گنجور

حاشیه‌ها

نواب در ‫۸ سال و ۶ ماه قبل، چهارشنبه ۱۵ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۱۰:۲۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲:

با سلام
چنین که صومعه آلوده شد ز خون دلم
گرم به باده بشویید حق به دست شماست
در این بیت بنده احساس می کنم که میخواهد بگوید
صومعه از خود وجودم که اه و ناله و بدبختی است، پر شده و این مسری می باشد پس با آب مخصوص منو بشویید و دوری کنید

مسیح در ‫۸ سال و ۶ ماه قبل، چهارشنبه ۱۵ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۰۹:۰۳ دربارهٔ رودکی » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۱۲۱ - بویِ جویِ مولیان آیَد هَمی:

خیز تا خاطر بدان ترک سمرقندی دهیم
کز نسیمش بوی جوی مولیان آید همی
#حافظ
با توجه به این بیت به نظر میرسه بوی جوی مولیان بوی خوشی باشه

همایون در ‫۸ سال و ۶ ماه قبل، چهارشنبه ۱۵ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۰۲:۲۰ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۹۴:

جهان راز آمیز است این بدین معنی‌ است که انسان رازی‌ را در خود یافته است که تنها به او مربوط نیست بلکه پیک هستی‌ در گوش او می‌‌گوید همان گونه که لک لک یا مرغ عارف می‌‌خواند و بلبل و فاخته و باغ و گلزار می‌‌سراید، کافی‌ است یک بار بهار بیاید و حتی یک بار انسان آنرا تجربه کند که خاصیت راز این است که یک بار بوی آن شنیده شود بهجت و زیبائی و خرمی آن برای همیشه ماندنی و فرخ می‌‌گردد و انسان را به سرودن شعری این چنین زیبا بر می‌‌انگیزد آن هم در اوج خزان

بابک بامداد مهر در ‫۸ سال و ۶ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۴ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۲۱:۲۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۳۹:

مثل اینکه تحسین ازدقت نظر میثم زمانیانان رابایدذکرمی کردم

مجید میزازاده در ‫۸ سال و ۶ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۴ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۲۰:۴۹ دربارهٔ ناصرخسرو » سفرنامه » بخش ۵۱ - مکه:

بخش آخر خیلی خنده دار بود. چون شش حاجی هر یک چهل سکه به اعرابی ها می دهند که آنها را سه روزه به مراسم حج برسانند. و چون وقت تنگ بوده شبانه روز تاخته اند بگونه ای که دو نفرشان با سختی راه و تلاتم شتر ها و حتما با غذای کم فوت کردند و اگر هم چیزی می خوردند چون استراحت نمی کردند حتما بالا آورده اند آنچه را هم خورده بودند و چهار تن دیگر نیم جان به نماز دوم رسیدند.
حالا اینها از بالای شتر فریاد می زنند : بابا نمی خواد اینجور شب و روز بتازی و بری ما را کشتی! سکه ها مال خودتان ما را همین بین راه رها کنید.و اعرابی ها که نکند فعل حرامی کنند و اینها به حج نرسند دوستی خاله خرسه کردند و بندگان خدا را کشتند!

بابک بامداد مهر در ‫۸ سال و ۶ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۴ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۲۰:۲۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۳۹:

بادرنظرگرفتن سه شکل خواندن ومکث،و این بیت مولانا که
مرگ را دانم ولی تاکوی دوست راهی ارنزدیکتر دانی بگو
عقیده مولانا این است که دردیست(هجران ازاصل) که غیرازمردن درمانی ندارد.

بابک بامداد مهر در ‫۸ سال و ۶ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۴ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۲۰:۱۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۳۹:

سلام
باتشکرازدوستمان سعیدوتحسین برای دقت نظرشان؛
بامعناترین شکل خوانش بیت"دردیست ،غیر مردن آن رادوانباشد
پس من چگونه گویم کاین درد رادوا کن" به شکلی است که معنی القاشده این می شود؛دردی دارم که غیراز مردن دوایی آن رانباشد،بنابر این چگونه بخواهم ازتو که این درد را درمان کنی.این طریق تفسیرباسیر کلی غزل ودربسترمرگ بودن وبیت بعدی "درخواب دوش دیدم...متناسب ترست.
این که بگوییم غیرازمردن هم دردیست که دوایی نداردچون کمی روی آن دردِغیرازمرگ تاکیدمی شودوماتوضیح اختصاصی در قبل وبعدنداریم که آن دردچیست کمی روال غزل را برهم می زند.
شکل دیگری هم می توان آن راخواندیعنی به صورت استفهام انکاری وسوالی:دردیست غیرمردن آن را دوانباشد؟(همه دردهابه جزمردن دوا دارد) پس من چگونه گویم کاین درد(مردن)را دواکن.

بی نام در ‫۸ سال و ۶ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۴ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۲۰:۰۹ دربارهٔ عبدالقادر گیلانی » غزلیات » شمارهٔ ۱۲ - شب وصل حبیب:

یا
تا شدم دیوانه پیشم قصر شه ویرانه شد
والله اعلم

بی نام در ‫۸ سال و ۶ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۴ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۲۰:۰۴ دربارهٔ عبدالقادر گیلانی » غزلیات » شمارهٔ ۱۲ - شب وصل حبیب:

سلام و درود فراوان
بنظر میرسد،
مصرع اول بیت دوم این شعر چنین است؛
تا شدم دیوانه پیشم قصر شه آن من است

Vijay در ‫۸ سال و ۶ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۴ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۱۹:۰۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۵۳:

درود برهمه دوستان ایرانی
من هندی هستم و فارسی یاد می گیرم. این غزل خیلی زیباست و ان دو بیتی که مخاطب با ناصح است، دو بیتی محبوب ماست. اما در مطلح غزل عشق شاهد چه معنی دارد؟ شما می توانید کمک بنده کنید؟
گر من دوست بسیار عزیز ما خانوم روفیا و آقا ناشناس را دوباره پیدا می کنم بایث شادی بزورگ خواهد بود.
مخلص
وجی دیپ

مهراد فانی در ‫۸ سال و ۶ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۴ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۱۶:۵۵ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۵۲:

آقای شهرام ناظری تو آلبوم 《رقصانه》، ترانه 《غزل - عاشق و کف زنان》بسیار زیبا اجرا کردند این غزل را...

کسرا در ‫۸ سال و ۶ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۴ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۱۶:۳۹ دربارهٔ عراقی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۷۴:

بی نظیره

حسنی در ‫۸ سال و ۶ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۴ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۱۴:۴۴ دربارهٔ فروغی بسطامی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۰۲:

در بیت ششم مصرع اول چرا شکست وزنی دارد؟

غلامحسین آتشی در ‫۸ سال و ۶ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۴ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۱۱:۳۰ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۷:

سلام دوستان فرهنگ و ادب
علی علیه السلام می فرماید: گروهی خدا را برای چشم داشت، می پرستند و این پرستش بازرگانان است. گروهی او را از روی ترس عبادت می کنند و این عبادت بردگان است، و گروهی او را سپاسمندانه می پرستند و این پرستش آزادگان است»(نهج البلاغة، ص 510، حکمت 237)
تو بندگی چو گدایان به شرط مزد مکن
که دوست خود روش بنده پروری داند
حافظ در جای دیگر میفرماید:
گفتم که نوش لعلت ما را به آرزو کشت
گفتا تو بندگی کن کو بنده پرور آید.

حسین در ‫۸ سال و ۶ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۴ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۰۹:۳۱ دربارهٔ پروین اعتصامی » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۲۳:

نام بحر : رمل مثمن مخبون مجحوف

حسین در ‫۸ سال و ۶ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۴ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۰۹:۳۰ دربارهٔ پروین اعتصامی » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۲۲:

نام بحر : رمل مثمن مخبون مجحوف

حسین در ‫۸ سال و ۶ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۴ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۰۸:۴۵ دربارهٔ امیر معزی » غزلیات » شمارهٔ ۶۱:

نام بحر آن خفیف مسدس مخبون محذوف است لطفا اصلاح کنید

احسان در ‫۸ سال و ۶ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۴ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۰۸:۰۳ دربارهٔ سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۵۹:

مصرع دوم به نظر اشکال تایپی داره
چون وزن میزنه

الف رسته در ‫۸ سال و ۶ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۴ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۰۵:۱۲ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۲۵۰:

زاب حیات و خضر و ره، زد دلم استخاره ای
هر قدمی که می روی، از دل تو اشاره ای
جوشن کشتی دعاست، موج خطر که می زند
کز لب خود فکنده ای، چون یم بی کناره ای
گم نشود به شوره زار، در ره کعبه، در کویر
هر که بدوزد این دو چشم، بر دل چون ستاره ای
برگ طرب به هر طرف، دامن و دست پر ز عیش
هر که کند بسندگی، بر دل غنچه باره ای
ای ز پگاه کودکی، خواب غلط بخفته ای
محمل عشق لیلی است، این دل گاهواره ای
گر که ز اهل دل شوی، رام تو هست کهکشان
گردش و چرخ آسمان، از دل تو اشاره ای
گردن توسن فلک، حلقه به حلقه در کمند،
بیدق دل فکنده است، در تکِ تک سواره ای
هر چه برشت و تاب داد، پردهء شرم دیده کرد
رشتهء تاب دیده باف، دیدن دیده واره ای
غافل عشق خفته را، سینهء سنگ خاره را
زآه شرر فشان بزن، از دم تک شراره ای
تابش داغ دل شود، روزن راز روشنی
عیش و طرب تراوشی، شادی بی شماره ای
کودک دل بهانه جوست، مانده شدم ز خوی او
دایهء عشق من کجاست؟ تا که رسم به چاره ای
از دو جهان فزون شود، سود سواد نقطه اش
همّت فکر صائب است، گر بکنی نظاره ای
باز سروده این غزل، "رسته" مگر دو آشنا
گنج عظیم خفته را، ره ببرد به پاره ای

کمال داودوند در ‫۸ سال و ۶ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۴ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۰۳:۳۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۲۹:

6794

۱
…
۳۲۲۲
۳۲۲۳
۳۲۲۴
۳۲۲۵
۳۲۲۶
…
۵۸۱۳