گنجور

حاشیه‌ها

همایون در ‫۸ سال قبل، دوشنبه ۲۳ بهمن ۱۳۹۶، ساعت ۲۳:۵۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۰۰:

جز صورت عشق حق هر چیز که من دیدم
نیمیش دروغ آمد نیمیش دغل دارد
زندگی‌ بدون دروغ و ترفند میسر نیست این دروغ‌ها می‌‌تواند ساده و آشکار باشد و یا بسیار پیچیده و ماهرانه
درون جامعه بودن انسان را از کودکی وادار به آموختن و به کار گیری همه گونه دروغ و فریب می‌‌سازد و بزرگ‌ترین دروغ‌ها این است که کسی‌ خود را راست گوی معرفی‌ کند در حالیکه همه ما با ظرافت تمام هر روز چندین کار و سخن می‌‌گوییم که آمیخته به انواع کژی‌ها و ساختگی‌ها است
برای راستی‌ شرایطی نیازمند است اول جام شدن است یا خالی‌ شدن از آن کوشش‌ها که آمیخته به کژی هاست پس باید لختی از جامعه کنار گرفت و با یاری که به راستی‌ روی آورده است همراه شد تا با هم به شکار نویی‌ها رفت، راستی‌ فقط هنگامی به کار می‌‌آید که انسان به سوی نویی می‌‌رود کهنگی کاری با راستی‌ ندارد، هستی‌ خود همواره نویی می‌‌کند و نویی می‌‌آورد برایی همین با دروغ کاری ندارد

همایون در ‫۸ سال قبل، دوشنبه ۲۳ بهمن ۱۳۹۶، ساعت ۲۳:۲۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۶۸:

ما در دو دنیای تاریک و روشن بسر می‌‌بریم ولی در تاریکی‌ خوابیم و در روشنایی سخت درگیر تلاش و تکاپوی روزانه
در یکی‌ با دیگران به سر می‌‌بریم و در یکی‌ با خود، آنجا سرشار از دروغ‌ها ایم و اینجا فرصت راستی‌ و صداقت داریم
در هستی‌ راست و دروغ نیست بلکه همه چیز در امیختگی است این انسان است که می‌‌خواهد از این امیختگی گوهری بیابد و حقیقتی برای خود شکار کند چرا چون به وجود حقیقت پی‌ برده است
اولین حقیقت همانا جاودانگی است که با عمر کوتاه انسان در تضاد است و همین تضاد موجب کشف آن توسط انسان شده است
پس علاوه بر تلاش روزانه برای زنده ماندن کوششی هم در تاریکی برای جستن جاودانگی بر دوش او قرار می‌‌گیرد که برای آن به راستی‌ و عشق و یار نیازمند است تا از ورای تاریکی و کهنگی بتواند آن نویی و درخشندگی پنهان را به وجود خود بیافزاید و آن را گسترش دهد
این کهنگی است که با دروغ‌ها به آسانی در می‌‌آمیزد و ذهن کهنه کار در این کار بسیار آزموده است و بسیار پیچیده و کارآمد به ترفند‌ها و شگرد‌ها از شکل بسیار ساده تا مرز دروغ‌های سنگین می‌‌پردازد
تازگی و نویی بر عکس هرگز از میا‌‌ن دروغ و فریب بیرون نمی آید و صداقت هنری است که انسان عاشق برای شکار نویی بر این اسب سواری می‌‌اموزد و می‌‌تازد و هر چند در این راه پیر و فرسوده می‌‌شود ولی وجود خود را با نویی‌ها و گوهر‌هایی‌ که شکار می‌‌کند جوان و زیبا و درخشان می‌‌سازد و اولین شکار هم یاری است که با او می‌‌تواند این سواری را تمرین کند و شکار دیگر رازی است در هستی‌ و آن اینکه هستی‌ هم بسیار با او در این راه همراه است و گنج‌های فراوان در اختیار او می‌‌گذارد همان گونه که خورشید شب‌ها پنهان می‌‌شود تا ماه به درخشد و به زیبایی‌های خود بیافزاید با گنجی که خورشید به او ارزانی‌ می‌‌دارد
وقتی انسان با راستی‌ به هستی‌ خود می‌‌افزاید کم کم به سیمرغی تبدیل می‌‌شود که دیگر دنیای تنگ و محدود جای او نیست و از هر قفس و زندانی رها و آزاد می‌‌گردد و راستی‌ ا‌ش او را به تازگی و نویی می‌‌رساند و با جاودانگی و افریدگاری هستی‌ در می‌‌آمیزد و این توانائی را می‌‌یابد که با خود این تازگی را به همه جا گسترش دهد

فیروز مبین در ‫۸ سال قبل، دوشنبه ۲۳ بهمن ۱۳۹۶، ساعت ۱۹:۵۵ دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ اشعار ترکی » سهندیم:

شعر 2 بار تکرار شده لطفا اصلاح کنید

نیکومنش در ‫۸ سال قبل، دوشنبه ۲۳ بهمن ۱۳۹۶، ساعت ۱۹:۱۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۰:

درود بیکران بر دوستان جان
ساقی ار باده از این دست به جام اندازد
عارفان را همه در شرب مدام اندازد
قطعا اگر ساقی(در اینجا خداوند)جام وجودی طالبان و عاشقان را از چنین باده روح افزایی که در الست جام وجود مرا بدان منقش کرده پر کند ،عارفان و عاشقان با در کشیدن چنین می جان افزایی همیشه طالب ان بوده و دست از ان می برنداشته ودایما طالب نوشیدن آن‌می‌،خواهند بود
2_ور چنین زیر خم زلف نهد دانه خال
ای بسا مرغ خرد را که به دام اندازد
دانه خال؛ تاریکی است که به هنگام شهود حق بر روی لوح جان عاشق نقش می بندد که هیچ دانا و حکیمی سرّ ان نداند در این لحظه که خداوند بر لوح دل عاشق پاکباز تجلی می کند (والشمس و والضحی)
ضمیر پاک عاشق که به وسعت عرش هست در مقابل درخشش حسن حق قرار گرفته و تصویری از وجود عاشق بر روی لوح جان عاشق به رنگ سیاه نقش می بندد که دل عاشق چون اینه بتواند فروغ حسن حق را به حق منعکس گرداند این لحظه به همراه شنیده شدن جرس (صوت ممتد سفیر مانندی )به گوش جان عاشق هست تا عاشق از هیبت ان صحنه جان خویش را نبازد و انچه ضمیر عاشق مشاهده می کند تاریکی در داخل رو شنایی است و تاریکی دیگری چون زلف دور ان دو را فرا گرفته است ،روشنایی نور حق بوده و تاریکی تصویر ضمیر عاشق بر روی لوح جان .این رویداد به خال سیاه تشبیه شده که زیرکترین خردمندان هم در دام تعبیر و تفسیر چنین رویدادی اسیر و درمانده شده اند .
3_ای خوشا دولت آن مست که در پای حریف
سر و دستار نداند که کدام اندازد
خوشا به حال ان عاشق مست و بیخودی که در چنین رویارویی با حریف عشق خویش (خداوندو مستی حاصل از شهود او)اختیار از دست داده و
قادر نخواهد بود که کوچکترین تصمیمی در این لحظه از خویش صادر نماید و قطعا این عاشق به سعادت جاودانه نائل گشته است.
4_زاهد خام که انکار می و جام کند
پخته گردد چو نظر بر می خام اندازد
می خام :ذوقی که بدون واسطه پیر و راهنما بر دل عاشق و خدا جو افاضه گردد
می رسیده و پخته: ذوق و حالی که بر اساس ارادتمندی سالک در محضر مراد از خمخانه پیر و راهنما بر جام وجودی سالک افاضه شده و باعث بر داشته شدن حجاب های نفسانی شده و چهره مقصود بر عاشق مشخص می شود
آن زاهد خدا جویی که با زهد به دنبال خدا شناسی بوده و عبادت او عاشقانه نیست و حال عاشقان و مستی انها برای او بی معنی بوده و انکار ان حال را می کند در صورتی که تنها یک فروغ اندک از مستی ذوق الهی در جانش منعکس شود حال او دگرگون شده واز خامی گمان خویش بیرون امده و دل اگاه خواهد شد
5_روز در کسب هنر کوش که می خوردن روز
دل چون آینه در زنگ ظلام اندازد
سالک عاشق خدا جو می بایستی به هنگان روز دست در کار و دل با یار داشته و به هنگام شب و سحر جام وجودش را از می محبوب خویش
سر شار سازد و پرداختن دل به محبوب به هنگام روز و روشنایی که وقت تلاش و کسب هنر است چون از سوی محبوب توجهی در روز به قلب عاشقان نمی شود باعث ناکامی عاشق شده و دل او به علت ناکامی تیره و تار خواهد شد.
6_آن زمان وقت می صبح فروغ است که شب
گرد خرگاه افق پرده شام اندازد
چرا که خداوند زیبایی می روشنایی بخش خویش را به وقت صبح بر جام وجودی عاشقان دل پاکی ارزانی می دارد که شب زنده دار بوده وبه وقت شفق که اسمان خیمه گاه تاریکی را از سر بر می دارد نظاره گر طلوع زیباییهای خداوندی باشند
7_باده با محتسب شهر ننوشی زنهار
بخورد باده‌ات و سنگ به جام اندازد
ای عاشق پاکباز به هیچ وجه در مورد ذوق و مستی خویش با حاکم و حسابرس شرع صحبت نکن و از مستی خویش بر او ارزانی مدار چرا که چنین افرادی نا محرم بوده و از مستی و راستی تو سو استفاده کرده و به تو خیانت خواهند کرد و چه بسا حکم به کفر تو داده و سنگسارت کنند
-حافظا سر ز کله گوشه خورشید برآر
بختت ار قرعه بدان ماه تمام اندازد
حافظ ای عاشق دل سوخته اگر قرعه شهود به نام تو افتد و یار تو را خواهد با کنار رفتن گوشه کله سیاه و تاریک وجودین تو که بر روی افتاب درونت گسترانیده شده است سیمای یار به صورت ماه کامل بر لوح جانت
مشهود خواهد گردید.
سربه زیر و کامیاب

سیاوش در ‫۸ سال قبل، دوشنبه ۲۳ بهمن ۱۳۹۶، ساعت ۱۹:۱۰ دربارهٔ سیف فرغانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۲۷:

در مصرع شماره 9 نباشد درست است و نباشید هم برخلاف وزن است و هم بر خلاف معنا

سیاوش در ‫۸ سال قبل، دوشنبه ۲۳ بهمن ۱۳۹۶، ساعت ۱۸:۵۸ دربارهٔ سیف فرغانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۲۶:

این غزل دو بار در دیوان منتشر شده است

سیاوش در ‫۸ سال قبل، دوشنبه ۲۳ بهمن ۱۳۹۶، ساعت ۱۷:۵۰ دربارهٔ سیف فرغانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۲۲:

در مصرع آخر بالین کن آستان را صحیح به نظر میرسد و کین یا غلط تایپی ست یا غلط در نسخه . کما اشکال وزن نیز مشهود است

سیاوش در ‫۸ سال قبل، دوشنبه ۲۳ بهمن ۱۳۹۶، ساعت ۱۷:۴۰ دربارهٔ سیف فرغانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۲۲:

مگر ترکیب مرد ِ بستان را باغبان تعبیر کنیم که کودک او را دشمن میپندارد و این تعبیری دور از ذهن است

سیاوش در ‫۸ سال قبل، دوشنبه ۲۳ بهمن ۱۳۹۶، ساعت ۱۷:۳۷ دربارهٔ سیف فرغانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۲۲:

در مصرع دوم چو کودک مر دبستان را صحیح است.

سیاوش در ‫۸ سال قبل، دوشنبه ۲۳ بهمن ۱۳۹۶، ساعت ۱۷:۱۷ دربارهٔ سیف فرغانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۵:

بیت ماقبل آخر دو بار تکرار شده است که با توجه به موقوف المعانی بودن دو بیت آخر ، اشتباه تایپی به نظر میرسد

محمدرضا جباری هرسینی در ‫۸ سال قبل، دوشنبه ۲۳ بهمن ۱۳۹۶، ساعت ۱۵:۳۶ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » پادشاهی کی‌کاووس و رفتن او به مازندران » بخش ۱۶:

با درود، جناب کیخای عزیز، دیباچه جهانگشا، پر است از شکایت جوینی از اوضاع و احوال. تا حدی که زبان بر مغولان به زشتی می‌گراید.

احمد در ‫۸ سال قبل، دوشنبه ۲۳ بهمن ۱۳۹۶، ساعت ۱۳:۰۰ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۲۷:

اجرای زیبای گروه ماه بانو با نام جان عاشق بسیار دلچسب ،ببینید

رضا در ‫۸ سال قبل، دوشنبه ۲۳ بهمن ۱۳۹۶، ساعت ۱۱:۴۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۲:

راهیست راهِ عشق که هیچش کناره نیست
آنجا جز آن که جان بسپارند چاره نیست
معنی بیت: راهِ عشق بی کناره است، جاده ایست که شانه وپارکینگ واستراحتگاه ندارد. وقتی کسی برای رسیدن به حقیقت طریق عشق را برمی گزیند وگام دراین جاده می گذارد باید دانسته باشد که این راه پرخطراست،ظلمات است، شیرهم که باشد ازوحشت وبیم وسختیِ راه روباه می شود،پس باید بی ادّعا وفروتن باشد باید که جان درآستین داشته باشد تا درموقع لازم ایثارکند. این راه برای تن پَروری وآسودن نیست. ایثارجان یکی ازشرط های ضروریست هیچ راه فراری پیش رونیست.
استادشهریار شیرین سخن درتایید این بیت، شعرزیبایی دارد حیف است آن را به عنوان گواه نیاورم.
غُرّه مشو که مرکبِ مردانِ مرد را
درسنگلاخ ِ بادیه پِی ها بُریده اند
نومید نیز مباش که رندان باده نوش
ناگه به یک ترانه به منزل رسیده اند.
هرگه که دل به عشق دهی خوش دمی بود
در کار خیر حاجت هیچ استخاره نیست
ازنظرحافظ برای رسیدن به حقیقت، طریقِ عشق تنها راهِ مستقیم وراستین است که به سرمنزل مقصود منتهی می گردد. عشقِ آسمانی وزمینی هردو درنظرگاه حافظ، مقدّس وعزیز وارزشمندهستند. چراکه کسی که عشق زمینی راتجربه نکرده باشد قطعاًدرعشق آسمانی دچارابهام وسردرگمی خواهدشد. عشق های زمینی به مانندِ پُلیست که عاشق را به عشق آسمانی انتقال می دهد. عشق زمینی پیشنیازعشق آسمانیست، کسی که قصد داردبا خداوند عشقبازی کند باید که ازعهده ی عشقبازی ِ بی قید وشرط، با پیرامون خویش شامل طبیعت،حیوانات وهمنوعان خویش سربلندبرآمده باشد وگرنه چگونه خواهدتوانست این راهِ پرخطرراطی کند وگمراه نگردد.
معنی بیت: هرگاه که عشق به تو روی می آورد(فرقی نمی کند عشق به طبیعت،یک حیوان،یک انسان وهرچیزی دیگر) تردید مکن خوب ونیکوست دل بسپار،بگذارآرام آرام عشق تمام وجودت رافرابگیرد وجریان پیداکند.عشق به معنای محبّت ورزیدن، دوستی ودلدادگی (البته نه هوا وهوس وشهوترانی) خیرمحض است واستخاره ومشورت وتردید نیاز ندارد. فرقی نمی کند اهل مسجد بود یامیخانه،خانقاهی بود یا خراباتی، آدمی باهرنژاد وباهرتفکّری عاشق که می شود، به منبع لایزال عشق متصّل شده ودرمسیررستگاری قرارمی گیرد. وقتی که عشق(نه هواوهوس) وجود آدمی را فراگرفت درآنصورت است که فرامذهبی ،فراقومی وفرانژادی می شود ومی تواند بدون تعصّب وکینه وحسد، این بیتِ جهانشمول ونغزو زیبا رازمزمه کند:
همه جا خانه ی عشق است چه مسجد چه کنشت
همه کس طالبِ یارند چه هوشیار وچه مست
ما رازمنع عقل مترسان ومی بیار
کان شَحنه درولایت ماهیچ کاره نیست
شحنه: پاسبان ومامور بازدارنده ، داروغه، دراینجا کنایه ازعقلِ مصلحت اندیش است.
معنی بیت: ما عاشقان ورندان را ازبازدارندگی ِعقل مترسان. ماآن دَم که دل به عشق سپردیم مصلت بینی ومصلحت اندیشی را ازذهن وروان خویش زدودیم. آن ماموروآن پاسبان (عقل) درشهرودیارما کاره ای نیست و هیچ مسئولیّتی ندارد،زبان ِعقل درحضور عشق اَلکن و قاصراست.
عقل درموردِ ملک ومعیشت می تواند واردشود وفتواصادرکند. درسایراموراتِ عاطفی و درحوزه ی محبّت وعشقبازی بیکاره ای بیش نیست.
رندِ عالم سوز را بامصلحت بینی چه کار؟
کارملک است آنکه تدبیر وتامّل بایدش
از چشم خود بپرس که ما را که می‌کشد
جانا گناه طالع و جُرم ستاره نیست
جُرم ستاره: درقدیم براین باوربودند که اتّفاقات وحوادث، وحالاتِ روحی وروانی آدمیان،تحتِ تاثیرنحوه ی قرارگرفتن ستارگان وافلاک است،دراین باوربعضی ازستارگان نحس(سببِ بدبختی) وبعضی دیگرسعد(سببِ خوشبختی) بودند.اشاره به این باوراست.
معنی بیت: خطاب به معشوق است. جادو وجاذبه ی چشمان توست که ما راهلاک و ازخود بیخودمی کند، تقصیر سرنوشت واقبال وتاثیرستارگان نیست که مارا به این حال وروز مبتلا نموده است.
زچشم شوخ تو کی جان توان بُرد
که دایم باکمان اندرکمین است
او را به چشم ِپاک توان دید چون هلال
هر دیده جای جلوه ی آن ماه پاره نیست
معنی بیت: برای دیدن ِمعشوق باید چشمان پاکی داشت، اوپاک است ودرچشم ناپاک نمی نشیند. همانگونه که برای دیدن هلالِ ماه باید واجدِشرایط بود،جسمی باطهارت داشت برای مشاهده ی معشوق نیزباید قابلیّت پیداکرد باید دیده رااز آلودگی هاشست.
روی جانان طلبی آینه راقابل ساز
ورنه هرگزگل ونسرین ندمد زآهن وروی
فرصت شمر طریقه ی رندی که این نشان
چون راه گنج بر همه کس آشکاره نیست
طریقه ی رندی: عاشقی، مرام ومسلکِ آزاداندیشی،نگرش جهان شمول وفرا قومی وفرامذهبی با محوریّتِ عشق ومحبّت وانسانیّت.
معنی بیت: ای عاشق ، ای رند،ارزش این مرام ومسلکِ رندی را بدان، حُرمت آن رابه نیکی نگاهدار، این عنایتیست که شامل حال توشده است این راه همانندِراه گنجی که دردل خاک نهان شده،رمز وراز وکُد دارد همگان ازرمز وراز آن آگاه نیستند.
زمانه افسر رندی نداد به کسی
که سرفرازی عالم دراین کُله دانست
نگرفت در تو گریه ی حافظ به هیچ رو
حیران آن دلم که کم از سنگ خاره نیست
نگرفت در تو: در تو تأثیر نکرد
گریه ها واشک های حافظ اثربخش نبودند و نتوانستند دل سخت تورا نرم کنند متحیّر ومتعجّب مانده ام که چقدر تو سنگین دلی! دل توگویی که چیزی کمترازسنگ خارا ندارد!
باکه این نکته توان گفت که آن سنگین دل
کُشت مارا ودَم عیسی ِ مریم با اوست.!

کمال داودوند در ‫۸ سال قبل، دوشنبه ۲۳ بهمن ۱۳۹۶، ساعت ۰۷:۳۱ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۷۸:

4614

nabavar در ‫۸ سال قبل، دوشنبه ۲۳ بهمن ۱۳۹۶، ساعت ۰۰:۰۸ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۲۲۸ - یافتن عاشق معشوق را و بیان آنک جوینده یابنده بود کی وَ مَنْ یَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ خَیْراً یَرَهُ:

نور جان
معنی کردن تمام این شعر وقت گیر است
هر کجا مشکل داری بگو تا دوستان کمک کنند

احسان در ‫۸ سال قبل، یکشنبه ۲۲ بهمن ۱۳۹۶، ساعت ۲۳:۴۹ دربارهٔ حافظ » مثنوی (الا ای آهوی وحشی):

سلام.من مطالعه اساتید رو ندارم اما فکر میکردم که درست این بوده
دو تنها رو ،دوسرگردان،دو بی کس ....

فروغ فرخزاد در ‫۸ سال قبل، یکشنبه ۲۲ بهمن ۱۳۹۶، ساعت ۲۲:۲۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۱۲:

اساتید گرانقدر،
با اینکه سعی و خدمت شما به ادبیات فارسی را بسیار گرامی و قابل ستایش میدانم، اما دنیایی که من و هدایت و گلستان در آن هستیم، دنیای پیچیدگی در محتوی و سادگی در متن است. به همین دلیل است که من در جایی میگویم:
من خواب دیده ام که کسی می آید
کسی که مثل هیچ کس نیست
کسی می اید
کسی می اید
کسی که در دلش با ماست، در نفس اش با ماست،
در صدایش با ماست
دوستدار شما خوبان
فروغ

علیرضا پاکدلیان در ‫۸ سال قبل، یکشنبه ۲۲ بهمن ۱۳۹۶، ساعت ۲۱:۳۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۴۷:

عرض ادب
بگمانم صورت صحیح این مصرع چنین است:
از برم دور شو ای واعظ و بیهوده مگوی
چرا که وزن شعر روانتر خواهد بود.

برگ بی برگی در ‫۸ سال قبل، یکشنبه ۲۲ بهمن ۱۳۹۶، ساعت ۲۰:۱۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۹۲:

آقای سید ریپورت عزیز ، در اینجا گوی چوگان بایستی ما انسانها باشیم و کاملاً تسلیم محض در برابر سلطان که بهر سوی که اراده کند ما رابه حرکت در آورند و در حقیقت دست و پای ما چوگان او خواهد بود که این لحظه تسلیم شدن به وی لحظه اقرار به وحدانیت اوست و سیر ربانی . به هر روی در این ابیات عرفانی تسلیم بودن در برابر اتفاق این لحظه که مشیت و قضا و قدر الهی است مورد نظر حضرت مولانا میباشد.

۱
۳۱۷۸
۳۱۷۹
۳۱۸۰
۳۱۸۱
۳۱۸۲
۵۷۱۱