یارب چه بود آن تیرگی و آن راه دور و نیمشب
وز جان من یکبارگی برده غم جانان طرب
گردون چو روی عاشقان در لولو مکنون نهان
گیتی چو روی دلبران پوشیده از عنبر سلب
روی سما گوهر نگار آفاق را چهره چو قار
آسوده طبع روزگار از شورش و جنگ حلب
اجرام چرخ چنبری چون لعبتان بربری
پیدا سهیل و مشتری خورشید روشن محتجب
این اختران در وی مقیم از لمع چون در یتیم
این راجع و آن مستقیم این ثابت و آن منقلب
محکم عنان در چنگ من سوی نگار آهنگ من
بسپرده ره شبرنگ من گاهی سریع و گه خبب
باد بهاری خویش او ناورد و جولان کیش او
صحرا و دریا پیش او چون مهره پیش بوالعجب
از نعل او پر مه زمین و ز گام او کوته زمین
وز هنگ او آگه زمین وز طبع او خالی غضب
آهو سرین ضرغام بر کیوان منش خورشید فر
خارا دل و سندان جگر رویین سم و آهن عصب
در راه چو شبرنگ جم با شیر بوده در اجم
آمخته جولان در عجم خورده ربیع اندر عرب
در منزل «سلما» و «می » گشتم همی ناخورده می
تن همچو اندر آب نی دل همچو بر آتش قصب
آمد به گوشم هر زمان آواز خضر از هر مکان
کایزد تعالی را بخوان در قعر قاع مرتهب
خسته دل من در حزن گفتی مر الاتعجلن
چون گفتمی با دیده من «انا صببنا الماء صب»
راهی چنان بگذاشتم باغ ارم پنداشتم
از صبر تخمی کاشتم آمد ببر بعدالتعب
روز آمده درمان من آسوده از غم جان من
از خیمهٔ جانان من آمد به گوش من شغب
آواز اسب من شنید آن ماهپیش من دوید
وصل آمد و هجران پرید آمد نشاط و شد کرب
باوی نشستم می به دست او بت بدو من بت پرست
از عشق او من گشته مست او مست بذر آب عنب
هم ناز دیدم هم بلا هم درد دیدم هم دوا
هم خوف دیدم هم رجا هم خار دیدم هم رطب
گه دست یازیدم همی زلفش ترازیدم همی
گه نرد بازیدم همی یک بوسه بود و یک ندب
بر من همی کرد او ثنا خندان همی گفت او مرا
بر خوان مدیح او کجا المدح فیه قد وجب
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این متن شعری است از شاعر بزرگ ایرانی که در آن به احساسات عاشقانه و تأملات فلسفی درباره عشق و زندگی پرداخته شده است. شاعر با اشاره به تیرگی و دوری راه، غم عاشقانه را بیان میکند و به زیباییهای طبیعت و ستارگان اشاره دارد. او به جستجوی وصال و آرامش در دل میپردازد و لحظات مختلف عشق را با تصاویری زیبا توصیف میکند. در نهایت، شاعر از احساس شگفتی و خوشحالی در کنار محبوب سخن میگوید و به تأثیرات عشق بر روح و زندگیاش اشاره میکند. این شعر احساسات پیچیدهای از عشق، شادی و غم را در خود جای داده است.
هوش مصنوعی: ای خدا، آن شب تاریک و طولانی چه بود که در نیمه شب، غم محبوبم به یکباره جانم را گرفت و شادی را از من گرفت؟
هوش مصنوعی: آسمان را مانند چهرهی عاشقان در گاهی با زیبایی پنهان نکن. دنیا هم مانند چهرهی معشوقان، زیر پردهای از خوشبوترین عطرها پنهان است.
هوش مصنوعی: در آسمان، زیباییهای جهان همچون جواهر درخشان است و چهرهاش آرامش روزگار را نشان میدهد که از ناآرامی و درگیریها دور است.
هوش مصنوعی: در این بیت به ستارهها و سیارهها اشاره شده است که مانند دو عروسک بربری به نمایش درآمدهاند. همچنین، ستارههای مشهور مانند سهیل و مشتری در آن آسمان تابان و درخشان، به طور پنهان و با ویژگی خاص خود به چشم میخورند.
هوش مصنوعی: این ستارهها که در او جا دارند، همچون نورانی هستند. برخی از آنها به یک سو متمایلند و برخی دیگر در حال تغییر وضعیتاند. در این میان، برخی از آنها ثابت و پابرجا هستند.
هوش مصنوعی: سوار بر اسبم هستم و فرمان آن را به دست دارم، به سوی معشوقم روانه شدهام. راه من گاهی به سرعت و گاهی به آرامی پیش میرود.
هوش مصنوعی: باد بهاری همراه خود زیبایی و نشاطی را به ارمغان آورده و قدرت و تأثیر او در طبیعت همانند مهرهای در دست یک شخصیت شگفتانگیز است که میتواند بر همه چیز تسلط داشته باشد. صحرا و دریا نیز تحت تأثیر او قرار دارند و به نوعی در برابرش کوچک و حقیر به نظر میرسند.
هوش مصنوعی: از اثر نعل او، زمین پر از نور و روشنایی میشود و از گامهای او، زمین کوتاه میگردد. هنگام صدای او، زمین متوجه میشود و از ذات او، غضب و خشم خالی است.
هوش مصنوعی: این بیت به توصیف یک موجود قوی و نابغه میپردازد که دارای ویژگیهای قابل توجهی است. او به مانند آهو است که زیبایی و نرمی دارد، اما مانند دلاوری سرسخت و نیرومند نیز به نظر میرسد. او به زمین و آسمان وابسته است و در سکوت خود استقامت و قدرت را نمایان میکند. وجودش مثل خورشید درخشان و پر از انرژی است و قلبی قوی و پراحساس دارد، که به مانند آهن است و در مواجهه با سختیها مقاوم میماند. او نه تنها از جنبههای ظاهری بلکه از لحاظ درونی نیز پر از توانایی و اشتیاق است.
هوش مصنوعی: در مسیر، شبرنگ با شیر در سرزمین اجم نبرد کرده و در کنش و جوشش در سرزمین عجم آموخته است و ربیع در سرزمین عرب مشغول است.
هوش مصنوعی: در خانه «سلما» و در حال نوشیدن شراب بودم، بدون اینکه مینوشم. وجودم همچون نی در آب است و دلم مثل ساقهای در آتش میسوزد.
هوش مصنوعی: هر بار که به گوشم میرسد صدای خضر از هر جایی، میفهمم که باید خدا را در عمق جایی که پر از نگرانی و اضطراب است، بخوانم و دعا کنم.
هوش مصنوعی: دل خسته من در غم گفتی چرا عجله میکنی؟ وقتی که گفتم با چشمانم: «ما آب را با شدت ریختیم».
هوش مصنوعی: به قدری راهی را طی کردم که فکر کردم به باغ ارم رسیدهام. پس از آن، با صبر و حوصله، بذری کاشتم و اکنون منتظر هستم که نتیجه زحمتهایم را ببینم.
هوش مصنوعی: روز جدیدی فرا رسیده که در آن آرامش به دل من بازگشته و غم و اندوهم را فراموش کردهام. صدای شادی و شور از جانانم به گوشم میرسد.
هوش مصنوعی: صدای اسب من را آن زیبای دلکش شنید و به سمت من دوید. لحظه وصال فرا رسید و جدایی از بین رفت. نشاط و شادی به وجود آمد و فضایی شاداب ایجاد شد.
هوش مصنوعی: با دوست نشستهام و در دست او مشروبی دارم. او زیباست و من از عشق او به پرستش او افتادهام و مست او شدهام. او با شراب عنب سرخ مست است.
هوش مصنوعی: در زندگی تجربههای مختلفی داشتهام؛ زیبایی و ناز را دیدهام، همچنین درد و رنج را احساس کردهام. در عین حال، دارو و درمانی برای آنها پیدا کردهام. ترس و امید را تجربه کردهام و در کنار آنها، خارها و میوههای شیرین نیز مشاهده کردهام.
هوش مصنوعی: گاهی دست به زلفش میزنم و آن را به آرامی میچرخانم، گاهی نیز در این عشق بازی میکنم. اما در نهایت، همهی اینها به یک بوسه و یک غم ختم میشود.
هوش مصنوعی: او با لبخند از من تعریف میکرد و میگفت که مرا بر سر سفرهاش جای داده است. اما در این تعریف و ستایش، چه چیزی وجود دارد که من هم به آن نیاز داشته باشم؟
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
خیرالوری بعد النبی نورالهدی فی المنصب
شمس الندی فیالمغرب بدرالدجی فی الموکب
احسنت یا بدرالدجی لبیک یا وجهالعرب
ای روی تو خاقان روز وی موی تو سلطان شب
شمسالضحی ایوان تو بدر الظم دیوان تو
فرمان همه فرمان تو ای مهتر عالی نسب
خه خه بنامیزد مهی هم صدر و بدر درگهی
[...]
لاح الصباح المختفی والدیک نادی بالطرب
قم فاسقنی ثم اسقنی یا بدر ماء کاللهب
می ده مرا می ده مرا کاندر غمت می به مرا
لب بر لب امشب نه مرا کامد ز غم جانم به لب
یا من له قلبی فدا و صلا علی رغم العدی
[...]
دل گم شد و معشوق دل من در سراغ او در طلب
گاهی به حی گه بادیه گه در عجم گه در عرب
دل داشت رنگ خون ولی معشوق دل را چون کنم
نه رنگ دارد نه نشان نه نام دارد نه نسب
سنبل نروید از سمن زنارکی بندد شمن
[...]
ماه مبارک چهر من می ده که شد ماه رجب
و اندر طرب شیر عجم از مولد میر عرب
همچون رخت با صد صفا هر ساله بین عشرت فزا
جشنی زحب شاه ما رخت افکن از ما رجب
جشنی چو طور اسرار گو بیضا بچوگانش چوگو
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.