گنجور

حاشیه‌ها

جابری در ‫۱ سال و ۳ ماه قبل، دوشنبه ۱۲ شهریور ۱۴۰۳، ساعت ۱۴:۲۶ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۳۷:

باسلام 

اولین باری که این غزل را با صدای استاد شجریان گوش دادم کلی گریه کردم 

این غزل عاشقانه ای بسیار زیباست 

به نظر من سعدی در این غزل اوج عشق بازی خدا با انسان را به تصویر کشیده 

در خصوص رابطه انسان با خدا به نظر من این خداست که عاشق ماست و ما معشوق خداییم 

با این دید پیشنهاد میکنم یکبار و یا چند بار دیگر غزل را بخوانید و لذت ببرید از شدت عشق بازی خدا با انسان 

محمد تقی‌زاده در ‫۱ سال و ۳ ماه قبل، دوشنبه ۱۲ شهریور ۱۴۰۳، ساعت ۱۳:۲۳ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۶۹:

با توجه به تفهیمی که از آثار خیام میسر میگردد بعید است که ایشان چنین ایدئولوژیِ(رباییند) که از این کلمه نیز تفهیم میگردد که تلاش و دست و پا زدن در جهت زندگی.... و این ایدئولوژی فارغ از تفکرات خیام است. و با توجه به این تفاسیر به نظرم این رباعی از جناب خیام نمیتونه باشه..

جواد تاج در ‫۱ سال و ۳ ماه قبل، دوشنبه ۱۲ شهریور ۱۴۰۳، ساعت ۱۱:۴۹ دربارهٔ رضاقلی خان هدایت » تذکرهٔ ریاض العارفین » روضهٔ اول در نگارش احوال مشایخ و عارفین » بخش ۱۴۴ - مجذوب تبریزی:

شاعر طرفدار نیستی است و رها بودن و "نبودن" را می ستاید.

" نی " که در نام خود نبودن و نیستی را فریاد می زند آن هم با صد نمود و افتخار اما همچنان به فکر اضافه کردن بند های خود است (با رشد سالانه و برگ در آوردن و ماحصل آن اضافه شدن یک بند به گیاه نی ).

آتش از این تضاد به خروش می آید و نی را می سوزاند که به او یادآوری کند مفهوم "نی بودن " و نیست بودن یعنی چه!

و به او گوش زد می کند که کسی که دردی بجز رشد و نمو خودش ندارد تنها راه علاج و بی درد کردنش، نیست شدن است.

 

ممنون از نگین بزرگ‌پناه که شعر کامل رو گذاشتن و به اقتباس من از این شعر و درک ترانه ماندگار استاد ناظری کمک کردن.

حامد فرجی در ‫۱ سال و ۳ ماه قبل، دوشنبه ۱۲ شهریور ۱۴۰۳، ساعت ۰۶:۰۳ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۴۷:

مدت بیماری امکان!. چه تعبیر خفنی از زندگی.

سید حسین اخوان بهابادی در ‫۱ سال و ۳ ماه قبل، دوشنبه ۱۲ شهریور ۱۴۰۳، ساعت ۰۴:۳۹ در پاسخ به برگ بی برگی دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۶:

به به لذت بردم

اردشیر در ‫۱ سال و ۳ ماه قبل، دوشنبه ۱۲ شهریور ۱۴۰۳، ساعت ۰۱:۰۶ در پاسخ به رضا دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴:

اقای ساقی ( رضا) تفسیرهای شما از حافظ خیلی عالی است!

نگار شرفی در ‫۱ سال و ۳ ماه قبل، دوشنبه ۱۲ شهریور ۱۴۰۳، ساعت ۰۱:۰۲ در پاسخ به کامران ایازی دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۲۴:

پس اساسا متوجه معنای اثر نشدید. بیت «یک شعله‌ی شوخ است...» به این معناست که خداوند جلوه‌های گوناگون دارد، گاه در هیئت شعله‌ای درون بته‌ای در کوه طور با موسی حرف‌ می‌زند و گاه در هیئت آدمیزادی مثل منصور حلاج بر سر دار می‌رود. 

Akram R در ‫۱ سال و ۳ ماه قبل، یکشنبه ۱۱ شهریور ۱۴۰۳، ساعت ۲۱:۴۶ در پاسخ به کوروش دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۱۶۶ - جواب گفتن امیر المؤمنین کی سبب افکندن شمشیر از دست چه بوده است در آن حالت:

یعنی منی که به جفاگر چنین ها میدهم و پیش پای کسی گه پاش رو کج گزاشته چجوری سر مینهم حالا بیت بعدی

عباس جنت در ‫۱ سال و ۳ ماه قبل، یکشنبه ۱۱ شهریور ۱۴۰۳، ساعت ۲۱:۱۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۰۰:

در اینجا موعود عالم خودش را به مولانا معرفی میکنند  و مژده ظهور میدهند: 

 اسم من “بها” است و بسیار پر ارزش هستم و نور من جهان را فرا گرفته کسی تأ کنون شبیه این آثار مبارکه را ندیده و همه را با عزت خواهم آورد.

هر چند ملکوت الهی برای انسانها خیلی دور است ولی هر آن مستانه خواهم آمد چه بشر بیدار باشد یا خواب .

)حضرت مسیح  در انجیل متی میفرمایند :

پس بیدار باشید، زیرا نمی‌دانید در چه روزی مولای شما می‌آید. 43 به‌خاطر داشته باشید: اگر صاحبخانه می‌دانست که دزد در چه ساعت از شب می‌آید، بیدار می‌ماند و نمی‌گذاشت دزد وارد خانه‌اش بشود. 44 پس شما باید همیشه آماده باشید، زیرا پسر انسان در ساعتی که انتظار ندارید خواهد آمد (

 

برای بشر جهانی پر از نور با قصرهای با شکوه فرشتگان شادی و سرور خواهم آورد. 

در آنجا جبریل پرده دار است من هم مانند نگینی بین منتخبین الهی عیسی موسی یوسف یونس و محمد خواهم درخشید و از قلم من دریای عشق و کلمات پر معنی نازل میشود. 

مولانا در جائی دیگر میگوید:

"ما بها و خون بها را یافتیم / جانب جان باختن بشتافتیم "

پروانه اسماعیل زاده در ‫۱ سال و ۳ ماه قبل، یکشنبه ۱۱ شهریور ۱۴۰۳، ساعت ۲۰:۱۰ دربارهٔ منوچهری » دیوان اشعار » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۵۰ - در لغز شمع و مدح حکیم عنصری:

در بیت 49 رنگ به معنی بزکوهی است.

در بیت 996 داستان رستم و اسفندیار نیز رنگ به همین معنی است:

بدو گفت:" رو لشکرآرای باش!/ ابر کوهه چون رنگ بر پای باش!" 

شاهنامه ویرایش خالقی چاپ سخن

بی چون در ‫۱ سال و ۳ ماه قبل، یکشنبه ۱۱ شهریور ۱۴۰۳، ساعت ۱۹:۵۵ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۰۰:

پیوند به وبگاه بیرونی

علاقه مندان برای آشنایی با مفاهیم حیرت آور این غزل می توانند شرح دکتر سروش رو از لینک بالا ببینن و بشنون

 

REZA KH در ‫۱ سال و ۳ ماه قبل، یکشنبه ۱۱ شهریور ۱۴۰۳، ساعت ۱۹:۴۲ دربارهٔ ملک‌الشعرا بهار » تصنیفها » غزل ضربی (در ماهور):

درود. در این عزل تصنیفی اگرچه نشان دهنده ذوق سرشار ملک الشعرا ست نوعی انفعال خطرناک دیده میشود.

 

سید دانیال حسینی در ‫۱ سال و ۳ ماه قبل، یکشنبه ۱۱ شهریور ۱۴۰۳، ساعت ۱۷:۳۲ دربارهٔ جمال‌الدین عبدالرزاق » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۲۶ - پیغام بخاقانی شروانی:

سلام.
ببخشید مصرع اول بیت پانزدهم ایراد وزنی داره. من بدون اینکه از مأخذ و منبعی بگم، احساس می‌کنم اصل مصرع این باید باشه : «به خطه‌ای کاندر آن وهم در آید به سر»

برمک در ‫۱ سال و ۳ ماه قبل، یکشنبه ۱۱ شهریور ۱۴۰۳، ساعت ۱۶:۴۲ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۸۹:

باز دل برده ز من یار گریبان چاکی
که به گردش نرسد چرخ  بدین چالاکی

پیرهن سبز و کله آبی و تمبان لاکی
من ندیدم پسر اینگونه بدین بی باکی

-
 پیرهن سبز و کله آبی و تمبان لاکی
‌ای پسر در بر من دست بشو از پاکی

ناجی خنیفر در ‫۱ سال و ۳ ماه قبل، یکشنبه ۱۱ شهریور ۱۴۰۳، ساعت ۱۵:۴۲ دربارهٔ باباطاهر » قصیده:

عالی بود حالم خوب کرد دست درد نکنه

 

برمک در ‫۱ سال و ۳ ماه قبل، یکشنبه ۱۱ شهریور ۱۴۰۳، ساعت ۱۵:۲۷ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۸۹:

پیرهن. سبز و کله ابی و تمبان لاکی
 یاد سربازی و روزی که بپوشی خاکی 

برمک در ‫۱ سال و ۳ ماه قبل، یکشنبه ۱۱ شهریور ۱۴۰۳، ساعت ۱۵:۲۶ دربارهٔ آشفتهٔ شیرازی » غزلیات » شمارهٔ ۱۱۳۶:

پیرهن. سبز و کله ابی و تمبان لاکی
 یاد سربازی و روزی که بپوشی خاکی

سعید نعمتی در ‫۱ سال و ۳ ماه قبل، یکشنبه ۱۱ شهریور ۱۴۰۳، ساعت ۱۴:۱۲ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱:

بیت اول غزل اول را فقط یک نفر صحیح خواند:

صانع و پروردگار ...

فرهود در ‫۱ سال و ۳ ماه قبل، یکشنبه ۱۱ شهریور ۱۴۰۳، ساعت ۱۳:۲۳ در پاسخ به علی سنجرانی دربارهٔ سعدی » بوستان » باب هفتم در عالم تربیت » بخش ۱۸ - حکایت دزد و سیستانی:

چنانکه از حکایت پیداست منظور سعدی مقایسه دو شخص است یکی که «شغلش دزدی» بوده و به‌عنوان دزد شناخته می‌شده است (دزد شب‌رو) و دیگری که ظاهرا دزد نیست اما هر روز و در روز روشن «در شغلش‌» دزدی می‌کند.

سعدی با این حکایت می‌گوید که دزدی فقط راهزنی و جیب‌بری نیست بلکه یک کاسب متقلب یا کسی که در شغلش مردم و مشتری را فریب می‌دهد بدتر از یک دزد راهزن است چون آن یکی، گاهی دزدی می‌کند اما این هر روز.

 و منظور از سیستان شهر «سیستان» یا زرنگ بوده است. سعدی حکایتی شنیده و به‌نظم درآورده است؛ این داستان هیچ ربطی به قومیت بخصوصی ندارد. امروزه هم معمولا اگر به یک کلان‌شهر بروید خیلی باید بیشتر مواظب باشید که در مترو جیب‌تان را نزنند یا سرتان کلاه نرود.

گذاشتن این داستان در کتاب‌های درسی بدون توضیح رسا درباره معنی و کلمات بکار رفته کار خطایی بوده است.

 

حجت محسنی حقیقی در ‫۱ سال و ۳ ماه قبل، یکشنبه ۱۱ شهریور ۱۴۰۳، ساعت ۱۳:۰۰ دربارهٔ سعدی » مواعظ » قطعات » شمارهٔ ۲۸ - در عزت نفس:

عجب شعری.

دوستان عزیز. معنی بیت آخر و ارتباط اون با کلیت شعر که ظاهرا در مورد قناعت و عزت نفس هست چی هست؟ آیا بیت آخر به نوعی به بیت قبلی مرتبط هست؟

کز جور شاهدان بر منعم برند عجز

من فارغم که شاهد من منعم منست 


"شاهدان" جورکننده این جا چکاره هستند؟
و "شاهد منعم" یعنی چی؟ یعنی هم شاهد هست، هم منعم و به سعدی پول می ده و هم به مدح نیازی نداره؟ 


سپاس از توجه‌تون

۱
۵۱۵
۵۱۶
۵۱۷
۵۱۸
۵۱۹
۵۶۵۹