گنجور

حاشیه‌ها

۷ در ‫۷ سال و ۱۰ ماه قبل، یکشنبه ۲ اردیبهشت ۱۳۹۷، ساعت ۱۲:۰۴ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۴۳:

به عمر خویش ندیدم شبی که مرغ دلم
نخواند بر گل رویت چه جای بلبل باغ
ب/عم/ر/خی=مفاعلن
ش/ن/دی/دم=فعلاتن
ش/بی/ک/مر=مفاعلن
غ/د/لم=فعلن
امان از فروغی و مرغ دلش که مرغ راغ را پراند

آبتین در ‫۷ سال و ۱۰ ماه قبل، یکشنبه ۲ اردیبهشت ۱۳۹۷، ساعت ۱۱:۲۲ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۲:

دل رفت و دیده خون شد و جانِ ضعیف ماند
وان هم برای آنکه کنم جان فدای دوست
جایی خواندم که شیخ، قافیه را ( که جان است) "فدای" دوست کرده است. به گمانم زیباییش به نقض قواعد قافیه می ارزد؛ هرچند رویه معمول سعدی نباشد.

برگ بی برگی در ‫۷ سال و ۱۰ ماه قبل، یکشنبه ۲ اردیبهشت ۱۳۹۷، ساعت ۱۱:۱۴ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۴۹ - اختلاف کردن در چگونگی و شکل پیل:

چقدر واضح و بدون پرده معنای این اثر بر ما نمایان میشود وقتی شرح های عزیزان را میخوانیم که هر یک دریافت خاص خود از این فیل حقیقت دارند که زیبایی محض است پس بیایید چراغی روشن کنیم تا آنرا کامل ببینیم .بیاد بیت معروف حضرتش که میفرماید ؛
در این بحر در این بحر همه چیز بگنجد
مترسید مترسید گریبان مدرانید

برگ بی برگی در ‫۷ سال و ۱۰ ماه قبل، یکشنبه ۲ اردیبهشت ۱۳۹۷، ساعت ۰۹:۲۸ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۳۳ - طلب کردن امت عیسی علیه‌السلام از امرا کی ولی عهد از شما کدامست:

با سپاس از آقای حامد کهن دل گرامی برای شرح بسیار زیبایی که مرقوم فرمودید جسارتا آیا معنای چراغ یا نایب همان عارفان چون مولانا منظور نظر حضرتش میباشد ؟

سیدجواد روحانی در ‫۷ سال و ۱۰ ماه قبل، یکشنبه ۲ اردیبهشت ۱۳۹۷، ساعت ۰۸:۴۲ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۷۵:

سلام خدمت دوستان در کنار صدای جاودان و ماندگار استاد بی بدیل بنان از آهنگ فوق العاده استاد محجوبی هم نمی توان به راحتی گذشت.

میم یه در ‫۷ سال و ۱۰ ماه قبل، یکشنبه ۲ اردیبهشت ۱۳۹۷، ساعت ۰۶:۳۴ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۹۰:

با وجود علاقه و احترام فراوان به سعدی و صرفا جهت انبساط خاطر:
به نظر میرسد سعدی از طنز بسیار گیرای بیت
"دشنام همی دهی؟ مرا باش!
من با دو لب تو کار دارم!"
در این شعر کمال الدین اسماعیل اصفهانی، نتوانسته است بگذرد و با تغییر تنها همین بیت و سند زدنش به اسم خود، کل شعر را لوطی خور کرده است.

ایرج در ‫۷ سال و ۱۰ ماه قبل، یکشنبه ۲ اردیبهشت ۱۳۹۷، ساعت ۰۶:۱۷ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۳۷:

در بیت
مارا سریست با توکه گر خلق روزگار دشمن شوند و سر برود هم بر آن سریم
صدای ضبط شده در مصرع اول ( سَریست ) خواند و در مصرع دوم نیز (سَر)برود هم بر آن (سَریم) خواند و در بیت سه مرتبه سَر آورده شده که بنوعی از مفهوم شعر بدور است ،اما بگمان من در مصرع اول (سِرّیست) باید باشد و در مصرع دوم نیزابتدا (سَر) و سپس در آخر (سِرّیم) باشد.
ما را سِرّیست باتو که گرخلق روزگار دشمن شوند سَر برود هم بر آن سِرّیم
با عنایت به کلیت مفهوم شعر این بیت بیان می کند که
مارا رازی باتو هست که اگر حتی سَر را نیز بدهیم برتو وفادار بوده و آن راز را آشکار نخواهیم کرد.
---
پاسخ: پیشنهادتان مشکل وزنی دارد و ... .

رضا صدر در ‫۷ سال و ۱۰ ماه قبل، یکشنبه ۲ اردیبهشت ۱۳۹۷، ساعت ۰۵:۴۹ دربارهٔ سعدی » گلستان » دیباچه:

در مصرع زیر
بلبل گوینده بر منابر قضبان
به چای قضبان، اغصان هم شنیده‌ام. این دو کلمه هم معنی اند (شاخه‌ها)، و هر دو شان هم‌ وزن و قافیه را حفظ میکنند. پس از این جهات قدرشان یکی است. منتها، قضبان در آخر این بیت، با غضبان (=خشمگین) در آخر بیت بعد هم‌آوابند (یعنی تلفظشان عین هم است). به این دلیل، بعضی شاید آنرا ترجیح دهند و بعصی بر عکس. من از گروه دومم که به همین دلیل اغصان را ترجیح میدهم.
در ضمن، در ایران روز اول اردیبهشت را روز سعدی نام نهاده اند، که مانده‌ام نکند به خاطر همین ابیات باشد:
اول اردیبهشت ماه جلالی...

رضا در ‫۷ سال و ۱۰ ماه قبل، یکشنبه ۲ اردیبهشت ۱۳۹۷، ساعت ۰۳:۳۰ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۹:

اگر نه باده غم دل ز یاد ما ببرد
نهیبِ حادثه بنیاد ما ز جا ببرد
نهیب: هیبت،عظمت،ترس وبیم
معنی بیت: اگرنوشیدنِ باده نیزنتواند غم واندوهِ دل را ازخاطرماپاک کند، بی تردید ما نخواهیم توانست درمقابل فشارغم وغصّه مقاومت کنیم. بدون کمک گرفتن ازباده، بنیادِ وجود ما ازترس وبیم غم فرومی ریزد ونابود می شویم.
چون نقش غم زدورببینی شراب خواه
تشخیص کرده ایم ومدوا مقرّراست
اگر نه عقل به مستی فروکشد لنگر
چگونه کشتی از این وَرطه ی بلا ببرد
"لنگر" وسیله ای سنگین،به شکل چنگک که به منظورآرام گرفتن کشتی دریک نقطه ازدریا،به پائین فرومی اندازند تابافرورفتن درکف دریا تعادل کشتی راحفظ کندو ازضربه های امواج سرکش ِ طوفان وگرداب ها دراَمان نگاهدارد.
فروکشیدن: فرود آوردن؛ به ‌زیر آوردن.
وَرطه: منجلاب،گرداب،محلّ خطرناک
باهجوم امواج توفنده ی غم "عقل" نیزدچاراضطراب واسترس شده است. چاره ی کاراونیزدرچنین شرایطی مستی هست، باید باده بنوشد تا برترس و وحشت خودغلبه کند. اوبدون مست کردن نخواهد توانست لنگربه پائین اندازد تا کشتیِ وجود راابتدا اندکی آرام سازد وسپس تدبیری برای خلاص شدن ازاین وضعیّتِ بحرانی بیاندیشد.
معنی بیت: اگرعقل باده ننوشد ودرعالم مستی، شجاعتِ لنگر انداختن پیدا نکندوکشتی رابرای مدّتی هرچنداندک آرام نسازدتابتواند، تدبیری درست بیاندیشد، چگونه خواهد توانست کشتیِ وجود رادرمیان این منجلابی که گرفتارشده نجات دهد؟
لنگرحِلم توای کشتی توفیق کجاست
که دراین بحرکرم غرق گناه آمده ایم
فغان که با همه کس غایبانه باخت فلک
که کس نبود که دستی از این دغا ببرد
غایبانه: غیر حضور
باخت : درقدیم به معنای بازی کرد بود وبه همین معنا آمده است.
غایبانه باخت: غایبانه بازی کرد.
دَغا: مکّار ودَغل باز
معنی بیت: فریاد ازاین درد که بازی زندگی رودرو و منصفانه نیست فلک با همگان غیرحضوری بازی می کند ماقبل ازاینکه وارد بازی شویم ومُهره های خودرابچینیم،فلک وارد بازی شده ومُهره های مارابدون اجازه ی ما وبه دلخواهِ خودمی چیند ودرنهایت ما بازنده ی این بازی می شویم. هیچ کس نمی تواند حتّا یک دست بازی با فلکِ دغل باز راببرد وپیروزمیدان شود.
نکته ی این بیت دراینجاست که ما دربسیاری ازامورات مثل: کجا به دنیا بیائیم، درچه محیطی رشدکنیم،پدرومادر وبرادر وخواهر ما چه کسی باشد و....هیچ اختیاری نداریم. قبل ازاینکه ما به این جهان هستی قدم بگذاریم برایمان انتخاب شده وبه ماتحمیل می گردد. روشن است که سایرامورات نیزمتاثّرازاین مسایل رقم می خورد وما بازیچه ای بازنده بیش نیستیم.
توعمرخواه وصبوری که چرخ شعبده باز
هزاربازی ازاین طُرفه تربرانگیزد
گذار بر ظلمات است خضر راهی کو
مباد کآتش محرومی آب ما ببرد
خضر: پیامبری که درظلمات به آب حیات دست یافت و عمری طولانی یافت.
خضر راه: چون خضر به عنوان ناجی گمشدگان معروف است دراینحا کنایه از دلیل وراهنمای راه است. راهنمایی که رهروان رابه آب حیات رهنمون می گردد.
"آب ما ببرد" ایهام دارد:1- آب حیات را ازبین ببرد. 2- آبروی مارابرباددهد
معنی بیت: درطریق عشق ناگزیر گذرما به ظلمات خواهدافتاد دلیل وراهنمای راه بلد کجاست؟ مبادا آتش محرومیت وناکامی زبانه کشد وهمه ی وجودماراباآن آب ارزشمند حیات به کام خویش فروکشد ویا آبروی مارابرباددهد.
دریا وکوه درپی ومن خسته وضعیف
ای خضرپی خجسته مددکن به همّتم
دل ضعیفم از آن می‌کشد به طَرف چمن
که جان زمرگ به بیماریِ صبا ببرد
دل ضعیف: دل بیمار، دلی که می ترسدبه بیماریِ صبا بمیرد.
بیماری صبا: صبا نسیمیست که درادبیّات ما به حرکتِ آهسته وبیمارگونه شهرت دارد. دراینجا منظورحافظ ازبیماری صبا، مشخصّ کردن نوع بیماری دلش هست که صبا نیزبدان مبتلامی باشد. می فرماید: من نیزبه همان بیماری مبتلاهستم بنابراین چنانکه صبابرای رهایی ازمرگ به سیرباغ وچمن پرداخته وازهلاکت، جان سالم بدر برده، دل من نیزتصمیم گرفته به پیروی از صبا،به گشت وگذار درچمن بپردازد تاشاید ازمرگِ حاصل ازبیماری صبا، جان سالم بدربرده باشد.
معنی بیت: دل ناتوان وضعیف من بدان علّت میل به سیروسیاحت درچمن وباغ دارد که همانندِ صبا بیمارشده است. همانگونه که صبا با گشت وگذاردرگلشن از پیشرفت بیماری جلوگیری کرد دل من نیزامیدواراست که بااین روش جان سالم ازاین بیماریِ صبا بدربَرد.
چون صبا باتن بیمار ودل بی طاقت
به هواداری آن سروخرامان بروم
طبیبِ عشق منم باده ده که این معجون
فراغت آرد و اندیشه ی خطا ببرد
معجون: شربت ویادارویی ترکیبی دارای فواید زیاد
فراغت: آسایش ، آسودگی خیال .
اندیشه ی خطا:خیالات شیطانی و افکارباطل
فراغت: آسودگی خاطر
این بیت باهدف دفاع تمام عیار ازباده گُساریست ومی تواند خطاب به ساقی بوده باشد. حافظ قاطعانه والبته طبیبانه درموردِ فواید باده اعلام نظرمی کند تانگرانیهای احتمالی هم پیاله ها وهمنشینان خودرا درمورد ظنّ ِزیانبار بودن باده مرتفع نماید ومعاشران وهم پیاله ها با عطش واشتیاق بیشتری جام ها راسربکشند.
معنی بیت: ای ساقی، یا ای دوست، من درعرصه ی عشق طبیب هستم وازفواید باده کاملاً آگاه هستم بنابراین باخاطری آسوده باده بده که باده اندیشه های شیطانی را ازذهن می زدایدوآسایش وآرامش ببارمی آورد.
چه ملامت بُوَد آن راکه چنین باده خورد؟
وین چه عیب است بدین بی خردی وین چه خطاست؟
چه شودگرمن وتو چندقدح باده خوریم
باده ازخون رَزان است نه ازخون شماست
این چه عیب است کزوعیب خلل خواهدبود؟
ور بُوَد نیزچه شد مردم بی عیب کجاست؟
بسوخت حافظ و کس حال او به یار نگفت
مگر نسیم پیامی خدای را ببرد
خدای را : محض رضای خدا
حافظ ازدست دلواپسانِ متعصّب وکج اندیشی های جاهلان و کینه توزان سوخت و کسی حال او را به دوست بازگونکرد.حافظ بادل سوخته امیدواراست که نسیم ِصبا برای رضای خداپیامش را به یار برساند.
حافظ زگریه سوخت بگوحالش ای صبا
باشاه دوست پرور دشمن گدازمن

علی در ‫۷ سال و ۱۰ ماه قبل، یکشنبه ۲ اردیبهشت ۱۳۹۷، ساعت ۰۳:۰۱ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۲۱:

حواسم نبود.ثلاثی مجرد صحیح است. آت، (حروف اصلش اش اتی. اسم فاعل و مفعولش: آت، ماتی)

علی در ‫۷ سال و ۱۰ ماه قبل، یکشنبه ۲ اردیبهشت ۱۳۹۷، ساعت ۰۲:۵۸ دربارهٔ فردوسی » هجونامه (منتسب):

آقا یا خانم cena
قرار نیست خوشامد یا عدم خوشآمد شما ملاک انتساب این ابیات به حکیم باشد. این ابیات هم معروف است و هم علاوه بر شهرت، در منابع کهن هم یاد شده است.

علی در ‫۷ سال و ۱۰ ماه قبل، یکشنبه ۲ اردیبهشت ۱۳۹۷، ساعت ۰۲:۵۵ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۲۱:

چنانکه دوستانی فرمودند، نگارش برخی ابیات اشتباه دارد(مثلا آتی درست نیست و "آت" درست است که اسم فاعل ثلاثی مزید است و آتِِ نوشته می شود و آتی خوانده می شود) از این رومناسب است آقای گنجور این غزل ناب سعدی را تصحیح نماید. همچنین اگر زیر و زبر عبارات عربی بیاید بهتر است، چون سعدی گاهی فعل متکلم وحده به کار برده(مثل وجدتُ، وصفتُ، شکوتُ) و گاهی فعل خطابی(مثل هجرتَ یا شممتَ). با سپاس ویژه.

علی در ‫۷ سال و ۱۰ ماه قبل، یکشنبه ۲ اردیبهشت ۱۳۹۷، ساعت ۰۲:۲۵ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۴۷:

به مناسبت اول اردیبهشت‌ماه و روز بزرگداشت سعدی، شایسته است از شخصیت ارجمندی یاد کنم که چند سال پیش میهمان ما بود؛ مرحوم دکتر حسین‌علی محفوظ استاد عراقی و نخستین غیرایرانی که دکترای ادبیات فارسی را از دانشگاه تهران گرفت و در رساله خود به مقایسه شعر سعدی و متنبی پرداخت.
هنوز عاشق سعدی بود و بار بار از من خواست که غزلی از سعدی را برایش بخوانم.. خیلی‌ها را شنیده بود و مرحبا و حبّذا می‌گفت، اما این بیت از غزل معروف شیخ اجل را که شنید، سرمست شد و واژه واژه‌اش را به جان کشید:
غزال اگر به کمند اوفتد عَجب نبوَد
عجب فتادن مردی ست در کمند غزال!

علی در ‫۷ سال و ۱۰ ماه قبل، یکشنبه ۲ اردیبهشت ۱۳۹۷، ساعت ۰۲:۲۴ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۴۷:

cena۱۹۹۱ در ‫۷ سال و ۱۰ ماه قبل، یکشنبه ۲ اردیبهشت ۱۳۹۷، ساعت ۰۲:۰۴ دربارهٔ فردوسی » هجونامه (منتسب):

بسیار بسیار سخیفانه و پیش پا افتاده ست. اصلاً از لحن و ساختار ابیات میشه فهمید از زبان فردوسی نیست و دقیقاً اینطور کلام در شأن حیکم بلندپایه نیست. فردوسی بعد از اینکه دید حاصل دسترنج و خون دل خوردناش و این سرمایۀ عظیم و جاودانش چطور کم پنداشته شده دق کرد و مُرد و زمانیکه ارزش این اثر به نصیحت وزیر فهمیده شد و هدایایی با چهارپایان روانه میشد در همون حال پیکر فردوسی داشت حمل میشد. مسلّماً همینکه امروز داریم به زبان شیرین پارسی حرف میزنیم مدیون همین زحمات و حماسه آفرینی حکیم ابوالقاسم فردوسی هست. که نه تنها حماسه آفرید و حماسه سرود بلکه یک اثر فرهنگی اجتماعی اساطیری و ارزشمند به جای گذاشت

مجتبی در ‫۷ سال و ۱۰ ماه قبل، یکشنبه ۲ اردیبهشت ۱۳۹۷، ساعت ۰۰:۳۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۹۲:

دوستان ارجمند، شرح شعر شاعرانی همچون حافظ که جهانی از اندیشه، علم و... در کلامشان نهفته است بدین سادگی نیست. بی تردید لسان الغیب که به گواهی سخن خویش حافظ کلام الهی است و در بحث و فحص معلومات زمان خود اندکی فروگذار نمی کرده است، تسلطی اگر نه بی نظیر بل کم نظیر بر دانش های دینی داشته است. آنگونه که از روایات بر می آید، در جهان آخرت روابط عاطفی این جهانی حکمفرما نیست... چنان که مثلا هیچکس در آن جهان در پی یافتن آنانی که در این جهان بدیشان علقه و پیوستگی ای داشته است برنخواهد آمد... ساختار سرشتین جهان مینوی چیزی است به غایت دیگرگون از جهانی که امروز در آن به سر می بریم... به سخن ساده تر، در آن جهان هیچ فرزندی در پی مادر خویش و یا هیچ مادری در پی فرزند خود نخواهد بود... فرصت صحبت (همنشینی) فقط در همین منزل (جهان فانی) است و چون بگذریم (رحلت کنیم)، دیگر نتوان به هم رسیدن....

Kaveh در ‫۷ سال و ۱۰ ماه قبل، یکشنبه ۲ اردیبهشت ۱۳۹۷، ساعت ۰۰:۰۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۰:

این شعر رو با ترکیب آقای شجریان و آقای آرنالد گوش کنید.

احسان در ‫۷ سال و ۱۰ ماه قبل، یکشنبه ۲ اردیبهشت ۱۳۹۷، ساعت ۰۰:۰۰ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۱۰ - بیان آنک کشتن و زهر دادن مرد زرگر به اشارت الهی بود نه به هوای نفس و تأمّل فاسد:

چه زیبا گفت استاد الهی قمشه ای که ،
پادشاه: انسان
کنیزک : نفْس
زرگر : زر و زیور دنیا ...
باقی داستان مشخص است

بیگانه در ‫۷ سال و ۱۰ ماه قبل، شنبه ۱ اردیبهشت ۱۳۹۷، ساعت ۲۳:۵۱ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۲۱:

قلبم می خواهد ایست کند از زیبایی ماورایی و غیرقابل تحمل این شعر! نفسم حبس می شود!... خدایا، این سعدی نابغه است، نابغه!...

بابک بامداد مهر در ‫۷ سال و ۱۰ ماه قبل، شنبه ۱ اردیبهشت ۱۳۹۷، ساعت ۲۳:۱۷ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۲۱:

درشعری چنین پرشورکه شاعردربی خویشتنی واژه هارا چنانچون ابزاری دراختیارمعنایی برترقرارمی دهد،گاهی تحت اللفظی دنبال معنی گشتن مضحک می شود.دربسترحماسی گونه وخارق العاده این شعردرحالیکه اشاره می شودآب حیات عشق رادررگ ماروانه کن
گفتن
حمله شیریاسه کن کله خصم خاصه کن
به نظرظاهری‌ضعف داردولی اشاره می کندکه حمله ای مثل شیربر سردشمن ویژه خودبکن(به جای ضعف وزبونی دربرابردشمن وزوال)
وازپیروزی بردشمنت ازجرعه خون اوسرمست شو(جاودانگی وپیروزی برعدم)
جرعه خون خصم رانام می مغانه کن.
مهمچون می زرتشتیان ازآن جرعه سرمست شو
ازلحاظ آوایی هم خصم خاصه درایجادموسیقی درخدمت هیجان ومعنای شورانگیزغزل است

۱
۳۰۹۷
۳۰۹۸
۳۰۹۹
۳۱۰۰
۳۱۰۱
۵۷۱۶