نردشیر در ۱ سال و ۴ ماه قبل، چهارشنبه ۲۷ تیر ۱۴۰۳، ساعت ۰۳:۳۴ دربارهٔ حکیم نزاری » رباعیات » شمارهٔ ۳۴:
شاهیکست به چه معناست ؟
nabavar در ۱ سال و ۴ ماه قبل، چهارشنبه ۲۷ تیر ۱۴۰۳، ساعت ۰۱:۰۸ در پاسخ به عباس اشتری دربارهٔ خیام » ترانههای خیام به انتخاب و روایت صادق هدایت » دم را دریابیم [۱۴۳-۱۰۸] » رباعی ۱۴۲:
آفرین اشتری گرامی
جان مطلب را ادا کردی
nabavar در ۱ سال و ۴ ماه قبل، چهارشنبه ۲۷ تیر ۱۴۰۳، ساعت ۰۰:۵۵ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۱۰:
ویرایش:
که سرو و سون آزاد در زمان تو نیست
که سرو و سوسن آزاد در زمان تو نیست
سیدمحمد جهانشاهی در ۱ سال و ۴ ماه قبل، سهشنبه ۲۶ تیر ۱۴۰۳، ساعت ۲۲:۵۶ دربارهٔ غالب دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۹۸:
روان فدایِ تو کِم ، نام بُرده ای ناصح،
سیدمحمد جهانشاهی در ۱ سال و ۴ ماه قبل، سهشنبه ۲۶ تیر ۱۴۰۳، ساعت ۲۲:۵۴ دربارهٔ غالب دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۹۸:
فریبِ آشتی ام دِه ، ظفر مبارک باد،
سیدمحمد جهانشاهی در ۱ سال و ۴ ماه قبل، سهشنبه ۲۶ تیر ۱۴۰۳، ساعت ۲۲:۵۲ دربارهٔ صفایی جندقی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۰۰:
چه گلبنی که در دی هم ، است همچو بهار،
منصور طاهری شاه قریه در ۱ سال و ۴ ماه قبل، سهشنبه ۲۶ تیر ۱۴۰۳، ساعت ۲۰:۲۲ دربارهٔ خیام » ترانههای خیام به انتخاب و روایت صادق هدایت » دم را دریابیم [۱۴۳-۱۰۸] » رباعی ۱۴۲:
سلام من همه کامنت ها رو خوندم ولی هیچکس معنی درست رو نگفت
بنظر من منظور خیام با توجه به ایدولوژی که داشته اینه که
با توجه به مثال هایی که میزنه منظورش اینه که خود انسان و اتفاقاتی ک در درونش میوفته خیلی مهم تر از چیزها و اتفاقاتی هست که در بیرون وجود داره
و در کل به این اشاره داره که خودتو دریاب
در مصرع اول میگه گردون نگری ز قد فرسوده ماست
یعنی گذر عمر ما ک باعث خمیدگی قامتمون میشه خیلی مهم تر از کل گردون هستش و منظور اینه که عمر خودمون رو تباه نکنیم و خوش باشیم
در مصرع بعدی منظور اینه ی قطر اشک خود انسان مهم تر از یک رود آبه
در مصرع بعدی میگه یک لحظه رنج ما از کل دوزخ مهم تره و نباید الکی رنجیده بشیم
و مصرع بعدی میگه اگه یک لحظه خوشحال باشیم از کل بهشت مهم تره
درکل خیام به چیزی که براش ثابت نشده اعتقادی نداره برای همین میگه که حال رو دریاب بقیه چیزها مهم نیست
جاوید مدرس اول رافض در ۱ سال و ۴ ماه قبل، سهشنبه ۲۶ تیر ۱۴۰۳، ساعت ۱۷:۴۳ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۱ - سرآغاز:
بشنو*
در فعل امر بشنو تنها حس شنوائی نیست که مخاطب است .مخاطب جمله جان آدمی است
داستان ذوق امر و چاشنیش
*بشنو* اکنون در بیان معنویش
.....
جمله باید گوش بود و هوشاز قفل و زنجیر نهان هین گوش ها را برگشا
کی برگشایی گوش را کو گوش مر مدهوش را
۱-تا نشنوی
۲-یاد نخواهی گرفت
۳ اولین یادگیری شنیداری زبان است
کودک با گوش دادن زبان مادری را نخست یاد میگیرد.
بهر طفل نو پدر تیتی کند
گرچه عقلش هندسهٔ گیتی کند
طفل گیرد صوت و گفتار از برون
تا که نطق آموزد از اهل فنون
........
محرم این هوش جز بیهوش نیست
مر زبان را مشتری جز گوش نیست
.......
در نی نامه *نی* نماد راهبر است راهبری نسبتا کامل و آزموده بعبارتی خود مولانا
و مرادش شمس است.
که حقیقت وجود و هستی را و رمز رازهای انسان ها و روان آدمی را همچون طبیبی حاذق میدانند.
.......
سالک باید مطیع راهبرش باشد جمله تن گوش باشد تا از *نی* وجود مراد بیاموزد.
گفت هان ای سخرگان گفت و گو
وعظ و گفتار زبان و گوش جو
پنبه اندر گوش حس دون کنید
بند حس از چشم خود بیرون کنید
پنبه این گوش دل گوش سرست
تا نگردد این کر آن باطن کرست
بی حس و بی گوش و بی فکرت شوید
تا خطاب ارجعی را بشنوید ...گوش سر کافی نیست گوش باطن باید شنوا و فعال باشد.تا ندای حق و باطل را دریابد.
القصه بلانسبت
این سخن پایان ندارد هوشدار
هوش سوی قصهٔ خرگوش دار
گوش خر بفروش و دیگر گوش خر
کین سخن را در نیابد گوش خر
*********
.........
بشنو هائی که در سرا تاسر مثنوی معنوی طنین انداز هستند.
....................
*بشنو* این نی چون شکایت می کند
از جدایی ها حکایت می کند ...*بشنو* از اخبار آن صدر الصدور
لا صلوة تم الا بالحضور ...*بشنو* این پند از حکیم غزنوی
تا بیابی در تن کهنه نوی*بشنو* اکنون اصل انکار از چه خاست
زانک کل را گونه گونه جزوهاست ...*بشنو* الفاظ حکیم پرده ای
سر همانجا نه که باده خورده ای ...*بشنو* اکنون صورت افسانه را
لیک هین از که جداکن دانه را*بشنو* این قصه پی تهدید را
تا بدانی آفت تقلید را*بشنو* این اشکال و شبهت را جواب
گوش نِه تو ای طلب کار صواب*بشنو* از فوق فلک بانگ سماع
چرخ را در زیر پا آر ای شجاع*بشنو* این تسبیحهای ماهیان
گر فراموشت شد آن تسبیح جانماجرای شمع با پروانه تو
*بشنو* و معنی گزین ز افسانه توهست بی حزمی پشیمانی یقین
*بشنو* این افسانه را در شرح این*بشنو* اکنون قصه آن ره روان
که ندارند اعتراضی در جهان ...
*بشنو* اکنون قصه آن بانگ سخت
که نرفت از جا بدان آن نیکبخت ...*بشنو* اکنون این دهل چون بانگ زد
دیگ دولتبا چگونه می پزدکیمیاسازان گردون را ببین
*بشنو* از میناگران هر دم طنین*بشنو* از عقل خود ای انباردار
گندم خود را به ارض الله سپار ...*بشنو* اکنون ماجرای خاک را
که چه می گوید فسون محراک را ...داستان ذوق امر و چاشنیش
*بشنو* اکنون در بیان معنویشچون شنیدی بعضی اوصاف بلال
*بشنو* اکنون قصه ضعف هلالپس وزیرش گفت ای حق را سُتن
*بشنو* از بنده کمینه یک سُخن*بشنو* این زاری یوسف در عثار
یا بر آن یعقوب بی دل رحم آر ...هر دمی زین آینه پنجاه عرس
*بشنو* آیینه ولی شرحش مپرس*بشنو* اکنون داد مهمان جدید
من همی دیدم که او خواهد رسید ...تهیه تدوین
جاوید مدرس . رافض
جاوید مدرس اول رافض در ۱ سال و ۴ ماه قبل، سهشنبه ۲۶ تیر ۱۴۰۳، ساعت ۱۷:۴۱ در پاسخ به ناشناس دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۱ - سرآغاز:
بشنو*
در فعل امر بشنو تنها حس شنوائی نیست که مخاطب است .
داستان ذوق امر و چاشنیش
*بشنو* اکنون در بیان معنویش
.....
جمله باید گوش بود و هوشاز قفل و زنجیر نهان هین گوش ها را برگشا
کی برگشایی گوش را کو گوش مر مدهوش را
۱-تا نشنوی
۲-یاد نخواهی گرفت
۳ اولین یادگیری شنیداری زبان است
کودک با گوش دادن زبان مادری را نخست یاد میگیرد.
بهر طفل نو پدر تیتی کند
گرچه عقلش هندسهٔ گیتی کند
طفل گیرد صوت و گفتار از برون
تا که نطق آموزد از اهل فنون
........
محرم این هوش جز بیهوش نیست
مر زبان را مشتری جز گوش نیست
.......
در نی نامه *نی* نماد راهبر است راهبری نسبتا کامل و آزموده بعبارتی خود مولانا
و مرادش شمس است.
که حقیقت وجود و هستی را و رمز رازهای انسان ها و روان آدمی را همچون طبیبی حاذق میدانند.
.......
سالک باید مطیع راهبرش باشد جمله تن گوش باشد تا از *نی* وجود مراد بیاموزد.
گفت هان ای سخرگان گفت و گو
وعظ و گفتار زبان و گوش جو
پنبه اندر گوش حس دون کنید
بند حس از چشم خود بیرون کنید
پنبه این گوش دل گوش سرست
تا نگردد این کر آن باطن کرست
بی حس و بی گوش و بی فکرت شوید
تا خطاب ارجعی را بشنوید ...گوش سر کافی نیست گوش باطن باید شنوا و فعال باشد.تا ندای حق و باطل را دریابد.
القصه بلانسبت
این سخن پایان ندارد هوشدار
هوش سوی قصهٔ خرگوش دار
گوش خر بفروش و دیگر گوش خر
کین سخن را در نیابد گوش خر
*********
.........
بشنو هائی که در سرا تاسر مثنوی معنوی طنین انداز هستند.
....................
*بشنو* این نی چون شکایت می کند
از جدایی ها حکایت می کند ...*بشنو* از اخبار آن صدر الصدور
لا صلوة تم الا بالحضور ...*بشنو* این پند از حکیم غزنوی
تا بیابی در تن کهنه نوی*بشنو* اکنون اصل انکار از چه خاست
زانک کل را گونه گونه جزوهاست ...*بشنو* الفاظ حکیم پرده ای
سر همانجا نه که باده خورده ای ...*بشنو* اکنون صورت افسانه را
لیک هین از که جداکن دانه را*بشنو* این قصه پی تهدید را
تا بدانی آفت تقلید را*بشنو* این اشکال و شبهت را جواب
گوش نِه تو ای طلب کار صواب*بشنو* از فوق فلک بانگ سماع
چرخ را در زیر پا آر ای شجاع*بشنو* این تسبیحهای ماهیان
گر فراموشت شد آن تسبیح جانماجرای شمع با پروانه تو
*بشنو* و معنی گزین ز افسانه توهست بی حزمی پشیمانی یقین
*بشنو* این افسانه را در شرح این*بشنو* اکنون قصه آن ره روان
که ندارند اعتراضی در جهان ...
*بشنو* اکنون قصه آن بانگ سخت
که نرفت از جا بدان آن نیکبخت ...*بشنو* اکنون این دهل چون بانگ زد
دیگ دولتبا چگونه می پزدکیمیاسازان گردون را ببین
*بشنو* از میناگران هر دم طنین*بشنو* از عقل خود ای انباردار
گندم خود را به ارض الله سپار ...*بشنو* اکنون ماجرای خاک را
که چه می گوید فسون محراک را ...داستان ذوق امر و چاشنیش
*بشنو* اکنون در بیان معنویشچون شنیدی بعضی اوصاف بلال
*بشنو* اکنون قصه ضعف هلالپس وزیرش گفت ای حق را سُتن
*بشنو* از بنده کمینه یک سُخن*بشنو* این زاری یوسف در عثار
یا بر آن یعقوب بی دل رحم آر ...هر دمی زین آینه پنجاه عرس
*بشنو* آیینه ولی شرحش مپرس*بشنو* اکنون داد مهمان جدید
من همی دیدم که او خواهد رسید ...تهیه تدوین
جاوید مدرس . رافض
ج اروجی در ۱ سال و ۴ ماه قبل، سهشنبه ۲۶ تیر ۱۴۰۳، ساعت ۱۷:۲۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۴:
بود عاشق فراق اندر چو اسمی خالی از معنی: عاشق در فراق (دوری) همچون اسمی است که از معنی خالی است. یعنی عاشق در دوری از معشوق، بیمحتوا و تهی از حقیقت است. همانطور که یک اسم بدون معنی بیارزش و بیمحتواست، عاشق نیز بدون معشوق بیارزش و بیمعنی میشود.
ولی معنی چو معشوقی فراغت دارد از اسما: اما معنی (مفهوم و حقیقت) مانند معشوقی است که از اسما (الفاظ و نامها) بینیاز و آزاد است. یعنی حقیقت و مفهوم مستقل از الفاظ و نامهاست و وابستگی به آنها ندارد. همانطور که معشوق به خودی خود کامل و بینیاز از عاشق است، معنی نیز بینیاز از اسماست.
باشد که در جستجوی حقیقت در بند نامها و صورتها و رنگها نباشیم.
یوسف شیردلپور در ۱ سال و ۴ ماه قبل، سهشنبه ۲۶ تیر ۱۴۰۳، ساعت ۱۵:۳۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۷:
بلبلی برگِ گُلی خوش رنگ در منقار داشت
و اندر آن برگ و نوا خوش نالههایِ زار داشت، بادرود بیکران به همه عزیزان گنجوری، از همین بیت نخست پر واضح است که این شعر وغزل ربطی به هیچ حادثه ای یارخداد تاریخی ندارد، حال آنکه برداشت هرکس ازشعر همان است خود میخواهد از این بوستان پربارشعرو ادبیات برچیند، اما همین بیت اول نشان گر آنست که هرکس را که به ظاهر میبینی در ضمیرش غمی دارد گرچه گاهی مانند بلبل نعمه شیدایی سردهد گاهی هم ناله ایست جان سوز گداز 🧡🧡💙🤔💞
ارسلان بزرگمهر در ۱ سال و ۴ ماه قبل، سهشنبه ۲۶ تیر ۱۴۰۳، ساعت ۱۴:۳۱ دربارهٔ قاسم انوار » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۶۵۸:
این سروده بسیار زیبا رو جان جانان استاد شجریان خیلیییی زیبا توی چهارگاه اجرا کردن
جهن یزداد در ۱ سال و ۴ ماه قبل، سهشنبه ۲۶ تیر ۱۴۰۳، ساعت ۱۴:۲۹ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » پادشاهی اشکانیان » بخش ۱۲:
نام کسی که شهزاده جهرم و یاور اردشیر است در کارنامه اردشیربابکان بباک و بواک است و نه سباک
جهن یزداد در ۱ سال و ۴ ماه قبل، سهشنبه ۲۶ تیر ۱۴۰۳، ساعت ۱۳:۵۵ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » پادشاهی اشکانیان » بخش ۱۱:
نام ان بباک است
عبدالله مکان در ۱ سال و ۴ ماه قبل، سهشنبه ۲۶ تیر ۱۴۰۳، ساعت ۱۳:۴۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۸:
واو قبل از نشد در تمام غزل واو حالیه است و باید با تلفظ «و» معروف یعنی با فتحه خوانده شود نه با ضمه
علیرضا پورعباس در ۱ سال و ۴ ماه قبل، سهشنبه ۲۶ تیر ۱۴۰۳، ساعت ۱۲:۱۵ دربارهٔ جیحون یزدی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۳۲ - وله:
از کلمات اصیل و ثقیل فارسی استفاده شده در شعر جیحون یزدی بهمین جهت دلنشین است
وحید بافنده در ۱ سال و ۴ ماه قبل، سهشنبه ۲۶ تیر ۱۴۰۳، ساعت ۱۰:۳۷ در پاسخ به حوا دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۴:
سلام
چارده روایت در اینجا یعنی روایات ۱۴ معصوم در تفسیر قرآن.
پیامبر صلیاللهعلیهوآله در حدیث ثقلین فرمودند اگر به قرآن و چهارده معصوم تمسک بجویید به هیچ وجه گمراه نمیشوید.
اینجا هم حافظ میگوید ای کسی که فریاد حقجویی میزنی، اگر از روایات ۱۴ معصوم در تفسیر قرآن بهره ببری، همانند حافظ عشق به فریاد حقجوییات پاسخ میدهد.
برخی اینجا در جوابتان گفتهاند منظور ۱۴ قرائت قرآن است که متاسفانه نسنجیده و نفهمیده بوده است.
خلاصه که آن کسی که قرآن را آورد روش استفاده از آن را هم فرمود، که همان حدیث ثقلین است.
رضا از کرمان در ۱ سال و ۴ ماه قبل، سهشنبه ۲۶ تیر ۱۴۰۳، ساعت ۱۰:۳۰ در پاسخ به کوروش دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر چهارم » بخش ۲۰ - در بیان آنک حکما گویند آدمی عالم صغریست و حکمای اللهی گویند آدمی عالم کبریست زیرا آن علم حکما بر صورت آدمی مقصور بود و علم این حکما در حقیقت حقیقت آدمی موصول بود:
سلام
عزیزم به بخش بعدی توجه کن که پیامبر خود را به کشتی مانند کرده که هرکس بدان چنگ زند رهایی مییابد ( حدیثی است مشهور) حالا اینجا هم داره میگه گرچه تو ظاهرا با خلایق در مصاحبت و در حشر ونشری پلک برهم میزنی مراد از زندگی کردن است ولی در واقع در کشتی اولیای الهی انگار در آرامش خفتهای وظل توجه ایشان به ساحل مقصود خواهی رسید
نیست بر این کاروان این ره دراز /// کی مفازه زفت آید با مفاز
اگر خاطر مبارکتان باشد ،قبلا در توضیح بیت ۲۱۳ همین دفتر در پاسخ به سوال شما در خصوص سمیع وبصیر بودن خداوند به این بیت اشاره شد در اینجا منظور چنین است که این بیابان دنیا گرچه برای ما آدمیان معمولی بسیار راه طولانی وسختی بنظر می آید ولی در نظر اولیا الله و واصلان کوی حقیقت مسافت کوتاهی است زیرا هرلحضه آسمانها وزمین را در مینوردند . به بیت قبلش توجه بکن تازه بعدش هم میگه
این دراز وکوتهی مر جسم راست/// چه دراز وکوته آنجا که خداست
چون خدا مرجسم را تبدیل کرد/// رفتنش بی فرسخ وبی میل کرد
رضا از کرمان در ۱ سال و ۴ ماه قبل، سهشنبه ۲۶ تیر ۱۴۰۳، ساعت ۰۹:۵۹ در پاسخ به کوروش دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر چهارم » بخش ۲۲ - قصهٔ هدیه فرستادن بلقیس از شهر سبا سوی سلیمان علیهالسلام:
سلام
عین تفسیر آقای کریم زمانی بر این بیت چنین است :
حضرت حق واقعا اکسیری عجیب وبی همتاست که چون نیمه پرتویی از او بر تاریکی افتاد ،آن را به خورشید مبدل کرد.
شاد باشی عزیزم
کوروش در ۱ سال و ۴ ماه قبل، چهارشنبه ۲۷ تیر ۱۴۰۳، ساعت ۰۳:۵۴ در پاسخ به رضا از کرمان دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر چهارم » بخش ۲۴ - بازگردانیدن سلیمان علیهالسلام رسولان بلقیس را به آن هدیهها کی آورده بودند سوی بلقیس و دعوت کردن بلقیس را به ایمان و ترک آفتابپرستی: