گنجور

حاشیه‌ها

فروغی در ‫۷ سال و ۳ ماه قبل، پنجشنبه ۲۴ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۱۴:۰۵ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶:

سلام به طور کلی سعدی در شعرهاش از آب زیاد حرف میزنه مثل اونجایی که میگه تو قدر آب چه دانی که در کنار فراتی ؟
دلیلش هم دو تاست
یکی این که معشوقه سعدی طبق یکی از منابع در اثر استغاثه فوت شده وبه خاطر رنج روحی ناشی از اون سعدی از آب در شعرهاش زیاد میگه
و دومین دلیل تاثیرپذیری از فرهنگ عرب هاس که بیشتر در سفر با کاروان وتشنگی واین ها بودند ..

رضا ساقی در ‫۷ سال و ۳ ماه قبل، پنجشنبه ۲۴ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۱۲:۱۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۲۸:

سحرگاهان که مخمور شبانه
گرفتم باده با چنگ و چغانه
مخمور: خمارآلوده،مست ، سرخوش
بعضی مخمور رابه معنی مست گرفته که بنظرحافظانه نیست گرچه معنای مخمور مستی رانیزشامل می گردد. دراینجا منظو رازمخمورهمان معنای خمارآلوده هست بدان دلیل که شراب رادرسحرگاهان(صبوحی) می نوشیدند نه شبانه. حافظ اشعارزیادی دارد که به این موضوع تاکید کرده است. دلیل دیگراینکه تنها یک خمارآلوده ی شبانگاهی هست که اینچنین می تواند بااشتها باده به دست بگیرد نه مست. بنابراین شاعر درطول شب، خمارآلوده بوده وسحرگاهان با وَلع واشتها روی به نوشیدن باده کرده است.
باده گرفتن: باده نوشیدن.
"چنگ" ایهام دارد:1- پنجه ی دست.2- از آلات موسیقی. هردومعنا مدّنظرشاعربوده تامثل همیشه ازیک جمله بیش ازیک معنا تولیدگردد چیزی که ازعلایق ویژه ی حافظ است. 1- گرفتم باده رابادست. 2- گرفتم باده را باآهنگ چنگی که نواخته می شد.
چَغانه: از آلات موسیقی شبیه قاشق که چند زنگوله به آن آویخته و با دست تکان می‌دادندتابه محفل شوروهیجان بیافزایند.
معنی بیت:سحرگاهان درحالی که خمارآلوده ی شبانگاهی بودم باده راباهمراهی آوازچنگ ونوای چغانه به چنگ(دست) گرفتم.....
نهادم عقل را ره توشه ازمی
ز شهر هستیش کردم روانه
عشق وعقل همیشه درتقابل یکدیگرند. جدایی حافظ ازقشرمتشرّعین ازهمین دوراهی شروع شده ورفته رفته به شکافی عظیم تبدیل گردیده است. حافظ که پرورده ی مکتب متشرّعین بوده دوشادوش آنان تا دوراهی عقل وعشق آمده سپس راه خودرا ازآنان جداکرده است. حافظ طریق عشق رابرگزید وآنها طریق عقل.
درنظرگاه حافظ نمی توان با"عقل"ِ مصلحت گرا وفضول درطریق عشق قدم برداشت. بنابراین دراینجا پس ازآنکه باده به دست می گیردابتدا مقداری توشه ی راه ازباده برای عقل اختصاص می دهد واو راازشهرهستی خویش به سفرمی فرستد تابدون فضولی اوبه عیش وعشرت بپردازد.
معنی بیت: به منظور رهایی ازدخالتهای عقل وخلاص شدن ازفضولیهای او،مقداری باده به عنوان توشه وآذوقه ی راه برای عقل اختصاص دادم واورا ازشهروجود خویش بیرون کرده وبه سفرفرستادم.....
نگارمی فروشم عشوه‌ای داد
که ایمن گشتم ازمَکر زمانه
نگارمی فروش: محبوبِ باده فروش کنایه از ساقی ِ مهرو که حرکات ورفتارهای شیرینی دارد وباعشوه هایش دوستارانش راسرمست می کندبی آنکه باده ای بچشاند.
عشوه ای داد: حرکت دلبرانه ودلسِتانانه ای انجام داد.
ایمن: فارغبال،آسوده خاطر
مکر زمانه: بازیهای روزگار،‌ حیله گریهای زمانه وگرفتاریهای روزمرّه
معنی بیت:هنگامی که عقل را روانه ی سفرکردم ساقی مه چهره را دیدم که باعشوه های دلربایش،غم واندوه روزگار ازدل پاک می کرد وازگرفتاریهای روزمرّه خلاصی می بخشید. بامشاهده ی رفتارهای او ازبند غم ایّام فارغبال ورهاگشتم....
ز ساقیّ ِ کمان ابرو شنیدم
که ای تیر ملامت رانشانه
تیر ملامت: سرزنش وملامت به تیر تشبیه شده است.
نشانه: هدف.
تیر ملامت را نشانه: هدف تیر سرزنش.
معنی بیت: دراین فارغبالی بود که ازساقیّ ابروکمان سخنی شنیدم.ساقی گفت: ای که درمعرض تیرملامت دیگران قرارگرفته ای...
نبندی زان میان طَرفی کمروار
اگر خود را ببینی در میانه
"زان میان" ایهام دارد:1- درآن میدان درآن میانه 2- اشاره به کمریار که نمادِ وصال هست
کمروار: به مانند کمربند.
طَرْفی نبندی : حاصلی نخواهی برد، بهره ای نخواهی داشت. "طَرف" به معنای کمربند نیزهست.
اگرخود را ببینی در میانه: اگرتوجّهِ تو فقط به خودت باشد، خودبین باشی.
معنی بیت : اگردراین ماجرای عشق ورزی، بیشتر به منافع خودت توجّه کنی اطیمنان داشته باش که کامروانخواهی شد. نخواهی توانست همانندِ کمربند به کمریاربرسی وآن رادرمیان(آغوش) گیری. "کمربند" خودرادر میان ندید بلکه یاررادید وسرانجام نیزکمریار رادرآغوش گرفت.
برو این دام برمرغی دگرنه
که عنقا رابلند است آشیانه
عنقا: سیمرغ ، کنایه ازمعشوق
بلند است آشیانه: آشیانه اش دور ازدسترس همگان است. کسانی به وصل اودسترسی پیدامی کنند که عاشقانه ازهمه چیزگذشته وبه اوبیاندیشند وبسوی اودرحرکت باشند.
معنی بیت: اگرمی خواهی با ترفند وحیله گری به معشوق برسی توفیقی حاصل نخواهی کرد آشیان عنقا دورازدسترس است وتنها کسانی راه بدانجاپیدامی کنند که صادقانه وعاشقانه ازهمه چیزگذشته وبه اوعشق بورزند.
که بندد طَرفِ وصل ازحُسن شاهی؟
که با خود عشق بازد جاودانه
بعضی ازاین ابیات برداشتهای عارفانه دارند وبراین باورند که منظورشاعرمعشوق ازلی وخالق جهان هستیست. درصورتی که چنین نیست وجنس کلام وکلّ معنی بیت دررابطه با معشوقی زمینیست که مقام والایی مثل پادشاهی دارد. پادشاهی که خودرابرتر وزیباترازدیگران می داند ودایم به خودش مشغول است وبااین غرور وکِبری که دارد دورازدسترس همگان است وهیچکس نمی تواند به حریم وصال اودست یابد. درحالی که خداوند اینچنین نیست! اودردسترس همگان است وازرگ گردن نیز به آدمهانزدیکتراست. هرکسی باهرنوع نژاد وزبان و مذهب وآئینی که دارد می تواند به اونزدیک شودوبااوسخن بگویدحتّا اگرکسی بخواهد ازاو دورشود بازدرآغوش اوخواهد بود چراکه هیچ جایی بدون اووجودندارد. "حُسن شاهی" واژه ای نیست که برای توصیف محسنّات خداوند کفایت کند وقطعاً سلیقه ی حافظ نیزبااین توصیف همخوانی ندارد. این وصف فقط برای معشوقی زمینی مناسب که بیش ازاندازه مغروراست.
که بندد طرفِ وصل؟: چه کسی ازوصل بهره می برد؟
حُسن شاهی: زیبایی وجمال شاهانه
که باخودعشق بازد جاودانه: که عاشق وشیفته ی زیبایی خودش هست ودایماً باخودعشقبازی می کند مشغول به خویشتن است.خداونداگر چنین می بود هرگزدست به خلقت انسان نمی زد. خداوند مشتاق بندگانش هست وعاشق بندگان مخلص نیز می شود.
معنی بیت: معشوق بااین جمال وزیباییِ شاهانه ای که دارد آنقدربه خودش می پردازد وباخود عشقبازی می کند که هیچکس نخواهدتوانست به بارگاهِ وصال اوراه پیداکند.
نَدیم ومطرب وساقی همه اوست
خیال آب و گل در رَه بهانه
شاید بیشترکسانی که اصراربه برداشتهای عارفانه ازاین ابیات دارند بدین دلیل بوده باشد که بایک ویژگی خاصِ زبان حافظانه آشنایی کافی ندارند که با بامشاهده ی یک واژه یا یک عبارت عارفانه، عجولانه دست به قضاوت زده واقدام به برداشت عارفانه می نمایند.
نکته ای که دربیان وقلم حافظ وجود دارد وباید درخوانش اشعاراودرنظرگرفته شود این است که اواین توانمندی ونبوغ را دارد که عشقهای زمینی را با ادبیّات وواژه های عرفانی بیان کند. اوبااین کارزیبا "فرهنگِ عرفانی" رااز انحصار عارفان ِخاص بیرون کشیده وبه میان مردم عامی آورده است.
درنظرگاه حافظ، عشق زمینی خود بخشی ازعرفان وپیشنیازعرفان هست‌. کسی که عشق زمینی رادرک وتجربه نکند چگونه تواند عشق خداوند را درک کند؟ ازهمین روست که درعشق زمینی نیز تاکید می کند که همانندِ عرفان بایداز خودبینی وخودمحوری پرهیزکردتا به وصال رسید.
برداشت عارفانه ازغزلی که درمورد معشوق زمینیست ضمن اینکه هیچ سودی ندارد باعث ازبین رفتن لطفِ کلام نیزمی شود. تصوّرکنید که حافظ چقدرزحمت کشیده ومقام معشوق زمینی ِخود را آب ورنگ عارفانه زده تا سطح عشقبازی را ارتقا دهد ومارابه یک سفر زمینی- آسمانی دعوت کند ناگاه دراین میان کسانی که دوست دارند هرچیزی را به مسایل موردعلاقه ی خویش پیوندبزنند ازراه می رسند وباطرح مسایل موردنظرخویش، زیبائیهای کلام ازبین می برند. برای مثال اگردراین بیت،معشوق را خدادر نظربگیریم کلآم حافظ هیچ لطفی نخواهد داشت چراکه هم شاعران وعارفان پیش ازحافظ این نکته را بازگوکرده وهرکسی نیز می داند که خداوند خودش مجموعه ای کامل ازشراب وساقی وندیم ومطرب و....است ودراین برداشت هیچ مبالغه ای صورت نگرفته و بیان ِ دوباره ی این حقیقت چیزجدیدی محسوب نخواهدشد زیرا لطفِ کلام که زائیده ی مبالغه وغلوّ هست ازدست خواهدداد. امّا اگر این توصیف درمورد معشوق ِ مغرور ومتکبّر زمینی باشد آدمی رابه اندیشه وحیرت وا می دارد که چگونه یک فرد می تواند اینقدر کِبر وناز واِفاده داشته باشد؟ بنابراین سفر شگفت انگیزروحانیِ مخاطبین غزل که مورد نظرشاعراست وازابتدای غزل آغازشده همچنان ادامه داشته ومتوقّف نخواهدشد.
ندیم: همنشین،مصاحب
مطرب: به طرب آورنده،نوازنده، رامشگر
خیال آب و گل: تصوّر اینکه از آب و گل آفریده شده
در ره: در این راه دراین کار
"بهانه" : بی جا وبی مورد
معنی بیت:معشوق زیبا،متکبّروبااِفاده ی ما، خودش مجموعه ای از شراب وساقی ومطرب ومصاحب است ونیازی به عاشقان ندارد. اوطوری رفتارمی کند که گویی مثل همه ی ما انسان نیست وازآب وگِل آفریده نشده است! تصوّراینکه اوهم مثل ما ازآب وگِل آفریده شده خیالی بیهوده وبی جاست.
بده کشتیّ ِ مِی تا خوش برانیم
از این دریای ناپیداکرانه
خوش به رانیم : باخیالی آسوده وفارغبال به پیش برویم
"دریای بیکرانه" هم می تواندکنایه ازاین سرگشتی درعشق معشوق بوده باشد که خودش راخیلی دست بالا می گیرد وبه عاشقانش کم التفاتی می کند هم می تواند کنایه ازدنیای ناپایدار وگرفتاریهای روزمرّه ی تمام ناشدنی باشد که ره آوردی جزغم واندوه ندارد.
معنی بیت: ای ساقی شراب بیاورتاکشتی می رابه حرکت درآوریم وبا آسودگی ازاین دریای بی کرانه ی سرگشتگی ودرماندگی عبورکنیم.
وجود ما معمّاییست حافظ
که تحقیقش فسون است وفسانه
تحقیق: بررسی، پژوهش.
فسون است و فسانه: چیزی جز خیالپردازی و قصّه پردازی بی اساس نیست.
ای حافظ، وجود ما وزندگانی ما آنقدرپیچیده هست که همانندِ رازی بی جواب است معلوم نیست که ازکجا آمده ایم وبه کجا می رویم؟ تحقیق وپژوهش دراین مورد وپیداکردن پاسخ مناسب راه به جایی نمی برد. تحقیق وبررسی دراین مورد مثل قصّه پردازیست.
حدیث ازمطرب ومی گو ورازدهرکمترجو
که کس نگشود ونگشاید به حکمت این معمّارا

۷ در ‫۷ سال و ۳ ماه قبل، پنجشنبه ۲۴ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۱۱:۵۵ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۲۳:

چو زمام بخت و دولت نه به دست جهد باشد
چه کنند اگر زبونی نکنند و زیردستی
زمانی که سررشته کار به بخت و اقبال گره خورد نه به توش و توان چه کنند دلدادگان(بخت برگشته) اگر زبونی نکنند و چشم گویی (به دگران نیز)
کار دلداده بخت برگشتته بیچاره به زبونی و فرمانبری میکشد.
مثلا باید دل شوهر عمه و داماد سرخانه و مستخدم را بدست آورد شاید شد آن که نمیشود.

نادر.. در ‫۷ سال و ۳ ماه قبل، پنجشنبه ۲۴ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۱۰:۳۱ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۱۲:

شرابی ده
که اندر جا نگنجم...

علی مقدم در ‫۷ سال و ۳ ماه قبل، پنجشنبه ۲۴ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۱۰:۰۶ دربارهٔ خاقانی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۰۸:

این رباعی توسط همایون جان شجریان،در اپرای عروسکی مولانا ، بته کارگردانی بهروز غریب پور خوانده شده.

مهدی قناعت پیشه در ‫۷ سال و ۳ ماه قبل، پنجشنبه ۲۴ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۱۰:۰۵ دربارهٔ سعدی » مواعظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱:

شاهد از غیب در گفته دوم یا بعدی
آنکه مکنت بیش از آن خواهد که قسمت کرده‌اند
گو طمع کم کن که زحمت بیش باشد بیش را

مهدی قناعت پیشه در ‫۷ سال و ۳ ماه قبل، پنجشنبه ۲۴ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۱۰:۰۲ دربارهٔ سعدی » مواعظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱:

ما جرم و خطائی نداریم چون همه چیز بخواست اوست و ما چون نیکوکاری هستیم که تا نیکی کردیم در لحظه نتیجه اشرا طلب میکنیم و صبر نداریم! و گر صبر کنی حکمت او شیرینتر از نعمتش است!

علی شعبانی در ‫۷ سال و ۳ ماه قبل، پنجشنبه ۲۴ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۰۹:۲۲ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » سهراب » بخش ۱۸:

طوس؟؟؟ یا توس

مهردادمدیری در ‫۷ سال و ۳ ماه قبل، پنجشنبه ۲۴ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۰۵:۳۴ دربارهٔ ابوسعید ابوالخیر » رباعیات نقل شده از ابوسعید از دیگر شاعران » رباعی شمارهٔ ۲۶۰:

سلام
در همین سایت گنجور این رباعی با نام بابا افضل کاشانی ذکر شده، و در آلبوم آقای افتخاری با نام بابا طاهر.درواقع اسم آلبومش هست بابا طاهر.
حالا این شعر ا کیه؟

همایون در ‫۷ سال و ۳ ماه قبل، پنجشنبه ۲۴ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۰۲:۵۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۰۴:

دنیا و آنچه در آن است را در خدمت شمس می‌‌داند و وجود او را موجب شادی و نشاط این جهان و آن جهان، که به هستی‌ جلال دین معنی‌ بخشید و او به هستی‌ جهانیان
نکته‌ای جالب و تلویحی در بیت صوفیان و عارفان است که صوفیان از صمیم قلب به او سجده می‌‌کنند و عارفان آن چه او ندارد برای او می‌‌آورند
مهارت شمس نیز در همین بود که سخن نو را تشخیص می‌‌داد و نو شناس بود همان گونه که زرگر زر ناب را می‌‌شناسد
تصوف مقوله‌ای تاریخی است که پس از اسلام آغاز می‌‌شود یعنی‌ دوره‌ای پس از پیامبر و صحابه و تابعین و زهاد است که مورد استقبال مسلمین قرار می‌‌گیرد و مانند تابعین و زهاد دچار فساد و آلودگی و ریا و کم کم بی‌ رنگ می‌‌شود آنان بر عکس زهاد که اهل ظاهر و عبادت بسیار بودند، پرستش خدا و رسول را قلبا بجا می‌‌آوردند ولی در صف آنان نیز ریاکاران جای گرفتند و آن را بی‌ اعتبار ساختند
عرفان اما مقوله‌ای فرهنگی‌ است که همواره با انسان همراه بوده است و هیچ ارتباطی‌ با دین خاصی‌ ندارد بلکه ادیان از آن تغذیه می‌‌کنند و از تنه آن چون شاخه‌هایی‌ سر بر آورده ا‌ند
تلاشی است برای پی‌ بردن به معنای هستی‌ و زندگی‌ و عصاره وجود و باز گشائی راز و رمز‌های حیات

سردار دکامی در ‫۷ سال و ۳ ماه قبل، پنجشنبه ۲۴ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۰۲:۳۹ دربارهٔ خاقانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۹۹ - مطلع دوم:

وز سر موی سر آغوش به زر بگشایید.
ای تذ روان من آن طوق ز غبغب ببرید.
زیور فخر و فراز مصر و مضر بگشایید.

این سه مصراع باید چنین نوشته شوند:
وز سر موی سرآغوش بزر بگشایید.
ای تذروان من آن طوق ز غبغب ببرید.
زیور فخر و فر از مصر و مضر بگشایید.

سردار دکامی در ‫۷ سال و ۳ ماه قبل، پنجشنبه ۲۴ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۰۲:۲۷ دربارهٔ خاقانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۹۸ - خاقانی این قصیده را در مرثیهٔ فرزند خویش امیر رشید الدین سروده و آن را ترنم المصائب گویند.:

پای ناخوانده رسید و نفر مویه گران
وار شیداه کنان راه نفر بگشایید,
مصراع دوم این بیت باید چنین نوشته شود:
وا رشیداه کنان ... . رشید فرزند شاعر منظور است.

نادر.. در ‫۷ سال و ۳ ماه قبل، پنجشنبه ۲۴ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۰۲:۰۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۱۳۴:

فکرت برون کن
حیرت فزون کن..

همایون در ‫۷ سال و ۳ ماه قبل، پنجشنبه ۲۴ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۰۲:۰۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۴۸:

این غزل سراپا برای شمس سروده شده است و در خلال آن نکات شگرفی از اعتقادات جلال دین نیز بیان شده است که یکسره حساب خود را از مذهبی جماعت جدا ساخته و خود را مرید شمس می‌‌داند و نماز آنانکه به شمس نگاه نمی کنند را نیز باطل می‌‌داند و روح القدس یا هر آنکه از طرف خدا می‌‌آید را پابوس شمس نیز به حساب نمی آورد و ناموس بهشت را که حوریان باکره آن است به پای لطافت شمس زأئل و بر باد رفته می‌‌پندارد و هر که را که مرید او نیست بنده نفس به حساب می‌‌آورد که چشم به آن حوریان دوخته است
دو بار او را خداوند همه خدایان می‌‌نامد که رشک و حسد آنان موجب پوشیده ماندن او از دیگران است همان طور که می‌‌دانیم شمس در سراسر زندگی‌ خود انسانی‌ عادی و گمنام بوده است ولی از نظر جلال دین آتش زندگی‌ و آب زندگی‌ است که کس دیگری جای او را نمی تواند بگیرد و خداوندی و سالاری دو جهان برای او از کدخدایی یک ده نیز پایین تر است
اما این شمس کیست و چه دارد که خورشید در خورشید نور است، نه یک خورشید که کهکشانی از خورشید هاست و هر غنیمتی از خوبی‌ که رو می‌‌نماید عقل‌ها را از کار می‌‌اندازد و آب حیات زاییده آتش زندگی‌ اوست که گلستان‌ها و گل‌ها از آن می‌‌روید؟ پاسخ شاید در این بیت نهفته است که
از آن گل‌ها که هر دم تازه‌تر شد - نه زان گل‌ها که پژمردست پیرار
شمس، جلال دین را از هر چه باور قدیمی و کهنه بود برید و جدا ساخت، این کار کوچکی نیست و از هر کسی‌ ساخته نیست، خداوندی شمس اینگونه برای جلال دین معنی‌ بخش است که از او می‌‌خواهد که حرفی‌ از خودت بگو بجای نقل از گفته‌های پیشینیان
اگر بخوهیم ارزش این کار را بسنجیم بد نیست به نمونه تاریخی آن در اروپا نگاهی بیندازیم
دکارت شبیه این کار را می‌‌کند و به همه باور‌های پیشینیان شک می‌‌کند او که هم عصر گالیله بود سهم مهمی در پیدایش عصر روشنگری و انقلاب عظیم فرانسه داشت که نتیجه آن گسست از اسطوره دینی و پیدایش مدرنیسم و سکولاریسم است، خواجه نصیر و ملاّ قطب که معاصر جلال دین بودند و در مکتب مراغه به همان کاری مشغول بودند که پیشینیان گالیله مانند کوپرنیک و کپلر بعدا بدان پرداختند و از دستاورد‌های آنان نیز بهره بردند، نمونه‌های علمی‌ این نوع تحولات عظیم اندیشه انسانی‌ ا‌ند که در ایران با هجوم مغول متوقف می‌‌گردد

محمد ضیااحمدی در ‫۷ سال و ۳ ماه قبل، پنجشنبه ۲۴ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۰۱:۳۰ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۸۶:

بنده عربی فصیح نمی‌دانم ولی می‌گویند عربی سرودن سعدی تعریفی ندارد . چه خوب بود به فارسی اقنا میفرمود

مهدی قناعت پیشه در ‫۷ سال و ۳ ماه قبل، پنجشنبه ۲۴ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۰۱:۳۰ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸:

با پوزش از غ نادیده
از هر ساقی و درهر ساغری هر می یی طلب کنی مراد خواهی یافت چون عاشقی و هر عشقی عشق خداست چرا که او نیازمند نیست ،ولی ما هستیم.او عاشق ماست و ما...

مهدی قناعت پیشه در ‫۷ سال و ۳ ماه قبل، پنجشنبه ۲۴ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۰۱:۲۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸:

ساقیا برخیزو پرکن هرجامی را
وی هرساغی قادر به ازبین بردن غم ایام است دقیقا وقطعا معنی عشق بدون حد و مرز هست و سعدی یا حافظ و یا هرعارفی چنین گفت یعنی عشق یا خدا را دارد! ندارد؟

جودی در ‫۷ سال و ۳ ماه قبل، پنجشنبه ۲۴ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۰۱:۰۸ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر چهارم » بخش ۱۳۷ - رفتن ذوالقرنین به کوه قاف و درخواست کردن کی ای کوه قاف از عظمت صفت حق ما را بگو و گفتن کوه قاف کی صفت عظمت او در گفت نیاید کی پیش آنها ادراکها فدا شود و لابه کردن ذوالقرنین کی از صنایعش کی در خاطر داری و بر تو گفتن آن آسان‌تر بود بگوی:

اگر بحث بر این است که ذوالقرنین کیست که با مستندات تاریخ ثابت شده است که اسکندر مقدونی می باشد.
در هر صورت
ما با خواندن آیات قرآن و مثنوی و ... باید عزم بر سوزاندن ریشه منیت و کبر کنیم.پس این شعرها و آیه ها کی در ما اثر خواهد داشت؟؟

بهار در ‫۷ سال و ۳ ماه قبل، چهارشنبه ۲۳ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۲۳:۴۳ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۲۳:

معنی این بیت چیه:
چو زمام بخت و دولت نه به دست جهد باشد
چه کنند اگر زبونی نکنند و زیردستی

سید بهنام خیرالامور در ‫۷ سال و ۳ ماه قبل، چهارشنبه ۲۳ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۲۳:۰۳ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۹:

چه روزها بشب آورد جان و منتظر است
ببوی آنکه شبی با تو روز گرداند

۱
۲۸۶۶
۲۸۶۷
۲۸۶۸
۲۸۶۹
۲۸۷۰
۵۷۲۲