گنجور

حاشیه‌ها

وحید نجف آبادی در ‫۱ سال و ۶ ماه قبل، پنجشنبه ۲۶ مهر ۱۴۰۳، ساعت ۰۴:۵۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۹۷:

آشنایان اگر ز ما گشتند

غرقه را آشنا در آن دریاست

چه بی خویش است آن بی چون عجب با این دل پرخون، 

که ببریدست آن خویشی ز خویشانم به جان تـــُ

برمک در ‫۱ سال و ۶ ماه قبل، پنجشنبه ۲۶ مهر ۱۴۰۳، ساعت ۰۴:۰۴ در پاسخ به راد دربارهٔ سعدی » بوستان » باب اول در عدل و تدبیر و رای » بخش ۲۱ - حکایت حجاج یوسف:

ویرایش زنده یاد فروغی  بهترین ویرایش است  مگر انکه بیشتر  چاپخانه ها    نام فروغی و سال چاپ ان را (  یادم رفته که ۱۳۲۰ بود یا  ۱۳۱۸)    بر پشت  چاپ  های بی ارزش  مینویسند  ازیرا  پیدا کردن  چاپ  راستین فروغی کار سختی است نمیدانم  این نسخه  کدام است با این همه  ریگ و نطع راست است

به سرهنگ دیوان نگه کرد تیز

که نطعش بیانداز و ریگش بریز

برای  سر بریدن یک تکه چرم  و پاره ای ریگ داشتند  چرم را  افکنده و  بر چرم  گرداگردش ریگ میریختند تا خون  بیرون از چرم نتازد و زمین را خونی نکند . مسلمانان خون را ناپاک میشمارند و برای همین نمیخواستند که زمین یا جامه گستردنیشان  ناپاک شود

نطع بیفکند و بر او ریگ ریخت
دیو ز دیوانگیش می گریخت

تیغ چون برسری فراز کشند
ریگ ریزند و نطع بازکشند.

نظامی 



برمک در ‫۱ سال و ۶ ماه قبل، پنجشنبه ۲۶ مهر ۱۴۰۳، ساعت ۰۳:۵۸ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب اول در عدل و تدبیر و رای » بخش ۲۱ - حکایت حجاج یوسف:

به سرهنگ دیوان نگه کرد تیز

که نطعش بیانداز و ریگش بریز

برای  سر بریدن یک تکه چرم  و پاره ای ریگ داشتند  چرم را  افکنده و  بر چرم  گرداگردش ریگ میریختند تا خون  بیرون از چرم نتازد و زمین را خونی نکند . مسلمانان خون را ناپاک میشمارند و برای همین نمیخواستند که زمین یا جامه گستردنیشان  ناپاک شود خون را ناپاک میشمردند و خونریزی را پاک



نطع بیفکند و بر او ریگ ریخت
دیو ز دیوانگیش می گریخت

تیغ چون برسری فراز کشند
ریگ ریزند و نطع بازکشند.

نظامی 


عباس جنت در ‫۱ سال و ۶ ماه قبل، پنجشنبه ۲۶ مهر ۱۴۰۳، ساعت ۰۳:۵۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۴۰۶:

از بایزید بسطامی نقل شده است که گفته  "لیس فی جبتی سوی الله"  یعنی در من غیر از خدا نیست و هر کس که خواهان یافتن خدا میباشد, باید او را در من جستجو کند.

فردای آن روز مریدان به بایزید گفتند که تو ادعای خدایی کردی با یزید پرسید آیا من در حالت طبیعی بودم گفتد خیر گفت از این پس با خودتان شمشر و خنجر بیاورید هروقت این حرفها را زدم مرا از پای درآرید. یک شب دوباره آن حالت به او دست داد ومریدان باه او حمله کردند ولی بجای بایزید بخودشان ضربه میزدند. مولانا جنین میگوید:

ان مریدان جمله دیوانه شدند / کاردها در جسم پاکش میزدند

هرکه اندر شیخ تیغی میخلید / باژگونه او تن خود میدرید

یک اثر نی , بر تن ان ذو فنون  / و ان مریدان, خسته در غرقاب خون

ای زده بر بیخودان تو ذو الفقار / بر تن خود میزنی ان, هوش دار

زانکه بیخود, فانی است و ایمن است / تا ابد در ایمنی او ساکن است

نقش او فانی و او شد اینه / غیر نقش روی غیر, انجای نه

گر کنی تف, سوی روی خود کنی / ور زنی اینه, بر خود زنی

ور ببینی روی زشت, انهم توئی / ور ببینی عیسی مریم, توئی

او, نه این است و نه ان, او ساده است / نقش تو, در پیش تو, بنهاده است

چون رسید اینجا سخن لب در ببست / چون رسید اینجا, قلم درهم شکست

لب ببند, ارچه فصاحت دست داد / دم مزن ,  والله اعلم بالرشاد

برمک در ‫۱ سال و ۶ ماه قبل، پنجشنبه ۲۶ مهر ۱۴۰۳، ساعت ۰۳:۳۸ دربارهٔ نظامی » خمسه » مخزن الاسرار » بخش ۵۰ - مقالت شانزدهم در چابک‌روی:

در بخش نکوهش رشکبران چنین امده که به گمان من راست است - دشمن پی جان است و نه غم جان

 

دشمن دانا که پیِ جان بوَد

بهتر از آن دوست که نادان بود

 

 

بس که بباید دل و جان تافتن

تا گهری تاج نشان یافتن

نیما در ‫۱ سال و ۶ ماه قبل، پنجشنبه ۲۶ مهر ۱۴۰۳، ساعت ۰۰:۵۴ در پاسخ به رضا دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۹۲:

ممنونم از شما و روشن سازی کامل و درست و دقیقتون... بدون این نظر من قادر به درک این شعر نبودم 

آنا رضوان در ‫۱ سال و ۶ ماه قبل، چهارشنبه ۲۵ مهر ۱۴۰۳، ساعت ۲۳:۵۱ دربارهٔ خاقانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۲۷ - در فقر و گوشه نشینی و گله از سفر:

حال و دل هر دو یک نه بر خطر است

 اگر حال دل( بر) دویک نه بر خطر است باشد به این معنی است که : دویک آوردن در نرد ضعیف ترین بازی است. اما حال خاقانی از دویک هم بدتر است و باخت کامل است

علی الیاسی در ‫۱ سال و ۶ ماه قبل، چهارشنبه ۲۵ مهر ۱۴۰۳، ساعت ۲۲:۲۳ دربارهٔ قدسی مشهدی » غزلیات » شمارهٔ ۱:

عالییی

nabavar در ‫۱ سال و ۶ ماه قبل، چهارشنبه ۲۵ مهر ۱۴۰۳، ساعت ۲۱:۳۸ در پاسخ به فاطمه دِل سَبُک (مهر۱۳۲۵ - تیر۱۴۰۲/یزد) دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » پادشاهی یزدگرد بزه‌گر » بخش ۵:

فاطمه بانو

با درودی و سلامی

همی برشکافید پرشان به تیر

بدین سان زند مرد نخچیرگیر

به یک سوزن این زان فزون‌تر نبود

همان تیر زین تیر برتر نبود

برفت و بدید آنک بد نامدار

به یک موی‌بر بود زخم سوار

برداشت من ازین ابیات :   پرهای آنها را با تیر شکافت، که چنین است رسم شکارچیان ماهر.

تمام تیر هایی که انداخت « در هدفگیری » حتا یک سوزن هم فاصله نداشتند یعنی تیر دوم دقیقاً همان جا فرود آمد که تیر اول. هیچکدام با دیگری از نظر نقطه ی فرود تفاوتی نداشت.

و بیت سوم : تیر انداز نامداری رفت و تجسس کرد و دید  زخمهای تیر انداز همه  در یک محل  خورده بود.« مویی زده بود»

شاد زی پایدار

فاطمه دِل سَبُک (مهر۱۳۲۵ - تیر۱۴۰۲/یزد) در ‫۱ سال و ۶ ماه قبل، چهارشنبه ۲۵ مهر ۱۴۰۳، ساعت ۲۱:۱۲ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » پادشاهی یزدگرد بزه‌گر » بخش ۸:

چو بیدادگر شد شبان با رَمَه

بدو  بازگردد  بدیها  همه

عبدالملکی در ‫۱ سال و ۶ ماه قبل، چهارشنبه ۲۵ مهر ۱۴۰۳، ساعت ۲۰:۱۵ در پاسخ به طاهری دربارهٔ شاه نعمت‌الله ولی » مفردات » شمارهٔ ۱۱:

دورود

 

مصرع دوم:

 

چارشنبه بخور از بین میره

 

حداقل برای اینجانب مشخص نیست این بیت چه معنایی دارد

 

جلال ارغوانی در ‫۱ سال و ۶ ماه قبل، چهارشنبه ۲۵ مهر ۱۴۰۳، ساعت ۱۶:۰۶ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۸۲:

چون شعر شکر فشان سعدی

هرگز سخن دری ندیدم

محمدمتین عبدالهی در ‫۱ سال و ۶ ماه قبل، چهارشنبه ۲۵ مهر ۱۴۰۳، ساعت ۱۴:۳۴ دربارهٔ عراقی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۰:

سپاس عراقی 

سپاس‌‌‌...

امید معینی در ‫۱ سال و ۶ ماه قبل، چهارشنبه ۲۵ مهر ۱۴۰۳، ساعت ۱۳:۲۲ دربارهٔ مسعود سعد سلمان » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۳۳۱:

در مصراع چهارم «چاه» باید به «جاه» تغییر کند.

سحر در ‫۱ سال و ۶ ماه قبل، چهارشنبه ۲۵ مهر ۱۴۰۳، ساعت ۱۳:۱۹ در پاسخ به زهرا گلشن دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۵:

دقیقا من هم همیشه اسم ایشون رو جستجو می کنم و تفسیرهاشون رو میخونم :)

امید معینی در ‫۱ سال و ۶ ماه قبل، چهارشنبه ۲۵ مهر ۱۴۰۳، ساعت ۱۲:۵۳ دربارهٔ مسعود سعد سلمان » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۲۸۴:

در مصراع چهارم، «بیمارترم» باید به «بیدارترم» تغییر کند.

عباس صادقی زرینی در ‫۱ سال و ۶ ماه قبل، چهارشنبه ۲۵ مهر ۱۴۰۳، ساعت ۱۰:۳۰ دربارهٔ فیض کاشانی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۷:

با من بودی منت نمیدانستم

یا من بودی منت نمیدانستم

رفتم چو من از میان ، تو را دانستم

تا من بودی! منت نمیدانستم 

ملامحسن داماد ملاصدرا ست و شعرهایش بیشتر جنبه فلسفی دارد 

در این رباعی هم بحثش ادامه همان نگاه فلسفی ست

اگر اینگونه بخوانیم قابل فهم تراست 

با من بودی من نمی دیدمت / خود من بودی من نمی دیدمت / تا اینکه این من از میانه برخاست / چون تا من بود نمیگذاشت تو را ببینم 

 

 

سیروس م در ‫۱ سال و ۶ ماه قبل، چهارشنبه ۲۵ مهر ۱۴۰۳، ساعت ۰۹:۵۶ دربارهٔ ایرج میرزا » قطعه‌ها » شمارهٔ ۳۶ - تصویر زن:

درود. در بیت :

غفلت شده بود، خلق وحشی

چون شیر درنده می‌جهیدند

.. والخ

بجای "و" بنظر میرسه که ویرگول، یا مکث ملیح بقول شعرا، معنی رو درست می‌کنه.

چون گویا در کتاب اصلی هم با واو نوشته شده ولی معنی با واو درست در نمیاد. البته بنظر من

nabavar در ‫۱ سال و ۶ ماه قبل، چهارشنبه ۲۵ مهر ۱۴۰۳، ساعت ۰۸:۵۱ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب هفتم در عالم تربیت » بخش ۱۵ - حکایت روزه در حال طفولیت:

دگر دستها تا به مرفق بشوی

ز تسبیح و ذکر آنچه دانی بگوی

دگر مسح سر، بعد از آن غسل پای

همین است و ختمش به نام خدای

این دو بیت  نشان  سنی بودن سعدی ست

چون سُنیان از مچ دست تا آرنج را می شویند و پاها را غسل میدهند« کاملاً می شویند» ولی شیعیان از آرنج، رو به مچ میشویند  و پا را  مسح  می کشند.

گویا در سرمای زمستان و یخبندان حوض شستشوی پا زجر آور بوده و شیعیان به مسح کشیدن رضایت داده اند.

 

nabavar در ‫۱ سال و ۶ ماه قبل، چهارشنبه ۲۵ مهر ۱۴۰۳، ساعت ۰۸:۲۷ در پاسخ به سید حسین اخوان بهابادی دربارهٔ سعدی » بوستان » باب هفتم در عالم تربیت » بخش ۱۵ - حکایت روزه در حال طفولیت:

جناب پهبادی

درم = مرا  در

به طفلی درم یعنی در طفلیِ «کودکیِ» من

در، اینجا به معنای زمان است و میم به معنای من و مرا

توضیح بیشتر می خواهید به دیده ی منت

۱
۵۵۴
۵۵۵
۵۵۶
۵۵۷
۵۵۸
۵۷۲۸