حمیدرضا ک در ۱ سال و ۲ ماه قبل، شنبه ۱۹ آبان ۱۴۰۳، ساعت ۰۹:۲۷ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۷۵:
سلام. در مصرع"ساقیانند که انگور نمی افشارند"
تصور من اینست که بدون کنکاش هایی که ما علمی میپنداریم و بدون کلنجار رفتن با موضوعات از طریق عقل سر صرف، آنها با تابش نور معرفت به کنه مطالب پی برده اند و پرده کنار زدند کما اینکه خداوند هم علم را نوری بیان فرموده که بر دل هرکه "بخواهد" می تاباند و نیازی به درس و مشق و مدرسه که همچون فشردن انگور تعبیر شده، نیست. موافقید؟
عرب عامری.بتول در ۱ سال و ۲ ماه قبل، شنبه ۱۹ آبان ۱۴۰۳، ساعت ۰۹:۱۷ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب پنجم در عشق و جوانی » حکایت شمارهٔ ۲۱:
تایتانیک داشتیم، زمانی که تایتانیک وجود نداشت.
جوانی پاکباز پاکرو بود
که با پاکیزه رویی در کرو بود
*پاکباز: وارسته، عاشق، پاکباز نام مردانه نیز هست.
*کرو: کشتی، قایق.
جوانی عاشق و دلباخته، درون کشتی نشسته بود.
چنین خواندم که در دریای اعظم
به گردابی درافتادند با هم
*در اقیانوس کبیر ، کشتی آنها به گردابی افتاد و مشکلاتی پیش آمد.
چو ملاح آمدش تا دست گیرد
مبادا کاندر آن حالت بمیرد
*وقتی کشتیبان آمد تا به جوان کمک کند ، که غرق نشود ...
همی گفت از میان موج و تشویر
مرا بگذار و دست یار من گیر
* در میان آنهمه امواج و اضطراب، جوان گفت: دست من رو رها کن و برو به معشوقم_ یارم کمک کن.
در این گفتن جهان بر وی برآشفت
شنیدندش که جان میداد و میگفت
*با این سخن جوان، دنیا غضبناک شد و بهم ریخت، اما جوان هنگام جان دادن میگفت:
حدیث عشق از آن بطال منیوش
که در سختی کند یاری فراموش
* هیچ گاه حدیث و ادعای عاشقی را از آنها که در اوج سختی معشوق رو فراموش می کنند، نشنو و قبول نکن.
چنین کردند یاران زندگانی
ز کار افتاده بشنو تا بدانی
*چرا که عاشقان و یاران واقعی نیز در زندگانی همین کار را کرده اند.
این را از کسی که تجربه دارد بپرس
که سعدی راه و رسم عشقبازی
چنان داند که در بغداد تازی
که راه و رسم عشقبازی را سعدی طوری میداند و اشراف دارد که گویا یک شخص عرب در بغداد به زبان عربی اشراف و مسلط دارد.
دلارامی که داری دل در او بند
دگر چشم از همه عالم فرو بند
دلت رو به معشوقی بسپار که دل در گرو او دادی
و از تمام معشوقان دیگر عالم ، چشمانت رو فرو ببند و متعهد به معشوق و یار خودت باش
اگر مجنون لیلی زنده گشتی
حدیث عشق از این دفتر نبشتی
*اگر مجنون، که دلباخته لیلی بود، الان زنده میشد
او هم حدیث عشق رو اینگونه می نوشت و یادآوری میکرد.
دکتر صحافیان در ۱ سال و ۲ ماه قبل، شنبه ۱۹ آبان ۱۴۰۳، ساعت ۰۸:۲۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۳۴:
آنگاه که خورشید شراب از مشرق پیاله طلوع کند از گونه زیبای ساقی که چون باغی دلگشاست، هزار لاله(چهره گل انداخته) بروید(زیباترین مراعات النظیر، خیالی بودن خورشید، مشرق، باغ و لاله- عنصر خیال در ادبیات به زیبایی نقاشی شده است)
۲- چون از چمن زیبایی معشوق، بوی دسته موی یار آید، نسیم، کلاله سنبل را با تمام خوشبوییاش بر سرش میشکند.
۳-آری داستان فراق و شب دردناکش با صد رساله و کتاب نیز بیان کردنی نیست.
۴-رسم این سفره گرد و واژگون فلک همین است که بیاندوه فراوان کام را شیرین نمیکند(جهانبینی ادبیات)
۵-با تلاش خود، به گنجینه کامیابی نتوان رسید و بدون موهبت غیبی به سلوک رسیدن فقط یک خیال خوش است.(تقابل حواله، موهبت معنوی ونواله بهره دنیوی)
۶- آری اگر چون نوح در اندوه طوفان و سیل، شکیبا باشی، گرفتاری تبدیل به کامروایی شود و مراد هزار ساله برآورده شود(ایهام به عمر هزارساله نوح چه عمر هزارساله هم خودش کامی است. شرح شوق، ۲۶۹۶)
۷- ای معشوق شیرین! بویی از زلف تو چون به خاک گور حافظ رسد، از آن خاک صدهزار لاله میروید( مفاخره حافظ در مقایسه مطلع و مقطع مشهود است، هزار و صدهزار-اشاره به شهید عشق بودن حافظ)
دکتر مهدی صحافیان
آرامش و پرواز روح
فرهاد فارسیانی در ۱ سال و ۲ ماه قبل، شنبه ۱۹ آبان ۱۴۰۳، ساعت ۰۷:۴۲ دربارهٔ سعدی » مواعظ » مثنویات » شمارهٔ ۴۱ - حکایت:
در مصرع"شنیدم که اسب سلطانی خطا کرد" حرف "که" اضافی است و باید حذف شود تا وزن شعر اصلاح گردد
فرهاد فارسیانی در ۱ سال و ۲ ماه قبل، شنبه ۱۹ آبان ۱۴۰۳، ساعت ۰۷:۳۵ در پاسخ به محسن خ دربارهٔ سعدی » مواعظ » مثنویات » شمارهٔ ۴۱ - حکایت:
سلام اقا محسن
به نظرم نیاز به تغییر زیادی در این مصرع نیست. فقط کافی است "از" به "ز" تلدیل شود تا وزن شعر درست شود
شه مسکین ز اسب افتاد مدهوش
سام معاشر در ۱ سال و ۲ ماه قبل، شنبه ۱۹ آبان ۱۴۰۳، ساعت ۰۵:۲۲ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۴۳:
امیدوارم به کمک عزیزان متخصص تمام اشعار این بزرگان رو به انگلیسی ترجمه کنیم، حتما اگر کسانی کلمات و چینش بهتری رو در نظر دارن بفرمایند تا ویرایش کنم. سپاس.
Some ponder deeply along the path of faith, Others, imagine that they are in the certainties way,
I fear that one day, a voice will cry out, 'O unknowing ones, neither this path nor that.
محمدآصف جوادی در ۱ سال و ۲ ماه قبل، شنبه ۱۹ آبان ۱۴۰۳، ساعت ۰۱:۳۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶۶:
در بیت سوم تکرار حرف "خ" موسیقی درونی به وجود آوردهاست. چنانکه حافظ در جای دیگر حرف"ج" را برای همین منظور تکرار کرده است: " جان بی جمال جانان میل جهان ندارد."
محمدآصف جوادی در ۱ سال و ۲ ماه قبل، شنبه ۱۹ آبان ۱۴۰۳، ساعت ۰۱:۱۸ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب هفتم در عالم تربیت » بخش ۱۲ - حکایت:
ادر و ادرار از دور و دوران گرفته شدهاست. سعدی که میفرماید: "مرا در نظامیه ادرار بود" یعنی شهریه و مستمری بود که در بازه زمانی مشخص ( مثلاً ماهانه) تکرار میشده است. چنانکه حافظ به ساقی میگوید: "...ادر کأساً و ناولها" یعنی در جمع و در بزم دوستان، دور بزن و پیمانهها را پرکن. اکتفا به یکبار نکن.
غلی اصغری در ۱ سال و ۲ ماه قبل، شنبه ۱۹ آبان ۱۴۰۳، ساعت ۰۰:۵۳ در پاسخ به اسحاق دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » پادشاهی یزدگرد » بخش ۳:
آقای اسحاق این شعری که شما آوردی ایراداتی داره مثل قافیه سخنها ز با پرواز یا قافیه وحی و نهی و حتی سبکی شعر در برخی ابیات که بعیده از فردوسی باشه
آرش محمدی در ۱ سال و ۲ ماه قبل، جمعه ۱۸ آبان ۱۴۰۳، ساعت ۲۳:۲۹ در پاسخ به م.ح دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳۵:
چرا کلا یه چیز دیگه میگی 😐
احمد خرمآبادیزاد در ۱ سال و ۲ ماه قبل، جمعه ۱۸ آبان ۱۴۰۳، ساعت ۲۳:۰۱ دربارهٔ سلمان ساوجی » جمشید و خورشید » بخش ۱۰۹ - حکایت:
به استناد دو نسخه خطی مجلس به شماره 13924 و 36765، مصرع نخست بیت سوم چنین است: «چو از انفاس من مردم ملول است»
بنابراین، با بازنویسی بیت سوم به شکل «چو از انفاسِ من مردم ملول است/دمِ گرمت همه جایْ قبول است»، تناقض کنونی از بین میرود و معنی کل بیت میشود: «در حالی که مردم از نَفَسِ من افسردهاند، دَمِ گرم تو همه جا پذیرفتنی است». چنین معنایی با ادامه متن، یعنی پاسخ مجمر به شمع، کاملا سازگار.
*******************************
حتی آسموسن و وهمن در کار بسیار دقیق خود، «مردم» را «هر دم» دیدهاند (به دلیل شباهت فریبنده «های میمی» با خود «میم»). دیگران نیز همگی، فریب این شباهت را خوردهاند. انگار در روزی سرد و یخبندان، همه در یک نقطه از سراشیبی تنگ پایشان بلغزد. البته خوشبختانه وجود تفاوت در آغار مصرع اول بیت سوم در نسخه آقای وفایی («چو از انفاس»)، باعث شد این مصرع با دقت و وسواس بیشتری بررسی شود.
فاطمه دِل سَبُک (مهر۱۳۲۵ - تیر۱۴۰۲/یزد) در ۱ سال و ۲ ماه قبل، جمعه ۱۸ آبان ۱۴۰۳، ساعت ۲۲:۵۷ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » پادشاهی بهرام گور » بخش ۱۶:
کنون باید آژیر بودن دلیر
که در مهرگان بچه دارد به زیر
بچه دارد یا پرورد به زیر به چه ماناست?
فاطمه دِل سَبُک (مهر۱۳۲۵ - تیر۱۴۰۲/یزد) در ۱ سال و ۲ ماه قبل، جمعه ۱۸ آبان ۱۴۰۳، ساعت ۲۲:۵۴ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » پادشاهی بهرام گور » بخش ۱۶:
بیامد دگر شیر غران دلیر
همی جفت او بچه پرورد زیر
فاطمه دِل سَبُک (مهر۱۳۲۵ - تیر۱۴۰۲/یزد) در ۱ سال و ۲ ماه قبل، جمعه ۱۸ آبان ۱۴۰۳، ساعت ۲۲:۴۹ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » پادشاهی بهرام گور » بخش ۱۶:
چو بینم رخِ سیبِ بیجاده رنگ
شود آسمان همچو پشتِ پلنگ
این بیت به چه ماناست?
ر.غ در ۱ سال و ۲ ماه قبل، جمعه ۱۸ آبان ۱۴۰۳، ساعت ۲۲:۲۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۳۷:
من گر تو به بلخ شهریاری
در خانهٔ خویش شهریارم - ناصر خسرو
ر.غ در ۱ سال و ۲ ماه قبل، جمعه ۱۸ آبان ۱۴۰۳، ساعت ۲۲:۲۱ دربارهٔ شاه نعمتالله ولی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۹۶:
من گر تو به بلخ شهریاری
در خانهٔ خویش شهریارم - ناصر خسرو
مهدی در ۱ سال و ۲ ماه قبل، جمعه ۱۸ آبان ۱۴۰۳، ساعت ۲۱:۴۴ دربارهٔ ابوالفرج رونی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۶۰ - در مدح سلطان ابراهیم یا سیف الدوله محمود بن ابراهیم:
«ژالهرانان»
دکتر میلاد عظیمی در یادداشتی در دهلیز تلگرام خود درباره اصطلاحی در آداب و رسوم مردم هند اشاره کرده اند:
مصراع دوم بیت یازدهم در هر دو چاپ دیوان ابوالفرج چنین است: «ژاله را نان ز کشتها به فسون». دکتر دامغانی دربارۀ این بیت نوشتهاند:«مجموعا یعنی ژالهای که بر دشمنان میبارد آنچنان ژالهای نیست که تبدیل به "نان" گردد کنایه از اینکه موجب برکت و سعادت باشد بلکه ژالهای است که موجب ادبار و بیچارگی میگردد» (۲).
اول بگویم که ژاله در این ابیات یعنی تگرگ. شاعر ادعا کرده که با به تخت نشستن ممدوح، بلا ابر خواهد شد و چنان تگرگی از ابر بلا خواهد بارید که پشت کفر و کفار را میشکند. منظور از کافران هندیان هستند. به تصریح شاعر ، ممدوح، به هندوستان لشکر میکشد.
در بیت دوم هم اصلا سخن از «نان» نیست. سخن از «ژالهرانان» است که تعبیر غریب و ناشناختهای است. در حدود جستجوهای ناچیزم این تعبیر را ندیدهام. در لغتنامۀ دهخدا و برخی فرهنگهایی که مراجعه کردهام نیامده است. در ذیل فرهنگهای فارسی استاد رواقی هم نیست.
مفاد بیت این است: این ژاله که از میغ بلا خواهد بارید از آن دست تگرگهایی نیست که «ژالهرانان» با افسون و جادو از کشتزارها میگردانند و دور میکنند و درنتیجه مانع صدمه رسیدن به باغ و مزرعه میشوند.خب این یعنی چه؟ «ژالهرانان» کیستند؟ بیت به چه نکتهای اشاره دارد؟
میدانیم که ابوالفرج رونی مدتی در هند زیست و محتملاً با آداب و رسوم مردم هند آشنا بود. از سوی دیگر ابوریحان بیرونی فرموده که مردم هند اصولاً به افسون و عزیمت ایمان و تمایل فراوان داشتند (۳). موضوع این بیت نیز به افسون و نیرنگ هندیان برمیگردد.
گردیزی - مورخ قرن پنجم که در تاریخ نفیسش مطالب ارزشمندی دربارۀ «معارف هندوان» دارد – نوشته که یکی از انواع و اقسام افسونها و طلسمات برهمنان و افسونگران هندی مربوط به ژاله/ تگرگ بوده است:« از خوانشهای ایشان که بس عجب است یکی بستن ژاله است و "راندن" آن از جایی به جایی و بذین سبب دیهها و جایها مقاطعه ستانند و از ژاله نگاه دارند و سالبهسال مقاطعۀ خویش بستانند و اگر کسی امتناع کند، ژاله را بر زمین او رانند»(۴). این را هم بنویسم که در جهاننامه (تألیف۶۰۵ ) نیز آمده که براهمۀ هندوستان «همی دعوی کنند که افسونها کنیم و بدان مقصودها برآریم چون... بستن باران و تگرگ بر ناحیتی یا دیهی» (۵).
میبینیم که اصلا «ژالهرانی» و تگرگ را از جایی به جایی راندن انگار یک شغل شده بود و مناسبات اقتصادی خاصی داشته است!! مردم از آسیبی که تگرگ به زالوزندگیشان میزد ،وحشت داشتند و رندان از ترس و تشویش مردم استفاده میکردند و مقاطعه و پول معیّن میستاندند و تعهد میدادند که تگرگ بر باغ و مزرعۀ مشتری نبارد. اگر هم کسی این پول را نمیداد برهمنان فسون میخواندند و ابر ژالهبار را به زمین او میراندند تا بر باغ او ببارد!
بارید به باغ او تگرگی
از گلبن او نماند برگی
پانوشت:
۱. دیوان ابوالفرج رونی به تصحیح دکتر محمود مهدوی دامغانی، ص ۱۲۶؛ نیز چاپ چایکین،ص۱۰۴ با قدری اختلاف.
۲. دیوان ابوالفرج رونی،ص۳۹۱.
۳. تحقیق ماللهند، ترجمۀ صدوقی سها، ج۱، ص۱۵۱.
۴. زینالاخبار، تصحیح رضازاده ملک،صص۴۱۰-۴۱۱؛ تصحیح حبیبی، دنیای کتاب، ص۶۱۵.
۵. تصحیح ریاحی، ص۱۱۳.
جلال ارغوانی در ۱ سال و ۲ ماه قبل، جمعه ۱۸ آبان ۱۴۰۳، ساعت ۲۰:۳۲ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲:
تا که نسبت می دهند بر روی دلبر باغ گل
کس نمی یابد چو سعدی بلبل خوش گوی را
جلال ارغوانی در ۱ سال و ۲ ماه قبل، جمعه ۱۸ آبان ۱۴۰۳، ساعت ۲۰:۱۶ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲:
قصه سعدی همه عالم گرفت
چون که شده بادل وجان آشنا
رضا از کرمان در ۱ سال و ۲ ماه قبل، شنبه ۱۹ آبان ۱۴۰۳، ساعت ۱۵:۳۴ در پاسخ به مهدی دربارهٔ ابوالفرج رونی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۶۰ - در مدح سلطان ابراهیم یا سیف الدوله محمود بن ابراهیم: