محسن در ۸ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۴ خرداد ۱۳۹۷، ساعت ۰۰:۳۰ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۰۱:
همان در آب، وقت خوردن ... صحیح است. چون آب، به مصرع دوم بر میگردد.در آب عکس خویش دیدیم...
نازنین در ۸ سال و ۴ ماه قبل، پنجشنبه ۳ خرداد ۱۳۹۷، ساعت ۲۳:۵۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۲۵:
درود!
بیت شش، مصراع دو :
“که آتش و تپش وگرمی هوات منم”
گویا واژه ی تپش به اشتباه تبش تایپ شده .
اگر بر اساس متن نسخه های معتبر واژه ی “تبش” درست هست، پیشاپیش عذرخواهی می کنم.
برگ بی برگی در ۸ سال و ۴ ماه قبل، پنجشنبه ۳ خرداد ۱۳۹۷، ساعت ۲۰:۲۰ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰:
گر طفل شیری پنجه زد بر روی مادر ناگهان
تو دشمن خود نیستی بر وی منه تو پنجه را
آن کو ز شیران شیر خورد او شیر باشد نیست مرد
بسیار نقش آدمی دیدم که بود آن اژدها
انسان که از ذات هستی و زندگی یا خداوند میباشد اگر بواسطه من های ذهنی خود با اصل خود به ستیزه برخواست این امر آگاهانه نیست و از روی هوای نفس و توهم های ذهنی او میباشد و چون این یگانگی تفکیک ناپذیر است پس شایسته نیست به ستیزه با اصل خود ادامه داده و خود را از خود براند چرا که پیش از تولد به این جهان آن شیر ( آب زندگانی )دراصل ما و از سوی او جاری شده است پس ما هم از همان جنس هستیم و نه مرد ( انسان ، بشر ) و یا چیزی جدای از او .البته من ذهنی ( اژدها ) که موجب این ستیزه گری میشود در نقش ها ی بسیاری قابل مشاهده است .شاید مراد منیت های نفسانی چون اموال من ،فرزندان من ،مقام من، نژاد من، باور و اعتقاد من، علم و دانش من و من های بسیار دیگر باشد که در جایی آنها را سر هایی میداند که باید قربانی شوند تا انسان ادامه اصل خود و بینهایت شود و البته که گریز گاهی دیگر بجز تسلیم پیش روی انسان نیست .
سر بریدن چیست ؟ کشتن نفس را
در پناه حق باشید
سهراب جامی در ۸ سال و ۴ ماه قبل، پنجشنبه ۳ خرداد ۱۳۹۷، ساعت ۱۷:۴۲ دربارهٔ سیف فرغانی » دیوان اشعار » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۲۳:
ای دوستان خوهم که به نیکی دعای سیف ;کلمه خواهم را خوهم نوشته شده لطفا تصحیح بفرمایید
تماشاگه راز در ۸ سال و ۴ ماه قبل، پنجشنبه ۳ خرداد ۱۳۹۷، ساعت ۱۶:۵۰ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۵:
شرح جلالی :
سعـدی : آن شـکر خـنده که پـر نـوش دهـانی دارد نـه دل مـن که دل خـلق جهانی دارد
سلمان ساوجی : آنکه زَاَبروی و مژه تیر و کمانی دارد نـه دل مـن کـه دل خـلق جهانی دارد
شـاهــد آن نیـسـت که دارد خـط سبـز و لب لعـل شـاهد آن است که این دارد و آنی دارد
هـــــــوس گـوشـــه آبـی اگـــــرت مـی بـاشـد گـــوشـه دیـــده مـــــا آب روانی دارد
با دقت در مضامین غزل سلمان ساوجی و حافظ تقریباً محقق می شود که حافظ از غزل سلمان استقبال و مضامین او را به نحوی شایسته تری بازگو کرده است . به نظر می رسد در آن زمان تصیم به استقبال از غزلی ،قبلاًدر انجمن مطرح و مورد انتقاد قرار می گرفته است . در زمان شاه شجاع ، در چند مورد غزلهای شاه شجاع نیز مطرح و مورد استقبال قرار کرفته ،همین طور از گذشتگان و معاصرین نیز غزلهایی مطرح می شده که یکی از آنها همین غزل مورد بحث است . صرف نظر از سه مضمونی که در سه بیت یاد شده بالا از سلمان ساوجی توسط حافظ به نحو شایسته تری به رشته نظم کشیده شده است شاعر در غزل خود چند نکته دیگر نیز مطرح می کند:
1- حافظ ضمن تعریف و تمجید از زیبایی شاه شجاع در بیت چهارم بلافاصله در بیت پنجم از اینکه در مورد استقبالی دیگر، شاه شجاع شعر او را با امتیاز و برتری پذیرفته تشکر می کند و همین موضوع گویا سبب دلخوری شاعر دیگری شده که شعر او درجه پایین تری قرار گرفته و او به حافظ از روی کنایه و تعریض مطالبی را عنوان کرده و حافظ در مقطع این غزل به آن شاعر پاسخی دندان شکن داده و گفته است که با من درنیفت زبان قلم من پاسخگوی حرفهای بی مورد تو هست . بنظر این ناتوان از اینکه در این غزل دربیت هشتم حافظ می فرماید :
با خرابات نشینان ز کرامات ملاف هر سخن وقتی و هر نکته مکانی دارد
گویا طرف صحبت حافظ عماد ، عماد فقیه بوده باشد . اجمالاً این غزل از غزلهای بسیار خوب است که بسیار هنرمندانه و بلاغت کامل به مضامین سلمان ساوجی پاسخ داده شده است .
2- یک مطلب اصلی و مستقلی را نیز به عنوان یک نظریه فلسفی در این غزل مطرح می کند که بسیار جالب است . شاعر در بیت هفتم می فرماید : هر چند شناخت مبداً خلقت از طریق عرفان و با هدایت عشق ( نه عقل ) بر طریق شرع رجان دارد اما با وجود این در این طریق هم تا به امروزهیچ کس پی به اصل راز خلقت نبرده وهرکس هم حرفی زده است به اندازه فهم و کمان و تصور خودش نبوده است .
ن،ن در ۸ سال و ۴ ماه قبل، پنجشنبه ۳ خرداد ۱۳۹۷، ساعت ۱۶:۳۱ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۴۷:
ای متقی گر اهل دلی دیدهها بدوز
کاینان به دل ربودن مردم معینند
اگر اهل دلی و پرهیز گار ، چشم درویش کن ، که کار خوبرویان دلبری ست
ا. منصوری در ۸ سال و ۴ ماه قبل، پنجشنبه ۳ خرداد ۱۳۹۷، ساعت ۱۵:۵۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۸۴:
ضبط درست بیت هفتم چنین است:
سر خود چنین چنین کرد و بتافت رو، ز معشر
سودابه مهیجی در ۸ سال و ۴ ماه قبل، پنجشنبه ۳ خرداد ۱۳۹۷، ساعت ۱۴:۳۵ دربارهٔ سلمان ساوجی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۷۱ - در مدح دلشاد خاتون:
مصرع اغازین اینطور درسته: زهی نهال قدت ....
احسان در ۸ سال و ۴ ماه قبل، پنجشنبه ۳ خرداد ۱۳۹۷، ساعت ۱۲:۲۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵:
استاد الهی قمشه ای هم فرمودند کشتی نشستگانیم درسته
احسان در ۸ سال و ۴ ماه قبل، پنجشنبه ۳ خرداد ۱۳۹۷، ساعت ۱۲:۱۴ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۴۷:
خانم بهناز ...
ای سالک ، اگر اهل دل هستی ، خوب با چشم دل تماشا کن و دل بسپار ، که کارِ خوبان روزگار ، دلبری ست ...
بیگانه در ۸ سال و ۴ ماه قبل، پنجشنبه ۳ خرداد ۱۳۹۷، ساعت ۰۹:۲۸ دربارهٔ هاتف اصفهانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۰:
چه بگویم از زیبایی این شعر...
خیلی زیبا بود... خیلی...
«یعنی دلم شکست، اگرچه صدا نداشت»...
عبدالملک غنی زاده در ۸ سال و ۴ ماه قبل، پنجشنبه ۳ خرداد ۱۳۹۷، ساعت ۰۸:۰۷ دربارهٔ نصرالله منشی » کلیله و دمنه » مقدمهٔ نصرالله منشی » بخش ۴ - محاسن عدل:
در خط 15 عواطق=عواطف میباشد
آنست که ابواب مکارم و انواع عواطق را بی شک نهایتی است
mrym در ۸ سال و ۴ ماه قبل، پنجشنبه ۳ خرداد ۱۳۹۷، ساعت ۰۸:۰۱ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۳۶:
بمیرید قبل از اینکه بمیرید...مولانا به مردن ایگو یا همون نفس اشاره داره که با کشتن آن گویی از زندانی که ما را محدود کرده و نمیذاره خدا را ببینیم رها شویم(تیشه بگیرید پی حفره ی زندان) و حال آنکه وقتی توانستیم از نفس خود یا همان ایگو رها شویم خدا را میابیم که درواقع خود ما و تمام جهان همان خدای بینهایت و لایتناهی هست که محدودیت نفس نمیگذاشت آن را ببینیم (چو زندان بشکستید همه شاه و شهرید ) به وضوح برداشت میشه خدا چیزی خارج از ما نیست؛همونطور که در این مصراع هم اشاره شده(در خود بطلب هر آنچه خواهی که"تویی")میشه گفت یجورایی اصل وحدت وجوده شاید...
شاهرخ در ۸ سال و ۴ ماه قبل، پنجشنبه ۳ خرداد ۱۳۹۷، ساعت ۰۵:۲۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۹۴:
صبح نزدیک است خامش ، کم خروش
و دیگر اینکه
گوشم شنید قصه ایمان و مست شد
کو قسم چشم ؟ صورت ایمانم آرزوست
بیگانه در ۸ سال و ۴ ماه قبل، پنجشنبه ۳ خرداد ۱۳۹۷، ساعت ۰۱:۱۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۹:
«آه... بی تاب شدن، عادت کم حوصله هاست»...
اشکان در ۸ سال و ۴ ماه قبل، چهارشنبه ۲ خرداد ۱۳۹۷، ساعت ۲۱:۵۷ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۶۷:
با احترام به همه بزرگواران
استاد همایون شجریان
در آلبوم ((آب،نان،آواز)) این شعر را به بهترین شکل ممکن خوانده اند
ترک پنجم مقدمه دشتی
رهی رهگذر در ۸ سال و ۴ ماه قبل، چهارشنبه ۲ خرداد ۱۳۹۷، ساعت ۲۱:۵۵ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۵:
خانم صبا و آقای مهدی: بلی، وزن اشعار درست نوشته شده. در این وزن اختیارات وزنی وجود دارد که مصراع اول دراز و یا کوتاه بیاید یعنی فعلاتن میتواند فاعلاتن بیاید و این خیلی معمول است. درود
آقای مهدی: خجل از ننگ موزون تر و فصیح تر است. شرم از ننگ اندکی سکتگی خواهد داشت چون مطابق اختیارات لفظی باید جداگانه تلفظ گردند. درود
همایون در ۸ سال و ۴ ماه قبل، چهارشنبه ۲ خرداد ۱۳۹۷، ساعت ۲۱:۳۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۲۵:
این غزل حلقهای است از سه گانهای که دو غزل دیگر با مطلع زیر دارد و مجال مناسب و زمینهای فراخ برای بیان افکار شاعر فراهم میسازد
بی گاه شد بیگاه شد خورشید اندر چاه شد - خورشید جان عاشقان در خلوت الله شد
شب که پیش از این به دنیای معنی تعبیر شد که خلوت گاه عاشقان معنی است و جایگاه الله نیز همان جاست، و سپس به یک توانمندی پنهان، تعبیر گردید چون یوسفی در چاه، چون شاهی در صورت یک پیاده و چون مغزی در میان کاه که هر که به این توانمندی آگاه گردد گویی گوهری یگانه یافته و جلال دین این گوهر را به چنگ آورده است و اکنون آن را به ماه تعبیر میکند که در دل شب جای دارد و شب وقت طلوع آن است، روز خورشیدی دارد که با آن همه چیز را میتوان دید بجز آن گوهر یکتا را، ولی در بیگاه و شب هیچ چیز دیده نمی شود بجز ماه یا همان گوهر یکتا
در آن دو غزل هر سخنی را چون لباسی دوباره شسته شده میدید بر قامت معنی و هر ایمانی را در برابر ایمان خود گمراهه میشمرد و اینجا ارزش شب را به اوج میرساند و ماه شب را چون دانهای یگانه در آسمان میداند که هر چه غیر آن است چون کاه از آن جدا گردیده است و سکوت و خاموشی را در شب از آن میداند که جستجو باید بی هیچ تشویش و در خلوت صورت پذیرد
و کوتاه سخن آنکه شمس تبریز هرگز به طلوع و غروب در نمی آید و این روز و شب جنبه تمثیل دارد بلکه ما در یگانگی همانند شب هستیم و آنکه مانند ماه میدرخشد انسانی است که با این بازی یگانگی آشناست و بقیه میتوانند در سایه او به شاهی خود دست یابند
این گونه است که جلال دین بزرگی در هستی را درخورد انسان میداند و آن را برای انسان جستجو میکند و هستی را همان شب میداند که انسان در دل آن طلوع میکند همان گونه که یوسف و مصطفی کردند و شمس تبریز
امیررضا در ۸ سال و ۴ ماه قبل، چهارشنبه ۲ خرداد ۱۳۹۷، ساعت ۲۱:۲۹ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب سوم در فضیلت قناعت » حکایت شمارهٔ ۲۶:
لطفا کاملش کنید ... حیفه ...
مهراد در ۸ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۴ خرداد ۱۳۹۷، ساعت ۰۱:۴۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱: