فرشاد عربی در ۸ سال و ۱ ماه قبل، چهارشنبه ۲۳ اسفند ۱۳۹۶، ساعت ۱۰:۳۴ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱۷:
از یک نکته غفلت نورزیم لازم نیست کارگاه کوزه گری برویم. بلکه ما در کارگاه کوزی گری قرار داریم. اینکه خیام بزرگ گفته است دوش در کارگه کوزه گری رفته است مراد اندیشیدن او به بودن در کارگاه هستی است. هر کسی که به حضور و هوشیاری اندیشه برسد همان لحظه به کارگه کوزه گری پا نهاده است. کارگاهی که در ان خودش (کوزه) را میبیند. اما کوزه گر و کوزش فروش را نه.
اصلا زیبایی کارگاه هستی هم به همین است که تو باشی و دنبال یک مطلوب بگردی. اگر مطلوب نباشد درد نیست. درد هم که همان طلب است و طلب همانا اولین شهر عشق. در این صورت به کارگاه کوزه گری رفتن یعنی دردآگاهی ما از هستی و افرینش کائنات.
این درد بهترین درمان است.
پس گوارای اهل دل و درد باد!
باده خاک آلوده تان مجنون کند
صاف اگر باشد ندانم چون کند
فرشاد عربی در ۸ سال و ۱ ماه قبل، چهارشنبه ۲۳ اسفند ۱۳۹۶، ساعت ۱۰:۳۱ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱۷:
از یک نکته غفلت نورزیم لازم نیست کارگاه کوزه گری برویم. ما در کارگاه ک.زی گری قرار رادیم. اینکه خیام بزرگ گفته است دوش در کارگه کوزه گری رفته است مراد اندیشیدن او به بودن در کارگاه هستی است. هر کسی که به حضور و هوشیاری اندیشه برسد همان لحظه به کارگه کوزه گری پا نهاده است. کارگاهی که در ان خودش (کوزه) را میبیند. اما کوزه گر و کوزش فروش را نه.
اصلا زیبایی کارگاه هستی هم به همین است که تو باشی و دنبال یک مطلوب بگردی. اگر مطلوب نباشد درد نیست. درد هم که همان طلب است و طلب همانا اولین شعر عشق. یعنی به کارگاه کوزه گری رفتن یعنی دردآگاهی ما از هستی و افرینش کائنات.
این درد بهترین درمان است.
پس گوارای اهل دل و درد باد!
باده خاک آلوده تان مجنون کند
صاف اگر باشد ندانم چون کند
Ehsan در ۸ سال و ۱ ماه قبل، چهارشنبه ۲۳ اسفند ۱۳۹۶، ساعت ۰۹:۴۷ دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۵ - چه میکشم:
باسلامودرودبهدوستانعزیزبهنظربندهدرموردغزلفوقفکربندهاینکههرکسیازظنخودشدیارمنامانگاهکلیبهاینغزلبهمنمیگهشهریارازمرزعشقعبورکردهواشعروغزلیاتششاملاینمضمونعلتاصلیاینامردلشکستگیشهریاروشکستعشقیشدروصلهمزعشقتوایگلدرآتشمعاشقنمیشویکهببینیچهمیکشمگلهمیشهعاشقدارهمثلبلبلفکربلبلهمهانستکهگلشدیارشگلدراندیشهکهچونعشوهکنددرکارشوگلکلاعشوهگرمعشوقهستولیعاشقنهپسنمیفهمهعاشقیعشقیعنیچهامیدوارمدراستانهسالجدیدشادوموفقباشیدخدانگهدار
مهدی خادمی در ۸ سال و ۱ ماه قبل، چهارشنبه ۲۳ اسفند ۱۳۹۶، ساعت ۰۸:۲۵ دربارهٔ باباطاهر » دوبیتیها » دوبیتی شمارهٔ ۹۳:
این دو بیتی رو جناب معتمدی نیز اجرا کردند در کنسرت با زنده یاد لطفی.
سروش در ۸ سال و ۱ ماه قبل، چهارشنبه ۲۳ اسفند ۱۳۹۶، ساعت ۰۸:۱۲ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۵۶ - ذکر دانش خرگوش و بیان فضیلت و منافع دانستن:
در پاسخ به بابک عزیز؛ خر در پایان مصرع نخست فعل امره و در مصرع دوم اسم. و چون دو واژه یکی نیستن، قافیه در شمار میان.
۷ در ۸ سال و ۱ ماه قبل، چهارشنبه ۲۳ اسفند ۱۳۹۶، ساعت ۰۴:۱۹ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۸:
آنک شد هم بیخبر هم بیاثر
از میان جمله او دارد خبر
تا نگردی بیخبر از جسم و جان
کی خبر یابی ز جانان یک زمان
عطار » منطقالطیر » بیان وادی فقر » حکایت پروانگان که از مطلوب خود خبر میخواستند
رضا در ۸ سال و ۱ ماه قبل، چهارشنبه ۲۳ اسفند ۱۳۹۶، ساعت ۰۴:۰۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۳:
روزوصل دوستداران یاد باد
یاد باد آن روزگاران یاد باد
معنی بیت:
یادش به خیر ونیکی باد آن روزی که دوستان بافراغت خاطر وبدون تشویش ودغدغه با همدیگردیداروملاقات می کردند یادبادآن روزگاروصال وآن روزگارانِ بانشاط وخرّم یادش به خیر.
بشد که یادخوشش باد روزگاروصال
خودآن کرشمه کجارفت وآنعتاب کجا؟
کامَم از تلخیّ ِ غم چون زَهر گشت
بانگِ نوش ِ شادخواران یاد باد
کام: دهان، ذائقه
بانکِ نوش: اشاره به رسم جالبیست که درمیان میگساران معمول است وآن اینکه هنگام خوردن شراب به سلامتی همدیگر یادوستان غایب، آرزوهای خوب برزبان آورده وجام ها رابه همدیگرمی زنند و سرمی کشند وازصمیم دل به یکدیگرنوش جان می گویند.
شادخواران: خوشحالان وشادمانان ، شرابخواران که وجودشان سرشار ازشادی می شود.
معنی بیت: یادآن روزگاران افتادم واندوهناک شدم. اینک که دورازدوستان یکدل درفراق بسرمی برم گویی که دردهانم زهرریخته باشند کامم تلخ است. هنگام نوشیدن شراب، آن هیاهوی نشاط بخش شادمانان وبانگِ نوشانوش میگساران درگوش دلم طنین اندازمی شود یادشان به خیر.
شرابِ خانگیِ ترس ِ مُحتسب خورده
به روی یاربنوشیم وبانگِ نوشانوش
گر چه یاران فارغند از یاد من
از من ایشان را هزاران یاد باد
فارغندازیادمن: مرا فراموش کرده اند
معنی بیت: بااینکه دوستان ویاران مرابه فراموشی سپرده اند، امّا من هرگزآنهارا وآن روزگارانِ خوش ِ دوستی را فراموش نمی کنم روزی نیست که ازآنها یادنکنم ازمن هزاران بار دوستان رایادباد.
الا ای همنشین دل که یارانت برفت ازیاد
مراروزی مبادآندم که بی یادتوبنشینم
مُبتلا گشتم در این بند و بلا
کوشش ِآن حق گُزاران یاد باد
بند وبلا: غم ِدوری وبلای هجران
حق گُزاران: آنها که حق دوستی رافرونمی گذاشتند.
معنی بیت: دچارغم واندوه هجران وبلای دوری ازدوستان ِ بامعرفت هستم تلاش وکوشش ِ آن دوستانی که هرگزجانبِ حرمت فرو نمی گذاشته وبرای خرسندی ِ وشادمانی ِ من همّت می گماشتند یادش بخیرونیکی باد جایشان چه خالیست!
نکته ها رفت وشکایت کس نکرد
جانبِ حُرمت فرونگذاشتیم
گرچه صد روداست درچشمم مُدام
زنده رود وباغ کاران یاد باد
صدروداست درچشمم: ازبس که گریه می کنم رودها ازاشک چشمم روان می گردد.
مُدام: همواره
زنده رود: زاینده رود
باغ کاران: نام باغی باصفا درکنار زایندهروداصفهان.
معنی بیت: اگرچه ازغم وغصّه ی دوری ازمحفل دوستانِ همدل، همواره ازگوشه ی چشمانم صدها رود خروشان روان است بااینحال یاد وخاطره ی باشکوهِ زاینده رود وصفای باغکاران درخاطرم زنده هست یادشان بخیر وخوشی باد.
اگرچه زنده رود آب حیات است
ولی شیرازما ازاصفهان بِه
رازحافظ بعدازاین ناگفته ماند
ای دریغا رازداران یاد باد
معنی بیت: حال که ازمحفل یاران جدامانده ام ونمی توانم با کسی رازدل بگویم وغبارغم ازدل بزدایم ای دریغ وای افسوس که رازحافظ دیگربه دوستی گفته نخواهدشد ودرسینه سنگینی خواهدکرد. ازآن روزگارانی که با دوستانِ رازدار وسِرنگهدار دردِ دل می گفتم یادش به خیر.....
زدستِ بختِ گران خواب وبخت بی سامان
گرَم بُوَد گِله ای رازدارخودباشم
۷ در ۸ سال و ۱ ماه قبل، چهارشنبه ۲۳ اسفند ۱۳۹۶، ساعت ۰۳:۵۲ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۸:
که گفت من خبری دارم از حقیقت عشق
دروغ گفت گر از خویشتن خبر دارد
عوام عیب کنندم که عاشقی همه عمر
کدام عیب که سعدی خود این هنر دارد
ای مرغ سحر عشق ز پروانه بیاموز
کان سوخته را جان شد و آواز نیامد
این مدعیان در طلبش بی خبرانند
کان را که خبر شد خبری باز نیامد
گر کسی وصف او ز من پرسد
بیدل از بی نشان چه گوید باز
عاشقان کشتگان معشوقند
بر نیاید ز کشتگان آواز
نیلوفر در ۸ سال و ۱ ماه قبل، چهارشنبه ۲۳ اسفند ۱۳۹۶، ساعت ۰۳:۰۰ دربارهٔ رهی معیری » غزلها - جلد اول » خیالانگیز:
ابیاتی از این غزل را خواننده افغان بنام مسیح نذیر در شهر تورنتو کانادا خوانده اند
۷ در ۸ سال و ۱ ماه قبل، چهارشنبه ۲۳ اسفند ۱۳۹۶، ساعت ۰۲:۵۹ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۶:
باغ میخواهم که روزی سرو بالایت ببیند
تا گلت در پا بریزد و ارغوان بر سر ببارد
چهره زیبا و سرخ و خونبار را به ارغوان مانند کنند.یعنی تو که به باغ درآیی آبرویی برای باغ نمی ماند و آنرا سرفکنده میکنی
شراب خورده و خوی کرده میروی به چمن
که آب روی تو آتش در ارغوان انداخت
۷ در ۸ سال و ۱ ماه قبل، چهارشنبه ۲۳ اسفند ۱۳۹۶، ساعت ۰۲:۲۳ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۶:
عشق و مستوری نباشد پای گو در دامن آور
کز گریبان ملامت سر برآوردن نیارد
عشق و زهد با هم شدنی نیست بگو سر جای خود بنشین ای کسی که نمیتوانی از سرزنش دیگران سرت را بلند کنی.
در اندیشه آبرویی گرد عشق مگرد که عاشقی کار سری نیست که بر بالین است
... در ۸ سال و ۱ ماه قبل، چهارشنبه ۲۳ اسفند ۱۳۹۶، ساعت ۰۲:۲۰ دربارهٔ انوری » دیوان اشعار » مقطعات » شمارهٔ ۳۲۲ - قسم بر بیگناهی:
مرگ از آن به که مرا از تو خجل باید بود
نه کتابی و نه حرفی و نه قیلی و نه قال
کمال داودوند در ۸ سال و ۱ ماه قبل، چهارشنبه ۲۳ اسفند ۱۳۹۶، ساعت ۰۱:۰۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۰۹:
در این جا در مصرع آخر اغیار به معنی بیگانگان معنی میدهد و-
پیشاپیش فرا رسیدن عید سعید نوروز باستانی بر گنجور یان عزیز مبارک باد.
جمع این رباعی از 7517
جاوید مدرس اول رافض در ۸ سال و ۱ ماه قبل، چهارشنبه ۲۳ اسفند ۱۳۹۶، ساعت ۰۰:۲۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۰:
*****************************
تضمین غزل 170
******************************
بیت حزن بر من ار مسکن وکاشانه شد
این دلم از درد و هِجر اُستن حنانه شد
با همه جزجان و دل غافل و بیگانه شد
*
زاهد خلوت نشین دوش به میخانه شد
از سر پیمان برفت با سر پیمانه شد
**********************************
راز دلم میرود در همه جا دست به دست
زاهد اگر میکند عیب می و می پرست
حالت ما لولیان حاصل عهد الست
*
صوفی مجلس که دی جام و قدح میشکست
باز به یک جرعه می عاقل و فرزانه شد
**********************************
عشق بود پیر را رونق عهد شباب
مهر و وفا زیب تو در عمل آید صواب
ازخم آن سلسله بر دلش افتاده تاب
*
شاهد عهد شباب آمده بودش به خواب
باز به پیرانه سر عاشق و دیوانه شد
*******************************
پیشکشت شد دلم لیک زقلبم خجل
حق تو شد عشق من همچو حق آب و گِل
وقت بهاران و گل ، آب و هوا معتدل
*
مغبچهای میگذشت راهزن دین و دل
در پی آن آشنا از همه بیگانه شد
****************************************
در دل ما آتشی نور جمالت فروخت
سینه زتاب دلم درغم جانانه سوخت
رشته این جان ما عشق بهم تا که دوخت
*
آتش رخسار گل خرمن بلبل بسوخت
چهره خندان شمع آفت پروانه شد
***************************************
آینه فرقی کند در نظر نیک و زشت؟
عیب کند مَر، مرا زاهد نیکوسرشت
فتنه آخر زمان از سر ما در گذشت
*
گریه شام و سحر شکر که ضایع نگشت
قطره باران ما گوهر یک دانه شد
**************************************
دل برد آن نرگست بابت افسونگری
غمزه و نازت بودغایت افسونگری
چشم تو افراشته رایت افسونگری
*
نرگس ساقی بخواند آیت افسونگری
حلقه اوراد ما مجلس افسانه شد
*************************************
لطف دمت ساقیا سابقه جان ماست
مستی وشادی دل سِحر دمت را گواست
مطرب ودف را چه شد کوزه پر می کجاست
*
منزل حافظ کنون بارگه پادشاست
دل بر دلدار رفت جان بر جانانه شد
جاوید مدرس (رافض)
حامد زرین قلمی در ۸ سال و ۱ ماه قبل، سهشنبه ۲۲ اسفند ۱۳۹۶، ساعت ۱۸:۳۶ دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۹ - بمانیم که چه:
قاتل مرغ و خروسیم یکیمان کمتر
اینهمه جان ِ گرامی بستانیم که چه
قسمت خرس و شغال است خود این باغ مویز
بی ثمر غوره ی چشمی بچلانیم که چه
این دو بیت جا مانده
این غزل در جواب غزل تقدیمی هوشنگ ابتهاج -سایه- سروده شده
نادر.. در ۸ سال و ۱ ماه قبل، سهشنبه ۲۲ اسفند ۱۳۹۶، ساعت ۱۷:۳۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۳۷:
یکی میرفت در چاهی چو در چه دید او ماهی..،
مجو مه را در این پستی، که نبود در عدم هستی...
مرتضی عمرانی در ۸ سال و ۱ ماه قبل، سهشنبه ۲۲ اسفند ۱۳۹۶، ساعت ۱۶:۰۹ دربارهٔ وحشی بافقی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۶:
با درود به دوستان عزیز بحث جالبی هست که هر دو طرف درست میگن و البته اشتباه
اول اینکه سد و سده یعنی عدد صد و در این شغر درست بیان شده و سد به معنای آب بند فارسی نیست و از واژه عربی میاد یکی از صرف های اون مسدود هست در خالیکه در فارسی یند هست نه سد
دوم -- هر زبانی و یا فرهنگی برای پویایی و دوام نیاز به ورود واژه از زباتهای دیگر و خروج واژه به زبانهای دیگر داره .. و این چیز بدی نیست و صد البته خوبه .. ولی اگر ما با داشتن واژه مناسب واژه دیگری و یا به دلیل برتر دانستن یک زبان یا فرهنگ .اژه و یا رسمی رو جایگزین کنیم اینجا دچار مشکل میشیم
سوم .. ریشه خط فارسی و عربی یکی هست (منظورم خط هست نه زبان) که تکامل یافته خط کوفی که در عراق فعلی( که پایتحت ایران تیسفون هم در عراق فعلی بود ) رواج داشت و نوع ساده شده خط پهلوی بود و این خط عربی نیست بلکه نوع ساده شده خط پهلویست که خط مذهبی زرتشتی بود
چهارم ..
احمد در ۸ سال و ۱ ماه قبل، سهشنبه ۲۲ اسفند ۱۳۹۶، ساعت ۱۴:۵۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷:
مولدم جام ورشحه قلمم جرعه جام شیخ الاسلامی است
لاجرم در جریده اشعار بدومعنی تخلصم جامی است
این شعر از نورالدین عبدالرحمن جام (ره) میباشد .نشاندهنده کسب فیض
ایشان از حضرت شیخ احمد جام (ره) میباشد.کسب فیض حضرت حافظ(ره)از شیخ احمد جام (ره)در عرفان امر طبیعی هست.
مهدی در ۸ سال و ۱ ماه قبل، سهشنبه ۲۲ اسفند ۱۳۹۶، ساعت ۱۴:۴۷ دربارهٔ عطار » منطقالطیر » بیان وادی توحید » بیان وادی توحید:
ته ریاصی و کوانتم
همه چیز در همان صفر خلاصه میشود.
حامد در ۸ سال و ۱ ماه قبل، چهارشنبه ۲۳ اسفند ۱۳۹۶، ساعت ۱۰:۵۲ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب دوم در احسان » بخش ۳۰ - حکایت: