گنجور

حاشیه‌ها

احمدرضا نظری چروده در ‫۱ سال و ۱ ماه قبل، دوشنبه ۲۶ آذر ۱۴۰۳، ساعت ۰۷:۴۲ دربارهٔ کسایی » دیوان اشعار » شکفتن لاله و قدح:

زیغال شکوفاندن:   بشکفان فعل متعدی است درحالی که شکفت برای لاله ظاهرا لازم است. یعنی لاله درباغ شکفته شد وتو نیز قدح شراب را بشکفان. یعنی با خوردن شراب شادئ کن تا چون گل لاله شکفته شوی.

کوروش در ‫۱ سال و ۱ ماه قبل، دوشنبه ۲۶ آذر ۱۴۰۳، ساعت ۰۴:۳۴ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر پنجم » بخش ۱۸ - تفسیر یا حسرة علی العباد:

ظلت الارباح خسرا مغرما

 

نشتکی شکوی الی الله العمی

 

حبذا ارواح اخوان ثقات

 

مسلمات مؤمنات قانتات

 

ترجمه لطفا

 

کوروش در ‫۱ سال و ۱ ماه قبل، دوشنبه ۲۶ آذر ۱۴۰۳، ساعت ۰۴:۳۰ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر پنجم » بخش ۱۸ - تفسیر یا حسرة علی العباد:

 

شمع مرده باده رفته دلربا

 

غوطه خورد از ننگ کژبینی ما

 

یعنی چه ؟

 

سعید . در ‫۱ سال و ۱ ماه قبل، دوشنبه ۲۶ آذر ۱۴۰۳، ساعت ۰۱:۲۱ در پاسخ به رضا دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷:

عالی، ممنون که وقت گذاشتید برای این تفسیر پر جزییات.

اسرار در ‫۱ سال و ۱ ماه قبل، دوشنبه ۲۶ آذر ۱۴۰۳، ساعت ۰۱:۱۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۴:

جای جای این غزل عرض ارادت حضرت حافظ به چهارده معصوم هست، این گزاره که هر فردی با دید خود با غزل حضرت حافظ ارتباط پیدا میکند دلیلی فکر نشده برای فرار از واقعیتی هست که دلایل محکمی برای اثباتش وجود دارد.

این غزل یازده بیت دارد، عدد ابجد کلمه "هو"، به معنی ذات پروردگار. ذاتی که از درک انسان خارج است و این کلمه واژه ای هست برای اسم گذاری به چیزی که توانایی درک آن را نداریم. ائمه ی اطهار اولیای خداوند بر روی زمین هستند و تجلی اسما خداوند.

لفظ "کوکب هدایت" جز برای حضرت امام حسین (ع) نیست، حدیث حضرت رسول (ص) گواه این موضوع هست : "اِنَّ الحسینَ مِصباحُ الهُدی و سَفینةُ النَجاة" 

حضرت امام حسین (ع) مظهر عشق هستند. دانسته هر آنچه که داشتند رو برای عشق به خداوند فدا کردند. نه فقط جان گرانبهای خودشون رو، از نزدیک ترین عزیزانشون در راه عشق گذشتند. در این مسیر یاران وفاداری هم داشتند که بدون تردید به دل راه دادن همراه ایشان شدند. 

"رندان تشنه لب" یا "سر ها بریده بینی" همگی اشاره به واقعه ی شهادت دردناک و ناجوانمردانه ایشان و اصحاب ایشان دارند.

و در نهایت مقصود از بیت آخر، به معنی توسل به ائمه هست. اگر مثل حضرت حافظ قصد کنیم که مسیر عشق را با توسل به این چهارده فرد پاک، این چهارده نگهبان بشریت در برابر شرارت و این چهارده تجلی خدا روی زمین، طی کنیم؛ هر کدام قرآن ناطقی هستند که نسبت به عشق به ما معرفت می دهند.

 

شهریار آریایی در ‫۱ سال و ۱ ماه قبل، دوشنبه ۲۶ آذر ۱۴۰۳، ساعت ۰۰:۴۲ در پاسخ به مهشید دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۶:

عاشق و رِند و نظربازم و می‌گویم فاش

تا بدانی که به چندین هنر آراسته‌ام

غزل 311

پس حضرت‌شان -همچنان که در این بیت فریاد برداشته است.- "عاشق" است، نه "عارف واصل". دیگر این که "رند" است، که یعنی " مُنکِر" است؛ چراکه "رند" یعنی "مُنکِر"(مُنکرِ دین). و سوّم این که "نظرباز" است و خواهان دیدن رخِ زیبارویان. و این هر سه را هنرهای خویش اعلام می‌کند. باید حضرت‌شان را ستود و دانست که "عاشقی" و "رندی" و "نظربازی" شیوه‌ی درست زندگی است. درود و صد درود بر ایشان باد.

پِی‌نوشت 1: وقتی می‌گوییم حافظ "عاشق" است، نه "عارف"؛ منظورمان از عشق، عشق زمینی نیست؛ عشق آسمانی هم نیست (چراکه گفتیم ایشان "عارف" نیست)؛ بلکه منظور، عشق در آیین میترا یا مِهر است. به این معنی که عشق، آن گوهر زاینده و بالنده‌ای در وجودِ انسان است که به زندگی، طبیعت، دیگر انسان‌ها و حیوانات و خلاصه هر چیز خوب و پاک و زیبا، عشق و مِهر و دوستی بورزد. و گفتهاند که انسان حیوان عاشق است. این معنا از عشق در نقطه‌ی مقابل "نفرت" قرار دارد. این معنا از آیین میترا و ایران باستان وارد دین مسیحیّت شده است و در این دین می‌گویند: "خدا، عشق است." [[God is love. و عشق را از آنِ خدا و خِیر [Good]؛ و نفرت را از آن شَرّ [Evil] می‌دانند و خلاصه عشق[love] و نفرت[Hate] را نقطه‌ی مقابل هم می‌دانند. نکته آن که عشقِ زمینی، ارجمند، عالی، زیبا و ارزشمند است و باید به آن پرداخت، ولی اینجا منظورِ نظرِ ما نیست. عشق آسمانی و الهی هم که به کُل مبتذل، خرافه و دروغ است و حافظ مُبَرّا از آن است.

پی‌نوشت 2: معشوق در ادبیّات فارسی از جمله در شعر حافظ عموما مذکّر است. برای آگاهی کامل از این موضوع، به کتاب "شاهدبازی در ادبیّات فارسی" نوشته‌ی دکتر سیروس شمیسا بنگرید.

حمید م در ‫۱ سال و ۱ ماه قبل، دوشنبه ۲۶ آذر ۱۴۰۳، ساعت ۰۰:۴۲ در پاسخ به تازه کار دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ اشعار ترکی » سهندیم:

قاووتماش همون شیری هست که چوپان ها در صحرا گوسفندان از میدوشن و سنگ داغی رو در اون میندازن تا پخته بشه ،هر جا گیر کردی از من بپرس

Salman Mohammadi در ‫۱ سال و ۱ ماه قبل، یکشنبه ۲۵ آذر ۱۴۰۳، ساعت ۲۳:۰۰ در پاسخ به أبرار دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر ششم » بخش ۲۴ - نکته گفتن آن شاعر جهت طعن شیعه حلب:

جناب ابرار نکته ای که از آن غفلت کرده اید ، این است که طبق گفته شما بر فرض که جناب مولانا عالم دین یا متخصص علم کلام نبوده است ، مسأله مهم طبق نظر اهل معرفت این است که فهم ، معرفت و شناخت ایشان نسبت به خداوند متعال ، خلقت ، انسان ، مسیر زندگی ، اخلاقیات ، جایگاه آدمی و ... بالاتر از علم و دانش اکتسابی است که همان علم توحید است . اما فهم و شناخت ، عنایت خداوند متعال است به هر شخص به اندازه ظرفیت او ، آنچنانکه امام صادق علیه‌السلام در روایت عنوان بصری می فرماید علم نوری است که خداوند در قلب هر کسی که بخواهد قرار می دهد که منظور علم توحید است. 

اینچنین بوده است که اهل عرفان و معرفت از سوی بعضی تکفیر می شوند . به ‌دلیل عدم شناخت و تفکیک بین فهم و علم

افسانه چراغی در ‫۱ سال و ۱ ماه قبل، یکشنبه ۲۵ آذر ۱۴۰۳، ساعت ۲۱:۵۷ دربارهٔ عطار » منطق‌الطیر » داستان کبک » داستان کبک:

گر نماند رنگ او سنگی بوَد هست ...

بی‌سنگ: بی‌ارزش، بی‌قدر و قیمت

افسانه چراغی در ‫۱ سال و ۱ ماه قبل، یکشنبه ۲۵ آذر ۱۴۰۳، ساعت ۲۱:۵۶ دربارهٔ عطار » منطق‌الطیر » داستان کبک » داستان کبک:

هرک را بویی‌ست او رنگی نخواست ...

بو: فهم و درک و دریافت

افسانه چراغی در ‫۱ سال و ۱ ماه قبل، یکشنبه ۲۵ آذر ۱۴۰۳، ساعت ۲۱:۴۸ دربارهٔ عطار » منطق‌الطیر » داستان کبک » داستان کبک:

سرخ‌منقار وَشی‌پوش آمده خون او از دیده در جوش آمده

وَشی: نوعی جامه ابریشمی

افسانه چراغی در ‫۱ سال و ۱ ماه قبل، یکشنبه ۲۵ آذر ۱۴۰۳، ساعت ۲۱:۴۷ دربارهٔ عطار » منطق‌الطیر » حکایت بط » عقیدهٔ دیوانه‌ای درباره دو عالم:

کس ندیده‌ست آب هرگز پایدار کی ...

خود آب هرگز پایدار نیست؛ پس چگونه می‌تواند چیزی بر آب پایدار و استوار بماند؟

افسانه چراغی در ‫۱ سال و ۱ ماه قبل، یکشنبه ۲۵ آذر ۱۴۰۳، ساعت ۲۱:۳۹ دربارهٔ عطار » منطق‌الطیر » حکایت بط » حکایت بط:

آنک باشد قلهٔ آبش تمام کی تواند یافت از سیمرغ کام؟

قُلّه: سبوی بزرگ، کوزه

بط می‌گوید من سبوی بزرگ آب را در اختیار دارم؛ دیگر از سیمرغ چه چیزی می‌تواند نصیب من بشود؟! و این دیدِ محدود انسان‌هایی را می‌رساند که با زهد افراطی و ادعای کرامت داشتن (کرده‌ام هر لحظه غسلی بر صواب/ پس، سجاده باز افکنده بر آب)، خود را کامل می‌دانند.

افسانه چراغی در ‫۱ سال و ۱ ماه قبل، یکشنبه ۲۵ آذر ۱۴۰۳، ساعت ۲۱:۳۲ دربارهٔ عطار » منطق‌الطیر » حکایت طاووس » قصه رانده شدن آدم از بهشت:

اهل جنت چون نباشد اهل راز ...

جگر خوردن: غم و غصه خوردن، رنج و سختی کشیدن

افسانه چراغی در ‫۱ سال و ۱ ماه قبل، یکشنبه ۲۵ آذر ۱۴۰۳، ساعت ۲۱:۲۹ دربارهٔ عطار » منطق‌الطیر » حکایت طاووس » حکایت طاووس:

چون بَدَل کردند خلوت جای من ...

تخت‌بند: محبوس، به بند افتاده

اشاره به داستان اساطیری است که مار و طاووس هم در فریفتن آدم در بهشت نقش داشتند و همین کار باعث شد که طاووس از بهشت رانده شود و در زندان زمین پاگیر و اسیر بماند. طاووس همچنان در آرزوی رسیدن به بهشت است و حتا به دربانی بهشت هم راضی است (یا به رسیدن به درِ بهشت)

افسانه چراغی در ‫۱ سال و ۱ ماه قبل، یکشنبه ۲۵ آذر ۱۴۰۳، ساعت ۲۱:۱۱ دربارهٔ عطار » منطق‌الطیر » حکایت طوطی » حکایت طوطی:

طوطی آمد با دهان پر شکر در لباس فستقی با طوقِ زر

فُستُقی: به رنگ پسته، سبز مغزپسته‌ای

افسانه چراغی در ‫۱ سال و ۱ ماه قبل، یکشنبه ۲۵ آذر ۱۴۰۳، ساعت ۲۱:۰۲ دربارهٔ عطار » منطق‌الطیر » حکایت بلبل » حکایت بلبل:

درگذر از گل که گل هر نوبهار ...

بر کسی خندیدن: مسخره کردن

در کسی خندیدن: روی خوش نشان دادن

افسانه چراغی در ‫۱ سال و ۱ ماه قبل، یکشنبه ۲۵ آذر ۱۴۰۳، ساعت ۲۰:۵۶ دربارهٔ عطار » منطق‌الطیر » حکایت بلبل » حکایت درویشی که عاشق دختر پادشاه شد:

گرده‌ای در دست داشت آن بی‌نوا ...

آوَن: آویزان، آویخته

افسانه چراغی در ‫۱ سال و ۱ ماه قبل، یکشنبه ۲۵ آذر ۱۴۰۳، ساعت ۲۰:۴۲ دربارهٔ عطار » منطق‌الطیر » حکایت سیمرغ » حکایت سیمرغ:

ابتدای کار سیمرغ ای عجب ...

سیمرغ در متون عرفانی نماد حق است.

حافظ هم شبیه به این مضمون می‌گوید:

در ازل پرتو حسنت ز تجلی دم زد

عشق پیدا شد و آتش به همه عالم زد

افسانه چراغی در ‫۱ سال و ۱ ماه قبل، یکشنبه ۲۵ آذر ۱۴۰۳، ساعت ۲۰:۳۷ دربارهٔ عطار » منطق‌الطیر » آغازکتاب » مجمع مرغان:

مجمعی کردند مرغان جهان آنچ بودند آشکارا و نهان

مرغ در متون کهن به معنی عام پرنده است.

۱
۴۴۴
۴۴۵
۴۴۶
۴۴۷
۴۴۸
۵۶۹۱