امین در ۷ سال و ۳ ماه قبل، چهارشنبه ۲۳ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۲۲:۰۷ دربارهٔ انوری » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۰:
درود
معنی مطلع:
زیبایی یار شور و هیجان به پا میکند، و زیبایی او مایۀ رنج زیبارویان است.
غرامت کردن: رنج دادن
محمد امین زواری در ۷ سال و ۳ ماه قبل، چهارشنبه ۲۳ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۲۲:۰۵ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۰۴:
خیلی عجیبه
ما کلا همین یه شاعر رو انگار داریم...
میشه حدودی گفت 80-90%شعر های شنیده شده یا خونده شده و به گوش آشنا ی فارسی مال مولوی ه
بعد هالیوود باید بیا راجع بهش فیلم بسازه بخواد تمام تلاششان بکنه تا شخصیتشو تخریب کنه .... از عشق شمس و دختر مولوی بگیر تا ...خود مولوی و شمس ...
بعد ما هر چی فیلم ساز داریم داره فیلم کمدی ضد فرهنگی میسازه یا گرفته خوابیده....
ویس در ۷ سال و ۳ ماه قبل، چهارشنبه ۲۳ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۲۰:۵۸ دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۷ - ترانه جاودان:
این غزل سال ها قبل توسط استاد مرحوم ساربان عزیز خوانده پر آوازه فغانستان سرایده شده که یکی از ترانه های ناب ایشان است.
راضیه در ۷ سال و ۳ ماه قبل، چهارشنبه ۲۳ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۲۰:۰۶ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳۷:
سلام دوستان عزیزامکانش زیاده که برای پسرش این شعر رو سروده باشه!! مگه حتما باید برای جنس مونث شعر سروده بشه(:
محمد تدینی در ۷ سال و ۳ ماه قبل، چهارشنبه ۲۳ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۱۸:۵۰ دربارهٔ جامی » هفت اورنگ » سلسلةالذهب » دفتر اول » بخش ۱۵۰ - حکایت بر سبیل تمثیل:
با درود و سپاس
در این شعر دو اشتباه تایپی هست، لطفاً ویرایش کنید.
یکی: تو به ده من به شهر روی آرم، تو بده درست است.
دیگری: کلمه فصیحت که در بیت دهم از آخر باید فضیحت باشد.
۷ در ۷ سال و ۳ ماه قبل، چهارشنبه ۲۳ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۱۸:۰۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۹۴:
عشق چو قربان کندم عید من آن روز بود
ور نبود عید من آن مرد نیم بلک غرم
عید من آن روز بود که جان بر سر عشق بنهم وگر نه چنین است نامرد و خامم.(به بلوغ نرسیده ام)
غر:جوانک خام و ناشی در برابر مرد پخته و کاردیده
مفقودالاثر در ۷ سال و ۳ ماه قبل، چهارشنبه ۲۳ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۱۷:۲۹ دربارهٔ وحشی بافقی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۲:
میلاد
میگن وحشی عاشق زنی بود و اون زن رسوای عامش کرد
اون زن آدم اخلاق داری نبود
تو بیت چهارم گمونم وحشی بهش میگه چرا انقد با آدمای بی ارزش سر و کار داری ?
میخوام جوری بی نیاز باشی که به عنقا (ققنوس ) هم توجه نکنی
اینجا گنجشک و ققنوس رو مقابل هم قرار داده و ققنوس هم یه مرغ افسانه ای بود
علی موجز در ۷ سال و ۳ ماه قبل، چهارشنبه ۲۳ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۱۷:۲۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۳۰۹:
باسلام میخواستم بگم که شاعر این شعر علی موجز در منطقه شبستر اذربایجان غربی است که مانند صمد بهرنگ شعر هایش را به نام کسان دیگر میزنند
مفقودالاثر در ۷ سال و ۳ ماه قبل، چهارشنبه ۲۳ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۱۷:۱۹ دربارهٔ وحشی بافقی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱:
اون هیچوقت باز نمیاد حتی واسه گرفتن جون
وحشی شما سوختی چون نتونستی بسازی
من که تاب سوختن ندارم چکار کنم چکار کنم
آه ...
فقط اینو فهمیدم که گریه کردن واسش آدمو آروم نمیکنه که هیچ بدتر هم ...
میم الف در ۷ سال و ۳ ماه قبل، چهارشنبه ۲۳ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۱۵:۴۸ دربارهٔ سنایی » طریق التحقیق » بخش ۷۵ - الملک یبقی مع الکفر ولایبقی مع الظلم:
«الملک لایبقی مع الظلم» حکمتی متین است. مطلب آقای کدیور را اینجا بخوانید:
پیوند به وبگاه بیرونی
مسعود در ۷ سال و ۳ ماه قبل، چهارشنبه ۲۳ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۱۲:۳۰ دربارهٔ سعدی » مواعظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴:
به نظر بنده منظور سعدی خودش است.
حامد در ۷ سال و ۳ ماه قبل، چهارشنبه ۲۳ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۱۱:۱۲ دربارهٔ ابوسعید ابوالخیر » رباعیات نقل شده از ابوسعید از دیگر شاعران » رباعی شمارهٔ ۷۱۴:
هدف آمدن دلبر شبانه نیست
درخواست نزدیک شدن است نه شب امدن
پس شاعر بسی زیبا سرودست
استفاده از من در مسرع دوم بسی نامناسب است
ولی بنده شعر را موزون میکند, باید بعد از بنده مکث کرد
در صرع چهارم منظور تر بودن لب دلبر است نه لب ترسا
پس باید لب را با کسره خواند و بعد از تر کمی مکث کرد.
علیرضا کاظمی در ۷ سال و ۳ ماه قبل، چهارشنبه ۲۳ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۰۹:۲۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » ترجیعات » سیام:
سلام دوستان
تاصورت و پیوند جهان بود علی بود تا نقش زمین بود وزمان بود علی بود
این بیت رو به مولوی نسبت میدن ولی من در اشعار مولوی ندیدم اینو
اگه بگین غزل شماره چند دیوان شمس هست ممنون میشم
نصراله سلامی در ۷ سال و ۳ ماه قبل، چهارشنبه ۲۳ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۰۹:۲۰ دربارهٔ فایز » دوبیتیها » دوبیتی شمارهٔ ۱۰۶:
با سلام وعرض ادب
پری در شعر فایز سه معنی می تواند داشته
یکی معنی معشوق زیبا روی زمینی
ودیگری به معنی معشوق افسانه ای که ساخته ذهن شاعر می باشد
وسوم به معنی عرفانی چونکه پری هم نزد معشوق می باشد وهم از او معشوق دور می باشد که این صفت خداوند است زیرا خدا هم به انشان از رگ گردن نزدیک تراست وهم می تواند از او دور باشد
مفقودالاثر در ۷ سال و ۳ ماه قبل، چهارشنبه ۲۳ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۰۵:۵۶ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۳۴:
ممنونم از هر سه دوست لطف فراوان دارید
و تعبیرها هم هر کدوم سرجای خودش قشنگ بود
مفقودالاثر در ۷ سال و ۳ ماه قبل، چهارشنبه ۲۳ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۰۵:۵۰ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۵۴:
فلک این قدر به دقت به چه کار رشت ما را
محسن 2 نمی دونم شما چه لجی برداشتی با من که هر جا حرفی میزنم حتما باید چیزی بگی
ولی اگه شعر رو می خوندی متوجه می شدی این تفسیرت مال بیت چهار مربوط به مصراع
بالاست
ندونسته حرف زدن اصلا چیز خوبی نیست آدم ضایع میشه
همایون در ۷ سال و ۳ ماه قبل، چهارشنبه ۲۳ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۰۴:۲۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۰۰:
با سپاس از حکیم عزیز با توضیح بسیار با ارزش، آنچه میتوان افزود این است که تصادف در امور روزمره، بی ارزش و گاه منفی قلمداد میگردد ولی در عرفان و قلمرو رازورزی بسیار با ارزش است همانگونه که در زندگی معمولی و تجربی قانون حاکم است و استثناها از موارد کم اهمیت اند ولی در عرفان استثناها اند که ارزشها را با خود میآورند و دیگر اینکه معنیهای عرفانی نیازمند مصادیق تجربی نیستند آنگونه که تئوریهای علمی هستند بلکه درستی خود را از حسی درونی میگیرند
مثالی از زندگی انسان، حس درونی ستایش در انسان است که با ستایش نور آغاز میگردد و سپس ستایش باران و همین طور تا ستایش بزرگی در وجود انسان گسترش مییابد و اینگونه معنی بزرگی پدید میآید که نیازمند هیچ تصدیق علمی و ریاضی نیست چرا که بزرگی در علم را تعداد صفرهای زیاد در جلو یک عدد مشخص میکند که هرگز نمی تواند مصداقی بر معنی بزرگی نزد انسان باشد
این غزل در حقیقت بزرگی نویی و فراخی میدان سخن را میرساند که در برابر آن، دانش و اندوخته ما بسیار ناچیز است و کسی که به دانش خود گره خورده است مانند پیادهای است که صحرایی بی پایان را در مینوردد و کولهای سنگین را نیز حمل میکند که همان اعتبارها و ارزشها و دیگر دست آورد هاست
در حالیکه این پهنه نیازمند اسبی سرکش و سواری چابک است، و این غزل راه و رسم گذار در آن را توصیف میکند
در جایی دیگر میگوید تمام ذرات وقتی پا به هستی میگذارند لرزانند این از مبانی فیزیک کوانتوم است که ذرات بی قرارند و حالتی میان موج و ذره اند ولی این قابلیت ویژه انسان است که پایانی بر این لرزنده بودن را در درون خود حس میکند و حساب خود را از آن یکسره جدا میسازد چون حسی گلستانه در درون خود دارد که خزان را به آنجا راهی نیست و حسی موزونی در انسان هست که در هیچ پدیدهای دیگر در هستی یافت نمی شود
۷ در ۷ سال و ۳ ماه قبل، چهارشنبه ۲۳ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۰۰:۴۲ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۳۴:
هجران به دل گوارا ز امید وصل گردید
شهدست آب دریا لب تشنه گهر را
به نظر گهر به معنی پاک و زلال بکار رفته است(اشاره به رود و چشمه)
احتمال شاید کمتر گَهَر که رود است و آب شیرین و زلال
آری امید زنده ماندن(وصال) آب تلخ و شور دریا(جدایی) را برای(شخص) لب تشنه(عاشق) همچون آب زلال رود میگرداند.
دل غم پرور تلخی و شوری جدایی را با امید وصال به زلالی و شیرینی میرساند.
شیرین غمان
آنقدر دست و پا میزنم و شنا میکنم تا از مصیبت دریا به جاری رود برسم.
تو را من زهر شیرین خوانم ای عشق
که نامی خوش تر از اینت ندانم
وگر هر لحظه رنگی تازه گیری
به غیر از زهر شیرینت نخوانم
چه غم دارم که این زهر تب آلود
تنم را در جدایی میگدازد
از آن شادم که در هنگامه درد
غمی شیرین دلم را می نوازد
مشیری
هر کسکی را کسکی هر جگری را هوسی
لیک کجا تا به کجا من ز هوایی دگرم
بر همگان گر ز فلک زهر ببارد همه شب
من شکر اندر شکر اندر شکر اندر شکرم
...............................................
با غمزه سرمست تو میریم و اسیریم
با عشق جوانبخت تو پیریم و جوانیم
شادی شود آن غم که خوریمش چو شکر خوش
ای غم بر ما آی که اکسیر غمانیم
مولانا
nabavar در ۷ سال و ۳ ماه قبل، چهارشنبه ۲۳ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۰۰:۳۴ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۵۴:
غم آتشین عذاران نه چنان برشت ما را
رشتن = ریسیدن
برشت = پرورد ، بوجود آورد، دگرگون کرد
سید بهنام خیرالامور در ۷ سال و ۳ ماه قبل، چهارشنبه ۲۳ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۲۲:۵۹ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۹: