حسین در ۷ سال و ۳ ماه قبل، سهشنبه ۲۹ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۲۳:۵۰ دربارهٔ پروین اعتصامی » دیوان اشعار » مثنویات، تمثیلات و مقطعات » شمارهٔ ۱۳۹ - لطف حق:
زیباست و بی نظیر
کمتر شعری باعث اشک میشود، اما این یکی، چندبار حال ما را دگرگون ساخته.
خدای پروین بیامرزدش
رضا مدانلو در ۷ سال و ۳ ماه قبل، سهشنبه ۲۹ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۲۱:۵۹ دربارهٔ حافظ » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۳:
خطاب به ھەرەس: نگارش گنجور از واژه غلط است و به همین سبب موجب گمراهی شده، طبق نسخه ای که توسط پرویز ناتل خانلری بررسی شده پاک روی نگارش میشود، بنابراین در گویش رَ (حامص مرکب) تلفظ میشود و پاک رَوی خوانده میشود
مولانا در ۷ سال و ۳ ماه قبل، سهشنبه ۲۹ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۲۰:۳۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۱:
خنک آن دم که نشینیم در ایوان من و تو
خنک آن دم که نشینیم در ایوان من و تو
رضا ساقی در ۷ سال و ۳ ماه قبل، سهشنبه ۲۹ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۱۶:۲۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۳۱:
لبش میبوسم ودَرمیکشم می
به آبِ زندگانی بردهام پی
در می کشم : سر می کشم
آب زندگانی: آب حیات، آبی که خضر بدان دست یافت وعمرجاودانه پیداکرد.
معنی بیت: لب معشوق را می بوسم وازسرکشیدن شراب لبش سرمست می شوم آب دهانش جانفزا وزندگی بخش است من به آب حیات دسترسی پیداکرده ام وعمرجاوید یافته ام.
لب توخضرودهان تو آب حیوان است
قد تو سرو ومیان موی وبَربه هیئت عاج
نه رازش میتوانم گفت با کس
نه کس را میتوانم دید با وی
معنی بیت: نه توان آن را دارم که اسرارش رابادیگران بازگویم نه غیرتم اجازه می دهد کسی راببینم که با اودمسازشده است.
غم حبیب نهان بِه زگفتگوی رقیب
که نیست سینه ی ارباب کینه مَحرم راز
لبش میبوسدوخون میخوردجام
رُخش میبیند و گل میکند خوی
خوی کردن: عرق کردن
معنی بیت: وقتی که جام شراب به لبهای معشوق من بوسه می زند ازرشک وحسرت دلش خون می شود(اشاره به شراب سرخرنگی که دردرون جام هست) وگل زمانی که رخسار معشوق مرامی بیند از شرمندگی عرق می کند(اشاره به قطرات شبنم روی گل)
بدان هوس که به مستی ببوسم آن لب لعل
چه خون که دردلم افتادهمچوجام ونشد
بده جام می و از جم مکن یاد
که میداند که جم کی بود وکی کی
جم: جمشید
کی: لقب پادشاهان کیانی مانندِ کیقباد، کیکاووس، کیخسرو
کی: چه هنگام،چه موقع.
معنی بیت: جام شراب بیاور واز جمشید یادمکن چه کسی می داند که جمشید چه کسی بوده وکیقباد چه هنگامی حکمرانی می کرد! زمان زیادی گذشته وازآنها جزنامی هیچ باقی نمانده است.
دل به قدرت وخوشی های دنیوی مبند که هیچ چیزپایدارنیست. حتّا قدرت اسکندر وجمشید وکی قبادها نیز پوشالی وناپایداربودند ببین ازآنها جزنامی وسخنی باقی نمانده است. آسیب پذیری را بپذیرتالذّت زندگی را دریابی با پذیرش ِآسیب پذیربودن وناپایداریست که همه چیز لذّت بخش می شود ونسیم حیات درگلشن وجود می وزد.
شکوه وسلطنت حُسن کی ثباتی داد
زتخت جم سخنی مانده است وافسرکی
بزن درپرده چنگ ای ماه مطرب
رَگش بخراش تا بخروشم از وی
پرده : مفتول روده که به فاصلههای معیّن در دسته ی تار وسه تارمیبندند.
ای ماه مطرب: ای مطرب نازنین، ماه رو.
رگش بخراش: رشته های سیمی آلت موسیقی را با زخمه یامضراب به لرزش درآور.
بخروشم : خروش برآورم ، آواز بخوانم.
معنی بیت: ای مطرب نازنین ساکت منشین برپرده های تارچنگ بزن سیم های آن رابا مضراب بنوازتا با آهنگ آن به خروش درآیم وبه آوازخوانی بپردازم.
بادل خونین لب خندان بیاورهمچو جام
نی گرت زخمی رسد آیی چوچنگ اندرخروش؟
گل از خلوت به باغ آورد مسند
بساط زُهدهمچون غنچه کن طی
مسند: چیزی که برروی آن بشینند وتکیه زنند. فرش
بساط زهد طی کن: بساط پرهیزگاری را درهم به پیچ
معنی بیت: همانند گل که از خلوتگاهِ پرهیزگاری (درون غنچه) بساط خویش را به باغ آورد (جلوه گری) وشکوفاشد تونیز زهد وپرهیزگاریِ بی حاصل را درکنج خلوت تمام کن نسخه ی زهد وتقوا رادرهم بپیچ وبساط خویش به باغ ببر وبه عشرت بپرداز(شکوفایی)
زهدگران که شاهدوساقی نمی خرند
درحلقه ی چمن به نسیم بهاربخش
چوچشمش مست رامخمورمگذار
به یاد لَعلش ای ساقی بده می
مخمور: خمارآلوده
"لعل" کنایه ازلب معشوق،سرخرنگ وآبدار
به یاد لَعلش : به یاد لبش
معنی بیت: ای ساقی، ماراهمچون چشمان معشوق خمارآلوده وناقص مگذار به یاد لب سرخ وآبدارمعشوق جام شرابِ لبالب پی درپی بگردان ومستان(عاشقان) راسیراب کن.
لعل سیراب به خون تشنه لب یارمن است
وزپی دیدن اودادن جان کارمن است
نجوید جان از آن قالب جدایی
که باشد خون جامش دررگ وپی
قالب: جسم، کالبد
"خون جام" کنایه ازشراب
معنی بیت: ازآن کالبدی که دررگ و پی او خون شراب جاری بوده باشد جان، هرگزمیل جدایی پیدانمی کند (کسی که دایم شراب بنوشد مرگ سراغ اونمی آید)
خون پیاله خور که حلال است خون او
درکاریارباش که کاریست کردنی
زبانت درکش ای حافظ زمانی
حدیث بی زبانان بشنوازنی
زبانت درکش: ساکت وخاموش باش،
بی زبانان: خاموشان، کسانی که بنابه دلایلی ساکت وخاموشند. کنایه از عاشقانیست که نه رازمعشوق می توانندبیان کرد ونه کس رابامعشوق دید. درتنهایی خویش می سوزند ومی سازند و شرح حال آنان را اززبانِ سوزناکِ نی می توان دریافت نمود.
معنی بیت: ای حافظ لحظاتی ساکت وخاموش باش به آوازنی گوش جان بسپار وسخنان بی زبانان را اززبان نی بشنو
رازسربسته ی ما بین که به دستان گفتند
هرزمان بادف ونی برسربازاردگر
یکی بودم در ۷ سال و ۳ ماه قبل، سهشنبه ۲۹ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۱۶:۲۳ دربارهٔ وحشی بافقی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۶۳:
ابراهیم عزیز متاسفانه انسان عمیق بینی نیستید
غزل های رند شیراز اگر سمت راسته غزل های وحشی سمت چپ
این دوتا فوق العاده تفاوت دارن باهم یه نکته ی مشابه هم تو زبان شعری حافظ و وحشی نیست !
دوتا انسان کاملا متضاد حافظ انواع و اقسام سخن رو گفته از هر دری
ولی وحشی ساده و گویا از معشوقه اش!
واقعا کنجکاوم شما چطور چنین نتیجه ای گرفتید !!!!
فقط امیدوارم پزشک نباشید
یکی بودم در ۷ سال و ۳ ماه قبل، سهشنبه ۲۹ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۱۶:۱۴ دربارهٔ وحشی بافقی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۶۲:
گنجور جان بیت پنجم مصراع اول بکشند اشتباهه هم از نظر وزن هم معنا لفظ صحیح: بکشد
طلبش گر بکشد نیز مبارک طلبی ست
لطفا تصحیح کنید ممنونم از زحماتتون شعر فوق العاده زیباست
یکی بودم در ۷ سال و ۳ ماه قبل، سهشنبه ۲۹ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۱۶:۰۷ دربارهٔ وحشی بافقی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۶۰:
با بوی بسازم که گل باغچه ی وصل
بیش از بغل و دامن اغیار نیاید
فرید جان. این بیت درعین که فوق العاده زیباست فوق العاده ساده هم هست
یه تشبیه ساده کرده
گفته که من که دستم به گل نمیرسه پس با از دور دیدنش می سازم (بو استعاره از دیدن شده)
وصال اون گل مال اغیاره (اغیار یعنی غریبه بیگانه جمع غیر)
سیده رضوی در ۷ سال و ۳ ماه قبل، سهشنبه ۲۹ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۱۵:۵۸ دربارهٔ باباطاهر » دوبیتیها » دوبیتی شمارهٔ ۱۳۲:
بشم واشم از این عالم بدر شم
بشم از چین و ماچین دور تر شم
برِ دلدار پیغامی فرستم
که این دوری خوش؟ یا دور تر شم...
سجاد در ۷ سال و ۳ ماه قبل، سهشنبه ۲۹ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۱۴:۴۲ دربارهٔ وحشی بافقی » دیوان اشعار » ترکیبات » گلهٔ یار دلآزار:
داریوش عزیز یک قطعه را به اشتباه دکلمه کرده و گفته:
تو نه آنی که غم عاشق زارت باشم!!!
در حالیکه درست آن همینی ست که در سایت گنجور آمده.
سپاس
رضا ثانی در ۷ سال و ۳ ماه قبل، سهشنبه ۲۹ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۱۴:۳۰ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۱۲:
گفته شده که این غزل در روزهایی که لشکر شاه شجاع در دروازه و میدان سعادت خارج از شهر شیراز اطراق کرده بود، سروده شده است.
رضا ثانی در ۷ سال و ۳ ماه قبل، سهشنبه ۲۹ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۱۴:۲۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۱۲:
ترجمه اشعار عربی:
بُشری اِذِ السّلامةُ حَلَّت بِذی سَلَم (مژده که معشوق به سلامت به منزلگاه بازگشت)
للهِ حمدُ مُعتَرِفٍ غایةَ النِّعَم (خدا را به نهایت لطف و نعمتش شاکریم)
انَّ العُهودَ عِندَ مَلیکِ النُّهی ذِمَم (همانا که پیمانها در نزد مالکانشان، ضامن هستند)
الآنَ قَد نَدِمتَ و ما یَنفَعُ النَّدَم (حال که پشیمان شدی پشیمانی سودی ندارد)
مهدی زرینی در ۷ سال و ۳ ماه قبل، سهشنبه ۲۹ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۱۱:۴۱ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۰۹:
بسیار مخور، وِرد مکن و فاش مساز
اندک خور و گه گاه خور و پنهان خور
یه معنی دیگه هم که به ذهنم میرسه اینه که اگه دقت کنید عبارات مصرع اول این بیت مترادف عبارات مصرع دوم هستن:
بسیار مخور مترادفش میشه اندک خور!
وِرد یعنی یه چیزی رو مدام تکرار کردن، بنابراین وِرد مکن یعنی زیاد تکرار نکن، منظور اینه هر روز هر روز باده نخور، و مترادفش تو مصرع دوم میشه گه گاه خور!
عبارت سوم فاش مساز هست که مترادفش تو مصرع دوم میشه پنهان خور!
در پناه ایزد دانا.
لیرا در ۷ سال و ۳ ماه قبل، سهشنبه ۲۹ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۰۹:۴۱ دربارهٔ خواجه عبدالله انصاری » مناجات نامه » مناجات شمارهٔ ۳۸:
الهی ما از غافلانیم نه از کافرانیم، نگاهدار تا پریشان نشویم و در راه آر تا سرگردان نشویم.
مهدی ابراهیمی در ۷ سال و ۳ ماه قبل، سهشنبه ۲۹ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۰۲:۴۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۴:
چشمِ من در پیِ آن قافله بس آب کشید
تا به گوشِ دلم آوازِ درا باز آمد
"حافظ"
جنابِ سایه ی عزیز که عمرَ ش به سایه رفت چنین می فرماید:
در نسخه ی یازده (و پانزده) چنین آمده است:
چشمِ من در (رهِ) آن قافله ی (راه) بماند. و در نسخه ی شانزده چنین است:
چشمِ من در (پیِ) آن قافله بس (آه) کشید. شاید صورتِ اصلی چنین بوده باشد:
چشمِ من در (پیِ) آن قافله بس (راه) کشید
" حافظ به سعی سایه"
اگر جسارتی نباشد همان تصحیح آخرین بهترین و حافظانه ترین نگرش را راه می نُماید.
بنگرید:
(چشمِ من) (در پیِ آن قافله) (بس آب کشید)
"حافظ"
1): چشمِ من در پیِ انتظارِ آن قافله سفید شد. (پاکِ پاک)، سیاهی و نورِ چشم از سو و سویِ چشمَ م رَخت بست. چون یعقوب در سوگِ یوسف از فرطِ گریه و بی قراری.
2): ز بس چشمِ من در انتظارِ آمدنِ غافله ی یار از چاهِ چشمه ی چشمَ م به دَلو آب کشید که خُشکید. رَنگِ چشم و رُخَ م گواهی اش.
خونِ دل عکس برون می دهد از رُخسارم"
دارم عجب ز نقشِ خیالش که چون نرفت/از دیدهام که دمبدمش کار شست و شوست"
سرم ز دست بشد چَشم از انتظار بسوخت/در آرزویِ سر و چشمِ مجلس آرایی"
گریه آبی به رُخِ سوختگان (باز) آورد
ناله فریادرسِ عاشقِ مسکین (آمد)
"حافظ"
اکنون نیز در رهِ انتظار هر دو برداشت به یادگار برای مان مانده است:
چشمم آب نمیخوره"
چشمم سفید شد" (ز انتظار)
بماند آن گُشایشِ گریه که درِ پریشانی و انتظار را به رویِ چهره اش(باز) و همدستان و هم داستانِ نوایِ ناله ی نایَ ش به دادَ ش ( آمد)ه و آبِ رنگی نیز به رُخِ نازنینَ ش (داد)ه است.
چشمم به رویِ ساقی و گوشم به قولِ چنگ/فالی به چشم و گوش درین باب می زدم
هرچند کان آرامِ دل دانم نبخشد کامِ دل
نقشِ خیالی می کشم فالِ دوامی می زنم"
*(دری که به باز... رفت)
*(پی ایی که به آب رفت)
در گیلان به نور و روشنایی چشم"سو" و به سیاهی و مردمکِ چشم" نی نی" می گویند.
همایون در ۷ سال و ۳ ماه قبل، سهشنبه ۲۹ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۰۱:۴۷ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۴:
درود بر اسماعیل عزیز و شهامت ادبی که داری، علی جان به همه کس اجازه اظهار نظر بده تا خودت هم بتوانی به این مرحله برسی در حقیقت پاسداری از آزادی اندیشه اولین گام است در اجازه دادن به خود تا به اندیشه ورزی پای گذاری، کاش به جای لحن پرخاش، نظر خود را میدادی
به نظر من هم این غزل وارد دیوان شده است و از جلال دین نیست و همانطور که مشهور است شخصی با تخلص شمس تبریز شعر میگفته است و غزلهای زیادی اینگونه وارد دیوان شمس شده است، برای مثال در جایی دیگر واژه کلیسیا یافت نمی شود، رابطه میان ابیات سست است و شعر هماهنگی با شعرهای پس از ملاقت شمس ندارد
پویا حمیدی در ۷ سال و ۳ ماه قبل، سهشنبه ۲۹ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۰۱:۱۵ دربارهٔ سعدی » مواعظ » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۲۶ - در ستایش شمسالدین محمد جوینی صاحب دیوان:
درود بر استاد سخن سعدی عزیز که چه زیبا تمام جوانب یک رابطه رو بیان کرده. این غزل وصف حال خیلی از ماست و پند اخلاقی نیمهء دوم غزل که از رجحان وفای عهد و مروت بر حرف دشمنان و دلسردی و ذهنیتهاست نقطهء اوج انسانیت از یک سو و استاد بودن سعدی در به نظم کشیدن این ابیات از سوی دیگر رو نشون میده.
عباسی - فسا در ۷ سال و ۳ ماه قبل، سهشنبه ۲۹ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۰۱:۰۵ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۳:
در جواب محمد:
دیباچه: نوشتهایست در ابتدای داستان یا نمایش که معمولاً برای شروع حکایت و جلب توجه خواننده نگاشته میشود
مثلا دیباچه گلستان سعدی که آغازگر گلستان است
دیباچهٔ صورت بدیعت
عنوان کمال حسن ذات است
یعنی صورت زیبای تو مقدمه ای است برای جلب توجه بیننده که به طور کامل، زیبایی و خوبی ذات را نمایان می کند و شروع دفتر زیبای آفرینش است.
لبهای تو خضر اگر بدیدی
گفتی: «لب چشمه حیات است!»
در داستان ها آمده است که خضر به دنبال آب حیات بود. اگر خضر لب های تو را ببیند می گوید که این ها لب و کنار چشمه آب حیات است
از سعدی عزیز:
بر مرگ دل خوشست در این واقعه مرا
کآب حیات در لب یاقوت فام اوست
اگر خود آب حیاتست در دهان و لبش
مرا عجب نبود کان لب و دهن بکشد
آب حیات در لب اینان به ظن من
کز لولههای چشمهٔ کوثر مکیدهاند
سر زلفت ظلمات است و لبت آب حیات
در سواد سر زلفت به خطا مینگرم
مهدی بهزادی در ۷ سال و ۳ ماه قبل، سهشنبه ۲۹ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۰۰:۰۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۷۵:
ممنون ازتون هنگامه عزیز
بجا و زیبا تفسیر کردین
شقایق عسگری در ۷ سال و ۳ ماه قبل، دوشنبه ۲۸ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۲۳:۱۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۱۲:
...چه منت مینهی بر من تو خود چندی؟ و من چندم؟
چه مکالمه جالبی!
محدث در ۷ سال و ۳ ماه قبل، سهشنبه ۲۹ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۲۳:۵۶ دربارهٔ شیخ بهایی » نان و حلوا » بخش ۴ - فِی التَّأَسُّفِ وَ النّدامَةِ عَلیٰ صَرْفِ الْعُمرِ فیما لایَنْفَعُ فِی الْقِیامَةِ وَ تأْویلِ قَولِ النَّبیِّ صَلَّی اللهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّم: «سُؤْرُ الْمُؤْمِنِ شِفاءٌ»: