Erfan Emami در ۷ سال و ۳ ماه قبل، جمعه ۲۵ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۰۱:۲۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۴۱:
سلام دوستان اسم این وزن چی.هست؟؟؟
همایون در ۷ سال و ۳ ماه قبل، جمعه ۲۵ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۰۱:۲۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۱:
از شعرهای اولیه پیش از ملاقات شمس است، گویی تفریح و سرگرمی جلال دین بوده است
اینجا هم غزلی تنها در وصف بهار گفته است هر چند که سخن از بهار دیگری در جان میکند که همان مستی است
جالب است که وعده میدهد هر چه مانده باشد فردا میگویم، انگار از عادتهای جلال دین بوده است که هر روز شعری بگوید
و این عادت را همیشه با خود داشته است تا آنکه به شاعری بی همتا بدل میگردد، کار نیکو کردن از پر کردن است
رضا ساقی در ۷ سال و ۳ ماه قبل، جمعه ۲۵ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۰۰:۵۰ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۲۹:
ساقی بیا که شد قدح لاله پر زمی
طامات تابه چند وخرافات تابه کی
قدح لاله: گل لاله به قدح تشبیه شده است.
طامات: لاف و گزافِ صوفیان در باب اظهارکشف وکرامات
خرافات: مجموعه ی اعتقادات وباورهای ناشی از جهل ونادانی، ترس از ناشناختهها، اعتقاد به جادو و بخت، درک نادرست برخی علتومعلولها، و مانند آن.
معنی بیت: (حال که باران بهاری قدح لاله راپرکرده وگلها وگیاهان نیزبه عیش وعشرت مشغولند) ای ساقی بیا وباجام شرابی ، مارا ازبند طامات وخرافات رهایی بخش، ما گرفتار طامات وخرافات شده ایم و تنها راه خلاص شدن ازاین اسارت، پرداختن به عیش وعشرت وشرابخواریست بیا وماراازبند خرافات وطامات نجات بده.
حافظ دراین غزل به صوفیان وزاهدانی طعنه می زند که باسخنان بیهوده مردم عامی را فریب داده ودَم ازکشف وکرامات می زنند!
خیزتاخرقه ی صوفی به خرابات بریم
شطح وطامات به بازار خرافات بریم
بگذرزکبرونازکه دیدهست روزگار
چین قبای قیصروطَرفِ کلاه کی
کبر:غرور و تکبّر
قیصر: عنوان و لقب امپراطوران روم
"چین قبای قیصر" کنایه ازشکوه وعظمت است
طَرف: ترک کلاه، گوشه ی کلاه ، کنایه ازکِبر وغرور
کِی:عنوان پادشاهان سلسله کیانی مانندکی قباد.
معنی بیت: ای متکّبروای مغرورکه برای داشتن جاه ومقام خویش می نازی وفخرمی فروشی بدان که این روزگارشکوه وعظمتِ قیصرها واقتدار کی قبادها را بسیاربه خود دیده است همانها که بسی ازتوگردن کلفت تر و والامقام تربودندازبین رفتند وجزحکایتی ازآنها بازنماند تو نیزغروروتکبّر رهاکن که هیچ چیزپایدارنخواهدماند.
جمشیدجزحکایت جام ازجهان نبُرد
زنهاردل مبند بر اسباب دنیوی
هشیارشوکه مرغ چمن مست گشت هان
بیدارشو که خواب عدم درپی است هی
خواب عدم: خواب نیستی کنایه ازمرگ
معنی بیت: به هوش بیا وببین چگونه مرغ چمن به عیش وعشرت پرداخته وسرمست شده است غفلت مکن تونیزهمانند اوبه عیش وعشرت مشغول شو. ازخوابِ گران بیدارشو فرصت راغنیمت دان و به زندگی بپرداز فرصتِ زندگی کردن بسیار محدوداست امّا فرصتِ خوابیدنِ دایمی درپیش است سرانجام همه ی ما به خواب نیستی فروخواهیم رفت.
خواب وخورت زمرتبه ی خویش دورکرد
آنگه رسی به خویش که بی خواب وخورشوی
خوش نازکانه میچمی ای شاخ نوبهار
کآشفتگی مبادت از آشوب باد دی
نازکانه: نرم ونازک، با ناز و از روی ظرافت
می چمی: می خرامی، با ناز واَدا راه می روی.
شاخ نوبهار: کنایه از محبوب نو جوان
آشفتگی : نگرانی و پریشانحالی
آشوب بادی :تحولّات پائیزی، کنایه ازغارتگری خزان
معنی بیت: ای شاخ گل ِتازه رسته، چه سرخوش ونرم ونازک درچمن می خرامی چشم بد دورباد ای کاش ازبادِ غارتگرپائیزی درامان بمانی وهرگزنگرانی وتشویش خزان به دلت راه پیدا نکند.
امّا مگربهاربی پائیز نیز وجود دارد؟ مگرمی شودازطوفان خزان درامان ماند؟ حافظ با این دعا وآرزویی که درحق این شاخ گل رعنا می کند در حقیقت به اوتلنگرمی زند وهشدارمی دهد که غافل مباش بهار وسرسبزی چمن ثبات ندارد بزودی غارتگری بادِبهمن ودی آغازخواهدشدباید برای رویارویی باآنها آمادگی داشته باشی وگمان نکنی که این آرامش ونشاط دایمیست.
مرغ زیرک نزنددرچمنش پرده سرای
هربهاری که به دنباله خزانی دارد
بر مِهر چرخ و شیوه ی او اعتماد نیست
ای وای بر کسی که شد ایمن ز مکر وی
مِهرِ چرخ: محبت چرخ فلک،کنایه ازخوشی روزگار
شیوه: رسم و رفتار
ایمن: آسوده خاطربودن
مکر: حیله
معنی بیت: برمحبّت چرخ فلک وخوشی روزگار ورسم وراه اوهیچ اعتباری نیست (گمان مکن که بهارثباتی دارد وطراوت وشادابی همیشگی هست) ای وای برحال و روزکسی که ازغارت خزان آسوده خاطر باشد وگمان کند که روزگار همیشه خوش وخرّم خواهدبود! بایدبرای مقابله با زمستانی که درپیش روست ذخیره ای اندوخت.
ذخیره ای بنه از رنگ وبوی بهار
که می رسند رهزنان بهمن ودی
فرداشراب کوثروحورازبرای ماست
وامروزنیزساقی مه روی وجام می
شراب کوثر: آب کوثر وشرابی که برای وعده داده شده وباآن ازبندگان صالح خدا دربهشت پذیرایی خواهدشد.
حور: زنان سیاه چشمی که درخدمت بندگان صالح خدا دربهشت خواهند بود.
حافظ ایمان واعتقاد راسخی به عنایت وبخشایش خداوند دارد. حافظ که ازریا ونیرنگ ودروغ بیزاراست نیک می داند که درآن دنیا پاداش این صداقت ویک رنگی خویش را خواهد گرفت هرچندکه ازچشم زاهد شرابخواره و گناهکاربوده باشد. واین زاهد ریاکاروحقّه باز است که هردودنیای خودرابه آتش دروغ ونیرنگ وریا ازدست داده است.
معنی بیت: ما همانگونه که دراین دنیاشراب می نوشیم وباساقیِ مه چهره همنشین هستیم درآن دنیا نیز همین طورخواهد بودباشراب وساقی وحوریان محشورخواهیم شد(ماهیچ گناهی مرتکب نشده ایم درحقیقت این زاهد است که مرتکب ریاکاری وفریب خَلق شده ومستوجب تنبیه است.)
حافظ با خوشبینی وایمان واعتمادبه لطفِ خداوند، بسیارامیدواراست که درآن دنیا موردِ عنایت قرارخواهد گرفت وشراب خواری وخدمت درمیخانه نیز هیچ مانعی نخواهدبود.
دارم ازلطفِ اَزل جنّت فردوس طمع
گرچه دربانی میخانه فراوان کردم
باد صبا زعهد صِبی یاد میدهد
جان دارویی که غم ببرددرده ای صبی
باد صبا: نسیمی روح نوازی که صبح و غروب ازطرف شمال شرقی می وزد.
صِبی: نوجوانی، کودکی.
عهد صِبی: دوران کودکی،میل کردن به نادانیهای وجوانی
صُبی درمصرع دوم به معنی پسرک نوجوان
معنی بیت: بادصبا یادآوردوران جوانیهاست هان ای پسرنوجوان، آن شراب نابی را که نوشداروی جان است برای مابیاور تاغم واندوه ازدل بزدائیم.
همیشه وقت تو ای عیسی صباخوش باد
که جان حافظ دلخسته زنده شد به دمت
حشمت مبین وسلطنت گل که بسپرد
فرّاش باد هر ورقش را به زیر پی
حشمت: شکوه و جاه و جلال.
فرّاش: پهن کننده ی فرش
فرّاش باد: باد به فرّاش تبدیل شده است.
زیرپی: زیرپا
معنی بیت: فریبِ شکوه وجلال پوشالیِ گُل رامخورکه بزودی به دستِ فرّاش بادِ روزگاراوراق خواهد شدوهربرگی ازآن به زیرپایی خواهد افتاد.
باغبانا زخزان بی خبرت می بینم
آه ازآن روز که بادت گل رعناببرد
درده به یادحاتم طَی جام یک منی
تا نامه ی سیاه بخیلان کنیم طی
حاتم طَی: حاتم طایی فرزند عبدالله. از بزرگان عرب، مردی سخیّ و بلندنظر که در دوره ی پیش از اسلام، جوانمرد و بخشنده بود و عرب در سخا و کرم بدو مثل میزدند. او یکی از سخاوت مندترین مردان آن دوران بود که هنوز آوازه ی کرم و سخاوتمندی وی زبانزد عام وخاص هست.
"نامه ی سیاه" کنایه ازعملکرد نامطلوب، دراینجا فرومایگی وخسیسی کردن
بخیلان: خسیسان،سیه کاسه ها
طی کردن: عبورکردن، درهم پیچیدن، کنایه از"خلاص شدن از خسیسی بخیلان"
معنی بیت: به یاد حاتم طایی، با کرم وبخشش، یک جام بزرگ دومنی ازشراب بیاورتا ازفرومایگی وپَستی ِ این سیه کاسه های خسیس عبورکرده وخلاص شویم.
سخانماندسخن طی کنم شراب کجاست
بده به شادی روح وروان حاتم طی
زان می که داد حُسن و لطافت به ارغوان
بیرون فکند لطف مزاج از رُخش به خوی
بیرون فکند: آشکارساخت
مزاج: خُلق، سرشت، طبع، طبیعت، نهاد
خوی: عرق
معنی بیت: (درادامه ی سخن)از همان می که لطافت وطراوت وزیبایی به گُلِ ارغوان بخشیدوحُسن سرشتِ ولطافتش رابه وسیله ی قطرات عرق از رخسارش آشکار ساخت.
لبش می بوسد وخون می خوردجام
رخش می بیند وگل می کند خوی
مَسند به باغ بر که به خدمت چو بندگان
اِستاده است سرو وکمر بسته است نی
مَسند: تکیه گاه،جایی که برآن بنشینند وتکیه دهند.
بندگان: خدمتگزاران، نوکران.
اِستاده: ایستاده
معنی بیت:ببین چگونه سرو همانند غلامان کمربندگی بسته وبه خدمتگزاری ایستاده است تونیز مسندبه باغ ببروبه عیش وعشرت بپرداز.
مسند به گلستان برتا شاهد وساقی را
لب گیری ورخ بوسی می نوشی وگل بویی
حافظ حدیث سحرفریب خوشت رسید
تا حدّ مصروچین و به اطراف روم و ری
"حدیث سِحرفریبت": سخنان بِکرو بدیع تو، کنایه ازشعر جادویی تو
معنی بیت: ای حافظ غزلهای سِحرانگیزتوبامضامین بکروبدیع، چه خوش وآسان مرزهای مصر و چین واطراف روم را درمی نوردد.
عراق وفارس گرفتی به شعرخوش حافظ
بیا که نوبت بغداد ووقت تبریزاست
کمال داودوند در ۷ سال و ۳ ماه قبل، جمعه ۲۵ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۰۰:۰۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳۵۴:
شهادت امام یازدهم شیعیان تسلیت باد
جمع این رباعی از 7637
رهگذران راویان در ۷ سال و ۳ ماه قبل، پنجشنبه ۲۴ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۲۲:۵۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۲۵:
نگفتمت مرو از پیش من خدات منم
تو کی غریب شوی هر جا که آشنات منم
راویان
redparrot در ۷ سال و ۳ ماه قبل، پنجشنبه ۲۴ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۲۲:۵۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۴:
مناجات بسیار زیبایی برای حضرت قایم هست.که روایتگر روز تولد ایشان و برکت ماه شعبان. با اشاره به آن بیت حضرت حافظ که میفرمایند چشم نرگس به شقایق نگران خواهد شد.
و در ادامه امید حضرت به دیدار و ظهور منجی در همان رمضان. خیلی توصیف و مناجات زیبایی بود. ممنونم از حضرت حافظ برای این وصف کم نظیر
متین مرادی در ۷ سال و ۳ ماه قبل، پنجشنبه ۲۴ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۲۲:۴۳ دربارهٔ جامی » هفت اورنگ » سلسلةالذهب » دفتر اول » بخش ۲ - اشارت به تنزیه و تقدس حضرت حق سبحانه و تعالی:
ردیف بیت 4 و 5 مصرا دوم بیت 5 غزله
اگه من اشتباه میگم لطفا شما اصلاح کنید
امیر کمالی در ۷ سال و ۳ ماه قبل، پنجشنبه ۲۴ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۲۲:۳۱ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب ششم در ضعف و پیری » حکایت شمارهٔ ۶:
با سلام. به نظر میرسد که جمله ابتدایی این حکایت نیاز به نقطه گالری دارد تا صحیح خوانده شود. کلمه “وقتی” در این حکایت در معنای متداول آن بکار نرفته. کاربرد متداول “وقتی” مثلا در این جمله است:” وقتی حسن را دیدم، برایش دست تکان دادم.” اما در اینجا معنی این کلمه “یک زمانی” است. پس باید بعد از عبارت “بانگ بر مادر زدم” نقطه قرار بگیرد به نشانه پایان جمله. معنی جمله اول حکایت اینست که یک زمانی به غرور جوانی بانگ بر مادر زدم. با تشکر.
م در ۷ سال و ۳ ماه قبل، پنجشنبه ۲۴ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۲۱:۱۵ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر دوم » بخش ۴۲ - تتمهٔ حکایت خرس و آن ابله کی بر وفای او اعتماد کرده بود:
با سلام لطفا تصحیح کنید : به جای "بدگمانی مرد سدیست زفت" تصحیح شود : بدگمانی مرد را سدی است زفت
مفقودالاثر در ۷ سال و ۳ ماه قبل، پنجشنبه ۲۴ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۲۱:۱۰ دربارهٔ وحشی بافقی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۶:
من سر زنم به سنگ و تو ساغر زنی به غیر ...
آه آه
مفقودالاثر در ۷ سال و ۳ ماه قبل، پنجشنبه ۲۴ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۲۰:۵۹ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب دوم در احسان » بخش ۱۷ - حکایت درویش با روباه:
دوست پزشک این لغت تلفظ درستش : jayb
یعنی گریبان یعنی یقه هست نه به معنای جیب لباس
و تلفظش هم درست مثل عیب هستش
برگ بی برگی در ۷ سال و ۳ ماه قبل، پنجشنبه ۲۴ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۲۰:۱۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۳۴:
ای دل مباش یک دم، خالی ز عشق و مستی
وانگه برو که رستی از نیستی و هستی
اینکه عاشق یک دَم نیز خالی از عشق و مستی نباشد امریست بس دشوار و نزدیک به محال اما امکان پذیر است، بدلیلِ اینکه بوده اند عاشقانی که حتی لحظه ای نیز غیر از خداوند یا معشوقِ الست را در دل و مرکزِ خود قرار نداده اند، چنانچه مولانا میفرماید" مؤمنان را پنج وقت آمد نماز و رهنمون عاشقان را فی صلاة دائمون" ، پس وقتی برای معدود عاشقانی چنین امری به فعل درآید نشاندهندهٔ وجودِ این قابلیت برای عمومِ انسانهاست، به بیانِ دیگر معشوق پیوسته در دل و مرکزِ همهٔ انسانها جای دارد و آنچه موجبِ خالی شدنِ دل از عشق و مستی می گردد قرار دادنِ چیزهای بیرونی در اوست. در مصراع دوم رستن یعنی رها شدن، هستی همان چیزهای بیرونی و ذهنی هستند که چون دل را در اِشغالِ خود درآورند جایی برای عشق و مستی باقی نمی ماند و اگر انسان تا پایانِ عُمرِ جسمانی به همین وضعیت باشد (چنانچه اکثریت قریب به اتفاقِ ما چنین هستیم) پس از مرگِ جسمانی تنها بهرهٔ ما از جهان، نیستی و عدم خواهد بود، در مقابل عاشقانی که در اینجا یک دَم نیز دلی خالی از عشق و مستی ندارند وقتی رخت بربسته و از این جهان بروند علاوه بر رهایی از هستیِ این جهان از زوال و نیستیِ ابدی هم رسته اند، یعنی جاودانه شده اند.
گر جان به تن ببینی مشغولِ کارِ او شو
هر قبله ای که بینی بهتر ز خود پرستی
حافظ راهِ عشق و مستی را که منجر به رهایی از هستی و نیستی می گردد کار می داند، کار در فرهنگِ عارفانه یعنی همان کار و کوشش در راهِ عاشقی، پس حافظ توصیه می کند انسان مادامی که جان در بدن دارد از سعی و کوشش در طریقِ عاشقی دست نکشد و مشغولِ کارِ "او" که همان معشوقِ ازلیست باشد، در مصراع دوم البته که تنها قبله ای که انسان مجاز است روی به آن کند همان قبلهٔ او یعنی معشوقِ ازلی ست، پسحافظ که هر قبله دیگری بجز او را قبله ای می داند که در آن خود پرستی وجود دارد، یعنی قبله های حرص و طمع، کینه توزی و خشم، دروغ و نیرنگ، دنیا طلبی، مقام پرستی و انواعِ دیگر قبله ها همگی برایِ خودِ جعلی و ذهنیِ انسان یا بدلیلِ خود خواهیِ اوست، پس اگر انسان از خود پرستی ها برحذر باشد تنها آن قبله ای را که بر جای مانده و می تواند ببیند قبلهٔ حضرت دوست است که بدون تردید بهتر از خود پرستی می باشد.
با ضعف و ناتوانی همچون نسیم خوش باش
بیماری اندر این ره، بهتر ز تندرستی
اما حافظ که خود به دشواریِ این راه واقف است به سالکِ طریقتِ عاشقی توصیه می کند چنانچه ضعف و ناتوانی در خود دیدی از ادامهٔ راه نا امید مشو و حتی به همان اندک پیشرفتِ خود دلخوش باش، چنانچه نسیم پیوسته است و باد و طوفان آنی و گذرا، در مصراع دوم می فرماید اگر عاشقی احساسِ بیماری کند و دردهای خود پرستی را در خود ببیند در جستجویِ طبیب بر می خیزد، و در مقابل اگر گمان کند دردی ندارد و در تندرستی و سلامتِ کامل است که در پیِ "کار" نمی رود و بی نیاز از طبیبانِ عشق است، پس سالکِ حقیقی در راهِ عشق بر بیماری و دردهای خود پرستیِ خود سرپوش نمی گذارد و با دیدنِ آنها به معالجهٔ خود می اندیشد.
در مذهبِ طریقت خامی نشانِ کفر است
آری طریقِ دولت چالاکی است و چُستی
خامی نقطهٔ مقابلِ رندی ست که حافظ در مصرع دوم به یکی از ویژگی هایِ رند که چالاکی ست اشاره می کند، خامی و ساده اندیشی از این روی کفر است که هر گروه و مکتبی می تواند بر چنین راه رویِ طریقتی تاثیر گذار بوده و او را جذبِ اندیشه های افراطی و یا التقاطیِ خود کرده و به بیراه ها سوق دهد، پس حافظ می فرماید سالک باید زیرکانه و هوشمندانه قدم در مذهبِ طریقتِ عاشقی بگذارد و آنچنان این مسئله مهم است که خامی را با کفر برابر می داند، پس با تأکید ادامهٔ می دهد که آری طریقه و راهِ رسیدن به موفقیت و سعادتمندی در راهِ عاشقی این است که سالک چُست و چالاک باشد و فرصتِ کار در هر زمان و مکانی را از دست ندهد.
تا فضل و عقل بینی بی معرفت نشینی
یک نکته ات بگویم خود را مبین که رستی
فضل در اینجا یعنی دانستنِ انسان بر مبنای ذهن، و عقل نیز همان عقلی ست که دردی در خود نمی بیند و مانعِ عاشقی می گردد، پیروِ توصیه های ابیاتِ پیشین در طریقِ عاشقی و سعادتمندی حافظ ادامه می دهد نکتهٔ مهمِ دیگر رها کردنِ فضل و دانش و همچنین عقلِ جزوی و مصلحت اندیش است، بعبارتی دیگر سالک مادامی که "می داند" و با لحاظ کردنِ دانسته های خود در طریقت گام بر می دارد به موفقیت نخواهد رسید و البته که با مستی و رهایی از این عقل است که سالک از مصلحت اندیشی نیز رهایی یافته و در شاهراهِ سعادتمندی قرار می گیرد. سالکی که فضل و دانشِ ذهنیِ خود را اصل قرار داده و "می داند" قطعاََ در مقامِ جستجو بر نمی آید و خود را بی نیاز از راهنمایان و پیرانِ طریقت می بیند. در غزلی دیگر میفرماید؛
در کارخانه ای که رهِ فضل و عقل نیست فهمِ ضعیف رای فضولی چرا کند؟
در مصراع دوم می فرماید پس در یک کلام اگر خود را در میان نبینی و به نیستیِ مطلق برسی و از قیودِ فضل و عقل رها شوی آن لحظه ای ست که خواهی رَست و در طریقِ دولت و سعادت هستی. نکتهی دیگر اینکه رستن به معنایِ رسیدن نیست زیرا طریقِ عاشقی را پایانی نیست و هرچه هست راه است.
در آستانِ جانان از آسمان میندیش
کز اوجِ سربلندی افتی به خاکِ پستی
اندیشیدن در اینجا به معنیِ ترسیدن آمده، پس حافظ ادامه می دهد آستانِ جانان یا همان طریقِ دولت بسیار رفیع و بلند است و تا بینهایت ادامه دارد، یعنی هرقدر هم که سالک تعالی یابد نزدیکتر می شود اما به درگاهش نمی رسد، پس اگر سالکِ طریقتِ عاشقی در این آسمانِ یکتایی و بینهایتِ خداوندی از اوج گرفتن اندیشه کند و از دشواری و بُعدِ راه بترسد، از اوجی که به سربلندی و روسفیدی او نیز انجامیده است به خاکِ پستی سقوط خواهد کرد. یا در زبانِ دینی به اسفل السافلین می رود.
خار ارچه جان بکاهد، گل عذرِ آن بخواهد
سهل است تلخیِ مِی، در جنبِ ذوقِ مستی
عُذر خواهیِ گُل یعنی جبرانِ دردِ ناشی از خار که همان بهرمندی از زیبایی، عطر و لطافتِ گُل است و حافظ در این بیت دشواری های طریقِ عاشقی را به دردِ جانکاهِ خار و تلخیِ مِی مانند می کند که اگر سالک خار و سختی های راه و از جمله دردِ ناشی از خارِ ملامت های اطرافیان را تحمل نکند به زیبایی و لطافتِ گُل دست نخواهد یافت و از اوجِ سربلندی به خاکِ پستی و آنجایی که پیش از این بود افتاده و سقوط می کند، همچنین است پیغامهای معنوی و توصیه های عارفان و بزرگان که همچون مِی تلخ است و انجامش به مذاقِ سالک خوش نمی آید اما نوشیدنش به مستیِ پس از آن تلخی می ارزد.
صوفی پیاله پیما،حافظ قرابه پرهیز؟
ای کوته آستینان تا کی دراز دستی
واژگانِ عارفانه ای را که حافظ در این غزل بکار برده است از قبیلِ کارِ عاشقی، رَستن، بیماری و تندرستی،طریقِ دولت، مذهبِ طریقت و امثال آن را صوفیه به نفعِ خود مصادر کرده و واژگانی مربوط به صوفیان می دانند، در حالیکه چنین نیست و این اصطلاحات از دیرباز و توسطِ عارفانی که در قالبِ فرقه گرایی نمی گنجند استفاده شده است، حافظ چنین ادعایی را بی مورد دانسته و آنان را آستین کوتاه به معنیِ کوته فکرو بی مایه اما دراز دست توصیف کرد است که هر جا مطلبی مربوط به عرفان را دیده اند آنر متعلق به خود می دانند اما در حقیقت آنرا از عارفان و بزرگان دزدیده اند، پس حافظ می فرماید از شما صوفیانِ ریاکاری که در دراز دستی یدِ طولایی دارید هیچ بعید نیست فردا روز مدعیِ پیاله پیمایی یا بهرمندی از شرابِ عرفانی هم شوید و حافظ را کسی معرفی کنید که قرابه پرهیز است و از شرابِ عشق حذر می کند، یا شاعری معرفی می کنید که منظورش از شراب همان شرابِ انگوری می باشد!.
ویزیت پزشک عمومی و متخصص در منزل در ۷ سال و ۳ ماه قبل، پنجشنبه ۲۴ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۱۹:۳۷ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب دوم در احسان » بخش ۱۷ - حکایت درویش با روباه:
زنخدان فرو برد چندی به جیب
که بخشنده روزی فرستد ز غیب
قافیه ها به هم نمیخونه.
آرمین عبدالحسینی در ۷ سال و ۳ ماه قبل، پنجشنبه ۲۴ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۱۸:۵۰ دربارهٔ حکیم نزاری » ترجیعات » شمارهٔ ۱ - گرم رو باش:
این شعر بر وزن مفعول مفاعلن فعولن است
جلال بصیری در ۷ سال و ۳ ماه قبل، پنجشنبه ۲۴ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۱۸:۰۸ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۳۴:
به جیب توست...
آیا " درون توست..." درست تر و صحیح تر نیست. متاسفانه از حافظه کمک میگیرم و نسخه و مدرکی برای این جسارت ندارم!
موفق باشید
رضا در ۷ سال و ۳ ماه قبل، پنجشنبه ۲۴ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۱۶:۵۴ دربارهٔ خواجه عبدالله انصاری » مناجات نامه » مناجات شمارهٔ ۲:
بسیار زیبا
محدثه در ۷ سال و ۳ ماه قبل، پنجشنبه ۲۴ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۱۴:۴۸ دربارهٔ خاقانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۶:
و حزین لاهیجی هم میگه:
ای وای بر اسیری کز یاد رفته باشد
در دام مانده باشد صیاد رفته باشد...
محدثه در ۷ سال و ۳ ماه قبل، پنجشنبه ۲۴ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۱۴:۴۶ دربارهٔ خاقانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۶:
هعی هعی هعی...
دیدی که یار چون ز دل ما خبر نداشت
ما را شکار کرد و بیفکند و برنداشت :(
شاطر عباس صبوحی هم میگه:
باکم از کشته شدن نیست، از آن میترسم
که هنوزم رمقی باشد و قاتل برود
محدثه در ۷ سال و ۳ ماه قبل، پنجشنبه ۲۴ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۱۴:۳۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۸:
خاقانی:
دیدی که یار چون ز دل ما خبر نداشت
ما را شکار کرد و بیفکند و بر نداشت
حزین لاهیجی:
ای وای بر اسیری کز یاد رفته باشد
در دام مانده باشد صیاد رفته باشد
شاطر عباس صبوحی:
باکم از کشته شدن نیست، از آن میترسم
که هنوزم رمقی باشد و قاتل برود
همایون در ۷ سال و ۳ ماه قبل، جمعه ۲۵ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۰۱:۴۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۴۳: