دارم دلی شکسته و جان فگار هم
در سر خیال باده و سودای نار هم
از وی جدا فکند مرا چرخ دون نواز
چون او نساخت آه به من روزگار هم
خواهی چو یار را به جفای رقیب ساز
با وصل گل خوش است جفاهای خار هم
ما را ز دار، بیم چرا می کند حسود
گر پای دارد او، چه غم از پای دار هم
افلاس و عاشقی و جفای زمانه باز
افزود این همه به جفای نگار هم
عشق تو سرنوشت قضا بود ظاهرا
تقدیر کرده بود مگر کردگار هم
صوفی به صد زبان غم خود گر یبان کند
حقا یکی نگفته بود از هزار هم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از اندوه و دل شکستهگی خود سخن میگوید و از دوری معشوق احساس غم و تنهایی میکند. او به چرخ فلک و وضعیت ناپایدار زندگی اشاره میکند و میگوید که اگرچه زمانه سرنوشتی سخت برایش رقم زده، اما عشق معشوق همچنان در قلب او باقی مانده است. شاعر از حسادت دیگران و سختیهای زندگی شکایت میکند و در نهایت به این نتیجه میرسد که عشق او نتیجه قضا و قدر بوده و هیچکس نمیتواند غم او را به درستی درک کند.
هوش مصنوعی: دل من شکسته و جانم خسته است، در خیال خود بر باده و دلبستگی به عشق نارنجیام میاندیشم.
هوش مصنوعی: زمانه همچون چرخ بیرحم، مرا از او جدا کرد و همچنان که او برای من تاسف نخورد، سرنوشت هم برایم هیچ نساخت.
هوش مصنوعی: اگر میخواهی یارت را به خاطر دشمنش ناراحت کنی، بهتر است که به جای این کار، به محبت و زیبایی بپیوندی؛ چون حتی درد و سختیها نیز میتواند در کنار زیبایی و عشق، خوشایند باشد.
هوش مصنوعی: شخصی که حسود است، چرا باید ما را از دار (مقصود از دار ممکن است دار مرگ یا دار مجازات باشد) بترساند؟ اگر او هم پای دارد و میتواند مستحکم بایستد، چه مشکلی از ما وجود دارد؟ در واقع، احتمال خطر او نمیتواند باعث نگرانی ما شود.
هوش مصنوعی: بیپولی و عشق و بیمهر بودن روزگار، همهی اینها باعث شدهاند که بدیهای معشوق نیز بیشتر شود.
هوش مصنوعی: به نظر میرسد که عشق تو سرنوشت مقدری بوده است که بر اساس آن، ظاهراً از قبل تعیین شده بود. آیا ممکن است خود آفریدگار نیز در این موضوع نقشی داشته باشد؟
هوش مصنوعی: صوفی با وجود اینکه به شیوههای مختلف از غم و اندوه خود سخن میگوید، در واقع هیچکس از درد او باخبر نیست و هیچکس نمیداند که او در درون خود چه حالتی دارد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
با بخت در عتابم و با روزگار هم
وز یار در حجابم و از غمگسار هم
بر دوستان نکالم و بر اهلبیت نیز
بر آسمان وبالم و بر روزگار هم
اندر جهان منم که محیط غم مرا
[...]
دیدار شد میسر و بوس و کنار هم
از بخت شکر دارم و از روزگار هم
زاهد برو که طالع اگر طالع من است
جامم به دست باشد و زلف نگار هم
ما عیب کس به مستی و رندی نمیکنیم
[...]
دارم دلی شکسته و جان فگار هم
در سر خیال باده و سودای یار هم
از وی جدا فکند مرا چرخ دون نواز
چون او نساخت آه به من روزگار هم
خواهی چو یار را، به جفای رقیب ساز
[...]
از عشق یار خوشم از حسن یار هم
زان می مدام مستم و زان میگسار هم
او جلوه مینماید و من میروم ز خود
از خویش شکر دارم و از لطف یار هم
هرکس که دید جلوهاش از خویش شد تهی
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.