رسید «مولانا»

 

.

تا اینکه خداوند ما را می خرد و ما در نور به حیات جاودانه می رسیم.... صلح بمعنی خرید و فروش است:

.

دوش وقتِ سَحَر از غُصّه نجاتم دادند

واندر آن ظلمتِ شب آبِ حیاتم دادند

شکر که میان من و او صلح افتاد

صوفیان رقص کنان ساغر شکرانه زدند

.

.

آدمی چون «نور» گیرد از خدا / هست مسجود ملایک ز اجتبا

مرگ تن هدیه‌ست بر اصحاب راز/ زر خالص را چه نقصانست گاز

نه چنان مرگی که در گوری روی/مرگ تبدیلی که در «نوری»  روی

چون بمیرد میشود جاری چو آب / «نور» می گردد میان آفتاب

نردشیر در ‫۱ سال و ۵ ماه قبل، جمعه ۲۵ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۱۹:۵۷ دربارهٔ سعدالدین وراوینی » مرزبان‌نامه » باب سیوم » در ملک اردشیر و دانایِ مهران به:

چه داستان جالبی

سیدمحمد جهانشاهی در ‫۱ سال و ۵ ماه قبل، جمعه ۲۵ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۱۹:۲۸ دربارهٔ آشفتهٔ شیرازی » غزلیات » شمارهٔ ۲۳۸:

گو بنشینند طالبانِ سلامت

سیدمحمد جهانشاهی در ‫۱ سال و ۵ ماه قبل، جمعه ۲۵ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۱۹:۲۷ دربارهٔ آشفتهٔ شیرازی » غزلیات » شمارهٔ ۲۳۸:

عمره و حج را بدل کند به اقامت

سیدمحمد جهانشاهی در ‫۱ سال و ۵ ماه قبل، جمعه ۲۵ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۱۹:۲۶ دربارهٔ آشفتهٔ شیرازی » غزلیات » شمارهٔ ۲۳۸:

محرمِ کعبه ، گرَت به یاد ببیند،

سیدمحمد جهانشاهی در ‫۱ سال و ۵ ماه قبل، جمعه ۲۵ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۱۹:۲۲ دربارهٔ نیر تبریزی » غزلیات » شمارهٔ ۳۷:

دوش روزم بگذشت از نظر ، آن زلفِ سیاه،

فردین کریمی در ‫۱ سال و ۵ ماه قبل، جمعه ۲۵ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۱۵:۳۰ دربارهٔ سنایی » دیوان اشعار » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۱۳۳:

متاسفانه بعضی از دوستان وقتی شعری با مضمون هزل می بینند به شاعر بیچاره می تازند  که این دیگه چی بوده یا ... باید یادآوری کنم که ایشون مانند هر شخص دیگری هم جنبه روحانی و معنوی و هم وجه حیوانی و شهوانی داشته و هر چند به شخصه با این نوع بیان شاعری مانند سنایی موافق نیستم اما نمیشه یک شاعر گرانقدر رو به خاطر چند ده بیت هزل و مستهجن کلا زیر سوال برد

Khishtan Kh در ‫۱ سال و ۵ ماه قبل، جمعه ۲۵ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۱۳:۰۸ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۴:

نازنینا ساله

پروین آزادی در ‫۱ سال و ۵ ماه قبل، جمعه ۲۵ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۱۲:۳۷ دربارهٔ رودکی » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۴:

استاد دبیرسیاقی این رباعی رو در برگزیده اشعار عنصری بلخی آوردن.

فرهاد شهبا در ‫۱ سال و ۵ ماه قبل، جمعه ۲۵ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۱۱:۱۷ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۱۸:

خداوند رحمت کند مرحوم عطار را. چینش کلمات در این شعر غلبه معنایی بر همخوانی ظاهری کلمات دارد. مثلا بیداری و هشیاری لازمه نگهبانی بر در دل است. فکر کنم در بیت آخر بجای فنا باید خفا باشد. دم نزدن به نوعی دعوت به خفا کاری است.ممنون از تیم گنجور، پاسداران حریم ادب و فرهنگ ایران زمین.

شجاع الدین ضیائیان در ‫۱ سال و ۵ ماه قبل، جمعه ۲۵ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۱۰:۴۳ در پاسخ به محمد حسین نصر دربارهٔ ناصرخسرو » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۴۴:

بله من هم با شما موافقم. بیت نخست را اینطور به یاد دارم، فقط با اندک مختصری تفاوت : 

روزی زسرِ سنگ عقابی به هوا خاست 

بهرِ طلبِ طعمه پر و بال بیاراست

شما نوشتید «واندر طلبِ طعمه...» که بعید نیست درستتر بوده باشد از آنچه در حافظهٔ من است. اما دیدم یکی دیگر از کاربران مثل من تصحصح کرده و نوشته ‌بهرِ طلبِ طعمه...

شجاع الدین ضیائیان در ‫۱ سال و ۵ ماه قبل، جمعه ۲۵ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۱۰:۳۹ دربارهٔ ناصرخسرو » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۴۴:

در کتاب فارسی دبستان سالهای ۳۰ بیت نخست اینطور به یادم مانده است. به نظرم خیلی هم زیباتر است (زیر و زبر از من است):

روزی زِسرِ سنگ عقابی به هوا خاست      بهر طلبِ طُعمه پر و بال بیاراست

شجاع الدین ضیائیان در ‫۱ سال و ۵ ماه قبل، جمعه ۲۵ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۱۰:۲۶ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب ششم در ضعف و پیری » حکایت شمارهٔ ۶:

در کتاب دبستانی فارسی سوم یا چهارم ابتدائی چنین به یاد دارم که ابتدای مطلب آمده بود (سال ۱۳۳۳ یا ۱۳۳۴):

روزی به غرورِ جوانی بانگ بر مادر زدم ...

رضا از کرمان در ‫۱ سال و ۵ ماه قبل، جمعه ۲۵ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۰۹:۰۹ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۶۰:

  سلام بر بدهکاران  به جناب مولانا 

... چه داند قیمت نقل ونبات

مردمی که با مفاخر خودشون که دنیا به اونها غبطه میخوره این رفتار قهر آمیز رو دارند مستحق هر مصیبتی هستن باید هم خیابانهاشون مثلا به نام جورج فلوید پورن استار آمریکایی نامگذاری بشه خلایق هرچه لایق یک نمونه از طلب ایشون را میشه بیارید ببینیم چیه اگه نمیتونید کلام بزرگی رو بفهمی عزیزم عیب از ادراک توست نه از اون بزرگوار یا فکر کردین با نوشتن حاشیه توی یک سایت آدم مهمی خواهید شد که هرچی خواستید بدون تعقل مینویسید ویکی مثل خودتون هم تایید میکنه شما از جنس همون متعصبین هستید که حافظ ومثنوی را با انبر برمیداشتن که خدایی نکرده دستشون نجس نشه .آدم حرفی که میزنه باید پاش وایسته کو یک مثال بیار از طلب ارث پدری تا من حرفم رو پس بگیرم .

  هزارم درد میباشد که میگویم نهان دارم // ولیکن با که میگویی که نتواند پذیرفتن.

 شاد باشید

رضا از کرمان در ‫۱ سال و ۵ ماه قبل، جمعه ۲۵ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۰۸:۵۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۹۷:

سلام 

  تفسیرحواشی بعضی از دوستان از خود شعر یا متن ادبی به مراتب سخت تره  ومشکل را دوچندان میکنه خدا به ما رحم کنه با این مفسرین  اگه کسی چیزی فهمید از این حواشی به من هم بگه . 

آرش جوادی در ‫۱ سال و ۵ ماه قبل، جمعه ۲۵ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۰۴:۳۷ در پاسخ به بابک دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۶۰:

سعدی و مولانا دو نفر نبودن دوست عزیز که یکی مخالف دیگری باشه.

سخرانیهای دکتر قمشه ای رو گوش کنیم تا به جهان بینی اشعار این بزرگان بیشتر پی ببریم.

آرش جوادی در ‫۱ سال و ۵ ماه قبل، جمعه ۲۵ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۰۴:۳۳ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۶۰:

بیت اول : خلاف دوستی کردی (به جای کردن)

آرش جوادی در ‫۱ سال و ۵ ماه قبل، جمعه ۲۵ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۰۴:۳۱ در پاسخ به نیکدخت دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۶۰:

که وصلم دل نمیخواهد =» که دلم وصل نمیخواهد

عرفان خسروی در ‫۱ سال و ۵ ماه قبل، جمعه ۲۵ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۰۳:۰۲ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۱۸:

«تا» در این‌جا(بیت ۴) به‌نظر تای تحذیر است:

حواست را جمع کن که که نه بانگ اذان را بشنوی و نه صدای کوس شاهی را؛ چراکه این‌گونه معذوری و می‌توانی به نزدیکی با یار ادامه دهی!

عرفان خسروی در ‫۱ سال و ۵ ماه قبل، جمعه ۲۵ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۰۳:۰۲ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۱۸:

تا نشنوی ز مسجد آدینه بانگ ...

«تا» در این‌جا(بیت ۴) به‌نظر تای تحذیر است:

حواست را جمع کن که که نه بانگ اذان را بشنوی و نه صدای کوس شاهی را؛ چراکه این‌گونه معذوری و می‌توانی به نزدیکی با یار ادامه دهی!

۱
۵۸۷
۵۸۸
۵۸۹
۵۹۰
۵۹۱
۵۶۵۸