فاطمه قوی نیت در ۱ سال و ۵ ماه قبل، سهشنبه ۴ دی ۱۴۰۳، ساعت ۱۳:۱۵ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۲ - عاشق شدن پادشاه بر کنیزک رنجور و تدبیر کردن در صحت او:
کانال شرح مثنویِ جان:
#خلاصه_قصه_پادشاه_و_کنیزکپادشاهی دیندار و قدرتمند اما بیتجربه در عشق، روزی در راهِ شکار، کنیزی را میبیند. عاشق و دلباختهاش شده و او را میخرد.
بعد از مدتی کنیزک، بیمار میشود. پادشاه پزشکانی حاذق و باتجربه را از سراسر کشور جمع میکند تا کنیزک را درمان کنند.
طبیبان مغرور میگویند که مداوای کنیزک برایشان ساده است و میتوانند به راحتی کنیزک را درمان کنند.هر یکی از ما مسیح عالمی است
هر اَلَم را در کف ما مرهمی استپزشکان به خاطر غرور دچار غفلت شده و با اطمینان از دانش و مهارت و درستی کار خود، خدا را فراموش میکنند.
گر خدا خواهد نگفتند از بَطَر
پس خدا بنمودشان عجز بشرمداوای پزشکان، تأثیرِ معکوس میگذارد و کنیزک زار و ناتوانتر میشود.
شاه، ناامید از درمانِ پزشکان با اضطراب و پابرهنه به مسجد میرود و با تمام وجود از خدا کمک میخواهد.
درمیان گریه و مناجات با خدا، خوابش میبرد.
در *خواب کسی به او میگوید که دعایش مستجاب شده و *نشانهاش این است که فردا صبح، شخص غریبی به شهر میآید، این شخص غریب میتواند کنیزک را درمان کند.گفت ای شه مژده، حاجاتت رواست
گر غریبی آیدت فردا ز ماستفردای آن روز پادشاه، شخصاً به استقبال آن حکیم غریب رفت که در خواب نشانیهایش را داده بودند.
بود اندر منظره شه منتظر
تا ببیند آنچه بنمودند سِردید شخصی فاضلی پرمایهای
آفتابی درمیان سایهایمیرسید از دور مانند هلال
نیست بود و هست بر شکل *خیالپادشاه حکیم الهی را به کاخ بُرد. طبیب الهی، پس از معاینه کنیزک گفت:
ـ پزشکانِ دیگر او را درمان نکردهاند بلکه بر بیماریاش افزودهاند. او فهمید که دخترک بیماری بَدنی و جسمی ندارد بلکه احوال او به روح و روان مربوط میشود.
حکیم الهی از پادشاه خواست که جهت مداوا باید استراحتگاه کنیزک را از خویش و بیگانه خالیکُند مبادا کسی به سخنان آنها گوش بدهد.
گفت ای شه خلوتی کن خانه را
دور کن هم خویش و هم بیگانه راکس ندارد گوش در دهلیزها
تا بپرسم زین کنیزک چیزهاآنگاه، نبضِ دخترک را گرفته و سوالاتی از او پرسید که اهل کدام شهراست؟ چه کسانی را در آن شهر میشناسد؟ به کدام شهرها رفته و ...
طبیبِ الهی میخواست ببیند، حال کنیزک با شنیدن نام کدام شهر و یا کدام شخص دگرگون میشود. تا این که به شهر «سمرقند» و "زرگر سمرقندی" رسید.
شهر شهر و خانه خانه قصّه کرد
نی رگش جنبید و نی رخ گشت زردنبض او بر حال خود بُد بیگزند
تا بپرسید از سمرقند چو قندنبضِ دخترک ناگهان جَهید و شدیدتر شد.
حکیم دانست که او عاشق زرگری در شهر سمرقند است.
*طبیب الهی از کنیزک میخواهد که راز عشق خود را به کسی نگوید و ان را پنهان دارد.هان و هان! این راز را با کس مگو
گرچه از تو، شه کند بس جست و جوحکیم الهی از شاه میخواهد که زرگر را به هر طریقی که میتواند به قصر بیاورد و کنیزک را به عقد او درآورد.
گفت تدبیر آن بود کان مرد را
حاضر آریم از پی این درد راشاه زرگر را زر و سیم و خلعت فریفته و او را به قصر می آورد و کنیزک را به او میدهد. حال دختر روز به روز بهتر شده و سلامتیاش را باز مییابد.
پس از شش ماه، طبیب الهی شربتی ساخته و به زرگر میدهد تا کمکم او ناخوش شده، جمال و زیبایی خود را از دست میدهد. به مرور کنیزک نسبت به او دلسرد شده و عشق ظاهری کنیزک به زرگر از بین میرود.چونکه زشت و ناخوش و رخ زرد شد
اندک اندک در دل او سرد شدپس از مرگِ زرگر، دیگر مانعی برای وصالِ شاه و کنیزک وجود نداشت.
#شرح_مثنوی_جان
#قصه_پادشاه_و_کنیزک
داستان پادشاه و کنیزک در واقع داستان سفر روحانی ما در این دنیاست.
مولانا در ابتدای داستان میفرماید این داستان «نقد حال ماست».🔵بشنوید ای دوستان این داستان
خود، حقیقت نقد حال ماست آنمولانا در مثنوی به روش قصه پردازی مفاهیم و اندیشههای خود را بازگو کردهاست.
او قصه پردازی است که از قصههای کوتاه چند بیتی تا قصههای بلند چند صد بیتی دارد.
از قالب قصّه استفاده میکند تا آنچه را که میخواهد مطرح کند:🔵ای برادر قصه چون پیمانه است
معنی اندر وی به سان دانه است🔵دانه معنی بگیرد مرد عقل
ننگرد پیمانه را گر گشت نقلروش مولانا در قصّه پردازی، داستان در داستان است مثل کتابهایی چون کلیله و دمنه.
مولانا داستان پادشاه و کنیزک را کامل و بدون وقفه تعریف کرده در حالیکه در دیگر حکایتهای مثنوی، داستان را قطع میکند و قصهای، درون قصهی اصلی بیان میکند و باز بر سر قصه اصلی باز میگردد.مولانا در هر قصه، رازی را به صورتی کنایی مطرح میکند.
🔵گفتمش پوشیده خوشتر سرّ یار
خود تو در ضمن حکایت گوش داردر حکایت پادشاه و کنیزک، گویا مولوی میخواهد یکباره اسرار عشقی را که در دل دارد بگوید تا تمثیلی موافق برای «نی نامه» فراهم کرده باشد.
قصّه پادشاه و عاشق شدن او بر کنیزک، قبول و پذیرش عشق انسانی و این دنیایی است که زمینه و مقدمهای عشق الهی و عرفانی را فراهم کرده است.
کنیزک ( هر انسانی) برای رسیدن به مراتب بالاتر عشق، باید از مراتب پایین عشق عبور کند.
طبق تفسیر برخی از محققان مثنوی، کنیزک میتواند نمادی از خود مولانا باشد که گرفتار عشق زرگر میشود.
زرگر نمادی از تعلقات دنیایی مثل مقام، نام، معلومات، دانش، شاگردان و ... است که مولانا به آنها دلخوش بود.
حکیم الهی، *پیر و راهنمایی است که برای دستگیری میآید.
حکیم الهی در این داستان نمادی از شمس تبریزی است که آمده تا مولوی را راهنمایی کند.
افسانه چراغی در ۱ سال و ۵ ماه قبل، سهشنبه ۴ دی ۱۴۰۳، ساعت ۱۲:۳۰ دربارهٔ جامی » هفت اورنگ » لیلی و مجنون » بخش ۶ - در سبب نظم این کتاب و باعث ترتیب این خطاب:
منظور از دو استاد، حکیم نظامی گنجوی و امیرخسرو دهلوی هستند.
رهی Abdi در ۱ سال و ۵ ماه قبل، سهشنبه ۴ دی ۱۴۰۳، ساعت ۱۲:۱۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹:
درود
برای فهم دقیق اشعار مولانا برنامه گنج حضور با اجرای آقای پرویز شهبازی را پیشنهاد میکنم
افسانه چراغی در ۱ سال و ۵ ماه قبل، سهشنبه ۴ دی ۱۴۰۳، ساعت ۱۱:۵۰ دربارهٔ عطار » الهی نامه » بخش اول » (۱) حکایت زن صالحه که شوهرش به سفر رفته بود:
مصرع اول به این شکل درست است:
بدان بازارگان، زن گفت زنهار!
(این به درخت میگن😂 و از جناب عطار آوردن این لفظ به جای زن، بعید است)
ashkan asgharian در ۱ سال و ۶ ماه قبل، سهشنبه ۴ دی ۱۴۰۳، ساعت ۰۸:۱۰ دربارهٔ سعدی » گلستان » دیباچه:
سلام به همه ی دوستان.
این که عقاید سعدی در بعضی جاها مانند همین مقدمه ی گلستان در بیت: ای کریمی که از خزانه ی غیب .... با اصول حقوق بشر در تضاد است شکی نیست و البته جای تعجب نیست چراکه در آن روزگار که او میزیسته این عقاید به طور واضح در جهان اسلام و همینطور مسیحیت سکه ی رایج بوده و در آثار دیگر ادیبان ما هم نشانه ها دارد.که هنوز ته مانده ی آن در گفتار امروز ما در طعنه به سیاهان یا یهودی ها و ارمنی ها وجود داره.جای تعجب اونجاست که در بعضی جاها مثل ابیات: بنی آدم اعضای یک پیکرند... عقایدی اینچنین پیشرو ارایه کرده.
اما اینکه بعضی ها سعی می کنند به اعتبار همین بیت ها در گلستان کل شخصیت سعدی را لجن مال کنند و از همه شگفت آورتر زیبایی کلامش را زیر سوال ببرند دیگر تحلیل ادبی و اخلاقی نیست بلکه نوعی انتقامجویی از نگرش صلح طلبانه ی سعدی است که در آثار نادانی مانند دکتر شریعتی و البته همه ی اندیشمندان چپ گرا هم دیده می شود .آنجا که سعدی را فحش میده که چرا در زمان حمله ی مغول گفتی که ما را وقت خوش بود؛ انگار الان که اینهمه جنگ در عالم هست ما نباید وقت خوشی داشته باشیم و مثلا جشن عروسی یا تولد و ... بگیریم!
هیچکس بهتر از خود سعدی نمی تواند جواب این یاوه ها را دهد که: سنگ بدگوهر اگر کاسه ی زرین بشکست.... قیمت سنگ نیافزاید و زر کم نشود
کوروش در ۱ سال و ۶ ماه قبل، سهشنبه ۴ دی ۱۴۰۳، ساعت ۰۴:۲۴ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر پنجم » بخش ۲۳ - حکایت آن اعرابی کی سگ او از گرسنگی میمرد و انبان او پر نان و بر سگ نوحه میکرد و شعر میگفت و میگریست و سر و رو میزد و دریغش میآمد لقمهای از انبان به سگ دادن:
کل خود را خوار کرد او چون بلیس
پارهٔ این کل نباشد جز خسیس
یعنی چه
کوروش در ۱ سال و ۶ ماه قبل، سهشنبه ۴ دی ۱۴۰۳، ساعت ۰۴:۲۲ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر پنجم » بخش ۲۳ - حکایت آن اعرابی کی سگ او از گرسنگی میمرد و انبان او پر نان و بر سگ نوحه میکرد و شعر میگفت و میگریست و سر و رو میزد و دریغش میآمد لقمهای از انبان به سگ دادن:
اشک خونست و به غم آبی شده
مینیرزد خاک خون بیهده
مصرع دوم یعنی چه
شهریار آریایی در ۱ سال و ۶ ماه قبل، سهشنبه ۴ دی ۱۴۰۳، ساعت ۰۳:۰۲ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۷۷:
به خاک پای عزیزان که از محبّت دوست
دل از محبّت دنیا و آخرت کندم
حضرت در بیت دوّم سوگند میخورد که آخرت و وعدهی دین به جهان دیگر را نمیخواهد و نمیپذیرد و به جای آن خواهانِ عشق به معشوق و مُحبّتِ دوست است.
***
بیار ساقی سرمست جام باده عشق
بده به رغم مُناصح که میدهد پندم
حضرت در بیت پنجم میفرماید که میخواهد از بادهی عشق سرمست شود و عاشقی کند و پند و نصیحتِ واعظان به پارسایی و پرهیزگاری در وی اثری ندارد.
***
سعدی زمینیترین شاعر در همهی سنّت شعر پارسی است و آنهایی که برچسبهای عارف و عابد به او میزنند و در پِیِ آن هستند که گرایشات معنوی(آسمانی) و جدا از آن، اسلامی و قرآنی به وی نسبت دهند؛ شایسته و بایسته است که این ابیات و مضامین را در سخن او و به خصوص در غزلیّاتش لحاظ کنند و در آنها درنگ نمایند. در همین غزل در مصراع پایانی حضرت سعدی تاکید میکند که به زندان عشق دربند است. با وجود این همه تصریح و تاکید بر عشق و عاشقی و ردّ وعظِ واعظانِ دین، این خطای بزرگی است که بعضی مومنان سختکیش ایشان را "عارف الهی" بدانند.
احمد خرمآبادیزاد در ۱ سال و ۶ ماه قبل، سهشنبه ۴ دی ۱۴۰۳، ساعت ۰۰:۳۰ دربارهٔ جهان ملک خاتون » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۳۸۹:
در باره «مزیچ» (مصرع دوم بیت شماره 3
در نسخه چاپی، این واژه را همارز «مزاج» میبینیم. در واقع، واژه «مزاج» در پی فرآیندهای واجشناختی، نخست به «مزیج» و سپس به «مزیچ» تبدیل شده است.
Bijan G بیژن در ۱ سال و ۶ ماه قبل، دوشنبه ۳ دی ۱۴۰۳، ساعت ۲۱:۲۲ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۱۴۲ - رفتن گرگ و روباه در خدمت شیر به شکار:
In order to improve the quality, I suggest that you share which AI tools you used (ChatGPT, Claude.ai, Getliner, Perplexity, Gemini, Copilot and others) and also show us your prompt, so we can improve upon it. It is important to know that different AIs provide different interpretations.
Here is my prompt to Perplexity: 'Can you explain what these poems from the Masnavi in Persian mean or provide more explanation?' And then I pasted the entire poem. I believe this provides a nice, short, interpretation as well.
این داستان از دفتر اول مثنوی معنوی مولانا جلالالدین محمد بلخی است. داستان درباره شیر، گرگ و روباهی است که برای شکار به کوهستان میروند. خلاصه و تفسیر داستان به شرح زیر است:۱. شیر، گرگ و روباه برای شکار به کوه میروند.
قدرت و رهبری: شیر نماد قدرت و رهبری است. طمع و حرص: گرگ و روباه نماد طمع هستند. آگاهی درونی: شیر از افکار درونی دیگران آگاه است. عواقب سوء ظن: داشتن سوء ظن به رهبر یا فرد قدرتمند میتواند عواقب بدی داشته باشد.
۲. آنها موفق به شکار گاو کوهی، بز و خرگوش میشوند.
۳. گرگ و روباه امیدوارند که شیر شکار را عادلانه تقسیم کند.
۴. شیر متوجه طمع آنها میشود و تصمیم میگیرد درسی به آنها بدهد.این داستان چند مفهوم کلیدی را مطرح میکند:مولانا از این داستان برای بیان مفاهیم عرفانی و اخلاقی استفاده میکند، مانند اهمیت اعتماد به رهبر معنوی، خطرات طمع و حرص، و لزوم پاک کردن دل از افکار منفی.
با احترام — آقا بیژن
فاطمه قوی نیت در ۱ سال و ۶ ماه قبل، دوشنبه ۳ دی ۱۴۰۳، ساعت ۲۰:۰۴ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۵۹ - قصهٔ مکر خرگوش:
#قصه_مکر_خرگوش
🔵راه هموار است و زیرش دامها
قحطِ معنی در میانِ نامها
🔵لفظها و نامها چون دام هاست
لفظِ شیرین، ریگِ آبِ عُمرِ ماست
✅راهی که در آن قدم میگذاریم در ظاهر صاف و هموار است اما در باطن دامهای زیادی دارد.
کلمات و نامها هم ظاهری زیبا و خوب دارند اما باطن و محتوای معنوی و سودمندی ندارند بلکه بیهوده بوده و فقط عمر آدم را تلف میکنند.
✅ کلمات و واژهها مثل دام و تله هستند که انسان را فریب میدهند. کلمات شیرین و دلنشین مثل ریگزاری است که آب را در خود فرو میبرد و جذب میکند ولی نتیجهای از جذب آن آب حاصل نمیکند. (آب هدر رفته و از بین میرود.)
بعضی سخنان جذاب هم انسان را فریب میدهد و عمر ما را که مثل آبی لطیف و ارزشمند و در واقع حیات ماست، در ریگزار سخنان به ظاهر شیرین تلف میکند.
در این داستان هم، شیر که نماد فردی عاقل است، گول سخنان شیرین نخجیران را خورده و در دام میافتد و جان خود را از دست میدهد.
🔸نکته:
این سخن مولانا درباره ریگزار سخنان شیرین را مقایسه کنیم با رسانههای گوناگونی که با سخنان و تصاویر به ظاهر زیبا و جذاب و شیرین ، عمر ارزشمند ما را تلف میکنند.
در شرح #فروزانفر با توجه به بیت قبل و بیان امیر سست ریش یعنی پادشاه احمق، راه را راه و رسم حکومت معنی کرده و فرمودهاند:
راه حکومت ظاهراً هموار است، ولی زیر آن دامهایی قرار دارد. همینطور نامها و القاب و عناوینی که به ظاهر ارزشمند و والا بوده و برای پادشاهان و بزرگان به کار میبردند در واقع خالی از معناست. القاب و عناوینی که نویسندگان در ابتدای نامهها مینوشتند مانند: امیر عالم و عادل و کافی و ... که رایج بود در صورتی که امرا و پادشاهان دارای این صفت نبودند و کاربرد آنها را جهت خوشایند و چاپلوسی و کسب منفعت بیان میکردند.#قصه_مکر_خرگوش
✅آن یکی ریگی که جوشد آب از او
سخت کمیاب است، رَو آن را بجُومولانا در این بیت اشاره میکند که هر کلامی هم باطل نیست. سخنانی هستند که عمر آدمی با شنیدن آن نه تنها تباه نمیشود بلکه آن سخنان مثل چشمههایی جوشان، منبع حیات و زندگی هستند.
برو و چنین ریگزار و چشمه ساران کمیابی را طلب کن. کسانی را طلب کن که سخنان ایشان به تو زندگی ببخشد.
پانیذ شاکری در ۱ سال و ۶ ماه قبل، دوشنبه ۳ دی ۱۴۰۳، ساعت ۱۶:۳۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶۸:
ترجمه هوش مصنوعی در بیشتر ابیات این شعر به کلی اشتباه است. گنجور عزیز کاش از هوش مصنوعی برای ترجمه ها استفاده نمیکردی، حتما انسان های شریف که به صورت حمایتی در ترجمه اثار کمکتان میکردند در این سرزمین حاضرند..
م.توانا در ۱ سال و ۶ ماه قبل، دوشنبه ۳ دی ۱۴۰۳، ساعت ۱۳:۲۲ دربارهٔ سیف فرغانی » دیوان اشعار » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۲۳:
استاد فریدون فرح اندوز این شعر زیبای جناب سیف فرغانی را به زیبایی به صورت دکلمه خوانده اند.
محمدحسین مسعودی گاوگانی در ۱ سال و ۶ ماه قبل، دوشنبه ۳ دی ۱۴۰۳، ساعت ۰۸:۰۹ در پاسخ به رضا ثانی دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۷۴:
دکتر الهی قمشه ایی نیز این مصرع را با کاروان می خواند نه کاردان
وحید نجف آبادی در ۱ سال و ۶ ماه قبل، دوشنبه ۳ دی ۱۴۰۳، ساعت ۰۳:۰۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۴:
از آپدیت جدید سایتتون ممنونم
عیچکس ابن هیچکس در ۱ سال و ۶ ماه قبل، یکشنبه ۲ دی ۱۴۰۳، ساعت ۲۰:۴۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۹۶:
نقش بخوان و لاتَقُل
نیلوفر صدری در ۱ سال و ۶ ماه قبل، یکشنبه ۲ دی ۱۴۰۳، ساعت ۱۹:۵۱ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۴۰:
در بیت
هر کَش از معشوق ذوقی نیست
الا در فروخت
او نباشد عاشق
او باشد به معنی
قلتبان
نیلوفر صدری در ۱ سال و ۶ ماه قبل، یکشنبه ۲ دی ۱۴۰۳، ساعت ۱۹:۴۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۴۰:
کَش = آغوش
قلتبان = بی غیرت و دیوث
احمد خرمآبادیزاد در ۱ سال و ۶ ماه قبل، یکشنبه ۲ دی ۱۴۰۳، ساعت ۱۸:۴۲ دربارهٔ سام میرزا صفوی » تذکرهٔ تحفهٔ سامی » صحیفهٔ اول در ذکر سلاطین » ۶- بدیع الزمان میرزا:
معنی بیتها
ماه من! دلم بدون گل رویت چون لاله خون شد و جگرم از اندوه دوری، پاره پاره.
تا رخسار تو از نوشیدن می به رنگ لاله درمیآید، درون من همچون جام باده، لبالب از خون میشود.
فاطمه قوی نیت در ۱ سال و ۵ ماه قبل، سهشنبه ۴ دی ۱۴۰۳، ساعت ۱۳:۲۴ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۲ - عاشق شدن پادشاه بر کنیزک رنجور و تدبیر کردن در صحت او: