گنجور

حاشیه‌ها

شمس خراسانی در ‫۷ سال و ۴ ماه قبل، یکشنبه ۲۹ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۰۱:۰۲ دربارهٔ سعدی » گلستان » دیباچه:

محسن 2
خود شما اشاره کردی ولی دقت نکردی.منت الله را ....
دقیقا منظور شیخ از "ی" بعد از کلمه خدا اشاره به همین مطلب دارد که الله(ولیِ دور) است و "هو" ذات الهی است.لذا "هو" را نمیتوان کریم و رحمان د رزاق خواند.زیرا "هو" اگر رزاق و امثالهم باشد پس نمیتواند بینهایت باشد.از این رو الله (الف و لام چسبیده به اله) اسم هو و آینه خدا نما در جهان هستی است.همچون داستان خلق حضرت آدم در بیان عطار.
لذا "هو" ذات الهی جهان هستی و "الله" خداوند عالم و قادر رحمان و کریم و رزاق جهان هستی ست.
با آرزوی خرد و علم برای من و مردم سرزمینم

شمس خراسانی در ‫۷ سال و ۴ ماه قبل، یکشنبه ۲۹ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۰۰:۴۸ دربارهٔ سعدی » گلستان » دیباچه:

شیخ شیراز همچون مولانا عطار خیام فردوسی شیخ بهایی صغیر اصفهانی هاتف اصفهانی شیخ خرقان و صدها عارف دیگر، از ادبای اهل تصوف و عرفان میباشند و این درجه و اعتبار ایشان در کلام شیخ مشهود است.اعتقاد به انسان کامل در ابیات تمامی این بزرگان مملو است.
پس به هر دوری ولیّ قائم است
آزمایش تا قیامت دائم است (حضرت مولانا)
ای کاش به جای توجه به ادبیات و ظاهر ابیات ، بیشتر به جان کلام این گنج های نایاب دقت کنیم!!!!!
ما ز قرآن مغز را برداشتیم
پوست را بهر خران بگذاشتیم(حضرت مولانا)
.
.
.
ضمنا جواب "محسن2 " در جان مطالب فوق الذکر نهفته است.باشد که بیشتر عرفا و صوفیان سرزمینمان را بشناسیم.
با آرزوی "فهم" برای من و مردم سرزمینم

مهدی قناعت پیشه در ‫۷ سال و ۴ ماه قبل، یکشنبه ۲۹ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۰۰:۳۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۹۵:

البته سر قدم کردن میتواند معنی خدا یا جوهر حقیقت که واحد است را معیار و سر کردن ویا بالاترین یا سر را قدم کردن

محدث در ‫۷ سال و ۴ ماه قبل، یکشنبه ۲۹ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۰۰:۳۶ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰:

دیده را فایده آن است که دلبر♥ بیند...
عزیز علیّ ان اری الخلق و لا تری...
:(
:(

رضا ساقی در ‫۷ سال و ۴ ماه قبل، شنبه ۲۸ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۲۰:۵۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۹۳:

منم که شُهره ی شهرم به عشق ورزیدن
منم که دیده نیالوده‌ام به بد دیدن
بنظرچنین میرسد که رندی ها ،نظربازیها وبی پروائیهای حافظ ،چندپهلوسخن گفتن وهمه چیزرابه باد نقد وطنز وطعنه سپردنِ حافظ به خرقه سوزی و سجّاده فروشیِ خواجه ی خراباتیان، تردیدها وشبهات زیادی درنظرگاهِ علمای شریعت،واعظان وصوفیان زمانه راسخت برانگیخته وبرعلیه اوشورانیده است. گویی که حافظ نیز بادرک این وضعیّت به این نتیجه رسیده که باسرودنِ این غزل به تردیدها وسئوالات دیگران پاسخ روشن داده واندکی گوشه ی پرده را بالابزند تاهمگان ازموضع ابهام برانگیزاوباخبر گردند.
بنابراین به جرات می توان ادّعاکرد که بادرک مفاهیم ومعانی این غزل تاحدود زیادی می توان به حریم اعتقادات وباورهای رندِ شیراز نزدیک تر شد.
شُهره: مشهور ومعروف
بد دیدن: از سر بدبینی به پیرامون خویش نگاه کردن، از روی هواو هوس وهرزگی نگریستن
معنی بیت: چنانکه پیش ازاین نیز بارها باصدای بلند فاش گفته وازگفته ی خویش نیز دلشاد بوده ام همیشه پیشه ی من عاشقی بوده ودرشهردرمیان مردم به عشق ورزیدن شهرت دارم. آری حقیقت من این است من عاشق هستم وهرگزبه پیرامون خویش ازسر هوا وهوس نگاه نکرده ام من به همه چیز ازورای شیشه ی آبی عینک عشق می نگرم.
عاشق ورند ونظربازم می گویم فاش
تا بدانی که به چندین هنرآراسته ام
وفا کنیم وملامت کشیم وخوش باشیم
که در طریقتِ ما کافریست رنجیدن
وفا کردن: پایبندی به عهد و پیمان
ملامت کشیدن: توان شنیدن نکوهش وسرزنش دیگران را داشتن وتحمّل کردن. بعضی ها با استناد به همین بیت چنین نتیجه گیری می کنند که حافظ پیر فرقه ی ملامتیّه بوده است!
پیروان ملامتیه سعی میکردند به عمد کارهایی انجام دهند تامردم آنهارا سرزنش ونکوهش کنند. آنها براین عقیده بودند که ازاین طریق غروروتکبّردروجودشان سرکوب شده وازبین می رود! بنابراین با اشتیاق وباآغوش باز سرزنش خلق رابر خود می پذیرفتند وخوبی های خود را آشکارنمی کردند تامبادا درآن ریایی بوده باشد! مهمّترین شعار ملامتیه این بوده که: (اگرنیک باشند ومردم آن ها را "بد" بدانند بهترازآن است که "بد"باشندومردم آن هارا"خوب" بدانند)
چنانکه پیش ازاین نیزمفصلاً دراینباره توضیح داده شده، حافظ به نه تنها به فرقه ی ملامتیّه بلکه به هیچ فرقه ومسلک ومذهبی تعلّق نداشته وندارد. اندیشه های ناب او فراترازهرگونه فرقه گرائیست. اودرمسیرکشف حقیقت آنقدربیتاب وبیقراربود که نمی توانست درپشت هیچ مرزی متوقف ومنتظربماند. اوبااشتیاقی که برای نزدیک شدن به حقیقتِ زندگانی دردل داشت بی مهابا همه ی مرزهای عقیدتی را یکی یکی پشت سرمی گذاشت وباسرعت به پیش می تاخت. اوبا آنکه درمکتب قرآنی پرورش یافته بود لیکن درگذرزمان(بااستنادبه غزلیّات وبانظرداشت کلّیات دیوان) دچارتحوّلات فکری شد و خیلی زود به یک نوع آزاداندیشی ورهایی ازبندِ تعلّقاتِ دُنیی ودینی بامحوریت عشق ومحبّت وانسانیّت دست یافت ومسیر خودرا ازهمه ی فرقه ها ومذاهب ومسالک جدانمود. حافظ وقتی به مدد هوش ونبوغ خویش کاملاً دریافت که مذاهب ره افسانه پیش گرفته اند خودرادرگیرجنگ مذاهب نکرد بلکه همه راعذرنهاد و به عشق ومحبّت وانسانیّت درمحدوده ی جهانی گرائید ودیری نکشید که خود به تنهایی تبدیل به یک مسلک ویک تفکّر بنیادین گردید ازهمین رو نمی توان اورا در چارچوب یک فرقه ومذهب خاص طبقه بندی نمود.
درشرایطی که تک تک بیت های غزلیّات اوبیت الغزل معرفت ومرام هستند ویک دنیاسخن ازاخلاقیّات وانسانیّت درسطح جهانی دردل آنهانهفته، انتساب کردن اوبه فرقه هایی مثل ملامتیه یا طریقت وغیره جفایی نابخشودنی درحق اوست. هم او که به همه ی ادیان وفرقه ها تعلّق دارد امّا درچارچوب هیچکدام جای نمی گیرد.بهترآن است که درموردِ مذهب وفرقه ی او به همین بسنده کنیم که حافظ فقط "حافظ"است وبس همین.
"ملامت" حدودچهارده باردرغزلهای خواجه بکارگرفته شده وتماماً به معنای لغوی سرزنش ونکوهش آمده وهیچ ارتباطی به فرقه ی ملامتیّه ندارد.
"طریقت" نیز دراین بیت به معنای راه و روش و مسلک آمده وهیچ ارتباطی به فرقه ی طریقتی ها ندارد.
کافری : ناشکری وناسپاسی.
معنی بیت: ما (رندان ووارستگان از بندِ تعلّقات دُنیی ودینی) هیچ اِبایی ازاینکه شایدموردِسرزنش دیگران قرارگیریم نداریم وازاینکه دیگران چه قضاوتی درمورد ماخواهندکرد نمی هراسیم عشق می ورزیم وبه پیمان خویش وفادارباقی می مانیم نکوهش هاراتحمّل می کنیم وهمیشه راضی وخشنودهستیم. درمرام ما، رنجیدن وآزردگی ازرفتاردیگران به معنای ناشکری وبی معرفتیست ماهیچ رنجشی ازهیچ کسی به دل نمی گیریم.
درطریقت رنجش ِ خاطرنباشدمِی بیار
هرکدورت راکه بینی چون صفایی رفت رفت
به پیرمیکده گفتم که چیست راهِ نجات
بخواست جام می و گفت عیب پوشیدن
حافظ دراغلب غزلها باورها واعتقادات خود را اززبان "پیرمیکده" مطرح وعرضه کرده است دراین بیت نیزهمین اتّفاق تکرارشده است.
"پیرمیکده" یک شخصیّت خیالی در کارگاهِ پرنیانی اندیشه ی حافظ است که هرازچندگاهی همچون غول چراغ جادو ازمیان غزلها سربرمی کند وبه پرسش ها وتردیدهای حافظ (به عنوان نماینده ی انسانهای پرسشگر وکنجکاو) به زبانی شیرین وشیوا پاسخ می دهدواصول کلیدی وبنیادی مسلکِ حافظانه را گوشزدمی کند. حافظ باابداع این روش منحصربفرد،بستری مناسب فراهم ساخته تا مخاطبین غزل ، پاسخ سئوالات را مستقیماً اززبان پیرروشن ضمیرمیکده دریافت نموده وآن راچون گوهری گرانبها آویزه ی گوش جان نمایند.
"پیرمیکده و باده فروش" :
باده فروش بودن ِ این پیر وشخصیّت خیالی، بسیارهوشمندانه ورندانه طرّاحی شده ودو نکته ی ظریف حافظانه دردل خود دارد.
اوّل آنکه وقتی آدمی اززبان "باده فروش ِ به ظاهرگناهکار" فضایل اخلاقی مانند؟ "رازداربودن، عیب خَلق پوشیدن وغیره" رامی شنود به مصداق هر چه ازدل برآید..... بردل می نشیند وتاثیربیشتری نسبت به کلام واعظ وزاهد دارد برای اینکه "باده فروش" هیچ نفع شخصی دربیان لطایف اخلاقی ندارد اما واعظ منافع شخصی خودرانیزبابیان لطایف اخلاقی دنبال می کند چراکه معاش وگذران زندگیِ واعظ ازطریق فروش مفاهیم اخلاقیست وقطعاً سخنان اونیزبرآمده ازدل نخواهد بود.
دوم اینکه: حافظ با نسبت دادن "باده فروشی" به پیرفاضل خیالی خود، می خواهد اورا درست درنقطه مقابل واعظِ ریایی و زاهدِزُهدفروش قراردهد و با نقل قول مفاهیم اخلاقی اززبان او درواقع خوش قلبی وفرهیختگی ِ باده فروش را به رُخ زاهدِ زُهدفروش می کشد ودرگوش دلش فرومی خواند که:
"ببین که پیرمیکده به رغم باده فروشی وارتکاب گناه، صاحب چه صفت نیک و چه مرام پسندیده ای هست؟ توبا زُهدفروشی وتقوای ظاهری، به بدبینی وعیب خَلق دیدن رسیده ای امّا اواگرچه مِی فروش است وازنظر تو گناهکار، لیکن به "اهمیّت عیب پوشی دیگران ونیک بینی" نایل شده وبراین باوراست که عیب پوشیدن ازفضایل اخلاقیست !!
دلیل دیگری که حافظ سعی دارد اخلاقیّات واصول مسلکِ حافظانه را اززبان "باده فروش" مطرح سازد این است که اساساً بخشی از رسالتِ حافظ، راهنمایی وهدایتِ ره گمکردگان، دین گریزان ودلشکسته گانیست که بنابه دلایل گوناگون دچار سرخوردگی شده،امیدازکف داده ویا ازآغوش اجتماع به خرابات رانده شده اند. بی تردید برای چنین قشردردمند و زیان دیده، "باده فروش ِ" خوش بین وعیب پوش درقیاس با واعظ وزاهدریایی، یک شخصیّت محبوب ودوست داشتنیست.
رازبی ریایی ِ" باده فروش" دراین است که او هیچ نیازی به تقلّب وریاکاری ویا وانمودکردن به تقوی وپرهیزکاری ندارد چراکه اوازهمان آغازکارباده فروشی، پیه ی آتش دوزخ را بر جان خویش مالیده وهمانند قمارباز پاکباخته ایست که دست ازهمه چیزشسته و تنها به امید لطف وکرم واحسان خداوندی نشسته است. بنابراین چنین شخصیّتی خودبخود عاری از ریاکاریست ومسلماً کلام او برای رندان باده نوش وخراباتیان دلپذیر ودلنشین ترازکلام واعظ ریاکاراست.
معنی بیت: ازپیرمیخانه سئوال کردم که راه رستگاری ونجات کدام است؟
جام باده ای طلب کرد وپاسخ داد آنچه که مایه ی سعادت وعاقبت به خیری آدمیست فضولی نکردن در
کار دیگران، پوشاندن اسرار وعیب های دیگران است.
مرابه رندی وعشق آن فضول عیب کند
که اعتراض به اسرارعلم غیب کند
مُراد دل ز تماشای باغ عالم چیست؟
به دست مردم چشم ازرخ توگل چیدن
مراد: منظور، مقصود
باغ عالم: دنیا به باغی تشبیه شده است.
مردم چشم: مردمک دیده
گل چیدن ازرخ: کنایه ازرسیدن به محبوب خود، تماشای صورت زیبای او،بوسیدن وکامیابیست.
معنی بیت: آیا می دانی که مقصود ومنظوراز به دنیا آمدن وسیر و سیاحت در باغ این جهان چیست؟ وخود پاسخ می دهد: ماازآن روی به این دنیا آمده ایم که چشمان خود رابررخ زیبای توبازکنیم ازجاذبه وکیفیّت رخسارتولذت ببریم وبه دست مردمک دیده گلی ازگلشن روی توبچینیم.
مرا به کار جهان هرگز التفات نبود
رخ تودرنظرمن چنین خوشش آراست.
به می پرستی از آن نقش خود زدم برآب
که تا خراب کنم نقش خود پرستیدن
می پرستی : پیوسته باده نوشیدن و به باده علاقه واشتیاق داشتن
"نقش برآب زدن": چیزی رابی اثر کردن، کاربیهوده کردن. امّا دراینجا به دومعنی متفاوت بکارگرفته شده:
1- حافظ درغزلیّاتش از "شراب" سخن فراوان گفته ونیزشراب فراوان نوشیده است وبه همین اندازه نیزازدست مردم نادان ومتشرّعین متعصّب بابت این می پرستی خسارت وزیان دیده است یعنی بع جایگاه اجتماعی اَش لطمه خورده است اشاره به این مطلب است .
2- اگرنقش رابه معنای قیافه وشمایل بگیریم دراینصورت آب نیز معنای شراب به خودمی گیردومعنی نقش برآب زدم چنین می شود: تمام وجودم را به شَط ِ شراب زدم چنانکه خودرا به دریامی زنند.
خود پرستیدن: خودبینی و مَنیّت
معنی بیت:
برداشت اوّل:
با باده نوشی های پیوسته به این دلیل جایگاه اجتماعی اَم رابه خطرانداختم که توانسته باشم به این وسیله منیّت وخودخواهی اَم راازبین ببرم.
برداشت دوّم: باتمام وجودبه باده نوشی روی آوردم وخودم رابه شط شراب زدم بدان امیدکه بتوانم برخوپرستی ومنیّت غلبه کنم وآن راازبین ببرم.
دربَحرمایی ومنی افتاده ام بیار
مِی تاخلاص بخشدم ازمایی ومنی
به رَحمت سرزلف تو واثقم ور نه
کشش چونبُوَدازآن سوچه سود کوشیدن
رحمت: مهربانی عنایت. واثقم: اطمینان دارم، امیدوارم
معنی بیت: به لطف ومرحمت گیسوان توبسیارامیدوارم از سوی توسوسوی امیدی به چشم من می خورد ومرا مشتاق تر می سازد اگرعنایت ازسوی تونباشد تلاش وکوشش من هیچ ثمری نخواهد داشت.
باسرزلف تومجموع پریشانی ما
کومجالی که سراسرهمه تقریرکنم؟
عنان به میکده خواهیم تافت زین مجلس
که وَعظ بی عملان واجب است نشنیدن
عنان: افسار
عنان تافتن: مَرکب افسار به سمت دیگرگرفتن کنایه ازروی برگردانیدن
وعظ: سخن
بی عملان: کنایه ازواعظان که به آنچه که می گویند عمل نمی کنند.
معنی بیت: مجلس واعظان راترک کرده وبه سوی میکده خواهیم شتافت به حُکم آنکه نشنیدن سخنان بی عملان واجب است.
دورشو ازبَرم ای واعظ وبیهوده مگوی
من نه آنم که دگرگوش به تزویرکنم
زخطّ یاربیاموزمِهربارخ خوب
که گِردعارض خوبان خوش است گردیدن
خطّ: موهای ریز ولطیف درهنگام بلوغ برگِرگردادچهره می روید وسبب زیبای وجذابیّت بیشترمی شود. حافظ خوش ذوق بانگاهی شاعرانه به این موضوع نگریسته ورویش موها به گِردصورت رابه معنی مهرومحبت آنها گرفته وبه مخاطبین نیزگوشزدمی کند که عاشق باید مثل آنها گِرد رخسارخوب بگردد.
عارض: رخسار.
معنی بیت: ببین که خطّ یار چگونه ازروی اشتیاق ودلداگی به زیبایی گِرد رخ یارمی گردد ازاو مِهرورزیدن بیاموز که گِرداگرد صورت زیباگردیدن درکل فرح بخش وزیباوخوش است.
برآن نقّاش قدرت آفرین باد
که گرد مَه کشد خطّ هلالی
مبوس جز لب ساقی و جام می حافظ
که دست زُهدفروشان خطاست بوسیدن
"ساقی" به معنی شراب دهنده، دربسیاری ازغزلها ساقی درجایگاه معشوق نشسته است چراکه خودمعشوق نیزبه نوعی ساقی هست که عاشقان خویش راسرمست می کند. بنابراین ساقی ازشخصیّت های درجه یک ومحبوب حافظ است وبوسیدن لب او چه درمقام مِی دهنده وچه درمقام معشوق کنایه ازارادت قلبی حافظ به اوست.
معنی بیت: ای حافظ تامی توانی لب ساقی ولب جام راببوس امّاهرگزبردست زاهد وواعظ زُهدفروش بوسه مزن که بوسیدن آنها خطا محسوب می گردد ونشانه ی خودفروختگیست.
بنوش جام صبوحی به ناله ی دف وچنگ
ببوس غبغب ساقی به نغمه ی نی وعود

رضا در ‫۷ سال و ۴ ماه قبل، شنبه ۲۸ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۰۹:۱۹ دربارهٔ خواجوی کرمانی » دیوان اشعار » صنایع الکمال » حضریات » غزلیات » شمارهٔ ۲۲۳:

بخشی از این شعر رو محمد معتمدی در همکاری با گروه Le Trio Joubran در آلبوم The Long March   اجرا کرده.

مهدی قناعت پیشه در ‫۷ سال و ۴ ماه قبل، شنبه ۲۸ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۰۶:۱۷ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۰۰:

ضمن تایید حاشیه اول مولانا میگوید:شمس،منشا چشمه من و نور یگانگی بوده که حقیقت دو عالم را بصورت واحد یا وحدت و بصورت جوهر عشق یا عشق واحد در عنبر مشک و شکر سخن وجوان مست وعاشق یکتایی بمن نشان داده و منکر این عشق منکر خداست

سعید در ‫۷ سال و ۴ ماه قبل، شنبه ۲۸ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۰۵:۵۰ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۵۸:

مولانا خود تضمینی بر این غزل دارند در غزلِ شماره‌ی 2904 همین دیوان شمس:
عاقبت از عاشقان بگریختی/
وز مصاف ای پهلوان بگریختی/
سوی شیران حمله بردی همچو شیر/
همچو روبه از میان بگریختی/
قصد بام آسمان می‌داشتی ...

سعید در ‫۷ سال و ۴ ماه قبل، شنبه ۲۸ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۰۵:۴۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۹۰۴:

این غزل تضمینی‌ست بر غزل شماره‌ی 1658:
عاشقم از عاشقان نگریختم/
وز مصاف ای پهلوان نگریختم/
حمله بردم سوی شیران همچو شیر/
همچو روبه از میان نگریختم/
...

مهدی قناعت پیشه در ‫۷ سال و ۴ ماه قبل، شنبه ۲۸ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۰۵:۴۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۹۹:

صبح یا اول بارکه خدا را بادل ودردل دیدم،زمان یادم رفت و قید وبند آهنگ  مطربهائ عشق تو را گسستم یا از مطرب هم گرمتر شدم! و همچو سایه خورشید گاهی نیست  وخدائی،چکیده چون موسی میشوم،گاه کامل وبلند و زمینی چون فرعون.من از او میگویم وقلم حکم واحدم که گاه چون عصا..

مهدی قناعت پیشه در ‫۷ سال و ۴ ماه قبل، شنبه ۲۸ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۰۵:۱۱ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۹۷:

تفرقه را کژطبعی نامیده و به وحدت ملزم میکند نیودن ابر تفرقه وجدائی برای دل خدائی خویش و شمس را یادآور شده و همه عاشقان را از جنس خدائی میداند که از یک جام مینوشند. جام شمس را جام خدائی دانسته.

مهدی قناعت پیشه در ‫۷ سال و ۴ ماه قبل، شنبه ۲۸ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۰۴:۵۰ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۹۸:

چون به دست ما سپارد زلف ...معنی مهم وکلی اینکه خداوند میخواهد که ما راه واحد رسیدن و دل دادن به قانون واحد ویگانه اویعنی عشق ووحدت را بدانیم،که اگر دانستیم جانمان هم برایش میدهیم

سینا در ‫۷ سال و ۴ ماه قبل، شنبه ۲۸ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۰۱:۳۶ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۱۵۶ - در بیان آنک حال خود و مستی خود پنهان باید داشت از جاهلان:

بیت چهارم
پیش = پی اش ................. میش = می اش

Sp در ‫۷ سال و ۴ ماه قبل، شنبه ۲۸ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۰۰:۵۰ دربارهٔ امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱:

عرض ادب
دیدم دوستان بر سر لغات پیش و بیش در بیت هشتم اختلاف کردند، بر آن شدم که بنده هم نظرمو عرض کنم.
منظور از لغت پیش، که در نسخه سایت هم درج شده و به عقیده بنده شق صحیح هست، اینه که ای معشوق، بفرما، پیش از آنکه جان من رو از من طلب کنی، خود جانم را نثار تو میکنم.
و بیش از آنجا غلطه که در فدا کردن جان کم و بیش وجود نداره، مقداری و طیفی نیست، صفر و صد است و سیاه و سفید؛ یا جان فدا میشود و یا خیر.
یک نکته دیگر هم که در خیلی از حاشیه های اشعار دیدم و حائز اهمیته این است که تمنا میکنم از دوستان علاقه مند و شعرخوان، این قدر زود و عجولانه و خودسر نظرات غیر کارشناسانه و ظن های شخصی رو درباره ی اشعار اعمال نکنید. استدعای به جد دارم، چرا که اگر امروز میبینیم اینهمه اختلاف بر سر نسخه های اشعار هست و بعضا به کلی دیوان ها محتواشون فاسد و قلب شده، علتش ظن ها و اظهار نظرات از همین دسته هست از طرف کاتبانی که خودشون رو برتر و با سواد تر از شاعر آثار میدونستند و به زعم خودشون حنی لطفی میکردند در حق شعرا.
سخن به درازا کشید، پوزش میخوام و پیشاپیش سپاسگزارم

همایون در ‫۷ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۲۷ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۲۲:۱۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۹۷:

شکل دیگر همان نو شدن معنی‌ است، عشق یک معنی‌ خاص و محدود ندارد، و همچنین هیچ معنی‌ دیگری همواره ثابت نمی ماند بلکه در این بزم زندگی‌ سلطانی بخشنده هر روز معنی‌ نو و جایزه‌ای دیگر در آستین دارد که به آنان که به دنبال شکار معنی‌‌ها هستند روا می‌‌دارد و رخس آنان و شادی آن‌ها را جاودانه بر قرار می‌‌سازد و این گونه پایان هر رخس آغاز رخس دیگری است، و هر مستی‌ای در انتظار مستی دیگر و هر پیمانه‌ای در پی‌ پیمانه‌ای دیگر و شرابی دیگر در پی‌ شرابی، آنان که زندگی‌ را تکراری و خسته کننده می‌‌بینند از این بزم دورند و از هوشی که نو شدن را پی‌ می‌‌برد برخوردار نیستند

همایون در ‫۷ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۲۷ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۲۱:۴۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۶:

رقص و ذره از واژه‌های مهم در درک تفکر عرفان و رازورزی ایرانی‌ است و به خصوص در غزل‌های جلال دین بسیار به آن پرداخته شده است
همان گونه که آرش عزیز نوشته همه پدیده‌های هستی‌ از رخسیدن الکترون‌ها و ذرات به وجود می‌‌آیند و آنچه که پایه و اصل هستی‌ است می‌‌تواند در هر پدیده‌ای نیز خود را نشان دهد و پیدا شود، آنچه اهمیت دارد آن عاملی است که رخسیدن را موجب می‌‌گردد که می‌‌تواند عاملی بیرونی باشد و یا درونی، رخس در انسان عاملی درونی دارد که توسط کسی‌ یا عاملی بیرونی فعال و تحریک می‌‌شود و این عامل درونی معنی‌ نام دارد و وقتی معنی‌‌ها در انسان نو می‌‌شود انسان به وجد می‌‌آید و با وجد خود دیگران را نیز به وجد می‌‌آورد زیرا معنی‌ در درون همه حضور دارد مهم نو شدن آن است، آن‌ها که توانائی نو کردن و صیقل زدن معنی‌‌ها را دارند مانند شمس تبریز ا‌ند که جهانی‌ را به رخس در می‌‌آورند، مثالی در مثنوی هست که چگونه معنی‌ وقتی به کار می‌‌افتد جنگ‌ها به شادی و رخس بدل می‌‌گردد و آن حکایت ترک و ایرانی‌ و عرب است که پولی‌ می‌‌یابند و بر سر خرج کردن آن می‌‌ستیزند تا آن که کسی‌ پیدا می‌‌شود و انگور را که همان معنی‌ است برایشان با آن پول می‌‌خرد و بین همه صلح می‌‌شود و خرم می‌‌شوند چون همه به دنبال معنی‌ ا‌ند ولی اختلاف در گفت و زبان است

کمال خردبین در ‫۷ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۲۷ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۲۱:۱۹ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » جمشید » بخش ۳ - داستان رویش مار بر شانه‌های ضحاک:

با سلام. عبارت "زرده ی خایه" دقیقا به چه چیزی اشاره دارد؟

Mir در ‫۷ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۲۷ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۲۰:۵۱ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۲ - عاشق شدن پادشاه بر کنیزک رنجور و تدبیر کردن در صحت او:

با عرض سلام..اگر دوستان این حکایت رو تا انتها بخونند کاملا متوجه منظورحضرت مولانا از کنیز و شاه و غیره میشن..فقط باید دقت داشته باشیم که در این راه گمراه نشیم..به قول حضرت مولانا
از خدا میخواه تا زین نکته ها می نلغزی و رسی در منتها
زانکه از قران بسی گمره شدند زان رسن قومی درون چه شدند
مر رسن را نیست جرمی ای عنود چون تو را سودای سر بالا نبود

مصطفی خدایگان در ‫۷ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۲۷ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۲۰:۳۰ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۳۷۷:

مصرع دوم از بیت اول اصلاح شود لطفاً:
عشوه‌ده = عشوه‌گر

احمد اسدی در ‫۷ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۲۷ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۱۹:۲۷ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲:

به نظرم نسخه ای که امیرعلی به آن اشاره میکند صحیح تر است. "پیراهن یوسف" و "ردای مصطفی" تناظر مناسب تری به نظر می رسد. آقای ذبیحی هم در آواز خود، "ردای مصطفی" خوانده است.

۱
۲۹۰۳
۲۹۰۴
۲۹۰۵
۲۹۰۶
۲۹۰۷
۵۷۲۲