گنجور

حاشیه‌ها

مهدی قناعت پیشه در ‫۷ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۲۷ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۱۹:۱۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۹۸:

خوشا روزیکه شرایط پذیرائی خدا داشته واورا دعوت کنیم که تمام دردهایمانرا درمان میکند.چون بوصالش رسیدیم جان خود و یا مادیات را قربانی میکنیم و دربرابرش تسلیم هستیم و هرمشکلی را با اصل واحد یا قانونش حل میکنیم و نیم مطلب را گفتیم و مقداری نیز از رندان تا روز پنهان پنهان میکنیم .

مسعود در ‫۷ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۲۷ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۱۸:۵۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۹۱:

سعید جان اگر از دنبال کنندگان گنجور بودید و تفاسیر و شرح های قبل استاد فرزانه جناب ساقی رو خوانده بودید اینچنین بخاطر یک اشتباه تایپی به این بزرگوار نمیتاختید.همینطور که میبینید ایشان در جملات بعدی تصحیح کرده اند.
ادیب الممالک فراهانی میگوید:
هفت خط داشت جام جمشیدی
هریکی در صفا چو آیینه
جور و بغداد،بصره و ازرق
اشک و کاسه گر و فرودینه
پاینده باشید

رضا ساقی در ‫۷ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۲۷ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۱۸:۴۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۹۲:

دانی که چیست دولت، دیدار یار دیدن
در کوی او گدایی بر خسروی گزیدن
به استنادبیت پایانی ظاهراً مخاطب این غزل زیبا شاه یحیی می باشد امّا در بعضی از نسخ به جای یحیی نام شاه منصور آمده است به هرحال چندان تفاوتی نمی کند واهمیّتی برای ما ندارد که مخاطب غزل کدام ازاین دوپادشاه است. روشن است که حافظ به سبب دوستی وقرارگرفتن در شرایط خاص ویا احیاناً رفع تکلیف، نام یکی ازدوستان خودراذکروبه اصطلاح غزل را تقدیم آنها می کرد آنچه که اهمیّت دارد این است که ما به بهانه ای با پرده ای دیگر ازاندیشه های ناب حافظانه آشناشده وازطرزبیان سخن، مضامین بکر وبدیع این فرزانه ی روزگاران لذّت می بریم. چراکه بارها وبارها تجربه کرده ایم که حافظ حتّا اگرغزلی را درمدح دوستی یا پادشاهی می سراید صرفاً درموردمخاطب اویارابطه ی فی مابین ِ دونفره سخن نمی گوید که کلام کسالت بار وخسته کننده باشد بلکه بلعکس، مضامینی ناب ازعشق،انسانیّت، آزادگی، اخلاقیّات وخلاصه اززمین وزمان خَلق می کند وآنچنان آنها راباغنی سازی پُرمایه می سازد وآنقدر تنوّع وپیچ وتاب آهنگین به رشته ی کلام می بخشد که دربسیاری اوقات، مخاطبِ خاص غزل کمرنگ ومحو وناپیدامی شود. ازهمین رو دربعضی ازغزلها همانند این غزل، اینکه آیامخاطب سخن شاه یحیی ویاشاه منصوراست هیچ اهمیّتی نداشته وتاثیری درلذّت بردن ما ازشیرین زبانیهای حضرت حافظ ندارد.
دولت: ثروت ، قدرت ، سعادت، رستگاری
خسروی: پادشاهی
معنی بیت: آیا می دانی آنچه که مایه ی سعادت ورستگاری آدمی هست چیست؟ آری هیچ چیزی مثل دیدار معشوق، رضایت خاطرعاشق را فراهم نمی سازد. دیدار رخسار محبوب، برای عاشق والاترین ثروت، لذّت وسعادت است. عاشق با اشتیاق تمام گدایی درکوی معشوق را برپادشاهی درفراق او ترجیح می دهد حاضراست باسخت ترین شرایط درحوالی معشوق نفس بکشد امّا بدون حضوردوست به بهشت نرود.
گدای کی تو ازهشت خُلدمستغنیست
اسیرعشق توازهردوعالم آزاداست
از جان طمع بریدن آسان بود ولیکن
از دوستان جانی مشکل توان بریدن
دوستان جانی: دوستانی که مثل جان عزیزند
معنی بیت: بااینکه عذاب جان کندن وترک دنیاکردن درنظرگاهِ همه دردناکترین درد است امّا برای منِ عاشق وشیفته ی دوست ورفیق، جداشدن ازدوستانِ صمیمی وهمدل، بسیار دردآورترازهردردیست. من به راحتی می توانم دو دست از دل وجان بشویم و زندگانی راترک کنم امّاهرگزنمی توانم ازرفیقان ویاران خویش جداگردم.
دریغ ودرد که تااین زمان ندانستم
که کیمیای سعادت رفیق بود ورفیق
خواهم شدن به بُستان چون غنچه با دل تنگ
وان جا به نیک نامی پیراهنی دریدن
امّاپیراهن به نیک نامی دریدن چیست؟
پیراهن به دوسبب ممکن است دریده شود یکی به بدنامی ودیگری به نیکنامی. "بدنامی" ازآنِ کسیست که درحال بدمستی وعربده کشی بوده باشد وپیرهن برتن خویش بدرد یا همانندِ زلیخا به قصد هوسرانی وکامجویی ازیوسف پاکدامن، پیراهن خویش بدرد که توانسته باشد دیگری رابدنام کند. امّا "نیکنامی" ازآنِ کسیست که ازاشتیاق وشعَف چیزی اختیارازکف می دهد وپیراهن برتن خویش می درد همانندِ غنچه که ازشنیدن بوی دوست ازصبا، از شوق پیرهن می درد ومی شکفد. حافظ دراینجا قصد ندارد که ازروی بدمستی ورندی یا به قصدهوسرانی چاک برپیرهن بزند بلکه همانگونه که خودش می فرماید می خواهد به سبک غنچه وبه هوای عطردوست پیرهن بدرد وبشکفد.
معنی بیت: دلم درفراق یارهمچون غنچه ی فروبسته، گرفته وتنگ وملول است به دشت ودَمن خواهم شتافت وبسانِ غنچه ازشوق عطر وبوی دوست چاک برپیراهن خویش خواهم زد.
دامنی گرچاک شد درعالم رندی چه باک؟
دامنی درنیکنامی نیز می باید درید
گه چون نسیم با گل رازنهفته گفتن
گه سرّ عشقبازی از بلبلان شنیدن
معنی بیت: (درادامه ی سخن که می فرماید برآن سرم که پیراهنی درگلشن بدرم وچون گل بشکفم) سپس، گاه از زبان نسیم رازپنهان دوست بشنوم وگاه ازرفتاربلبلِ عاشق، اسرارعشقبازی رابه تماشابنشینم تامگرگره ازکارفروبسته گشوده شود.
چوغنچه شکایت زکاربسته مکن
که بادصبح نسیم گره گشا دارد
بوسیدن لب یار اوّل ز دست مگذار
کآخرملول گردی ازدست ولب گزیدن
معنی بیت: اوّل کاری که درعشقبازی نبایدفراموش کنی بوسیدن لب یاراست اگرغفلت کنی وفرصت راغنیمت نشماری بدانکه خیلی زود ازاین غفلت خود ملول ودلخورخواهی شد وازپشیمانی دست ولب خویش راخواهی گَزید.
سوی من لب چه می گزی که مگوی
لب لعلی گزیده ام که مپرس
فرصت شمار صحبت کز این دوراهه منزل
چون بگذریم دیگر نتوان به هم رسیدن
دوراهه منزل: منزلی که دو راه دارد دو دَر است. ازیکی وارد(تولّد) واز یکی دیگرخارج(مرگ) می شویم.
"منزل" کنایه ازدنیاست
معنی بیت: منزلی که موقتّاً درآن اقامت داریم دوراهه ودو دَر است راهِ برگشت یاامکان توقّف دایم وجودندارد خواه ناخواه ،دیر یازود بایداین منزل راترک کنیم ازراه اوّل آمدیم وبابیستی ازراه دوّم خارج شویم واگراین اتّفاق بیافتد دیگر همدیگررانخواهیم دید تافرصت هست قدریکدیگررابدانیم ونسبت به هم محبّت کنیم.فرصت راغنیمت بشمارید که خیلی زود دیرخواهدشد.
غنیمتی شمر ای شمع وصل پروانه
که این معامله تاصبحدم نخواهد ماند
گویی برفت حافظ از یاد شاه یحیی
یارب به یادش آوردرویش پروریدن
معنی بیت: چنین که بنظرمی رسد گویی که شاه یحیی حافظ رابکلّی فراموش کرده وازیادبرده است خدایا به یادش بیاور آن روزهایی که حافظِ درویش را چگونه مورد لطف وعنایت خویش قرارمی داد ومحبّت می کرد.

توانای دانا در ‫۷ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۲۷ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۱۸:۲۱ دربارهٔ حکیم نزاری » ترجیعات » شمارهٔ ۱ - گرم رو باش:

خدا رحمتش کنه
واقعا فوق العاده است!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

مهدی قناعت پیشه در ‫۷ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۲۷ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۱۸:۲۱ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۹۷:

چالش بکشیم تا انسان محقر نتواند انسانخوار گردد.خدا ما را آورده تا عالم را تسخیر کنیم و نه مردم آنرا.و گر پریزاده ایم...یعنی کبوتر با کبوتر بپرد ولی متحد.گه خدائی و گه زمینی شویم یا گه خدا و گه خود باشیم.و خدا دریای بی حد است و...نهایت از استادش یاد کرده که با او درجام جم می عشق خدا تواند نوشید.

مهدی قناعت پیشه در ‫۷ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۲۷ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۱۸:۱۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۹۷:

مولانا در اینجا به اتحاد اشاره داره و میگه غم جمعی حتی خوردن می مادی با بقیه شادی میشود و عاملی چون ابر برای نفاق نخواهد بود. و با عشق خدا و اتحاد میتوان رستم و اصل مادی را به چالش بکشیم و..حاشیه بعد

مهدی قناعت پیشه در ‫۷ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۲۷ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۱۷:۵۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۹۶:

ساعتی بما شکر میپاشید و ساعتی از شکرپاشی او مواظبت میکردیم. چون در ورود به او را یافتیم جای ورود دربان شدیم و مدتی بعد خیالش رفت و دربان ماندیم

مهدی قناعت پیشه در ‫۷ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۲۷ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۱۷:۵۵ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۹۶:

همه رفتند و ما تنها ماندیم چون فقط یاد خدا داشتیم و خدا در دلمان نبود .ساعتی عاشقش میشدیم وعشقمان میشد وساعتی دیگر برای وصالش تلاش میکردیم. و.. حاشیه بعد

مهدی قناعت پیشه در ‫۷ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۲۷ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۱۷:۳۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۹۵:

با عقل و دل خدائی به همه دنیا تاختیم ولی با اینکه شیر بیشه جان هستم نپنداری به شمس تبریز تاختم بلکه من پروانه شمع او یا عکسم

مهدی قناعت پیشه در ‫۷ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۲۷ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۱۷:۲۷ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۹۵:

باهوشیاری وعقل خود  به جیحون تاختیم و جهان را بچالش کشیدیم وسلامت وچابک برگشتیم
با نیروی عشق خدا راهی برای رسیدن به چرخ گردون یا کل هستی و یا خدا یا نحوه چرخیدن چرخ گردون یا قوانین هستی و یا اصول پیدا کردیم

فرهنگ در ‫۷ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۲۷ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۱۲:۴۱ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۳۸:

رشید جان
گازر به معنای رختشوی یا کسی که رخت دیگران رو
می‌شُست هست. طبیعتا کار گازر نیاز مبرمی به نور آفتاب برای خشک شدن داره . از همین رو میگه تو که تا این حد کارت نیازمند آفتاب حقیقت هست همچون گازر تا کی برای خورشید ناز میکنی!

مهدی قناعت پیشه در ‫۷ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۲۷ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۱۱:۳۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۹۷:

شاعر من خود را با من دیگران متفاوت میبیند و میگوید دست بر دهن من من مگذار که بت شکن است و من شاعر عرفانی و خدائی است و با صد گفته و بدون دل قابل فهم نیست

مهدی قناعت پیشه در ‫۷ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۲۷ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۱۱:۲۱ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۹۶:

...درس چو خام است مرا بر سر تکرار روم.منظور درس وآموخته من این است که خاموش باش واز هشیاری مگو ولی این درس برای من که پخته هستم دیگر خام است و ناچار مکرر تکرار میکنم

مهدی قناعت پیشه در ‫۷ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۲۷ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۱۱:۰۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۹۵:

مطرب عشق ابدم زخمه عشرت بزنم منظور زخمه ساز عشرت عشق ابدی یا عشق خدارا بزنم وبیت آخر گفته خدایا حرف دل را با دهان نمیتوان گفت و تو خود راه بدلها بگشا که با گفت وشنود نشود!

مهدی قناعت پیشه در ‫۷ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۲۷ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۱۰:۴۰ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۹۴:

اون پرده میتونه اینقدر مهم باشه که مولانا از ما خواسته پرده بین خالق و مخلوق رو کنار نزنیم و هر بیت را به خالق یا مخلوق تشبیه نکنیم و واحد بین باشیم

مهدی قناعت پیشه در ‫۷ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۲۷ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۱۰:۳۱ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۹۴:

در سپس پرده مرو یعنی دل بسپار و با عقل خویش بدنبال سپس یا پشت پرده مباش.

حمید در ‫۷ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۲۷ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۰۹:۲۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۰۵:

بـُـوَد کـه یـار نـرنـجـد ز مـا بـه خـُـلق کـریـم
کــه از ســـؤال مـلــــولـیـــم و از جـواب خـَجـِل
*دستور منع شراب از جانب شاه شجاع بوده است بنابراین :
امیدوارم شاه خوش خلق از ما نرنجد
چون حتی مطرح شدن این مسئله ما را خسته میکند و چون جواب ما آن نیست که مورد رضایت شاه باشد خجالت میکشیم

حمید در ‫۷ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۲۷ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۰۹:۱۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۰۵:

صـلاح مـا همـه دام ره ست و من زیـن بـحث
نـیـَـم ز شـاهد و سـاقی بـه هیـچ بـاب خـَجـِل
شراب نخوردن را به صلاح خودما میدانند در حالی که دامی است برای ما و من از این بحث از شاهد و ساقی خجالت نمیکشم ( چون گول نخوردم) )

همایون در ‫۷ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۲۷ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۰۲:۲۷ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۵۳:

آفرینش در این غزل معنی‌ نویی پیدا می‌‌کند و خاطر پرنده معنی‌‌های نو شکار می‌‌کند، انسان در آفرینش هم نقش آفریده را دارد و هم آفریننده، گویی آفرینش وقتی با انسان در می‌‌آمیزد معنی‌ حقیقی‌ خود را پیدا می‌‌کند همانگونه که همه معنی‌‌ها با انسان به هستی‌ می‌‌آیند و آن را شکل می‌‌دهند همان طور که ساز را و موسیقی را انسان می‌‌سازد و خنده را انسان به هستی‌ می‌‌بخشد و شاهی‌ و ماهی‌ و وصل و زیبائی را انسان به هستی‌ در می‌‌آورد، با بودن انسان گذشته و آینده به هم پیوند می‌‌خورد و حال و وصال به حقیقت در می‌‌آید، گویی همه چیز در انتظار انسان است و هستی‌ با انسان موجود می‌‌شود و در‌های آسمان با انسان گشوده و راز‌ها با انسان به هستی‌ آورده می‌‌شود، به عمد غزل را ابتر می‌‌نامد چون می‌‌خواهد عنان کار را به انسان بسپارد و بگوید
خوش ز عدم پای نهادی برون
شعله فکن دود پراکنده را

ابراهیم ازبک در ‫۷ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۲۷ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۰۱:۱۷ دربارهٔ عطار » تذکرة الأولیاء » بخش ۱۴ - ذکر بایزید بسطامی رحمة الله علیه:

شایسته

۱
۲۹۰۴
۲۹۰۵
۲۹۰۶
۲۹۰۷
۲۹۰۸
۵۷۲۲