همایون در ۸ سال و ۲ ماه قبل، سهشنبه ۳ بهمن ۱۳۹۶، ساعت ۰۱:۳۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۲:
از غزلهای ابتدایی و صوفی مسلک پیش از ملاقات شمس در رده غزلهای عرفان کلاسیک
و بسیار متفاوت با غزلهای پس از دوستی شمس که روی سخن همه با شمس است نه آنکه ز تو هر ذره جهانی ز تو هر قطره چو جانی
ز شعاع مه تابان ز خم طره پیچان دیگر شمس است نه تو بی نام و نشان
در بیت اخر راه دهان اول به نظر معنی راهبران است کسانی که راه را نشان میدهند راه ده
امین در ۸ سال و ۲ ماه قبل، سهشنبه ۳ بهمن ۱۳۹۶، ساعت ۰۱:۳۳ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۶۷:
گوش دادن به سخن دینانی آموزنده بود ولی همه جور مغلطه نموده
میگن آدمی اسم نادانی های خود را نسبت به یایر موجودات و عقل آنها غریزه میخونه.
موافقم بدون 06 ما 0 تشریف داشتیم
عباسی-فسا @abbasi۲۱۵۳ در ۸ سال و ۲ ماه قبل، سهشنبه ۳ بهمن ۱۳۹۶، ساعت ۰۰:۵۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۲:
سلام
این غزل زیبا را استاد شجریان در جایی اجرا کرده اند و فکر کنم اجرای خصوصی باشد
هرچه فکر کردم به یادم نیامد اگر دوستان حضور ذهن دارند بفرمایند
عبدالله جهانسری در ۸ سال و ۲ ماه قبل، سهشنبه ۳ بهمن ۱۳۹۶، ساعت ۰۰:۳۴ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۹۳:
این شعر محمدرضا نوربخش در آلبوم آسمان و سه تار بهداد بابایی خوانده شده است...
همایون در ۸ سال و ۲ ماه قبل، دوشنبه ۲ بهمن ۱۳۹۶، ساعت ۲۳:۱۷ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۶:
هنوز هم انسان نمیداند زمان چیست و مکان کدامست
می گویند برای ذرات بنیادین زمان صفر است و در سیاه چالهها زمان بی نهایت، یا به عبارت دیگر ذرات مکان را اشغال میکنند و در سیاه چالها مکان نزدیک صفر است
به هر حال آنچه ظاهراً علم یافته این است که زمان و مکان هر کجا بازی عجیبی میکند
انسان باید زمان و مکان خود را پیدا کند و اسیر زمان و مکانی نباشد که برایش تعیین میکنند تا کلاه بزرگی بر سرش نرود
مکان ما کنار یار است نه جای دیگر و زمان ما باید مستقل از حوادث و رویدادها باشد
این زمان را اصطلاحاً دم مینامند یعنی زمانی ویژه برای انسان که با رویدادهای عمومی پر نشده است بلکه با هم سخنی با دوست میگذرد یا اصطلاحا در میخانه میگذرد و می آن نیز سخن پیر است یا همان یار جانی در این صورت است که ما حضور خود را و جان خود را و دل خود را تجربه میکنیم
در این غزل زیبا که آغاز راه را نشان میدهد که آغاز مهمترین است بی وزنی زیاد دیده میشود
که هم میتواند عمدی باشد و یا اشتباه کاتب آن، مثل:
جز خلوت عشق نیست درمان
رنج غم باریک اندهان را
روفیا در ۸ سال و ۲ ماه قبل، دوشنبه ۲ بهمن ۱۳۹۶، ساعت ۲۲:۰۴ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۶۷:
انسان حیوان ناطق
انسان حیوان خلاق
انسان حیوان ابزارساز
طی سالیان مغز میمون و بدنش به انسان تکامل یافته است. گمان نمی کنم کسی بداند کدام اول تکامل یافت، مغز یا دست؟
اصلا چرا و چگونه بعضی گونه ها این میان پدید آمدند؟ چرا بعضی گونه های بینابینی منقرض شدند و بعضی همان میمونی که بودند باقی ماندند؟ گونه های شبه انسان بتدریج طی هزاران یا میلیونها سال پدید آمدند یا طی یک یا چند فقره جهش ژنتیکی؟
یک نگاه به عکس هایی از دختران ناصرالدین شاه و سوگلی اش جیران نشان می دهد تکامل حتی طی یک قرن نیز آثار کاملا مشهودی بر جای می گذارد.
کمند خسرو صیدافکنان را
غزالی شوخ جیران نام باشد
ما که هر چه بیشتر غزال جستیم کمتر یافتیم!
در گذشته علم مکانیک را علم الحیل می خواندند. و ابزار یا وسیله یا device به نوعی حیله بود. حیله ای که بدان وسیله کارها آسانتر صورت می گرفت.
نادر.. در ۸ سال و ۲ ماه قبل، دوشنبه ۲ بهمن ۱۳۹۶، ساعت ۲۰:۵۵ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۶۷:
درود دوستان..
آشفته بازاریست این غزل..
احمد در ۸ سال و ۲ ماه قبل، دوشنبه ۲ بهمن ۱۳۹۶، ساعت ۲۰:۰۱ دربارهٔ ملکالشعرا بهار » قصاید » شمارهٔ ۵۷ - نفثة المصدور:
مردم از این مشتی گدا از مردی مانده جدا
تصحیح شود
۷ در ۸ سال و ۲ ماه قبل، دوشنبه ۲ بهمن ۱۳۹۶، ساعت ۱۹:۲۸ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۶۷:
واقعا همیشه برای من این موضوع جای پرسش داشته که اگر به فرض شست انسان را شامپانزه داشت و اصلا جای این دو از پیدایش آنها فرق میکرد امروزه کدام برتری داشت؟شست و در کل پنجه شامپانزه از آن انشان بود و برعکس آن
من میگویم شامپانزه در گنجور جایی مشغول نوشتن اینها بود
روفیا در ۸ سال و ۲ ماه قبل، دوشنبه ۲ بهمن ۱۳۹۶، ساعت ۱۹:۰۱ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۶۷:
ولی نمی توان سایر برتری های آدمی بر دیگر جانوران را نیز انکار کرد.
روفیا در ۸ سال و ۲ ماه قبل، دوشنبه ۲ بهمن ۱۳۹۶، ساعت ۱۸:۵۹ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۶۷:
7 گرامی
به نکته خوبی اشاره کردید. شصت دست انسان متمایز از سایر نخستیان و تکامل یافته تر است. در پایه آن مفصلی زینی وجود دارد ( saddle joint ) که اجازه حرکت به شصت دست کم در دو صفحه را می دهد.
شصت انسان نه تنها در امتداد صفحه کف دست حرکت می کند بلکه عمود بر این صفحه نیز از کف دست دور و به آن نزدیک می شود.
این ویژگی انسان را آماده کسب مهارت های دستی فراوان نموده است. ضمن اینکه مرکز فرماندهی آن در مغز را نیز بسیار وسعت داده است.
ایده ای نیز وجود دارد که می گوید نام این گونه جانوری ( man، human ) از واژه لاتین man به معنای دست آمده است.
manual یعنی دستی و manipulation یعنی دستکاری!
گمنام در ۸ سال و ۲ ماه قبل، دوشنبه ۲ بهمن ۱۳۹۶، ساعت ۱۸:۱۳ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۰۷:
درود بر 7 و هشدار به فرستاده دروغین سعدی
" شین " در سیمینش ضمیر ملکی نیست ، کاربرد مفعولی دارد
می فرماید مرد راضی است به پای تو بیفتد
باشد که وی را چون گوی به ساعد سیمین بزنی.
نیکومنش در ۸ سال و ۲ ماه قبل، دوشنبه ۲ بهمن ۱۳۹۶، ساعت ۱۸:۱۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۸:
درود بیکران بر دوستان جان
_در ازل هر کو به فیض دولت ارزانی بود
تا ابد جام مرادش همدم جانی بود
هر انکه در ازل دولت عشق به او بخشیده شده باشد تا ابد جام ارزو و اقبالش با خوشی همراه خواهد بود
2_من همان ساعت که از می خواستم شد توبه کار
گفتم این شاخ ار دهد باری پشیمانی بود
آن دمی که من خواستم از میگساری توبه کنم با خود اندیشیدم که اگر این خواسته من عملی شده و درخت توبه من بر دهد
(توبه من پذیرفته شود)حتما از کرده خویش پشیمان خواهم شد
3_خود گرفتم کافکنم سجاده چون سوسن به دوش
همچو گل بر خرقه رنگ می مسلمانی بود
با خود تصمیم گرفتم که خرقه ای را به نشانه زهد وسجاده نماز همچو گل سوسن از دوشم اویزان کنم ولی خرقه من که همچون سرخیِ گل سوسن
الوده به می هست ایا نشانه مسلمانی خواهد بود
4_بی چراغ جام در خلوت نمییارم نشست
زان که کنج اهل دل باید که نورانی بود
بدون روشنائیه جام می (روشن دلی)نمی توانم خلوت خاطری ایجاد کنم زیرا که گوشه خلوت اهل دل بایستی به نورانیت دل روشن شده باشد
5_همت عالی طلب جام مرصع گو مباش
رند را آب عنب یاقوت رمانی بود
تا زمانیکه دل عاشق به گوهر مقصود مزین نشده می بایستی همت بلند داسته و رندانه آستین تعلق از هر چه غیر دوست کوتاه کرده و دست از طلب معشوق بر ندارد تا به وصال رسد همنشینی با چنین رندی آب انگور را تبدیل به یاقوت سرخ نایاب می کند.
6_گر چه بیسامان نماید کار ما سهلش مبین
کاندر این کشور گدایی رشک سلطانی بود
گرچه اوضاع چنین رندهایی از نظر اغیار بی سر وسامانی به نظر خواهد رسید ولی بدانند که گدایی سرزمین عشق مورد حسد پادشاهان کشورهای بزرگ خواهد بود
7_نیک نامی خواهی ای دل با بدان صحبت مدار
خودپسندی جان من برهان نادانی بود
ای راهرو و ای انسان حقیقت جو اگر به دنبال نیکنامی و نیک فرجامی هستی خودپسندی و دوستان بد را از خود دور کن.
8_مجلس انس و بهار و بحث شعر اندر میان
نستدن جام می از جانان گران جانی بود
بهار و موسم میگساری و مجلس عشاق و بحث شعر در میان است و پر نکردن جام وجود از لطایف و انعام معشوق نشانه غفلت و بی خبری جان و روح و روان خواهد بود
_دی عزیزی گفت حافظ میخورد پنهان شراب
ای عزیز من نه عیب آن به که پنهانی بود
دیروز عزیزی می گفت که حافظ در پنهانی جام وجودش را از می پر کرده و به تنهایی ان را سر می کشد بله ای عزیز با وجود بد خواهان و حسودان نه تنها ایرادی ندارد بلکه بهتر است به صورت پنهانی انجام گیرد.
سربه زیروکامیاب
nabavar در ۸ سال و ۲ ماه قبل، دوشنبه ۲ بهمن ۱۳۹۶، ساعت ۱۶:۱۳ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۶۷:
نوآوری و آفرینش از مختصات لاینفک انسان است و نا محدود
nabavar در ۸ سال و ۲ ماه قبل، دوشنبه ۲ بهمن ۱۳۹۶، ساعت ۱۶:۱۳ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۶۷:
انسان تنها حیوانی است که چیزی دارد که دیگر حیوانات ندارند
و آن چیز ابداع است
نوآوری و آفرینش از مختصات لاینفک و انسان است و نا محدود
میمونها نیز انگشت شصت دارند و پایشان هم از انسان ها کارآمدتر است ولی نوآوریشان محدود است
با احترام به نظر دینانی
۷ در ۸ سال و ۲ ماه قبل، دوشنبه ۲ بهمن ۱۳۹۶، ساعت ۱۵:۱۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۶:
برای کسانی که به تفسیر علاقه دارند:
تفسیر این غزل از زبان غلامحسین ابراهیمی دینانی
پیوند به وبگاه بیرونی
۷ در ۸ سال و ۲ ماه قبل، دوشنبه ۲ بهمن ۱۳۹۶، ساعت ۱۵:۰۶ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب سوم در عشق و مستی و شور » بخش ۲۵ - مخاطبه شمع و پروانه:
پیوند به وبگاه بیرونی
برای کسانی که به تفسیر علاقه دارند:
تفسیر این مخاطبه از زبان غلامحسین ابراهیمی دینانی
۷ در ۸ سال و ۲ ماه قبل، دوشنبه ۲ بهمن ۱۳۹۶، ساعت ۱۴:۵۴ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۰۷:
الغیاث و الغیاث
ما را نه ترنج از تو مرادست نه به
تو خود شکری پسته و بادام مده
فرستاده سعدی در ۸ سال و ۲ ماه قبل، دوشنبه ۲ بهمن ۱۳۹۶، ساعت ۱۴:۲۱ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۰۷:
دوستان عزیز تصحیح آقای پارسا درست و صحیح است
مرد راضیست که درپای تو افتد چون گوی
تا بدان ساعد سیمین به چوگان بزنی
حرف در (سیمینش) اضافه و بی جاست!
اگر ش باشد یعنی تو با ساعد سیمین او ارو به چوگان بزنی
در حالی که منظور ساعد سیمین مخاطب است، یعنی ساعد سیمین تو
-> معنی بیت: مرد راضی است که مثل گوی در پای تو بیافتد
تا با آن ساعد سیمینت او را مثل چوگان بزنی
همایون در ۸ سال و ۲ ماه قبل، سهشنبه ۳ بهمن ۱۳۹۶، ساعت ۰۲:۱۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۸: